بیمارانی که طرح واره هایشان در این حوزه قرار دارد ، احساسات و تکانه های خود انگیخته را واپس زنی می‌کنند . آنها اغلب تلاش می کنند تا بتوانند طبق قواعد انعطاف ناپذیر و درون شدۀ خود ، عمل کنند ؛ ولو به قیمت از دست دادن خوشحالی ، ابراز عقیده[۱] ، آرامش خاطر ، روابط صمیمی یا سلامتی . دوران کودکی این بیماران پر از خشونت ، واپس زدگی و سختگیری بوده و خویشتن – داری و فداکاری بیش از حد[۲]بر خود انگیختگی ولذت غلبه داشته است . این بیماران در دوران کودکی به تفریح و شادی کردن تشویق نشده اند و در عوض یاد گرفته اند که در خصوص حوادث منفی زندگی گوش به زنگ باشند و زندگی را طاقت فرسا در نظر بگیرند . این بیماران معمولاً در احساس بدبینی ، نگرانی و ترس بسر می برند ، به طوری که معتقدند اگر نتوانند در تمام لحظات زندگی خود هوشیار و مراقب باشند ، ممکن است زندگیشان از هم بپاشد .بیمارانی که طرح وارۀ منفی گرایی/ بدبینی دارند ، به جنبه های منفی زندگی( مثل درد ، مرگ ، فقدان ، ناامیدی ، تعارض و خیانت) خیلی توجه می کنند ، در حالی که جنبه های مثبت  را کم ارزش جلوه می دهند .این بیماران در حین فعال شدن این طرح واره ، معمولاً دست به پیش بینی های افراطی می زنند. مثلاً پیش بینی می کنند همیشه کارهای شغلی ، اقتصادی و بین فردی به طرز اسفناکی اشتباه از آب در می آیند .این بیماران از اشتباه کردن خیلی می ترسند . این نوع طرز تفکر به نوبه خود منجر به گرفتاری های مالی ، فقدان ، احساس سرافکندگی یا در مخمصه افتادن می شود . از آن جایی که چنین بیمارانی ، نتایج منفی احتمالی را اغراق آمیز جلوه می دهند، اغلب ویژگی هایی مثل نگرانی ، تشویق ، گوش به زنگی ، غر زدن و بلاتکلیفی دارند .بیمارانی که طرح واره ی بازداری هیجانی دارند ، رفتارها ، احساسات و روابط بین فردی خود انگیخته شان را محدود می کنند . آنها معمولا این کار را برای جلوگیری از مورد انتقاد واقع شدن یا از دست دادن کنترل روی تکانه هایشان انجام می‌دهند . شایعترین حوزه های بازداری عبارتند از :  (۱) بازداری خشم (۲) بازداری تکانه های مثبت (مثل شوخی ، محبت ، بر انگیختگی مثبت و بازیگوشی ) (۳) مشکل در بیان آسیب پذیری و (۴) تأکید بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان ها . این بیماران اغلب افرادی کسالت آور ، مقید ، منزوی یا سرد و بی عاطفه  به نظر می‌رسند.

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

بیمارانی که طرح وارۀ  معیار های سرسختانه / عیب جویی افراطی دارند ، معتقدند باید تلاش کنند تا معیار های بلند پروازانه خود دست یابند و این کار را به خاطر اجتناب  از عدم تأیید یا خجالت زدگی انجام می دهند. این طرح واره معمولاً منجر به احساس فشار مداوم و عیب جویی افراطی از خود و دیگران می شود. این وضعیت در صورتی به عنوان یک طرح وارۀ ناسازگار اولیه در نظر گرفته می شود که منجر به اختلال در سلامت، احساس ارزشمندی ، روابط بین فردی یا لذت بردن از زندگی شود. شکل های بروز این طرح واره عبارتند از : (۱) بی نقص گرایی (مانند” نیاز به انجام دقیق کارها ، توجه غیر عادی به جزئیات یا کم بر آوردن کارایی” ) (۲) قواعد”وباید های” انعطاف ناپذیر در بسیاری از حوزه ها از جمله معیارهای اخلاقی ، فرهنگی و مذهبی غیر واقع گرایانه و (۳) اشتغال ذهنی با زمان و بازده کار .بیمارانی که طرح وارۀ تنبیه دارند ، بر این باورندکه افراد باید به خاطر اشتباهات خود سخت تنبیه شوند. در چنین طرح واره ای ، تمایل تنبیهی شدیدی وجود دارد نسبت به کسانی که طبق معیارشان عمل نمی کنند (حتی خود فرد) . بیمارانی که این طرح واره را دارند معمولاً نمی‌توانند از اشتباهات دیگران چشم پوشی کنند و آنها را ببخشند ، زیرا نمی توانند موقعیت های مشکل زا ، نقص ها و کمبود های انسان را مدّ نظر قرار دهند و از پذیرش این موارد طفره می روند (یانگ ،۱۹۵۰ ؛ به نقل از حسن حمید پور ،۱۳۹۰ ).

[۱] self- expression

[۲] self – denial

گوش به زنگی بیش از حد و بازداری[۱]

(تاکید افراطی بر واپس زنی احساسات ، تکانه ها و انتخابهای خود انگیخته فرد یا بر آورده ساختن قواعد و انتظارات انعطاف ناپذیر و درونی شده درباره عملکرد و رفتار اخلاقی که اغلب منجر به از بین رفتن خوشحالی ، ابراز عقیده ، آرامش خاطر ، روابط نزدیک وسلامتی می شود . طرح واره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آید که در آنها عصبانیت ، توقع و گاهی اوقات تنبیه مشاهده می شود : در این خانواده­ها ، بر عملکرد عالی ، بی نقص گرایی، وظیفه شناسی ، پیروی از قوانین ، پنهان سازی هیجان ها ، اجتناب از اشتباه تأکید می شود ، در عین حال که به لذت ، خوشحالی و آرامش و اهمیت چندانی داده نمی شود. معمولاً در چنین افرادی تمایلی نهفته نسبت به بدبینی و نگرانی وجود دارد، بدین صورت که اگر افراد نتوانند در تمام اوقات گوش به زنگ باشند ، همه چیز از هم می پاشد) .

 

 

 

 

 

۱۵-منفی گرایی/ بدبینی

تمرکز عمیق و مداوم بر جنبه های  منفی زندگی (درد، مرگ، دلخوری، فقدان، عدم توافق ، تعارض ، گناه ، مشکلات حل نشده، اشتباهات بالقوه ، خیانت ، کارهایی که اشتباه انجام می شوند و…) همراه با دست کم گرفتن جنبه های مثبت و خوش بینانه ی زندگی با غفلت از آنها .

این طرحواره معمولاً شامل انتظارات افراطی در طیف و سیعی از موقعیت های کاری، مالی و بین فردی است که خود این حالت منجر به اشتباهات شدیدی می شود، به طوری که شخص در نهایت احساس می کند زندگی شخصی اش از هم پاشیده است .  اغلب باعث ترس غیر معمول از اشتباه کردن می شود ، اشتباهی که ممکن  است منجر به ورشکستگی مالی ، فقدان ، تحقیر و سرافکندگی یا گیر افتادن در یک موقعیت بد بشود . از آنجا که نتایج منفی و بالقوه  چنین حالتهایی ، اغراق آمیز است ، مشخصه ی این بیماران ، نگرانی مزمن، گوش به زنگی، غر زدن یا بلاتکلیفی است .

 

۱۶-بازداری هیجانی

بازداری افراطی اعمال ، احساسات و ارتباطات خودانگیخته که معمولاً به منظور اجتناب از طرد دیگران ، احسان شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانه های شخصی صورت می گیرد. معمولی ترین حوزه هایی که بازداری در مورد آنها اعمال می شود عبارتند از :

الف) بازداری از بروز  خشم و پرخاشگری .

ب) بازداری از بیان تکانه های مثبت (از قبیل خوشحالی ، محبت، برانگیختگی جنسی و بازی ) .

ج) بازداری از بیان آسیب پذیری یا بیان راحت و صریح احساسات و نیاز های شخصی .

د) تاکید افراطی بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان ها.

۱۷- معیار های سرسختانه / عیب جویی افراطی

باور اساسی مبنی بر این که فرد برای رسیدن به معیار های بلند پروازانه درباره ی رفتار و عملکرد خود، باید کوشش فراوانی به خرج دهد و این کار معمولاً برای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد. این طرحواره به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آید که تحت فشارند، نسبت به خودشان و دیگران بیش از حد عیب جویی می کنند و توقع دارند کارها با کیفیت عالی و در کوتاهترین زمان انجام شوند . این طرحواره اغلب منجر به نقص های جدی در احساس لذت ، آرامش، سلامتی ، احساس ارزشمندی، پیشرفت یا روابط رضایت مندانه می شود و معمولاً به شکل های زیر بروز می کند :

دانلود مقاله و پایان نامه

الف) بی نقص گرایی ، توجه غیر معمول به جزئیات یا ارزیابی کمتر از حد عملکرد خود در مقایسه با عملکرد دیگران.

ب) قوانین غیر قابل انعطاف و” بایدها ” ، در بسیاری از حوزه های زندگی از جمله معیار های بالا و غیر واقع  بینانه ی اخلاقی ، فرهنگی و مذهبی .

ج)دغدغه ی زمان و کارآمدی به منظور انجام کار بیشتر.

 

۱۸تنبیه

باور اساسی مبنی بر این که افراد باید به خاطر اشتباهاتشان ، شدیداً تنبیه شوند. اغلب شامل احساس خشم ، نابردباری  و بی صبری نسبت به کسانی (از جمله خود فرد) است که طبق معیار ها و انتظارات او عمل نکرداند . معمولاً این گونه افراد ، به دلیل در نظر نگرفتن شرایط ویژه ، نادیده گرفتن مشکلات دیگران و عدم همدلی با احساسات آنها ، نمی توانند از اشتباهات خودشان و دیگران چشم پوشی کنند ( یانگ ،۱۹۵۰ ؛ به نقل از حسن حمید پور ،۱۳۹۰ ).

حوزه دوم: خود گردانی و عملکرد مختل

خود گردانی یعنی توانایی فرد برای جداشدن از خانواده و عملکرد مستقل . این توانایی در مقایسه با افراد هم سن وسال و سنجیده می شود . بیمارانی که طرح واره هایشان در این حوزه قرار دارد ، از خودشان و محیط اطرافشان ، انتظاراتی دارند که در توانایی آنها برای تفکیک خود از نماد والدین[۶] و دستیابی به عملکرد مستقلانه مانع ایجاد می کند . والدین این بیماران برای آنها هر کاری انجام می دادند و به شدت از آنها حمایت می کردند و گاهی برعکس ، بندرت از آنها مراقبت یا نگهداری می نمودند (که مورد اخیر بسیار نادر است) . افراط و تفریط در حمایت از کودک منجر به بروز مشکلاتی در حوزه خودگردانی می شود . والدین این گروه از بیماران ، اغلب به اعتماد بنفس کودک خود لطمه می زنند و در تقویت عملکرد ماهرانه او در خارج از خانه موفق نیستند. در نتیجه ، این بیماران نمی توانند هویت مستقلی در مورد خودشان بدست بیاورند و نمی توانند زندگیشان را بدون دریافت کمک های بی شائبه دیگران اداره کنند .آنها نمی توانند برای خودشان اهداف مشخصی در نظر بگیرند و در مهارت های مورد نیاز تبحر پیدا کنند ، لذا از نظر کارآیی و کفایت در دوران بزرگ سالی ، مثل یک کودک کم سن و سال عمل می کنند .

بیمارانی که طرح وارۀ وابستگی / بی کفایتی دارند ، احساس می کنند بدون کمک جدی دیگران نمی توانند از عهده مسئولیت های روز مره شان بر آیند . به عنوان مثال ، آنها احساس می کنند توانایی کسب درآمد ، حل مشکلات ، خوب قضاوت کردن ، به عهده گرفتن وظایف جدید و تصمیم گیریِ  درست را ندارند . این طرح واره اغلب خودش را به شکل منفعل بودن  و درماندگی افراطی نشان می دهد .

بیمارانی که طرحوارۀ  آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری دارند ، شدیداً می ترسند مبادا هر لحظه دچار یک فاجعه شوند و نتواند باآن مقابله کنند . این افراد از چنین فجایعی می ترسند : (۱) پزشکی (مانند بروز حملات قلبی ، ابتلا به بیماری ایدز) ، (۲) هیجانی( مانند دیوانه شدن ، از دست دادن کنترل( و(۳) محیطی (مانند وقوع تصادف ها ، جنایت ، بلای طبیعی ).

بیمارانی که طرح واره ی  خود تحول نیافته / گرفتار دارند، اغلب در خصوص ارتباط شان با یکی یا چند نفر از افراد مهم زندگی شان (اغلب والدین) ، بیش از حد اشتغال ذهنی دارند و به همین دلیل ، فردیّت و رشد اجتماعی بیماران به آنها وابسته است . این بیماران ، سخت معتقدند که حداقل یکی از افراد این رابطه ، نمی تواند بدون دیگری به زندگی ادامه دهد . این طرح واره ممکن است احساساتی مثل غرق در شخصیت طرف مقابل شدن ، فقدان هویت وبی هدف بودن زندگی رادر بگیرد . بیمارانی که طرح وارۀ  شکست دارند ، معتقدند بدون شک در دستیابی به حد معمول پیشرفت (زمینه هایی مثل تحصیل ، ورزش ، شغل) شکست خواهند خورد و در مقایسه با هم سن و سالهایشان ، خیلی بی کفایتند . افرادی که این طرح واره را دارند ، اغلب خودشان را کم هوش ، بی استعداد یا ناموفق می دانند ( کلوسکو ،۱۹۵۰ ؛ به نقل از زهرا اندوز ،۱۳۹۰ ).

 

حوزه سوم: محدودیت های مختل

بیمارانی که طرح واره هایشان در این حوزه قرار دارد ، محدودیت های درونی آن ها در خصوص احترام متقابل وخویشتن- داری به اندازه کافی رشد نکرده است . آن ها ممکن است در خصوص احترام به حقوق دیگران ، همکاری کردن ، متعهد بودن یا دستیابی به اهداف بلند مدت مشکل داشته باشند . علاوه بر این ، چنین بیما رانی اغلب خودخواه ، لوس ، بی مسئولیت یا خودشیفته به نظر می رسند . آنها معمولا در خانواده هایی بزگ شده اند که خیلی سهل انگار و بیش از حد مهربان بوده اند (گاهی اوقات طرح واره استحقاق می تواند شکلی از جبران افراطی طرح واره های دیگرمثل محرومیت هیجانی باشد ) .

معمولا در این قبیل موارد ریشه تحولی اولیه این طرح واره ، محبت بیش از حد نیست .

این بیماران در دوران کودکی ، نیازی نداشته اند از قوانینی پیروی کنند که دیگران از آن قوانین تبعیت می کردند . آنها در دوران کودکی ملاحظه دیگران را نمی کرده اند و خویشتن دار نبوده اند. در نتیجه ، در بزرگسالی، توانایی مهار تکانه های  خود را ندارند و نمی توانند ارضاء نیاز های آنی خود را به خاطر دستیابی به منافع آتی به تأخیر بیندازند .

بیمارانی که طرح واره ی استحقاق / بزرگ منشی دارند ، خودشان را یک سر و گردن بالاتر از دیگران می دانند و در نتیجه حقوق و امتیازات خاصی برای خودشان قائل اند . بیمارانی که این طرح واره را دارند ، خود را نسبت به رعایت احترام متقابل که پایه و اساس تعاملات اجتماعی سالم است ، موظف نمی دانند .  آن ها اغلب اصرار می کنند که می توانند هر کاری را که دلشان بخواهد، بدون توجه به هزینه ای که این کار برای دیگران دارد ،  انجام دهند . آنها دوست دارند به قدرت برسند تا بتوانند برتری خود را به رخ دیگران بکشند (مثل موفق شدن ، مشهور شدن و پولدار شدن ) . این بیماران اغلب بیش از حد پر توقع یا سلطه گرند و در روابط اجتماعی با مشکلات دیگران همدلی نمی کنند .

بیمارانی که طرح واره ی خویشتن – داری / خود – انضباطی ناکافی دارند ، نمی توانند برای دستیابی به اهداف شان ، خویشتن – داری نشان دهند و ناکامی را به قدر کافی تحمل کنند از سوی دیگر نمی توانند ابراز هیجان ها و تکانه هایشان را کنترل کنند . در شکل های خفیف تر این طرح واره ، بیماران بر اجتناب از ناراحتی خیلی تأکید می کنند : به عنوان مثال سعی می کنند در روابط بین فردی ، تعارضی ایجاد نکنند و از پذیرفتن مسئولیت های بیشتر ، طفره می روند (مژگان صلواتی ، ۱۳۸۸).

 

حوزه چهارم: دیگر جهت مندی

بیمارانی که طرح واره هایشان در این حوزه قرار دارد ، به جای رسیدگی به نیازهای خود به دنبال ارضای نیازهای دیگران هستند . آنها این کار را برای دستیابی به تأیید ، تداوم رابطه ی هیجانی یا اجتناب از انتقام انجام می دهند . این بیماران در روابط اجتماعی تمایل دارند بر پاسخ های دیگران بیشتر از نیازهای خودشان تأکید کنند و اغلب از خشم و تمایلات خودشان ناآگاه هستند . آنها در دوران کودکی  ، آزاد نبوده اند تا از تمایلات طبیعی خودشان پیروی کنند و در بزرگسالی به جای این که از درون جهت دهی شوند از محیط بیرونی تأثیر می پذیرند و از خواسته های دیگران تبعیت می کنند . ریشه تحولی طرح واره های این حوزه ، مبتنی بر پذیرش مشروط[۷] بوده است : کودکان باید جنبه های مهم شخصیت خود را برای دستیابی به عشق یا تایید دیگران مهار می کردند . در اکثر این خانواده ها، والدین به جای توجه و اهمیت قائل شدن به نیازهای منحصر به فرد کودک ، بیشتر نیازهای هیجانی یا منزلت اجتماعی خود را مهم می دانند .

بیمارانی که طرح واره ی اطاعت دارند، کنترل خود را به دست دیگران می سپارند و در برابر آنها تسلیم می شوند، زیرا احساس می کنند مجبورند این کار را انجام دهند. کارکرد طرحواره ی اطاعت معمولاً اجتناب از خشم،  انتقام یا رها شدگی است. دو شکل عمده ی این طرح واره ی عبارتند از : (۱) اطاعت از نیاز ها : سرکوب تمایلات و خواسته های فرد و (۲) اطاعت از هیجان ها : سرکوب پاسخ های هیجانی ، خصوصاً خشم. طرح واره ی اطاعت معمولاً با این برداشت همراه است که نیاز ها و احساسات فرد مهم و ارزشمند نیستند. این طرح واره ، اغلب به شکل رضایت و اشتیاق وافر برای خرسند کردن دیگران ظاهر می شود، در عین حال که نسبت به نیرنگ و فریب خوردن حساسیتزیادی دارد. اطاعت معمولاً منجر به افزایش تدریجی خشم شده و به شکل علائم  ناسازگار ظاهر می شود(مثل رفتار منفعل- پرخاشگرانه ، طغیان های غیر قابل کنترل خشم ، علایم روان تنی یا انزوای عاطفی).

بیمارانی که طرح واره ی ایثار دارند ، نیازهای دیگران را با میل خود و حتی به قیمت از دست دادن رضایت مندی شخصی ارضاء می کنند . آنها این کار را برای کاهش رنج و گرفتاری دیگران ، دوری از گناه ، دستیابی به احساس ارزشمندی[۸]و تداوم رابطه ی هیجانی با افراد نیازمند انجام می دهند . بیمارانی که این طرح واره را دارند، اغلب نسبت به رنج دیگران حساسیت زیادی نشان می دهند . آنها مدام با این احساس دست و پنجه نرم می کنند که نیاز هایشان به طور کافی ارضاء نمی شود و این امر گاهاً منجر به احساس دلخوری آن ها می شود . این طرح واره با مفهوم دوازده مرحله ای «وابستگی بیمار گونه » همپوشی دارد .

بیمارانی که طرح واره ی پذیرش جویی/ جلب توجه دارند ، دستیابی به تایید یا توجه دیگران را سرلوحه ی زندگی خود قرار می دهند . احساس ارزشمندی آنها بیشتر به واکنش دیگران بستگی دارد تا واکنش های خودشان . این طرح واره اغلب مسائلی  از قبیل اشتغال ذهنی زیاد نسبت به منزلت اجتماعی ، ظاهر ، پول یا موفقیت به عنوان وسیله ای برای رسیدن به تایید و توجه دیگران را در بر می گیرد . چنین طرح واره ای ، اغلب منجر به تصمیم های سرنوشت سازی در زندگی می شود که غیر قابل اطمینان هستند و نتایج ناگواری در پی دارند (ویشار ،۱۹۵۰ ؛ به نقل از حسن حمید پور ،۱۳۹۰ ).

 

[۱]-approval-seeking/Recognition- seeking

[۲] -negativity/Pessimism

[۳] -emotional inhibitation

[۴] Unragenting Standars/Hypercriticalnass

[۵] punitveness

[۶]parent figure

[۷] conditional accaptence

[۸] self-esteem

 

حوزه ی اول : بریدگی[۱]و طرد[۲]

بیمارانی که طرح واره هایشان در این حوزه قرار دارد ، نمی توانند دلبستگی های ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند. چنین افرادی معتقدند که نیاز آنها به ثبات ، امنیت ، محبت ، عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد . خانواده های اصلی آنها معمولاً بی ثبات (رهاشدگی / بی ثباتی)، بدرفتار (بی اعتمادی/ بدرفتاری) ، سرد و بی عاطفه (محرومیت هیجانی) ، طردکننده (نقص/ شرم) یا منزوی  (انزوای اجتماعی/ بیگانگی[۳]) هستند . بیمارانی که طرح واره هایشان در حوزه بریدگی و طرد قرار می گیرد (مخصوصاً چهار طرح واره ی اول )، اغلب بیشترین آسیب را می بینند . بسیاری از آنها ، دوران کودکی تکان دهنده ای داشته اند و در بزرگسالی تمایل دارند به گونه ای نسنجیده و شتاب زده از یک رابطه ی خود – آسیب رسان به رابطه ای دیگر پناه ببرند یا از برقراری روابط بین فردی نزدیک اجتناب کنند . رابطه ی درمانی ، اغلب محور اصلی درمان این گروه از بیماران قرار می گیرد .

بیمارانی که دارای طرح وارۀ رهاشدگی / بی ثباتی هستند ، اعتقاد دارند روابطشان با افراد مهم زندگی ثباتی ندارد . بیمارانی که این طرح واره را دارند ، احساس می کنند افراد مهم زندگیشان  در کنار آنها نمی مانند ، زیرا از نظر هیجانی غیر قابل پیش بینی اند، فقط چند صباحی به طور موقت در کنار آنها حضور دارند و می میرند یا بیمار را به حال خود رها می کنند .

بیمارانی که طرح واره ی بی اعتمادی / بد رفتاری دارند ، بر این باورند که دیگران با کوچکترین فرصت از آنها سوء استفاده می کنند . به عنوان مثال ، به آنها آسیب می زنند ، تحقیرشان می کنند ، دروغ می گویند، بدرفتاری می کنند ، فریب می دهند یا آنها را دست می اندازند[۴] .

بیمارانی که طرح واره ی محرومیت هیجانی دارند ، انتظار ندارند تمایل آنها برای برقراری رابطه ی هیجانی با دیگران به طور کافی ارضاء شود . تا به حال سه نوع محرومیت هیجانی را شناخته ایم :

دانلود پایان نامه

  • محرومیت از محبت[۵] (فقدان عاطفه یا توجه ) ؛ (۲) محرومیت از همدلی[۶] (به حرف دل فرد گوش ندادن و درک نشدن) و (۳) محرومیت از حمایت[۷] (راهنمایی نشدن از سوی دیگران) .

بیمارانی که طرح واره نقص / شرم دارند، احساس می کنند افرادی ناقص ، بد ، حقیر یا بی ارزش اند و اگر خود را در  معرض نگاه دیگران قراردهند ، بدون شک طرد می شوند . این طرح واره معمولاً با احساس شرم نسبت به نقایص ادراک شده همراه است . این نقص ها و کمبود ها ممکن است شخصی ( مثل خود خواهی ، تکانه های پرخاشگرانه ، تمایلات جنسی غیر قابل قبول ) یا عمومی[۸])مثل ظاهر غیر جذاب ، نابرازندگی اجتماعی) باشند .

بیمارانی که طرح واره ی انزوای اجتماعی / بیگانگی دارند ، احساس می کنند با دیگران متفاوتند و وصله ی ناجور اجتماع هستند . در واقع این طرح واره ،  حس متفاوت بودن فرد یا عدم تناسب با اجتماع را در بر می‌گیرد . معمولا بیماران مبتلا به این طرح واره ، به هیچ گروه یا جامعه ای، احساس تعلق خاطر نمی کنند (یزدان دوست،۱۳۸۸).

 

بریدگی و طرد[۹]

(انتظار اینکه نیاز های فرد برای امنیت ، ثبات ، محبت ، همدلی، در میان گذاشتن احساسات، پذیرش و احترام به شیوه ای قابل پیش بینی ارضاء نخواهد شد . طرح واره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آیدکه بی عاطفه ، سرد ، مضایقه گر ، منزوی ، تندخو، غیر قابل پیش بینی یا بدرفتار هستند ) .

 

۱-رهاشدگی / بی ثباتی

بی ثباتی یا بی اعتمادی نسبت به دریافت محبت و برقراری ارتباط با اطرافیان ، به طوری که فرد احساس می کند افراد مهم زندگیش نمی توانند حمایت عاطفی و تشویق لازم را به او بدهند، زیرا این افراد از لحاظ هیجانی ، بی ثبات ، غیر قابل پیش بینی (برای مثال “ناگهانی عصبانی می شوند”) ، اعتماد ناپذیر و نامنظم اند . فردی که چنین طرح واره ای در ذهنش شکل گرفته باشد، معتقد است هر لحظه امکان دارد افراد مهم زندگی اش بمیرند یا اینکه او را رها کنند و به فرد دیگری علاقه مند شوند .

 

۲-بی اعتمادی/ بدرفتاری

انتظار اینکه دیگران به انسان ضربه می زنند، بدرفتارند، انسان را سرافکنده می کنند ، دروغ می گویند و دغل کار و سود جو هستند . چنین انتظاری باعث می شود فرد وقایع پیرامون را به گونه ای خاص ادراک کند : آسیبی که به فرد وارد نموده اند ، عمدی بوده و یا اینکه در نتیجه ی بی مبالاتی و غفلت مفرط پدید آمده است. ممکن است فرد احساس کند همیشه یک نفر موجودی او را می دزدد و یا حق او را می خورد.

 

۳-محرومیت هیجانی

انتظار این که تمایلات و نیاز های فرد به حمایت عاطفی به اندازه  کافی ارضاء نمی شوند.

سه نوع محرومیت مهم وجود دارد که عبارتند از:

الف) محرومیت از محبت[۱۳]:فقدان توجه، عطوفت یا همراهی .

ب) محرومیت از همدلی[۱۴]: درک نشدن ، به حرف دل فرد گوش ندادن، عدم خود افشایی یا در میان نگذاشتن احساسات با دیگران .

ج)محرومیت از حمایت[۱۵]:نداشتن منبع قدرت ، جهت دهی یا راهنمایی نشدن از سوی دیگران.

 

 

۴-نقص/شرم[۱۶]

احساس اینکه فرد در مهم ترین جنبه های شخصیت اش ، انسانی ناقص ، نامطلوب ، بد، حقیر و بی ارزش است یا اینکه در نظر افراد مهم زندگی اش ، فردی منفور و نامطلوب به حساب می آید. همچنین این طرح واره ، حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد ، طرد ، سرزنش ، کمرویی ، مقایسه های نابجا ، احساس ناامنی در حضور دیگران و حس شرمندگی در ارتباط با عیب و نقص های درونی را در بر می گیرد . این نقاط ضعف ممکن است شخصی (تکانه های خشم ، تمایلات جنسی غیر قابل پذیرش ، خودخواهی) یا عمومی باشند (ظاهر جسمی نامطلوب و مشکلات اجتماعی ) .

 

۵-انزوای اجتماعی / بیگانگی[۱۷]

احساس اینکه ، فرد از جهان کناره گیری کرده و با دیگران متفاوت است یا اینکه به جامعه و گروه خاصی تعلق خاطر ندارد .

 

۶-وابستگی / بی کفایتی

اعتقاد به اینکه فرد نمی تواند مسئولیت های روزمره را (مثل مراقبت از دیگران ، حل مشکلات روزانه ، قضاوت خوب ، از عهده تکالیف جدید برآمدن و تصمیم گیری صحیح) بدون کمک قابل  ملاحظه ی دیگران ، در حد قابل قبولی انجام دهد . این حالت اغلب به صورت درماندگی ظاهر می شود .

 

 

 

۷-آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری

ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و اینکه فرد نمی توانداز آن جلوگیری کند. ترس ها بر یک یا چند جنبه متمرکزند : الف) حوادث پزشکی مانند حمله های قلبی و ابتلا به ایدز، ب) وقایع هیجانی مانند دیوانه شدن ، ج ) سوانح محیطی مانند گیر افتادن در آسانسور ، قربانی جنایت شدن ، سقوط هواپیما و زمین لرزه .

 

۸- خود تحول نیافته/ گرفتار

ارتباط عاطفی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از افراد مهم ّ زندگی (اغلب والدین) ، به قیمت از دست دادن فردیّت یا  رشد اجتماعی طبیعی . غالباً اعتقاد بر این است که هیچ یک از این افراد گرفتار، بدون حمایت دیگری ، قادر به ادامه ی زندگی نبوده یا نمی توانند شاد باشند . فردی که چنین طرح واره ای دارد ممکن است احساس کند وجودش در دیگران ادغام شده و هویت جداگانه ای ندارد . این طرح واره اغلب به صورت احساس پوچی و سردرگمی ، جهت نداشتن و بی هدفی و یا در موارد شدید به صورت شک و تردید در موجودیت وساختار وجودی فرد بروز می کند .

 

۹-شکست

باور به اینکه فرد شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد و اینکه شکست برای او اجتناب ناپذیر است . فرد در مقایسه با همسالانش در حوزه های پیشرفت (مثل تحصیل ، شغل ، ورزش و…) غالباً احساس بی کفایتی می کند . اغلب شامل این باور است که شخص ، دیوانه، بی استعداد، نالایق و نادان است و نسبت به دیگران ، موفقیت کمتری دارد .

محدودیت های مختل[۲۲]

(نقص در محدودیت های درونی ، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت زندگی . این طرح واره ها منجر به بروز مشکلاتی در رابطه با رعایت حقوق دیگران ، همکاری با دیگران ، تعهد یا هدف گزینی و رسیدن به اهداف واقع بینانه می شود. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آید که به جای انضباط ، مواجه ی مناسب ، محدودیت های منطقی ، مسئولیت پذیری ، همکاری متقابل و هدف گزینی ؛ وجه مشخصه آنها ، سهل انگاری افراطی ، سردرگمی ، یا حس برتری است. در برخی موارد ، کودک ممکن است نتواند ناراحتی عادی و معمولی را تحمل کند یا اینکه ممکن است هدایت ، جهت مندی و راهنمایی کافی دریافت نکرده باشد) .

 

۱۰-استحقاق/ بزرگ منشی

فردی که چنین طرح واره ای دارد معتقد است که نسبت به دیگران یک سر و گردن ، بالاتر است، حقوق ویژه ای برای خودش قائل است و تعهدی نسبت به رعایت اصول روابط متقابل که راهنمای تعاملات  اجتماعی بهنجار هستند ، ندارد . اغلب بر این نکته پا فشاری می کند که دیگران باید هر آنچه را که او می خواهد برایش فراهم کنند ، بدون توجه به اینکه آیا در خواست او منطقی است ، چه چیزی از نظر دیگران معقول است ، یا اینکه چه هزینه ای برای دیگران دارد . چنین افرادی برای اینکه بتوانند کسب قدرت کنند و یا دیگران را کنترل نمایند ، تمرکز افراطی بر برتری جویی (برای مثال موفق ترین ، با استعداد ترین و ثروتمند ترین شدن ) دارند (هدف اولیه کسب توجه یا پذیرش از سوی دیگران نیست) . گاهی اوقات برای اینکه فرد بتواند تمایلات  خود را ارضاء کند ، بدون همدلی با دیگران و یا بدون توجه به نیازها و احساسات آنها ، به رقابت افراطی یا کنترل رفتارهای دیگران روی می آورد.

 

۱۱-خویشتن – داری و خود- انضباطی ناکافی

مشکلات مستمر در خویشتن – داری مناسب و تحمل نکردن ناکامی ها در راه دستیابی به اهداف شخصی یا ناتوانی در جلوگیری از بیان هیجان ها و تکانه ها . در شکل های خفیف تر آن ، بیمار به شدّت از ناراحتی اجتناب می کند . فردی که چنین طرح واره ای دارد ، درد را تحمل نمی کند ، از مسئولیت پذیری گریزان است ، به هر قیمتی که شده از تعارض جلوگیری می کند و زیاد به خودش سخت نمی گیرد . این عوامل باعث می‌شود از رضایت شخصی ، تعهد و انسجام شخصیتی چنین فردی جلوگیری شود.

 

دیگر جهت مندی[۲۵]

(تمرکز افراطی بر تمایلات ، احساسات و پاسخ های دیگران به گونه ای که نیازهای خود فرد نادیده گرفته می شود . این کار به منظور دریافت عشق و پذیرش ، تداوم ارتباط با دیگران  یا اجتناب از انتقام و تلافی صورت می گیرد . در این طرح واره ها ، فرد معمولاً هیجانات و تمایلات طبیعی خود را پس می زند و نسبت به آن ها ناآگاه است. طرح واره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آیند که کودک را با قید و شرط پذیرفته اند : کودک به منظور دستیابی به توجه، عشق و پذیرش دیگران باید جنبه های مهم ّ شخصیت خود را نادیده بگیرد. در بسیاری از این خانواده ها ، نیاز ها و تمایلات هیجانی والدین و منزلت اجتماعی، در مقایسه با نیاز ها و احساسات کودک ، ارزش بیشتری دارند ) .

 

۱۲-اطاعت

احساس اجبار نسبت به واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران. این کار معمولاً برای اجتناب از خشم ، محرومیت ، یا انتقام صورت می گیرد. دو نوع از مهم ترین اطاعت ها عبارتند از :

الف)ا طاعت از نیاز ها : وا پس زنی تمایلات ، تصمیمات و ترجیحات شخصی  .

ب) اطاعت از هیجان ها :  واپس زنی هیجانات شخصی به ویژه خشم .

معمولاً این طور بنظر می رسد که تمایلات ، عقاید و احساسات فرد فاقد ارزش اند یا برای دیگران اهمیت ندارند . این طرح واره ، اغلب به شکل اطاعت افراطی همراه با حساسیت بیش از حد نسبت به احساسات دیگران تجلی می باید . این طرحواره به طور کلی منجر به خشمی می شود که در قالب یک سری نشانه های ناسازگارانه از جمله رفتارهای منفعل – پرخاشگرانه ، طغیان های عاطفی کنترل نشده ، علایم روان تنی ، کناره گیری از عواطف ، برون ریزی[۲۷] و سوء مصرف مواد آشکار می شود .

 

۱۳-ایثار

تمرکز افراطی بر ارضاء نیاز های دیگران در زندگی روزمره که به قیمت عدم ارضای نیاز های خود فرد تمام می شود. رایج ترین دلایل انجام این کار عبارتند از : جلوگیری از آسیب رساندن به دیگران ، جلوگیری از احساس گناه ناشی از خود خواهی یا تداوم ارتباط با افراد نیازمند .

این امر اغلب از حساسیت بیش از حد نسبت به درد و رنج دیگران ناشی می شود . چنین طرح واره ای منجر به این احساس می شود که نیاز های فرد ایثارگر به قدر کافی ارضاء نمی شوند و همچنین باعث رنجش  افرادی

می شود که او از آنها نگهداری می کند (با مفهوم” وابستگی بیمار گونه همپوشی دارد) .

 

۱۴-پذیرش جویی/ جلب توجه

تاکید افراطی در کسب تایید ، توجه و پذیرش از سوی دیگران که مانع شکل گیری معنایی  مطمئن و واقعی از خود می شود . احساس ارزشمندی فرد ، بیشتر به واکنش های دیگران وابسته است تا به تمایلات طبیعی خودش . گاهی اوقات این طرحواره با تاکید افراطی بر مقام و منزلت ، قیافه و ظاهر ، پذیرش اجتماعی ، پول یا پیشرفت مشخص می شود و وسیله ای است برای دستیابی فرد به تایید ، تحسین و توجه دیگران (هدف اولیه از دستیابی به تایید ، تحسین ، توجه دیگران ، کسب قدرت یا توانایی کنترل دیگران نیست) . این طرح واره ، اغلب منجر به اتخاذ تصمیماتی غیر قابل اطمینان  وناخوشایند در مورد وقایع مهم زندگی می شود یا اینکه منجر به حساسیت بیش از حد نسبت به فرد می گردد .

 

[۱]disconnection

[۲] rejection

[۳] alination

[۴]- manipulate

[۵]- nurturance

[۶]- empathy

[۷]-protection

[۸]- public

[۹]-disconnection & Rejection

[۱۰]- abandonment/Instability

[۱۱]- mistrust/Abuse

[۱۲] -emotional Deprivation

[۱۳] -deprivation of Nurturance

[۱۴] -deprivation of Empathy

[۱۵] -deprivation of Protection

[۱۶] -defectiveness/Shame

[۱۷] -social Isolation/Alienation

[۱۸] -dependence/Incompetence

[۱۹] -vulnerability to Harm or Iilness

[۲۰] -enmeshment/Undeveloped self

[۲۱] -failure

[۲۲] -Impaired limits

[۲۳]- entitlement/Grandiosity

[۲۴]- Insufficient self- control/self- discipline

[۲۵]-other- Directedness

[۲۶]- subjection

[۲۷]-self- sacrifice

[۲۸] -acting out

ریشه های تحولی طرح واره ها

نیاز های هیجانی اساسی

بر این باوریم که طرح واره ها به دلیل ارضاء نشدن نیاز های هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود آمده اند. ما معتقدیم که انسان ها پنج نیاز هیجانی اساسی دارند[۱]:

  1. دلبستگی[۲] ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت ، ثبات، محبّت و پذیرش) .
  2. خود گردانی[۳]، کفایت و هویت.
  3. آزادی در بیان نیاز ها و هیجان های سالم.
  4. خود انگیختگی و تفریح.
  5. محدودیت[۴] های واقع بینانه و خویشتن- داری[۵].

این نیاز ها، جهان شمول هستند . همه ی انسانها ، این نیاز ها را دارند ، اگر چه شدت این نیاز ها در بعضی افراد بیشتر است . فردی که از سلامت روان برخوردار است، می تواند این نیاز های هیجانی اساسی را به طور سازگارانه ای ارضاء کند. گاهی اوقات تعامل بین خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه ، به جای ارضاء این نیازها ، منجر به ناکامی آنها می شود. هدف طرح واره درمانی ، این است که به بیماران کمک کند تا راه‌های سازگارانه تری برای ارضاء این پنج نیاز هیجانی بیابند(یانگ ،۱۹۹۰ ؛ به نقل از  اندوز ،۱۳۹۰).

 

تجارب اولیّه ی زندگی

ریشه ی تحولی طرح واره های ناسازگار اولیه در تجارب ناگوار دوران کودکی نهفته است. طرح واره هایی که زودتر به وجود می آیند و معمولاً قوی ترین هستند، از خانواده های هسته اینشأت می گیرند . تا حد زیادی ، پویایی های خانواده ، بازتاب دقیق پویایی های جهان ذهنی کودک هستند. وقتی بیماران در موقعیت های از زندگی بزرگسالی ، طرح واره های ناسازگار  اولیّه شان فعال می شوند، معمولاً خاطره ای هیجان انگیز از دوران کودکی خود تجربه می کنند. همزمان با تحوّل کودک ، سایر عوامل تأثیر گذار مانند همسالان ، مدرسه، انجمن های گروهی و فرهنگ ، به طور روز افزونی اهمیت می یابند و در شکل گیری طرح واره ها نقش بازی می کنند. با این حال ، طرح واره هایی که بعداً در سیر تحول شکل می گیرند، زیاد عمیق و نیرومند نیستند.(طرح واره ی انزوای اجتماعی[۶] در زمره ی همین طرح واره ها ست که معمولا در اواخر دوران کودکی یا نوجوانی شکل می گیرد و ممکن است انعکاسی از پویایی های خانواده هسته ای نباشد ).  چهار دسته از تجارب اولیه زندگی ، روند اکتساب طرح واره ها را تسریع می کنند. اوّلین دسته از تجارب اولیه زندگی ، ناکامی ناگوارنیازها[۷]هستند. این حالت وقتی اتفاق می افتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند. طرح واره هایی مانند محرومیت هیجانییا رها شدگی[۸] به دلیل نقص درمحیط اولیه به وجود می آیند. در محیط زندگی چنین کودکی ، ثبات ، درک شدن یا عشق وجود ندارند.نوع دوم تجارب اولیه ی زندگی که طرح واره ها را به وجود می آورند، آسیب دیدن[۹]  و قربانی شدن هستند.در چنین وضعیتی ، کودک آسیب می بیند یا قربانی می شود و طرح واره هایی مثل بی اعتمادی / بد رفتاری[۱۰] ، نقص/ شرم[۱۱] یا آسیب پذیری نسبت به ضرر[۱۲] در ذهن او شکل می گیرد. در نوع سوم تجارب ، مشکل این است که کودک ، زیاد چیزهای خوب را تجربه می کند. والدین جهت رفاه و آسایش کودک، همه کار می کنند ، در حالی که تامین رفاه و راحتی در حد متعادل برای رشد سالم کودک لازم است . در اثر این گونه تجارب در ذهن کودکان طرح واره هایی نظیر وابستگی / بی کفایتی[۱۳]یا استحقاق / بزرگ منشی به وجود می آید. در این حالت ، والدین به ندرت با کودک جدی برخورد می کنند و کودک روی پر قوبزرگ می شود و لوس بار می آید . در نتیجه نیازهای هیجانی کودک به خودگردانی یا محدودیت های واقع بینانه ارضاء نمی شوند. والدین ممکن است بیش از حد درگیر زندگی کودک بشوند یا ممکن است بدون هیچ گونه محدودیتی ، آزادی عمل زیادی به ا و بدهند(آرنتز و ورتمن،۱۹۹۹).

نوع چهارم تجارب زندگی که باعث شکل گیری طرح واره ها می شود، درونی سازی انتخابی[۱۴]یا همانند سازی با افراد مهم زندگی[۱۵]است. کودک به طور انتخابی با افکار، احساسات ، تجارب و رفتارهای والدین خود همانند سازی کرده و آنها را درون سازی می کند. مثلاً دو بیمار را در نظر بگیرید که هر دو قربانی بدرفتاری دوران کودکی خود هستند و برای درمان به کلینیک مراجعه می کنند. بیمار اول ،در دوران کودکی ، نقش قربانی را پذیرفته بود. وقتی پدرش او را کتک می زد ، متقابلاً به او حمله نمی کرد و فقط احساس می کرد قربانی این وضعیت شده است. وی با اینکه احساس می کرد با او بد رفتاری شده ، ولی احساس کسی را که مورد بد رفتاری قرار گرفته، در خودش درون سازی نکرد. بیمار دوم، ،در مقابل بد رفتاری های پدرش ، متقابلاً به او حمله می‌کرد.او با پدرش همانند سازی کرد و افکار ، رفتار و احساسات پدر ِپرخاشگرش را درون سازی نمود و خودش تبدیل به یک فرد خشن و بدرفتار شد (این مثال اغراق آمیز است. در واقع اکثر کودکان هم قربانی شرایط می‌شوند و هم اینکه برخی از افکار و احساسات یا رفتارهای بزرگسالان بدرفتار را یاد می گیرند و به کار می‌برند).

دو بیمار را در نظر بگیرید که هر دو طرح واره ی محرومیت هیجانی دارند. هر دوی این بیماران ، والدین بی عاطفه ای داشته اند و در دوران کودکی، احساس کرده اند تنها هستند و کسی آنها را دوست ندارد.آیا می توان فرض کرد که هر دو در بزرگسالی از نظر هیجانی ، افرادی سرد وبی عاطفه می شوند؟ لزوماً نه . اگر چه هر دو بیمار می دانستند که مورد بی مهری قرار گرفته اند ، ولی لزوماً خودشان تبدیل به افرادی بی عاطفه نشدند . بیماران ممکن است به جای همانند سازی با والدین بی مهر و عاطفه ی خود ، از طریق مهربان بودن ، با احساس محرومیت شان مقابله کنند، یا اینکه با پرقعی و احساس استحقاق با محرومیت هیجانی زیربنایی خود کنار بیایند. در تجارب بالینی  می توان به این نکته پی بردکه کودکان به طور انتخابی با جنبه های خاصی از افراد مهمّ زندگیشان همانند سازی کرده و آنها را درون سازی می کنند. برخی از این همانند سازی ها و درون سازی ها  به طرح واره ها و بعضی نیز به سبک های مقابله ای یا ذهنیت[۱۶] تبدیل می شوند . به عنوان مثال، کودکی با ویژگی های افسرده خوبی، احتمالاً سبک خوش بینانه[۱۷] یوالدین خود را در مقابل بدشانسی ها ، درون سازی نخواهد کرد، زیرا رفتار چنین والدینی ، آن قدر مخالف طبع[۱۸]کودک است که نمی تواند آن را جذب کند(همان منبع).

پایان نامه ها

خلق و خوی هیجانی

علاوه بر محیط زندگی اولیه ، عوامل دیگری نیز در شکل گیری طرح واره ها نقش بازی می کنند که در این میان ، خلق و خوی هیجانیکودک از اهمیت بسزایی برخوردار است . اکثر والدین، خیلی زود به این نکته پی می‌برند که هر کودکی از زمان تولد ، شخصیت یا خلق و خوی منحصر به فرد و متمایزی دارد . برخی از کودکان  تحریک پذیرند ، برخی خجالتی و برخی نیز پرخاشگرند.  پژوهش های زیادی نشان می دهند که عوامل زیستی در شکل گیری و تحول شخصیت از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند . به عنوان مثال ، کاگان[۱۹]و همکارانش (کاگان ، رزنیک[۲۰]و اسنایدمن[۲۱]، ۱۹۸۸) . پژوهش های زیادی درباره ی صفات خلق و خوی نوزادان انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که بیشتر این صفات ، حتی با گذشت زمان ، ثابت می مانند . در قسمت پایین به برخی از ابعاد خلق و خوی هیجانی[۲۲] اشاره می شود که به نظر ما اکثر آنها مادرزادی اند[۲۳]و نسبتاً غیر قابل تغییر ، مگر از طریق روان درمانی .

 

 

پایدار[۲۴]              بی ثبات[۲۵]

خوشبین[۲۶]            افسرده خو[۲۷]

خونسرد [۲۸]             مضطرب[۲۹]

حواسپرت[۳۰]            وسواسی[۳۱]

پرخاشگر[۳۲]             منفعل[۳۳]

بازیگوش             [۳۴]تحریک پذیر[۳۵]

اجتماعی[۳۶]                خجالتی[۳۷]

 

شاید بتوان این طور تصور کرد که خلق و خوی هر انسانی ، ترکیب منحصر به فردی از این ابعاد است (البته خلق و خو ، ابعاد دیگری نیز دارد که بدون شک در آینده مشخص خواهد شد). خلق و خوی هیجانی کودک در تعامل با وقایع دردناک[۳۸]دوران کودکی منجر به شکل گیری طرح واره ها می شود . خلق و خوهای متفاوت ، کودکان را در معرض شرایط گوناگونی قرار می دهد .به عنوان مثال ، یک کودک پرخاشگر در مقایسه با یک کودک منفعل و پذیرا ، بیشتر احتمال دارد مورد بدرفتاری بدنی والدین خشن خود قرار بگیرد .  علاوه بر این ، خلق و خوهای مختلف به گونه ای متفاوت، کودکان را نسبت به شرایط مشابه آسیب پذیر می سازند. کودکان ممکن است به دلیل خلق و خوهای متفاوت ، در مقابل رفتار مشابه والدین خود ، واکنش های کاملاً متفاوتی نشان بدهند . به عنوان مثال ، دو پسربچه را در نظر بگیرید که هر دو توسط مادرانشان طرد شده اند . کودک خجالتی از محیط اطراف کناره گیری می کند و به تدریج منزوی شده و به مادر خشن ِخود وابسته می شود، ولی کودک اجتماعی جرأت می کند که از لاک خود بیرون بیاید و دیگران را به برقراری ارتباط مثبت وادار کند.واقعیت این است که اجتماعی بودن یکی از صفات غالب کودکان پرطاقت[۳۹]است و علی رقم این که چنین کودکانی ممکن است مورد بدرفتاری و غفلت قرار گیرند، ولی صفت اجتماعی بودن باعث رشد آنها می شود .

مشاهدات حاکی از آن است که محیط اولیه ی فوق العاده  محبت آمیز یا منزجر کننده می تواند به میزان زیادی خلق و خوی هیجانی را تحت الشعاع قرار دهد . به عنوان مثال ، محیط امن و محبت آمیز یک خانواده ممکن است بتواند حتی یک کودک خجالتی را به کودکی دوست داشتنی و مهربان تبدیل کند و برعکس اگر محیط اولیه طرد کننده باشد ، حتی یک کودک اجتماعی ممکن است منزوی شود . همچنین خلق و خوی هیجانی افراطی می تواند بر محیط پیرامون چیره شود و بدون هیچ گونه توجیه آشکاری در تاریخچه ی زندگی بیمار منجر به آسیب روانی گردد (صلواتی و یزدان دوست،۱۳۸۸).

[۱] attachment

[۲] autonomy

[۳] spontaneity

[۴] self-control

[۵] unclear family

[۶] social isolation

[۷] toxic frustration

[۸] -emotional deprivation

[۹]- abandonment

[۱۰] -mistrust/Abuse

[۱۱] -defectiveness/shame

[۱۲] -vulnerability to harm

[۱۳] -dependence/ Incomptence

[۱۴] -selection  internalization

[۱۵] -Identification with significant others

[۱۶] -mode

[۱۷] -optimistic style

[۱۸]-disposition

[۱۹] Kagan

[۲۰] Reznink

[۲۱] snidman

[۲۲] emotional temperament

[۲۳] Inborn

[۲۴] nonreactive

[۲۵] labile

[۲۶] optimistic

[۲۷] dysthymic

[۲۸] calm

[۲۹] Anxious

[۳۰] -distractible

[۳۱] obsessive

[۳۲] aggressive

[۳۳] Passive

[۳۴] cheerful

[۳۵] Irritable

[۳۶]social

[۳۷] shy

[۳۸]painful

[۳۹] resiliant

طرح واره های ناسازگار اولیّه

کلمه ی «طرح واره» در حوزه های پژوهشی مختلفی به کار برده شده است. طرح واره به طورکلی ، به عنوان

ساختار[۱]،قالب[۲]،چهارچوب[۳]تعریف می شود. در فلسفه ی قدیم یونان ، منطقیون رواقی[۴]،مخصوصاً فروسیپوس[۵] (۲۰۶ الی ۲۷۹ق.م)، اصول منطق را در قالب “طرح واره استنباط[۶]” مطرح کردند. طرح واره در نظام فلسفی کانت[۷]، “درک و دریافت نقطه اشتراک تمام عناصر یک مجموعه ” تعریف می شود. این واژه همچنین در نظریه ی ریاضی مجموعه ها ، هندسه ی جبری ، آموزش، تحلیل ادبی، برنامه ریزی کامپیوتری نیز به کار برده شده است.

واژه ی طرح واره در روانشناسی و به طور گسترده تر در حوزه ی شناختی ، تاریخچه ای غنی و برجسته دارد. در حوزه ی رشد شناختی ، طرح واره را به صورت قالبی در نظر می گیرند که بر اساس واقعیت یا تجربه شکل می گیرد تا به افراد کمک کند تجارب خود را تبیین کنند. علاوه بر این ، ادراک از طریق طرح واره ، واسطه مندی[۸]می شود و پاسخ های افراد نیز توسط طرح واره جهت پیدا می کنند.طرح واره، بازنمایی[۹]انتزاعی خصوصیات متمایز کننده ی یک واقعه است. به عبارت دیگر ، طرحی کلیاز عناصر برجسته ی یک واقعه راطرح­واره می گویند. در روانشناسی، احتمالاً این واژه بیشتر با کارهای پیاژه[۱۰]تداعی می شود، چرا که او در مراحل مختلف رشد شناختی به تفصیل در خصوص طرح واره ها بحث کرده است. در حوزه ی رشد شناختی ، طرح واره به عنوان” نقشه انتزاعی شناختی” در نظر گرفته می شود که راهنمای تفسیر اطلاعات و حل مسئله است. بنابراین ما بهیک طرح واره ی زبانی[۱۱]برای فهم یک جمله و به یک طرح واره فرهنگی[۱۲]برای تفسیر یک افسانه نیاز داریم(یانگ،۱۹۵۰  ؛ به نقل ازحسن حمیدپور،۱۳۹۰) .

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

در بافتار روانشناسی و روان درمانی ، طرح واره به عنوان هر اصل سازمان بخش کلی در نظر گرفته می شودکه برای درک تجارب زندگی فرد ضروری است. یکی از مفاهیم جدی و بنیادی حوزه ی روان درمانی ، این است که بسیاری از طرح واره ها در اوایل زندگی شکل می گیرند، به حرکت خود ادامه می دهند و خودشان را به تجارب بعدی زندگی تحمیل می کنند، حتی اگر هیچ گونه کاربرد دیگری نداشته باشند. این مسئله ، همان چیزی است که گاهی اوقات به عنوان نیاز به “هماهنگی شناختی[۱۳]” از آن یاد می شود، یعنی”حفظ دیدگاهی با ثبات درباره ی خود یا دیگران ” ؛ حتی اگر این دیدگاه نادرست یا تحریف شده باشد. با این تعریف کلی ، طرح واره می تواند مثبت یا منفی ، سازگار یا ناسازگار باشد و همچنین می تواند در اوایل زندگی یا در سیر بعدی زندگی شکل بگیرد(بک ،۱۹۶۷).

تعریف یانگ از طرح واره

برخی از طرح واره ها- به ویژه آنهایی که عمدتاً در نتیجه تجارب ناگوار[۱۴]دوران کودکی شکل می گیرند – ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت ، مشکلات منش شناختی خفیف تر و بسیاری از اختلالات مزمن قرار بگیرند. یانگ برای بررسی دقیق تر این ایده، مجموعه ای از  طرح واره ها را مشخص کرده است که به آنها” طرح واره های ناسازگار اولیه” می گوید.

پس از بازنگری در تعریف اولیه ای که  از طرح واره ارائه کرده بودیم به این نتیجه رسیدیم که طرح واره های ناسازگار اوّلیه خصوصیات زیر را دارند:

  • الگو ها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند،
  • از خاطرات ، هیجان ها، شناخت واره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند،
  • در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند،
  • در سیر زندگی تداوم دارند،
  • درباره ی خود و رابطه با دیگران هستند،
  • به شدّت ناکار آمدند[۱۵].

خلاصه این که ، طرح واره های ناسازگار اولیّه ، الگوهای هیجانی و شناختی خود-آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند. توجه کنید که ، رفتار یک فرد، بخشی از طرح واره محسوب نمی شود،چون یانگ معتقد است که رفتار های ناسازگار در پاسخ به طرح واره به وجود می آیند.بنابراین ، رفتارها از طرح واره ها نشات می گیرند ، ولی بخشی از طرح واره ها محسوب نمی‌شوند(یانگ ، ۱۹۹۰).

 

ویژگی های طرح واره های ناسازگار اولیه

اجازه دهید بعضی از ویژگی های طرح واره ها را بررسی کنیم. (از این به بعد واژه ی «طرح واره» و« طرح واره های نا سازگار اولیه» را به جای یکدیگر به کار می بریم .

بیمارانی را در نظر بگیرید که از بین آسیب رساترین و قدرتمند ترین چهار طرح واره ی زیر، یکی را داشته باشند .

این طرح واره ها از فهرست هجده طرح واره ی استخراج شده اند: رها شدگی/ بی ثباتی[۱۶]، بی اعتمادی / بد رفتاری[۱۷]،محرومیت هیجانی[۱۸]و نقص/ شرم[۱۹]. این بیماران در دوران کودکی رها شده ، مورد سوء استفاده قرار گرفته ، فراموش یا طرد شده اند. در سنین بزرگسالی ، اگر (به صورت ناخودآگاه) وقایع زندگی فعلی خود را مشابه تجارب آسیب رسان[۲۰] دوران کودکی شان درک کنند، طرح واره هایشان برانگیخته می شوند. وقتی که این طرح واره ها برانگیخته شوند ، هیجان های منفی شدیدی مثل سوگ ،شرم ، ترس یا خشم را تجربه می کنند.

البته تمام طرح واره ها بر پایه ی وقایع آسیب رسان یا بدرفتاری دوران کودکی شکل نگرفته اند. ممکن است در ذهن یک فرد ، بدون تجربه ی وقایع آسیب زای دوران کودکی ، طرح واره ی وابستگی پدید بیاید؛ به این دلیل که در دوران کودکی ، کاملاً تحت سلطه و حمایت والدین بوده است. با این وجود ، اگر چه تمام طرح واره ها ، ریشه تحولی وقایع آسیب زا ندارند ، ولی همه ی آنها مخل زندگی سالم هستند . اغلب طرح واره ها  نتیجه تجارب زیان بخش[۲۱] محسوب می شوند که فرد در سیر دوران کودکی و نوجوانی دائماً با این تجارب روبه رو بوده است . اثر این تجارب ناگوار در سیر تحول با یکدیگر جمع می شوند و منجر به شکل گیری یک طرح واره‌ی کاملاً ناسازگار تمام عیار می گردد. طرح واره های ناسازگار اولیه برای بقاء خودشان می جنگند. همان طور که قبلاً ذکر شد، این امر نتیجه ی تمایل بشر به«هماهنگی شناختی» است. اگرچه فرد می داند طرح واره منجر به ناراحتی وی می شود، ولی با طرح واره احساس راحتی می کند و همین احساس راحتی ، فرد را به این نتیجه می رساند که طرح واره اش درست است. افراد به سمت وقایعی کشیده می شوند که با طرح واره هایشان همخوانی دارند و همین دلیل تغییر طرحواره ها سخت است. بیماران به طرح واره ها به عنوان حقایقی می نگرند که بدون به بوته ی آزمایش گذاشتن صحت وسقم آنها ، معتقدند که این حقایق درستند. نتیجه ی چنین دیدگاهی ، این است که طرح واره بر پردازش تجارب بعدی تاثیر می گذارند. طرح واره ها نقش عمده ای در تفکر ، احساس، رفتار و نحوه برقراری ارتباط بیماران با دیگران بازی می کنند و به گونه ای متناقض و اجتناب ناپذیر ، زندگی بزرگسالی را به شرایط ناگوار دوران کودکی می کشانند که غالباً برای بیماران زیانبخش بوده است.طرح واره ها در اوایل دوران کودکی یا نوجوانی بازنمایی­هایی دقیق از محیط پیرامون ایجاد می کنند(یانگ، ۱۹۹۹).

تجربه نشان داده است که طرح واره های افراد تا حدودی بازتابی دقیق از محیط زندگی اولیه شان است. به عنوان مثال ، اگر بیماری بگوید وقتی که بچه بوده است خانواده اش با او سرد و بی عاطفه برخورد می کرده اند، معمولاً حرفش درست است، حتی اگر علت رفتار والدین خود و مشکل آن ها را در بیان احساسات و عواطف نفهمد . ممکن است اسناد های او برای رفتار والدینش اشتباه باشد، ولی حس اولیه اش از جوّ عاطفی و چگونگی رفتار والدین با او تقریباً همیشه درست است.معمولاً ماهیت ناکارآمد طرح واره ها وقتی ظاهر می شود که بیماران در روند زندگی روزمره ی خود و در تعاملاتشان با دیگران به گونه ای عمل کنند که طرح واره های آن ها تأیید شود، حتّی اگر برداشتاولّیه آنها درست نباشد. طرح واره های ناسازگار اولیه و راه های کار آمدی  که بیماران از طریق آنها یاد می گیرند با دیگران کنار بیایند، اغلب زیر بنای نشانه های مزمن اختلالات محور I مثل اضطراب،افسردگی ، سوء مصرف مواد و اختلالات روان – تنی به شمار می روند.طرح واره ها حالت ابعادی[۲۲]دارند، بدین معنا که از نظر “شدت”و “گستره فعالیت در ذهن “ با یکدیگر فرق دارند . هر چه طرح واره شدیدتر باشد، شمار بیشتری از موقعیت ها می توانند آن را فعال کنند . به عنوان مثال ، اگر فردی در دوران کودکی به شدت و دائم از سوی پدر و مادر خود مورد انتقاد قرار گرفته باشد ، تقریباً در برخورد با هر کسی ، احتمال دارد طرح واره نقص در او برانگیخته شود .اگر فردی در دوران کودکی ، تنها از سوی یکی از والدین خود و آن هم گاهی اوقات و به شکل خفیفتری مورد انتقاد قرار گرفته باشد ، ممکن است طرح واره نقص او تنها در برخورد با مراجع قدرتی که از جنسیت همان والدِ انتقاد گر هستند، برانگیخته شود. به طور کلی هر چه طرح واره شدید تر باشد، فرد به هنگام  برانگیخته شدن طرح‌واره ، عواطف منفی بیشتری را تجربه می کند و فعال بودن آن در ذهن ، مدت زمان بیشتری به طول می انجامد (صلواتی ، ۱۳۴۷).

از سوی دیگر با توجه به مراحل رشد روانی – اجتماعی در دیدگاه اریکسون[۲۳] (۱۹۵۰) ، می توان چنین استدلال کرد که حلّ موفقیت آمیز هر یک از این مراحل به یک طرح واره ی سازگار منجر می شود، در حالی که شکست در آن مرحله باعث ایجاد یک طرح واره ی ناسازگار می گردد.

[۱]structure

[۲]framework

[۳]outline

[۴]stoic Logicians

[۵] Frosippus

[۶] Inference schmata

[۷] Kant

[۸]- Mediate

[۹] -Representatio

[۱۰]- Piaget

[۱۱] -linguistic schema

[۱۲]-cultural schema

[۱۳] -cognitve consistency

[۱۴] toxic

[۱۵] dysfunctional

[۱۶] abandonment/Instability

[۱۷] mistrust/Abuse

[۱۸] emotional deprivation

[۱۹] defectivess/shame

[۲۰] traumatic

[۲۱] noxious

[۲۲]dimensional

[۲۳] Erikson

خشونت

در متون تخصصی خشونت، معادل واژه Violence به کار می رود که به معنای زور، عنف،شدت و سختی است. فرهنگ آکسفورد، این کلمه را به معنای تجاوز، زیان، آسیب، شدت، خشونت، تهدید،غضب، بی حرمتی و اعمال زور به کار برده است (عباس زاده، سعادتی و کسب وکار،۱۳۸۹). فرهنگ حقوقی،خشونت را«استفاده نابجا، غیر قانونی و تعرض آمیز از قدرت» تعریف می کند. گلس (۱۹۹۷) خشونت را عملی می داند که با قصد ایجاد درد و جراحت جسمی یا روحی به فردی دیگر انجام شود (خسروی و خاقانی فرد،۱۳۸۳)

در واقع خشونت به هر نوع رفتار، حرکت و گفتاری اطلاق می گردد که مغایر و منافی ارزش های والای انسانی بوده و منجر به عقب ماندن، منزوی شدن و سرخوردگی شخص گردد. اساساً انگیزه خشونت از حس برتری طلبی و سلطه جوی انسان ها بر یکدیگر ناشی می شود که اکثراً دانشمندان و فلاسفه این حس تفوق طلبی و برتری جویی را یک امر طبیعی دانسته و محرک خوب جهت پیشرفت و پیشبرد امور کاری انسان ها می دانند. اما خشونت را نمی توان یک امر طبیعی و بالفطره فرض نمود، در واقع خشونت را کسانی اعمال می کنند که راه حلی جز متوسل شدن به آن در ذهن نداشته و این پدیده زشت و منفور را یگانه راهکار و حلال مشکلات خویش می پندارند. این در حالی است که فعالیت ها و برنامه های انسان در مجموع منطقی بوده و هرگونه تقابل منافع ایشان باید به صورت درست، در یک ضابطه و حداقل در میحط دور از خشونت حلو فصل گردد (نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال،۱۳۹۰)

محققان سالهاست به اهمیت پرخاشگری در پیش بینی مشکلات سازگاری روانی– اجتماعی پی برده­اند. روانشناسان معتقدند اختلال پرخاشگری ریشه بسیاری از مشکلات روانی و رفتاری نوجوانان می­باشد. این رفتار ها در صورت بروز می توانند سبب مشکلات بین فردی ، جرم ، بزه و تجاوز به حقوق دیگران شده شده و در صورت درون ریزی به ایجاد انواع مشکلات جسمی و روانی منجر شود.پرخاشگری رفتاری است به قصد آسیب رساندن (جسمانی یا زبانی)به فردی دیگر یا خود یا نابود کردن دارایی دیگران.مفهوم اصلی در این تعریف ، قصد است نتایج پزوهش ها نشان داده است که پرخاشگری ، از شاخص های مهم پاره ای از اختلالات روانی مانند اختلال شخصیت ضد اجتماعی به شمار می آید.پاره ای دیگر از پژوهش ها نشان داده اند رفتار پرخاشگرانه با بیماریهای جسمانی مانند بیماری قلب و عروق و سر درد تنشی نیز در ارتباط است.(شاکری نیا،۱۳۸۹)

مفاهیم خشم،تندخویی و پرخاشگری،گاهی به جای یکدیگر به کار می روند.برای جداکردن این سه مفهوم ،میتوان خشم را به عنوان هیجان،کینه توزی را بعنوان نگرش و پرخاشگری را به عنوان رفتار در نظر گرفت.خشم به عنوان یک حالت هیجانی توصیف می شود که شالوده کینه توزی وپرخاشگری است.که فرد را به سوی رفتار پرخاشگرانه می کشاند در حالی که پرخاشگری به عنوان رفتاری قابل مشاهده که با هدف آسیب یا زیان رساندن انجام می شود در نظر گرفته شده است.(همان منبع،۱۳۸۹) عقیده بر این است که عبور از مرحله نوجوانی به جوانی زمان تغییر در روان و رفتار بوده،تصمیم گیری در مورد سبک زندگی سالم اساس شکل گیری شخصیت فرد است.در حقیقت وضعیت سلامت بالغین متاثر از رفتارهای بهداشتی دوران کودکی و نوجوانی است.رفتارهای پر مخاطره در نوجوانی همچون مصرف سیگار ، الکل و مواد مخدر ، خشونت و تغذیه ناسالم به صورت کوتاه یا دراز مدت تاثیر دائمی در بزرگسالی خواهد داشت که تغییر این رفتارها بسیار مشکل خواهد بود.(چلیاوتاکیس[۱] و همکاران ،۲۰۰۲)

بیشترین بروز و ظهور پرخاشگری در سنین نوجوانی است .بطور کلی می توان عوامل بسیار مختلف و متعددی را در بروز رفتار پرخاشگرانه مؤثر دانست.عوامل زیستی و وراثتی، یادگیری های محیطی و پردازش شناختی از یک سو و محرک های مربوط به خود فرد از سوی دیگر از جمله عوامل مهم بروز پرخاشگری هستند(شاکری نیا،۱۳۸۹).بسیاری از تنش ها و نا آرامی ها در مدرسه ناشی از رفتارهای میان فردی دانش آموزان است که به رغم زمینه های اجتماعی و فرهنگی متفاوت در کنار هم در مدرسه تحصیل می کنند و هرگز آموزشی برای ایجاد تفاهم و بهبود مهارتهای اجتماعی دریافت نمی دارند. بیشتر پژوهشگرانی که طرح های عمده در زمینه مقابله خشونت در مدارس ارائه داده اند تاکید دارند که برنامه های پیشگیری از خشونت باید بخشی از برنامه های اموزشی در مدارس باشد و کلیه شهروندان باید در زمینه پیشگیری از خشونت به همان اندازه که در مورد بیماریهای قلبی ،سرطان وسایر بیماریها راهنمایی میشوند آموزش ببینند (بنر،هاینگنی،کراندال[۲]،۲۰۰۴).

۲-۱-۲-۵-۱ نظریه های خشونت:

در مورد منشاء رفتارهای خشونت آمیز انسان تاکنون تبیین جامع و یگانه ای ارائه نشده است. بحث در این مورد که ماهیت نوع بشر پرخاشجو و بی رحم، یا نجیب و پاک است، از دیرباز موضوع بحث بسیاری از فلاسفه بوده است. ژان ژاک روسو [۳] فیلسوف فرانسوی قرن هجدهم شرارت و خباثت بشر را امری غیر فطری و محصول جامعه تلقی می کرد. به تعبیر وی، انسان، شریف و پاک گام به دنیا می­نهد و این جامعه است که شرارت و کینه توزی را به وی می آموزد و او را خشن و بی رحم بار می­آورد. اما بر خلاف روسو، توماس هابز[۴] فیلسوف انگلیسی قرن شانزدهم و هفدهم موانع و اجبارهای اجتماعی را برای مهار و بازداشتن بشر از وحشیگری و بربریمری ضروری و اجتناب ناپذیر می­دانست (عارفی، ۱۳۸۲ ). بنابراین لازم است گذری بر نظریات خشونت داشته باشیم:

۱- نظریه رفتار غریزی

این تئوری با نام زیگموند فروید و کنراد لورنز[۵] پیوند خورده است. فروید انسان را موجودی اساساً مکانیکی در نظر می گیرد که قوانین طبیعی مشابه با سایر موجودات زنده بر رفتار او حاکم است. به نظر وی غرایز نشانگر حالتی ذاتی هستند که در پی تخلیه تنش ها می باشند. فروید با اذعان به وجود احتمالی غرایز بی شمار، دو دسته از غرایز را تحت عنوان غریزه بقا و غریزه مرگ به عنوان غرایز اصلی تشکیل دهنده طبیعت بشر در نظر می گیرد. غریزه بقا در بردارنده نیروهایی است که در جهت حفظ و بقای فرایندهای حیاتی عمل می کنند و ضامن تکثیر نوع بشر هستند. به نظر وی، انسان با یک غریزه مرگ نیز زاده می شود و این غریزه هنگامی که معطوف به درون گردد به صورت تنبیه خود ظاهر می شود و در موارد افراطی منجر به خودکشی می شود. این غریزه هنگامیکه متوجه برون گردد به صورت خصومت، خشونت، آزار و اذیت، تخریب و قتل تجلی می یابد. غریزه بقا با قرار گرفتن در برابر غریزه مرگ خصلت خود ویرانگری را متوجه بیرون و دیگران می کند. فروید رفتارهای انسان را برآیند دو غریزه می داند: غریزه زندگی که تلاش در درازتر کردن زندگی، و بارآوری و فرزندزایی دارد. غریزه مرگ که برای ویران سازی و پایان دادن به زندگی کوشش می کند. از دیدگاه فروید تمام رفتار انسان از بر هم کنش پیچیدهی غریزه زندگی و مرگ، و تنش همراه میان آن دو سرچشمه می گیرد. اگر غریزهی مرگ مهار نشود به خود ویرانگری می انجامد و چنین انگاشته می شود که با ساز و کارهای دیگر مانند جابه جایی، کارمایهی غریزه مرگ دوباره متوجه بیرون می شود، به گونه ای که پایداری برای پرخاشگری در برابر دیگران را پدید می آورد. بنابراین، از دیدگاه فروید، پرخاشگری در درجه نخست، ازتغییر جهت غریزه ی خود ویرانگر مرگ از خود به سوی دیگران سرچشمه می گیرد (سادوک و همکاران[۶]، ۱۹۹۱ ، ترجمه رضایی، ۱۳۸۷ ). کنراد لورنز مانند فروید بر این باور است که انسان دارای میل طبیعی به ارتکاب خشونت است. رفتار در وهله اول نتیجه یک انگیزه عمده به سوی عمل است نه عکس العمل در برابر شرایط طبیعی و تنها یک محرک طبیعی این عمل را آزاد می کند. لورنز استدلال می کند که انسان ها مانند سایر انواع حیوانی دارای غریزه های پرخاشجویانه هستند. نکته تأمل برانگیز در دیدگاه لورنز این است که انرژی پرخاشجویانه در افراد انسانی پیوسته در حال انباشت است و در نهایت باید تخلیه شود و هر چه این انرژی بیشتر متراکم شود با شدت بیشتری تخلیه می شود. از دیدگاه وی چنانچه انباشت خود به خودی غریزه پرخاشگری در دستگاه عصبی از راه پرخاشگری تخلیه نشود یا در در مسیرهای دیگری قرار نگیرد، فوران انفجارآمیز خشونت می تواند حتی بدون وجود محرکهای بیرونی قابل مشاهده نیز رخ دهد (محسنی تبریزی و رحمتی، ۱۳۸۱(

۲-  نظریه زیست محیطی

پیروان این نظریه معتقدند اگر خانواده نتواند با محیط بیرونی ارتباط برقرار کند، امکان بروز خشونت(به ویژه علیه کودکان)، به وجود می آید. بنابراین زمانی که رابطه متقابلی بین والدین- کودک، خانواده و محیط وجود نداشته باشد، خشونت امکان بروز پیدا می کند. در نظریه زیست محیطی آنچه در ایجاد خشونت مهم می باشد این است که تفسیرهای اجتماعی این عمل را مقبول نشان می دهند و شبکه اجتماعی که خانواده در آن به سرمی برد نیز تعیین کننده میزان بروز خشونت است (نریمانی و آقا محمدیان، ۱۳۸۴)

۳-  نظریه پالایش روانی

فروید و برخی از پیروان وی با طرح مفهوم پالایش روانی پرخاشگری مدعی شده اند که در بسیاری از موارد نیروی پرخاشگرانه در انسان به طریقی پالایش می شود. پالایش به مفهوم کاهش انگیزه پرخاشجویی است و از طریق ارتکاب کنش پرخاشجویانه یا مشاهده آن حاصل می شود. پیروان این دیدگاه بر این باورند که اگر انسان مجالی برای ابراز پرخاشگری نیابد، نیروی پرخاشجویانه انباشته شده و سرانجام به شکل خشونت مفرط یا بیماری روانی ظاهر می گردد. مانند اعمال پرخاشگری، مستقیم حمله به فرد یا موضوع ناکام کننده، آزار و اذیت، ناسزا گفتن، صدمه زدن، تخریب و دیگر رفتارهای معطوف به ویرانگری (محسنی تبریزی و رحمتی،۱۳۸۱)

۴-  نظریه ناکامی- پرخاشگری

در سال ۱۹۳۹ روان شناسانی از جمله دولارد دوب، میلر و سیزر[۷] تئوری ناکامی – پرخاشگری را در مورد خشونت و پرخاشگری مطرح کردند. این نظریه بر این مبنا است که ناکامی، به خصوص زمانی که رفتار در جهت رسیدن به هدف نباشد، باعث ایجاد انگیزه (تحریکی) می گردد که هدف آن صدمه زدن به افراد یا اشیای دیگر است. در این صورت شرایط محیطی خاص باعث ظهور پرخاشگری می شود(نریمانی و آقا محمدیان،۱۳۸۴). این دیدگاه که از نگره ی ناکامی پرخاشگری دالرد مایه می گیرد و بر این فرض استوار است که ناکام ماندن تلاش های فرد برای دست یابی به هدف، پرخاشگری پدید می آورد و این نیز به نوبه خود رفتاری را برای آسیب رساندن به فرد یا شیئی که مجوب ناکامی است بر می انگیزد که بروز پرخاشگری چنین مسائلی راکاهش می دهد (اکبر زاده و مافی، ۱۳۸۴).

۵- نظریه مبادله

بر اساس این نظریه، در رابطه میان افراد، هر فردی می کوشد سود خود را به حد اکثر و هزینه هایش را به حداقل برساند. در نتیجه، تنها زمانی که برای افراد دخیل در یک رابطه، هزینه و سود در سطح متعادلی باشد، رابطه میان افراد پا بر جا می ماند.گلز خشونت و دیدگاه نظریه مبادله را بدین شکل توصیف می کند: از منظر نظریه مبادله، در یک رابطه خشونت آمیز میان زن و شوهر، نسبت سود و هزینه به شکل زیر است: شوهری، زن خود را کتک می زند و از دید او، این رفتار به حق است؛ زیرا از آنجا که زن رفتاری مطابق میل او ندارد، رابطه هزینه (سرمایه گذاری هایی که برای خانواده کرده است) و سود (رفتار مطابق میل همسر) نامناسب است و نارضایتی و تعارض بوجود آمده خاتمه بخشیدن به این وضعیت را ضروری می نماید. در نتیجه، شوهر سعی می­ کند از طریق در پیش گرفتن رفتار خشونت آمیز، مجدداً تعادلی در خانواده برقرار کند. حال اگر با بهره گرفتن از این راه کار، تعارض خانوادگی را از بین ببرد، با توجه به نظریهی مبادله، برای او حالت تعادل پیش می آید و مقابله سود و زیان برای مرد چنین است: در اثر رفتار خشونت آمیز، زن از رفتار ناشایست خود دست برمی دارد و مرد به هدف خود می رسد و از آنجا که توانسته است بر جریان زندگی نظارت داشته باشد، ارزش گذاری فردی و اعتماد به نفس نیز افزایش می یابد (معزی و همکاران، ۱۳۸۷)

۶- نظریه نظارت اجتماعی

نظریه نظارت اجتماعی بر وجود جرم و رفتار خشونت آمیز در انسان، به دلیل انگیزه های درونی یا به عوامل محیطی تأکید می ورزد. آنچه در این نظریه مد نظر است، دو اصل است که افراد برای رسیدن به هدفی یا دست یابی به اقتدار، در برابر دیگران به استفاده از زور و قدرت تمایل دارند. اصل دوم این است که نظارت اجتماعی، به مثابه مانعی در سر راه اقتدار و خشونت قرار می گیرد؛ زیرا از آنجا که انسان، بدون وجود محدودیت های اجتماعی، به جرم و جنایت و رفتار نا بهنجار تمایل دارد، جامعه باید مکانیسم نظارت بر آن ها را به وجود آورد (ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، ۱۳۸۷ )

گلز در مورد انطباق این نظریه در خانواده سوال می کند که چرا مردان همسران خود را کتک می زنند؟ پاسخ می دهد چون این عمل در خانواده مجاز است. چرا که در خانواده، با غیبت نهاد های نظارتی دولتی رو به رو می شویم. اما گذشته از آن، نگرش اصلی در خانواده بر اساس تقسیم قدرت بر اساس جنس است. به این ترتیب خانواده مکانی خصوصی است که در آن نابرابری میان زن و مرد مورد پذیرش است و به سبب خصوصی بودن خانواده خشونت خانوادگی به جامعه اعلام نمی شود و به این ترتیب امکان نظارت رسمی پیش نمی آید (ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، ۱۳۸۷)

۷- نظریه های کارکرد گرایی

کارکرد گرایان در تبیین خشونت خانوادگی معتقدند که خانواده تضادها، ویژگی ها و کارکردهای مناسب خانوادگی را از بین می برد و در نتیجه باید آنها را از سر راه برداشت. رفع تضاد های خانوادگی با بهره گرفتن از وسایل قدرت و در مواردی، از راه خشونت امکان پذیر می گردد. در این حالت، خشونت سبب طبیعی شدن جریان زندگی روزمره می شود و خانواده به کارکرد های اساسی خود می پردازد که در آن، مسئولیت زنان، انجام دادن وظایف خانوادگی و مسئولیت اصلی مردان، برقراری ارتباط با جهان خارج و نان آوری است (نریمانی و آقا محمدیان، ۱۳۸۴)

۸- نظریه منابع

نظریه منابع که در سال ۱۹۷۱ توسط ویلیام کود مطرح شد، بر این امر تأکید می کند که غالباً مردان منابع اقتصادی را در دست دارند و همین امر موجب برتری آنها در روابط خانوادگی می گردد و حال آنکه زنان به لحاظ منابع اقتصادی عمدتاً به همسران خود وابسته اند و از طرفی چون مراقبت از فرزندان را بر عهده دارند، اگر مردان را ترک کنند با مشکلات اقتصادی روبرو خواهند شد. ازاین رو در روابط خشن، باقی می مانند. (صادقی فسایی، ۱۳۸۹)

۹- نظریه سیستمی

در این دیدگاه، خانواده، نظامی (سیستمی) در نظر گرفته می شود که دارای مرزهای باز یا بسته یا قابل نفوذ با محیط اطراف خود است. این مبادله، به صورت بازخورد منفی یا مثبت صورت می گیرد و اهداف نهفته در نظام، بر بازخورد تاثیر دارند. مثلاً ممکن است خشونت در جهت دستیابی به هدف یا بقای نظام وسیله موثری باشد. خشونت، از طریق راه و روشی که نظام درونی و بیرونی خانواده به آن واکنش نشان می دهد، تحت تأثیر قرار می گیرد (نریمانی و آقا محمدیان، ۱۳۸۴)

۱۰- نظریه یادگیری اجتماعی

این نظریه توسط بندورا در دهه ۱۹۹۰ مطرح گردید به اعتقاد وی فرزندان از طریق والدین خود خشن بودن را می آموزند. مشاهده و تجربه بد رفتاری از ناحیه والدین در دوران کودکی منجر به یادگیری رفتار سلطه آمیز توسط مرد و آموختن تحمل، توسط زن می شود. بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی، ریشه های پرخاشگری حدود متغیری دارد. از تجربیات گذشته پرخاشگر گرفته تا یادگیری که بر طبق آن اشخاص وقتی در خانواده های خشن رشد می کنند، خشونت را یاد می گیرند(ابراهیمی مقدمیان و شاکری صفت، ۱۳۸۷). بنابراین نظریه، گام های یادگیری خشونت چنین است:۱) فرد می آموزد کسانی که همدیگر را دوست دارند نیز می توانند با هم رفتار خشن داشته باشند،۲) فرد می آموزد منبع اخلاقی برای خشونت با افراد خانواده وجودندارد، ۳) اگر نتوان راهی دیگر برای حل مشکل یافت، خشونت ورزیدن مجاز است (خسروی و خاقانی فرد، ۱۳۸۳)

[۱] . Chliaoutakis

[۲] . Bener, Haigney,Crundal

[۳] Jan Jak Russo

[۴] Thomas Hobbes

[۵] Konrad Lorenz

[۶] Sadock & Sadock

[۷] Dollard doob, Miller & Sears

علل گرایش نوجوانان و جوانان به مصرف سیگار

مجموعه ­ای از عوامل خطر ساز در ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی ومحیطی قرار دارند که احتمال مصرف دخانیات در بین جوانان را افزایش می دهد..

  • دلایل فردی: اعتماد به نفس پایین، روحیه سرکشی، کاهش ارتباط با اطرافیان، اطلاعات ناکافی و نادرست آثار مصرف دخانیات، داشتن نـــگرش مثبت به دخانیات (به ویژه بین دختران)، داشتن نـگرش مثبت واحساس بی تفاوتی نسبت به دخانیات( به ویژه در پسران) احساس بزرگتر نشان دادن خود، نداشتن توانایی مقابله با فشار دوستان .
  • گروه همسالان: داشتن دوستان و همکلاسی های سیــــگاری، فرد را مستعد سیــگاری شدن می کند.
  • علل خانوادگی: سیگاری بودن والدین، کاهش ارتباط با والدین، فرق گذاشتن والدین بین فرزندان (به خصوص دختران) سخت گیری بیش از حد والدین (پسران).
  • مدرسه: غیبت غیر موجه، کاهش نمرات تحصیلی و برخورد نامناسب اولیای مدارس نوجوانان و جوانان را در معرض مصرف دخانیت قرار می دهد.
  • محیطی و اجتماعی:در دسترس بودن سیگار، تبلیغات شرکتهای دخانیات،  قیمت پایین فروش دخانیات به جوانان و نوجوانان،  تبلیغات و آگهی های بازرگانی و …
  • بلوغ: بلوغ و نوجوانی، صفاتی در آنها ظاهر می نماید که بر تصمیم گیری های صحیح آنان در رابطه با مصرف دخانیات تأثیر منفی می گذارد از جمله : فرایند جدایی از والدین و کسب آزادی تأثیرپذیری از گروه همسال ، کسب مهارت های بزرگسالان و …..(رفیعی فر و همکاران،۱۳۸۹).

۲-۱-۲-۳- مشروبات الکلی

الکل[۱]  خالص،  مایع شفافی است که معمولاً ۹۶تا۹۷ درجه الکل خالص می باشد.به این معنا که در ۱۰۰ حجم آن،  ۹۷حجم الکل و۳حجم آب ودیگر ناخالص ها وجود دارد الکل اتانول از دیرزمانی شناخته شده ودر طبیعت،  تقریباًّ در همه جا یافت می شود.اتانول[۲]شکلی ازمولکول ساده ی دو کربنی[۳] است که به خوبی ازطریق غشای مخاطی دستگاه گوارش،  دهان مری ومعده جذب می شود.بیشترین میزان جذب الکل ازطریق بخش آغازین روده ی کوچــک،  صورت می گیرد.برای تهیه الکل ازشیوه های تخمیرمواد نشاسته ای وقندی،  یا از طریق سنتز و مصنوعی استفاده می کنند.

پایان نامه

۲-۱-۲-۳-۱- اثرات مشروبات الکل بر بدن:

الکل از نظر طبقه بندی فارماکولوژی،  تضعیف کننده سیستم مرکزی اعصــــاب است که از ایـــن جهــــت می­توان آن را با آرام بخش ها وسستی زاها،  طبقه بندی کرد. الکل درپزشکی مصرف دارد،  ولی به علت سوءاستفاده در مصرف آن،  مشکلاتی رادرجامعه بشری ایجاد کرده است.

آثارشناخته شده ی مصرف الکل عبارت از:

۱) اختلال در خواب ۲)گشاد شدن عروق ۳) گاهی دردهای شدید،  مانند اسپاسم های حاد عضلانی،  مؤثر واقع می شود که باید پزشک آن راتجویزکند.۴) فعالیت عمده ی الکل ازطریق مداخله درسیستم های غشای نورونی است وبه عنوان خواب آورویا بی حس کننده عمل می کند.۵) الکل باعث نا هماهـنگی درحرکـــات عضلات (آتاکس)می شود. ۶) درقضاوت،  اختلال ایجاد می کند.۷)  به اعمال حرکتی و مهارتی آسیب وارد می کند. ۸) حالات تهاجـمی وپرخاشـگری را تشدید می کند.  ۹) سوزش قلب پرحرفی،  کندی واکنش وفعالیت فکری می شود.۱۰) مصرف خیلی زیاد آن ممکن است موجب فلج شدن فعالیت های مغزی ودستگاه تنفسی ودرنتیجه مرگ گردد.۱۱) مصـــرف زیاد الکل همراه با داروهای ضد افسردگی ازجمله باربیـتوریــک ها،  اغلب موجب مـرگ می شود.۱۲) سیروز کبدی،   آسیب قرنیه واعصاب چشم،  اختلالات کیسه صفرا،  ناراحتی های گوارشی،  زخم معده واثنی عشر،  کاستریت وبرخی سرطان ها (گشاد شدن رگهای کریزی قلب، اضطراب، ولیریوم، ترمنس، دپرسیون)را شامل می شود.  ۱۳) ازهم پاشیدگی زندگی خانوادگی،  شغلی- اجتماعی.

ازدیدگاه داروشناختی روانی،  آثارالکل بر رفتار و عملکرد انسان پیچیده بوده و به مقدار زیاد به عوامل متعددی مانند مقدار مصرف و تجربه قبلی، بستگی دارد. الکل فرایند حافظه را مختل می کند،  توجه به محرک ها، توانایی رمزگردانی اطلاعات جدید و حافظه درکوتاه مدت، کاهش می­یابند. مقادیر زیاد مصرف الکل با آثارکندساز و اختلال شدید درعملکرد حسی وحرکتی ارتباط دارد(اسعدی، ۱۳۸۴).

الکل تاثیرات متعددی برذهن و بدن دارد،  طوری که این تاثیرات بسته به مقدار و مدت مصرف تفاوت دارد. با اینکه الکل کندساز است اما مقدارکم آن تا اندازه ای تحریک کننده است، اما مقدار مصرف زیاد آن تاثیر آرام بخش و تسکینی دارد. الکل افراد را آرمیده می کند ودردهای خفیف راتسکین می دهد. الکل عملکرد شناختی رامختل کرده وگفتار را نامفهوم می­ کند و هماهنگی حرکتی را کاهش می دهد. در مجموع الکل در تقریبا نیمی ازتصادفات اتومبیل مرگبار در ایالات متحده درگیر بوده است. الکل بازداری را کاهش می­دهد و توانایی ما را در ارزیابی کردن پیامدهای رفتارمان مختل می­ کند در نتیجه، وقتی کسی الکل مصرف می­ کند ممکن است چیزی بگوید یا کاری انجام دهد که بعداً پشیمان شود یا دست به مخاطرات جدی بزند و به صورت تکانشی عمل کند. انتظارات مثبت از تاثیرات الکل، عامل تعیین کننده اصلی برای مصرف کردن الکل است، مخصوصاً در بین جوانان، افراد ممکن است الکل را به این دلیل مصرف کنند که انتظار دارند آنها را معاشرتی­تر و محبوب­ترکند. الکل می ­تواند احساس­های سرخوشی و شنگولی نیز ایجاد کند که تردید کردن نسبت به خود را ازبین ببرد.(ریو،۲۰۰۵؛ ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۶).

۲-۱-۲-۴- ایدز

یکی از تهدیدهای جدی سلامت نوجوانان و جوانان ، سندروم نقص ایمنی اکتسابی (ایدز )[۴] است. ایدز نه فقط یکی از ویرانگرترین و ترسناک ترین بیماری های عصر حاضر است، بلکه پدیده اجتماعی جدید و بی مانندی است که تقریباً همه ابعاد زندگی اجتماعی و اقتصادی افراد را تحت تاًثیر قرار داده است.

بیماری ایدز تنها محدود به گروه خاصی از افراد نیست، در واقع نشان داده شده است که اچ آی وی[۵] که باعث ایجاد ایدز می شود، قربانیان را بدون توجه به جنس، سن، نژاد، جهتگیری جنسی و یا موقعیت اجتماعی آلوده میکند. آسیب پذیری زیاد در مقابل عفونت اچ آی وی و فقدان هرگونه درمان برای این عفونت بدان معنی است که ایدز میتواند تبدیل به قاتل اصلی انسانها گردد(بردان- کالن[۶]، ۲۰۰۴)

ایدز یک اختلال مهلک عصبی- داخلی است که با عفونت ویروسهای خانواده رترو وریدا[۷]، مشهور به اچ آی وی مرتبط است. اچ آی وی رتروویروس وابسته به لوسمی T-cell انسانی و انواعی از رتروویروسهایی است که حیوانات، از جمله میمونها را تحت تأثیر قرار میدهد. (سادوک و سادوک، ۲۰۰۳ ).برخی از اطلاعات بسیار مهمی که بعد ازکشف اچ آی وی به دست آمد، مربوط به درک بهتر روشهایی است که ویروس میتواند منتقل شود. انتقال ایدز از یک شخص به دیگری خیلی آسان رخ نمیدهد. روش انتقال اچ آی وی و ویروس هپاتیتB  [۸]یکسان است، اما برای سرایت اچ آی وی به تعداد بیشتری ویروس نیاز است. راه های انتقال اچ آی وی شامل انتقال جنسی، انتقال خونی، انتقال از مادر به کودک و سایر میباشد (بردان- کالن، ۲۰۰۴(

میزان تخریب سلول هایTبه مقدارویروس موجود دربدن بیماربستگی دارد وهرچه میزان ویروس موجود دربدن فرد بیشتر باشد،  تعداد سلول های T کمترشده ودستگاه ایمنی فرد نیزضعیف ترشده وبدن مستعد ابتلا به انواع عفونت ها وسرطان هامی شود. حتی میکروب هایی که برای یک فرد عادی بادستگاه ایمنی سالم بی خطراست. می تواند فرد مبتلا به ایدزرابیمارسازد ویاباعث ترک اوشود. به این گونه عفونت ها، عفونت های فرصت طلب گفته می شود.تحقیقات بسیاربرروی مبتلایان به ایدزنشان داده است که معمولاً آلودگی به این ویروس مدت هاقبل از بروز علایم بیماری روی می دهد. این فاصله زمانی که دوره کمون یا نهفتگی بیماری گفته می شود،  دربیماری ایدز بسیار متغیر است و به طور متوسط ۱۰سال طول می کشد. این  زمان به عوامل متعدد نظیرسطح سلامتی فرد ورفتارهای مربوط به سلامتی بستگی دارد. فردی که درمرحله نهفتگی بیماری است، می تواند عفونت رابه افراد دیگر منتقل کند. گذر از مرحله آلودگی به ویروس HIV(عفونت) و بروز بیماری ایدز، در ۲۵ درصد موارد بعد از ۵ سالگی و در ۲۵ درصد موارد بعد از ۱۰ سالگی، در ۲۵ درصد موارد پس از ۲۰ سال رخ می دهد. در ۲۵ درصد مواد نیز این مدت نامعلوم است وحتی ممکن است فرد تا آخر عمر نیز دچار علایم بالینی بیماری ایدز نگردد. بنابراین عفونت HIV همان ایدز نیست وتنها درصدی ازآن هایی که عفونت HIV دارند، مبتلا به ایدز می باشند ولی شواهد نشان می دهد که تمام آن هایی که عفونت HIV دارند، سرانجام به ایدزمبتلا خواهند شد. (رفیعی فر وهمکاران، ۱۳۸۹).

هر چند ویژگی اساسی عفونت اچ آی وی به فروریزی تدریجی توان جسمی برای رسیدن به یک پاسخ ایمنی متناسب با میانجیگری سلولی توأم با عوارض پزشکی ملازم آن است، پدیده های عصبی- روانی آن نیز میتواند بارز باشد. از نخستین گزارش ابتلا به ایدز در سال۱۹۸۱ متخصصین بهداشت روانی سهم مهمی در تلاش برای مقابله با ایدز و اختلالات همراه آن در سه زمینه داشته اند: نخست، کالبدشکافی های روی افراد مبتلا به ایدز نشان داده است که حداقل ۵۰ درصد بیماران عوارض عصبی- روانی نظیر آنسفالوپاتی اچ آی وی دارند. ثانیاً، چون سندرمهای روانشناختی کلاسیک نظیر اختلالات اضطرابی و افسردگی و اختلالات سایکوتیک معمولاً با اختلالات وابسته به اچ آی وی همراه هستند، متخصصین بهداشت روانی باید این اختلالات را ارزیابی کرده و چه از نظر دارویی و چه روان درمانی معالجه نمایند. ثالثاً، همه افراد در زمینه بهداشت روانی از طریق کمک به جامعه در مدارا با این طاعون جدید از طریق آموزش دادن به مردم در مورد لزوم تغییر رفتارهای شخصی، نظیر اعمال جنسی و مصرف مواد درگیر هستند (کاپلان و سادوک ،۲۰۰۳)

تحقیقات بسیاری تأیید کردهاند که ویروس اچ آی وی میتواند در مایعات مختلف بدن مانند بزاق، اشک، خون، شیرمادر، منی، ادرار و ترشحات واژن یافت شود. در یک فرد آلوده به اچ آی وی مایعات بدن مانند خون، منی، ترشحات واژن و شیر دارای غلظت نسبتاً بالایی از ویروس هستند. تبادل و انتقال این مایعات همراه با خطر بالای ابتلا به اچ آی وی است. با این حال، مایعاتی مانند بزاق، اشک و ادرار دارای سطح پایینی از اچ آی وی هستند، و به عنوان راه های کم خطر انتقال ایدز مطرح هستند. اچ آی وی در بزاق شناسایی شده و باعث نگرانی درباره احتمال ابتلای به ایدز از راه بوسیدن یا استفاده مشترک از ظروف آشپزخانه شده است. اما، موادی در بزاق وجود دارند که اچ آی وی را غیر فعال میکنند. شاید بوسیدن شدید که در آن زبان افراد وارد دهان یکدیگر میشود اندکی خطرناک باشد. عفونت از راه بوسیدن هنگامی روی میدهد که یکی از شرکای جنسی در دهان خود زخم هایی داشته باشد که راه ورود ویروس را فراهم کنند. بوسیدن گونه هیچ خطری ندارد (بک- ساجو و بک[۱۰]،۲۰۰۳)

این بیماری علاوه بر علایم و نشانه های هشدار دهنده جسمی مانند کاهش سریع وزن، سرفه های خشک، تب عودکننده، ناراحتی گوارشی و دردهای عضلانی که به همراه دارد، عوارض و پیامدهای روانشناختی مانند افسردگی، اضطراب، گوشه گیری، احساس گناه، شرم، ناامیدی و خشم نیز به همراه دارد، که باعث ایجاد درد و رنج فراوانی در این بیماران میشود(مورفی و همکاران، ۲۰۰۶).علاوه بر این، تشخیص ایدز رنج جسمانی و هیجانی قابل ملاحظه ای، به ویژه در زمینه درمان که شامل عدم موفقیت در درمان آنتیرتروویرال است، به همراه دارد. همچنین ضربۀ هیجانی ایجاد شده از طریق بدنامی سازی ، خود به تنهایی رنج زیادی را باعث می شود (دافی،۲۰۰۵).

به رغم تلاشهای گسترده ای که برای درمان و پیشگیری این بیماری صورت گرفته، هنوز درمان قطعی ای کشف نشده است و همه فعالیت های درمانی که امروزه مورد استفاده قرار می گیرند تنها برای افزایش طول عمر بیماران برگرداندن بیمار به زندگی عادی و روزمره است. در دو دهه پس از تشخیص اولیه ایدز، کاملاً مشخص شده است که اچ آی وی چگونه منتقل میشود و چه رفتارهایی در معرض خطر این بیماری هستند. علاوه بر این پزشکان از تغییرات خاص فیزیولوژیکی که در طول هر مرحله از این بیماری رخ میدهد، آگاه شده اند. در نتیجه در برنامه های درمان میتوانند ویروس اچ آی وی را در نقاط آسیب پذیر آن مورد حمله قرار دهند، و در نهایت باعث بهبود بیماران مبتلا شوند (بردان- کالن، ۲۰۰۴).

رویکرد اولیه برای بیماری اچ آی وی باید پیشگیری از آن باشد. پیشگیری اولیه به محافظت افراد از ابتلا به بیماری اطلاق می شود؛ پیشگیری ثانوی به تغییر دادن سیر بیماری مربوط می گردد. باید به همه افرادی که در معرض خطر آلودگی با اچ آی وی هستند، در مورد روش های روابط جنسی بیخطر و نیاز به اجتناب از سهیم شدن در سوزنهای تزریق زیرجلدی آگاهی داده شود. روش های پیشگیری به دلیل ارزشهای اجتماعی پیچیده در مورد اعمال جنسی، گرایش جنسی، جلوگیری از حاملگی و سوء مصرف دارو غامض است. بعضی از مسؤلین بهداشت عمومی پخش کاندوم در مدارس و توزیع سوزن تمیز بین معتادین را توصیه کردهاند، اما این مسائل بحث انگیز باقی مانده اند. کاندوم وسیله پیشگیری مؤثر و بیخطر (اما نه کاملاً) در مقابل عفونت اچ آی وی است. بعضی افراد محافظه کار و مذهبی عقیده دارند که پرهیز جنسی باید پیام آموزشی باشد. در زمینه درمان دارویی بیماری اید ز، داروهای ضدرتروویروس مورد استفاده قرار میگیرند، که در دو طبقه کلی قرار دارند: مهارکننده­های ترانسکریپتاز معکوس و مهارکننده­های پروتئاز. مهارکننده های ترانسکریپتاز معکوس خود به گروه های مهارکننده ترانسکریپتاز معکوس نوکلئوزید و غیرنوکلئوزید تقسیم میشوند. در مورد روان درمانی ایدز، روان درمانی فردی و گروهی ممکن است مؤثر واقع شود. روان درمانی فردی ممکن است کوتاه مدت یا درازمدت، حمایتی، شناختی، رفتاری یا روان­پویشی باشد؛ ماهیت روش گروه­درمانی ممکن است از روان پویشی تا حمایتی کامل متفاوت باشد. زمینه های روان­درمانی عمده برای بیماران آلوده به اچ آی وی با خود ملامت­گری، احترام به نفس و مسائل مربوط به مرگ ارتباط پیدا میکند، روانپزشک میتواند در مدارا با احساس گناه در مورد رفتارهایی که در بروز ایدز سهیم بودهاند به بیمار کمک کند. مشاوره مستقیم در مورد سوءمصرف مواد و اثرات نامطلوب آن بر بیمار آلوده به اچ آی وی ضروری است. درمانهای خاص برای اختلالات وابسته به مواد خاص برای کمک به رفاه کلی بیمار نیز باید انجام پذیرد (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳)

گزارشات حاکی از آن است که هر روز ۱۶-۲۰ هزار نفر در جهان به ویروس ایدز مبـتلا می شوندکه بیش از ۵۰% آنها، ۲۴-۱۵ سال دارند.وهر روز ۸۰۰۰ نفر در جهان (یک نفر در هر ثانیه) جان خود را به خاطر ایدز از دست می­ دهند(برونرو سادرس ،۲۰۰۷؛به نقل از شفیعی،۱۳۹۱).

[۱] alcohol

[۲] Etanol

[۳] Twocarbon moiecule

[۴] Acquired Immune Deficiency Syndrome (AIDS)

[۵] Human Immuno deficency Virus (HIV)

[۶] Bardhan-Quallen, S.

[۷] Retroviridae

[۸] Hepatitis B

[۹] Kaplan  & Sadock

[۱۰] Beck-Sague, C. M. and Beck, C.

[۱۱] Antiretroviral medications

[۱۲] defamation

[۱۳] Duffy, L.

آمار ایدز در ایران

اولین مورد ایدز در ایران درسال ۱۳۶۶ دریک پسربچه ی ۶ ساله مبتلا به هموفیلی شناخته وگزارش شده تا سال ۱۳۷۵ موارد به صورت پراکنده درمصرف کنندگان داروهای مشتق ازخون وارداتی وافرادی که درخارج ازکشوراقامت طولانی داشتند گزارش شد. درسال ۱۳۷۵اولین همه گیری ایدزدریکی اززندان هامشاهده شد وبه سرعت دربین جمعیت مصرف کنندگان مواد مخــــدرتزریقی درتمام سطح کشورگسترش یافت. بررسی های انجام شده درنقاط مختلف میزان آلودگی دراین گروه رابین ۲۵-۵ درصد نشان داده است.  باتوجه به گسترش اعتیاد به ویژه اعتیاد تزریقی وارتباطاتی که بین این جمعیت وتوده ی مردم ازطـــریق جمعیت های رابط مثل تن فروشان وجود دارد می توان گفت که کشور دروضعیت بحران قرارگرفته وخطرگسترش آلودگی به توده ی مردم وجود دارد. تعداد موارد ثبت شده­ی آلودگی درسال ۱۳۸۵ درکشورحدود۱۳-۱۲ هزارمورد بوده که ۶۲درصد آن دربین معتادان تزریقی رخ داده است. تماس جنسی حدود ۸درصد،  انتقال ازمادربه فرزند ۵ دهم درصد وتزریق فراورده های خون آلود ۳درصد ثبت شده است درسایرموارد راه انتقال مشخص نیست که به دلیل عدم دسترسی به بیمار،  ترس ازانگ اجتماعی،  ناموفق بودن مشاوره و یا اشکال درثبت است. براساس اطلاعات موجود وبهره گیری ازنرم افزارارائه شده توسط سازمان بهداشت جهانی ایدزتخمین زده می شود، حدود ۷۰-۶۰ هزارمورد آلودگی درکشور رخ داده است(مرادی و همکاران، ۱۳۸۴).

براساس آمارجمع آوری شده ازدانشگاه های علوم پزشکی وخدمات بهداشتی درمانی،  تا تاریخ ۱/۴/۱۳۹۰ مجموعا ۲۳۱۲۵ نفرافراد مبتلا به ایدزدرکشورشناسایی شده اند که ۵/۹۱ درصدآنان را مردان و۵/۸ درصد رازنان تشکیل می دهند. تاکنون ۳۰۵۴ نفرمبتلا به ایدز شناسایی شده و۴۳۱۱ نفرازافراد مبتلا فوت کرده اند. ۵/۴۶ درصد ازمبتلایان به ایدزدرزمان ابتلادرگروه سنی ۳۴-۲۵ سال قرارداشته اند که بالاترین نسبت دربین گروه های سنی رابه خود اختصاص می دهند. علل ابتلا به ایدزدربین کل مواردیکه ازسال ۱۳۶۵ تاکنون درکشوربه ثبت رسیده اند به ترتیب، تزریق با وسائل مشترک درمصرف کنندگان مواد(۸/۶۹ درصد) رابطه جنسی(۱۰درصد) دریافت خون وفراورده های خونی (۱/۱) انتقال ازمادربه کودک(۸/۰)بوده است.

راه انتقال در۳/۱۸ درصد ازاین گروه نامشخص مانده است. درمقایسه این آماربامواردیکه ابتلا آنان درسال ۱۳۸۹ گزارش شده است.اعتیاد تزریقی ۴/۶۶درصد،  برقراری روابط جنسی ۱/۲۱درصد،  وانتقال ازمادرمبتلا به کودک ۵/۲ راتشکیل داده است. در۱۰ درصد ازموارد شناسایی شده دراین سال راه انتقال نامشخص بوده وهیچ مورد جدید ابتلا ازراه خون وفراورده های خونی گزارش نشده است. (دانشگاه علوم پزشکی خراسان رضوی، ۱۳۹۱).

جدول ۲-۱: موارد مبتلا به ایدز در ایران تا تیرماه ۹۱

موارد مبتلا به HIV و ایدز بر حسب جنس در ایران تا تاریخ ۱/۴/۱۳۹۱
جنسمبتلا به HIV و ایدزمبتلا به ایدزفوت
تعداددرصدتعداددرصدتعداددرصد
مرد۲۱۵۷۹۱٫۵۲۷۲۰۱/۸۹۴۱۳۴۹۵٫۹
زن۱۹۶۸۸٫۵۳۳۶۹/۱۰۱۷۷۴٫۱
جمع۲۳۱۲۵۱۰۰۳۰۵۴۱۰۰۴۳۱۱۱۰۰

 

جدول ۲-۲: آمار ایدز در استان خراسان رضوی تا تاریخ ۰۱/۰۴/۱۳۹۱

جنسجنسیت مبتلایان
 تعداددرصد
مرد۴۳۷۹۰,۱
زن۴۸۹,۹
جمع۴۸۵۱۰۰

 

جدول ۲-۳ :آمار ایدز در استان خراسان رضوی تا تاریخ ۰۱/۰۴/۱۳۹۱

کل افراد +HIV۴۸۵
مهاجرت به استان دیگر۱۴۸
فوت۱۳۷
تحت پیگیری۳
عدم همکاری۳۰
شناسائی نشده۴۹
زندانی۳۵
فعال(مراجعه مکرر به مرکز مشاوره)۸۳

 

جدول ۲-۴ :آمار ایدز در استان خراسان رضوی تا تاریخ ۰۱/۰۴/۱۳۹۱

جنسفوتتحت مراقبتمبتلا به ایدز
تعداددرصدتعداددرصدتعداددرصد
مرد۱۳۱۹۵,۶۹۳۷۸,۸۶۵۸۴,۵
زن۶۴,۴۲۵۲۱,۲۱۲۱۵,۵
جمع۱۳۷۱۰۰۱۱۸۱۰۰۷۷۱۰۰

دیدگاه الگوهای شرطی سازی و یادگیری

الگوهای شرطی سازی و یادگیری اعتیاد فرض میکنند که حالت دارویی محرکی غیر شرطی است که با چندین علامت در محیط مصرف کننده تداعی میشود. این علامتها محرکهای شرطی قدرتمندی می شوند و میتوانند به از سرگیری رفتار دارو خواهی کمک کنند. ویلکر[۱](۱۹۷۳) اعلام داشت که محرکهای محیطی از طریق شرطی سازی کلاسیک توانایی فراخوانی نشانه های ترک دارو را کسب می کنند به علاوه این نشانه های دارو یا یادآوری دارو، موجب اشتیاق مصرف دارو شده و نقش مهمی در ایجاد برگشت ایفا میکنند (ویلکر، ۱۹۷۳ ؛ اوبرین، چایلدرس، مک للان و ارمن[۲] ۱۹۹۲،۲ ؛پولس،هینسون، وسیگل[۳]، ۱۹۸۱،۳ ؛ به نقل از روزنهان و سلیگمن، ۱۳۸۵)

۲-۱-۲-۱-۶- نقش تکامل شخصیت در اعتیاد:

از نظر روان کاوان، شخصییت فرد در طول رشد خود از سه مرحله تکاملی عبور میکند: الف) نهاد[۴]: آن بخش از شخصیت است که با تولد فرد بوجود می آید و تابع اصل لذت است. نهاد همواره در تلاش است تا خواسته ها تمایلات خودش را ارضا نماید. از آنجایی که رفتارهای اعتیادی مرکز پاداش(لذت) را فعال می کنند،اعتیاد با این بخش از شخصیت رابطه ی نزدیکی دارد. معتادان در پی ارضای فوری خواسته های نهاد هستند لذا اعتنایی به مقتضیات موقعیت خودندارند. ب) خود[۵]:با تکامل شخصیت، بخش واقع گرای آن رشد می یابد. خود در ارضای خواسته های نهاد بطور واقع بینانه عمل می کند. بدین معنی که اگر امکان برآورده سازی این خواسته ها عملی نباشد، نهاد را کنترل می نماید تا ارضای آن خواسته را تا زمان تحقق شرایط آن، به تاخیر بیندازد. کارکرد دیگر خود اینست که به عنوان واسطه ای بین تمایلات سیری ناپذیر نهاد و سختگیری آرمانگرایانه بخش دیگر شخصیت (فراخود) عمل می کند و بدینوسیله باعث ایجاد تعادل در ساختار شخصیت می گردد. خود در واقع مدیر اجرایی شخصیت است زیرا تصمیمی می گیرد کدام یک از خواسته های نهاد بایستی ارضاء شود. در یکی از تبیین های روانکاوی، اعتیاد بازتاب اختلال خود تلقی می گرددکه در اثر ناتوانی فرد برای مدارا با واقعیت بوجود آمده است. وقتی این بخش از شخصیت مختل شود، فرد نمی تواند تکانه هایی که رفتارهای اعتیادی را برمی انگیزد، کنترل کند. ج) فراخود[۶] : علاوه بر آسیب دیدگی خود، عامل دیگری که در تکامل شخصیت می تواند باعث گرایش به اعتیاد گردد فراخود سختگیر است. فراخود بخش آرمانگرا و اخلاقی شخصیت را تشکیل می دهد. این بخش از شخصیت تقریبا معادل وجدان اخلاقی است که در اثر امر و نهی ها و بایدها و نبایدهایی که از سوی والدین برای کودک صادر می شود، تقویت می گردد. فراخود همواره مخالف ارضای خواسته های نهاد است و چنانچه رفتاری از سوی فرد صادر شود که مغایر با دستورات فراخود باشد احساس گناه و اضطراب بوجود می آورد. از آنجائیکه مصرف مواد در رفع اضطراب فرد موثر است، روانکاوان معتقدند کسانی که فراخود سختگیرتری دارند و خود تنبه گر هستند برای کاهش استرس های ناشی از آن، ناخود اگاه به مصرف الکل روی می آورند تا بدینوسیله از فشارهای فراخود رهایی یابند. یکی از جملات روانکاوی این است که سوپرایکو در الکل قابل حل است (ناجی و زارعی، ۱۳۸۸ ؛ ص ۱۳۷)

پایان نامه - مقاله - متن کامل

۲-۱-۲-۱-۷- نقش دوره نوجوانی در اعتیاد:

مخاطره آمیز ترین دوران زندگی از نظر شروع به مصرف مواد دوره ی نوجوانی است. نوجوانی دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی و کسب هویت فردی و اجتماعی است. در این دوره، میل به استقلال و مخالفت با والدین به اوج می رسد و نوجوان برای اثبات بلوغ و فردیت خود ارزشهای خانواده را زیر سوال می برد و سعی در ایجاد و تحلیل ارزشهای جدید خود دارد. مجموعه این عوامل، علاوه بر حس کنجکاوی و نیاز به تحرک، تنوع و هیجان، فرد را مستعد مصرف مواد می نماید. آسیب پذیری جوانان در دوران بلوغ افزایش می یابد. فرد با تضادها و کشمکشهای متعدد درونی مواجه می گردد. در این زمان او بخوبی احساس می کند که به مرحله ای جدید از زندگی می بایستی وارد شود و مسئولیتی در قبال خود و جامعه اش اتخاذ نماید. مرحله ای که او را با نگرانی، اضطراب و مشکل تصمیم گیری روبرو می سازد و او سعی می کند بگونه ای بر مشکلات خویش فائق آید. عدم توجه به اعضای خانواده توقعات بیجا و بی مورد اطراف یان، بدون در نظر گرفتن حساسیت این دوره و توقعات و ارزشهای متضاد اجتماعی اختلالات تطابقی در خانواده و زمینه های نامطلوب شخصیتی فرد به سهولت وی را در این دوره در مقابل انحرافات مختلف آسیب پذیر می سازد (همان منبع، همان صفحه)

طبق نظریه ی فروید در نوجوانی، بیداری مجدد و تعارض هایی روی می دهد که یکی از آن پیامد ها، شورش نوجوان در مقابل والدین و دیگر نماد های قدرت است. تییین فروید از این پدیده، این بود که شورش با نیازهای نوجوان برای رهایی از وابستگی عاطفی به والدین خود رابطه دارد . به نظر آنا فروید، نوجوان بین ۱۳ تا ۱۹ سالگی تجدید فعالیت خطر ناک احساس ادیپی را می آزماید. هنگامی که نوجوان برای نخستین بار جوشش احساسات ادیپی را می آزماید اولین تکانۀ او فرار کردن است. نوجوان در حضور والدین خود احساس اضطراب و تنش می کند و تنها وقتی از آنها جدا شود احساس امنیت دارد. گاهی نوجوان می کوشد با توهین و تحقیر نسبت به والدین از آنها بگریزد ( کرین،۱۳۸۳؛ ترجمۀ فدایی) که خود این امر می تواند زمینه ساز گرایش به مواد مخدر و در نهایت اعتیاد شود.

۲-۱-۲-۱-۸- نقش صفات شخصیتی در اعتیاد:

شخصیت [۷]عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایشها، یا ویژگیهایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد. و صفات[۸] یا آمادگیهای شخصی دایمی، از نظر ریموند کتل و هانس آیزنگ[۹]، متغیر های مهمی، برای شناخت رفتار هستند (فیست و فیست [۱۰]،۲۰۰۲ ترجمۀ سید محمدی، ۱۳۸۶ ، صفحات ۱۲ و ۴۴۲)

صفات شخصیتی مختلفی با اعتیاد ارتباط دارد. از این میان، برخی از صفات بیشتر پیش بینی کننده اختمال اعتیاد ارتباط دارد و به طور کلی فردی را تصویر می کنند که از عهده انطباق، کنترل یا ابراز احساسهای دردناکی مثل احساس گناه، خشم و اضطراب بر نمی آید. این صفات عبارتند از: ماجراجویی، بی خیالی، خیالپردازی، خطرکنندگی، اضطرابی، کناره جویی، زودباوری، وابستگی، ناخودداری، منفی گرایی و کنجکاوی.

علاوه بر صفات شخصیتی، برخی اختلالا ت شخصیتی نیز، فرد را در برابر اعتیاد آسیب پذیر می سازد. سپس اعتیاد به نوبه خود اختلالهای موجود را تشدید می کند و دایره معیوب ادامه می یابد. اختلالات شخصیتی الگوهایی از رفتار غیر انطباقی هستند. وقتی ویژگی های شخصیت چنان انعطاف ناپذیر و غیر انطباقی شوند که کارکرد فرد را به میزان چشمگیری مختل می کنند در این صورت به اختلالات شخصیتی تبدیل می شوند. اختلالات شخصیتی در واقع شیوه های نادرست و نامناسبی برای حل مسئله و کنار آمدن با فشار روانی هستند اگرچه تاکنون هیچ تیپ شخصیتی خاص معتادان شناسایی نشده اما علت اعتیاد افراد، قصد رسیدن به هدف هایی است که به شخصیت فرد مربوط می شود. در حدود ۷۰ درصد موارد، همراه با اعتیاد اختلالهای دیگر روانپزشکی نیز وجود دارد. شایع ترین تشخیص ها عبارتند از: افسردگی اساسی[۱۱]، افسرده خوئی[۱۲]، اختلال وسواس- اجباری[۱۳]، اختلال هراس[۱۴]، شیدایی[۱۵]، اسکیزوفرنی[۱۶]، اختلال شخصیت ضد اجتماعی[۱۷] و فوبی[۱۸]. اعتیاد معمولاً با بسیاری از اختلالهای روانی نظیر اختلال سلوک[۱۹] در نوجوانان نیز همراه است. در کل، شخصیتهای، روان نژند و روان پریش را می توان در برابر اعتیاد آسیب پذیر دانست. شخصیتهای نوروتیک یا روان نژند[۲۰] کسانی هستند که دارای بیماریهای روانی خفیف همچون، ضعف روانی، اضطراب، وسواس، ترس یا بی تصمیمی می باشند. افراد روان پریش[۲۱] ، افرادی هستند که به علت عدم رشد کافی، در سازش اجتماعی دچار اشکال هستند. و دارای خلق و خوی متغیر و قضاوت ناپایدار می باشند. روان پریشها دارای رفتارهای ضد اجتماعی و اختلال خلقی هستند و توانایی کافی برای پیروی از قوانین و مقررات را ندارند و روابط آنها با دیگران سطحی است. سابقۀ این افراد نشان می دهد که در دوران کودکی، ناآرام و مشکل ساز بوده و در مدرسه قدرت سازش نداشته و در محیطهای دیگر نیز فاقد سازس اجتماعی بوده اند. روان پریشهایی مهاجم که دارای اختلال رفتاری شدید هستند و به انجام اعمال تهاجمی، جنایت و آدم کشی دست می زنند از جمله کسانی هستند که بیش از همه به طرف اعتیاد گرایش دارند. در عین حال روانپریشی های غیر فعال و نالایق نیز که معمولاً به دزدی، دروغگویی، تقلب و آزار دیگران می پردازند، مواد مخدر را وسیلۀ خوشی و آسایش خود بشمار می آورند. بنا براین با توجه به مطالب ذکر شده مبتلایان به اختلالهای شخصیت آسان تر به مواد مخدر گرایش می یابند و معتاد می شوند. البته بسیاری از این بیماران هم معتاد نمی شوند (ناجی و زارعی، ۱۳۸۸؛ ص ۱۴۱)

مارتین [۲۲]و همکارانش ( ۱۹۷۳ ) نشان دادند که افراد دارای وابستگی به مواد، نشانه های آسیب شناختی، مانند حالات هیپو کندری [۲۳]را هم از خود نشان می دهند. باری، باری و بلان[۲۴] ( ۱۹۶۹ ) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که تقدم و تأخر در تولد بر الکلی شدن افراد نیز تأثیر دارد.(باری و همکاران،۱۹۶۹)

۲-۱-۲-۱-۹- دیدگاه اسلام در مورد اعتیاد

در دین مبین اسلام اعتیاد و شُرب تمام نوشابه های الکلی به شدت نکوهش شده است. برای مثال در قرآن مجید چنین مقرر گردیده است که:

یااَیُّهاالذین آمنوانَّماالخَمروَالمیسروَالانصاب وَالازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبولعلَّکم تُفلِحون ….ای اهل ایمان شراب و بت پرستی و تیرهای گروبندی (که رسمی در دوره جاهلیت بود) همه اینها پلید و از اعمال شیطان است از آن البته دوری کنید تا رستگار شوید. شیطان قصد آن دارد که به وسیله شراب و قمار میان شما عداوت و کینه برانگیزد و یا شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد. پس شما آیا از آن دست برمی دارید تا به فتنه شیطان گرفتار نشوید.(قرآن مجید، سوره مائده آیات، ۹۰،۹۱،۹۳،۹۴ و  سوره بقره آیۀ ۲۱۷)

خداوند، در قرآن فرموده است:ولاتُلقُوا بأیدیکم اِلی التّهلُکته …؛ با دست های خود خویشتن را به هلاکت نیفکنید (سوره بقره، آیه ۱۹۱)

علاء الدین علی بن حسام معروف به متقی هندی، در کتاب معروف خود کنزل العمال می نویسد،رسول خدا(ص) فرمودند: ( هر مست کننده و هر تخدیرکننده حرام است و هر آنچه که بیشترش حرام است، کمش نیز حرام است و آنچه عقل را تخدیر نماید مطلقاً حرام است)

۲-۱-۲-۲- دخانیات

سیگار شایع ترین ماده مورد سوء استفاده در جهان است. جزء مواد غیر قانونی نمی باشد ولی قوانینی برای کاهش مضرا ت آن برای دیگران و پیشگیری وضع شده است.  سیگار یکی از تهدیدهای جدی سلامت است که سالانه حدود ۵ میلیون نفر را در جهان به کام مرگ می کشد و حاصلی جزء به هدر رفتن منابع اقتصادی و بیماریهای خطرناک در پی ندارد(رفیعی فر و همکاران، ۱۳۸۹).

[۱] Wilker A

[۲] Obrien CP.,Childress AR.,Mcllan AT.,Ehrmam R

[۳] Poulos CX.,Hinson RE.,Siegel S

[۴] Id

[۵] Ego

[۶] Super Ego

[۷] Personality

[۸] Trail

[۹] Cattell Raymond & Eysenck Hans.

[۱۰] Feist &Feist

[۱۱] Major Depression

[۱۲] Dysthymia.

[۱۳] Obsessive-Compulsive Disorder.

[۱۴] Panic

[۱۵] Mania.

[۱۶] Schizophrenia.

[۱۷] Antisocial Personality Disorder

[۱۸] Phobia.

[۱۹] Conduct Disorder

[۲۰] Neurotic.

[۲۱] Psychotic.

[۲۲] .Martin

[۲۳] .Hypochondriasis

[۲۴] .Barry ,Barry & Blane