نظریه آسیب شناسی روانی رفتار در مانی عقلانی-هیجانی

۲-۳-۱۰٫عادی ترین عقاید غیر منطقی

واسه به دست آوردن جزییات بیشتر و جستجو در بین هزاران پایان نامه

در موضوعات جور واجور و دانلود متن کامل اونا

با فرمت ورد به سایت  zusa.ir  مراجعه کنین

-امیال اساسی آدم، مانند میل جنسی، نیاز هستن چون که ما اونا رو نیاز میدونیم، با اینکه اونا در واقع فقط ترجیحات هستن.

-ما نمی تونیم بعضی رویدادها رو تحمل کنیم، خواه مجبور به منتطر موندن در صف باشه، یا روبرو شدن با انتقاد یا رانده شدن، در حالی که می تونیم این جور رویدادها رو جدا از اینکه چقدر ناخوشایند باشن، تحمل کنیم.

-ارزش ما به عنوان آدم به وسیله موفقیت­ها و شکسته های ما یا صفات خاص ما، مثل درآمد تعیین می شنوه، انگار که ارزش آدم رو می تونن مانند صفات عملکردی آزمایش کرد.

-ما باید تأیید والدین یا صاحبان قدرت رو جلب کنیم، انگار که وجود ما به اونا بستگی داره.

– دنیا باید عادلانه با ما برخورد کنه، انگار که دنیا می تونه از امیال ما پیروی کنه.

– بعضی افراد پست و شرو هستن و باید به خاطر شراتشان تنبیه شن، انگار که ما می تونیم بی ارزشی آدما زا آزمایش کنیم.

 -چیزای زیان بار مانند سیگار یا مواد مخدر می تونن خوشحالی در زندگی رو زیاد کنن یا اینکه این چیزای زیان بار لازمن، فقط به خاطر این که زندگی کردن بدون اونا ممکنه واسه لحظه ای ناخوشایند باشن.

سیگار

– عوامل خارجی موجب خوشحالی آدم می شن و افراد نمی تونن خیلی احساسات خود رو کنترل کنن.

-عقایدی که در کودکی آموخته شدن، خواه مذهبی، اخلاقی و یا سیاسی، می تونن رهنمودهای مناسبی واسه بزرگسالی باشن، با اینکه این عقاید ممکنه تعصبات صرف یا افسانه بافی باشن(الیس۱۹۷۲).

-باور فرد به این که لازم­ست همه مردم اون رو دوست داشته باشن و احترام اش بذارن.

این تصور ، غیر عقلانی و غیر منطقیه چون اینجور هدفی ، غیر قابل دسترسی و وصوله . البته این خوبه که آدم مورد مهر و محبت و دوستی بقیه قرار گیرد اما فرد عاقل و منطقی­، هیچوقت چیزهای مورد علاقه­، آرزوها و خواسته هاش رو قربونی اینجور هدفی نمی­کنه­.

محبت

-باور به این که لازمه احساس با ارزشی­­، وجود بیش­ترین لیاقت ، لیاقت ، کمال و فعالیت شدیده .

این کار ً ممکن نیس و تلاش و وسو اس در راه کسب اون ، فرد رو به اضطراب ، نگرانی و بیماریای روانی گرفتار می سازه و در زندگی هم احساس پستی و ناتوانی به اون دست میده­؛ اینطوری­، زندگی فرد همیشه با شکست و شکست همراه میشه اما فرد منطقی تلاش می­ کنه که بهترین کارا رو به خاطر خودش انجام بده ، نه واسه بقیه .

اضطراب

-باور فرد به این که کسائی که خطا و اشتباه می­ کنن ، باید شدیدا تنبیه و سرزنش شن .

این فکر ، غیر منطقی و غیر عقلانیه چون همه آدم­ها دچار خطا و اشتباه می شن . فرد منطقی و عقلانی ، هیچوقت خود و بقیه رو سرزنش نمی کنه . اگه بقیه هم اون رو سرزنش کنن ، در بهبود رفتار و اعمالش تلاش می کنه . اگه بقیه ، کار خطا و نا درستی بکنن ، تلاش در درک علل اون کار داره و اگه بتونه ، اونا رو از ادامه کارای نا درست ، باز می داره .

– باور فرد به این که اگه وقایع و حوادث اون طور نباشه که اون می خواد ، آخر ناراحتی ، گرفتاری و بیچارگی به بار میاد و این مسأله واسه اون خیلی بد میشه .

اینجور طرز تفکری ، اشتباه و بیهوده س چون شکست خورده شدن ، یه احساس طبیعیه اما اندوه و نگرانی بسیار شدید و دراز مدت ، یه موضوع غیر عقلانی و غیر منطقی­ست . فرد منطقی ، از بزرگ کردن موقعیت نا مطبوع و نا­مورد پسند ، دوری می­ورزد و واسه بهتر شدن و عادی کردن اون اقدام می کنه . البته ممکنه که موقعیت­های نا مطبوع دچار اختلال کننده ، اضطراب آور و مشکل ساز باشن اما به اون اندازه هم که فرد تصورش رو تو ذهن داره ، وحشتناک و خیلی بد نیستن ، مگه این که خود اون ، اون رو این جور تعبیر و تفسیر کنه .

– باور فرد به این که بدبختی و نا خوشحالی اون به وسیله عوامل خارجی به وجود اومده و آدم ، توانایی کنترل غم و اندوه و اختلالای روانی و عاطفی خود رو نداره و یا این که توانایی اش در این مورد ، بسیار کمه .

اگه فردی قبول کنه که مشکلات عاطفی ، نتیجه احساسات ، ارزش یابیا تلقین فرد به خودشه ، در این صورت کنترل و تغییر اونا ، ساده و خیلی راحت ممکن میشه .

مشکلات

– باور فرد به این که چیزایی خطرناک و ترس آور ، موجب آخر نگرانی می شن و فرد همیشه باید تلاش کنه تا امکان به وقوع پیوستن اونا رو به تأخیر بندازه.

این یه اندیشه و تصور غیر منطقی و غیر عقلانی­ست . فرد منطقی می­دونه که خطرهای بالقوه ، به اون اندازه­ای که آدم از اون­ها هول و هراس داره ، وحشتناک نیستن و اضطراب و ناراحتی ، نه فقط از وقوع اونا جلوگیری نمیکنه ، بلکه موجب افزایش اونا هم می شه . از این رو ، فرد منطقی و عقلانی ، به انجام کارایی می پردازه که امکان وقوع خطرهای بالقوه رو به کمترین حد ممکن برسونه .

-باور فرد به این که دوری و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسؤولیتای شخصی ، واسه اون آسون تر از مواجه شدن با اوناس .

این نوع تفکر و باور فرد ، غیر منطقی و غیر عقلانیه چون دوری و دوری از یه کار ، سخت تر و دردناک­تر از انجام اون هستش و علاوه بر مشکلات و نا رضایتیای بعدی ، موجب کاهش اعتماد به خود هم می­شه . فرد منطقی و عقلانی ، اون چه رو که باید در زندگی و کارای روزانه خود انجام بده ، بدون شکوه و شکایت زیاد به انجام میرسونه و در عین حال­، از انجام کارای دردناک و غیر لازم ، دوری می­جوید . اون اطلاع کامل پیدا می کنی که زندگی­، پر از شکست­ها و موفقیت هاست ؛ پس تلاش می کنه با مشکلات و نا­کامی­ها مقابله کنه و مشکلات رو از پیش روی خود بر داره . فرد منطقی ، ضمن احساس مسؤولیت در زندگی ، از حل مشکلات خود هم حال می کنه .

– باور فرد به این که باید متکی به بقیه باشه و بر آدم قوی تری تکیه کنه .

با وجود اون که هر فردی تا حدودی به بقیه متکی­ست اما دلیلی واسه افزایش وابستگی وجود نداره چون وابستگی شدید ، به از دست دادن یا کاهش استقلال فردی و اعتماد به نفس میرسه . فرد منطقی و عقلانی واسه کسب استقلال و مسؤولیت واسه خودمون تلاش می کنه اما هیچ وقت هم از دریافت کمکای لازم بقیه دوری نمی ورزه . به هنگام ضرورت ، خطر می­ کنه و اگه هم شکست خورد ، اون رو تجربه ای واسه پیشرفت خود می دونه .

– باور فرد به این که تجارب و وقایع گذشته و گذشته­ی زندگی ، تعیین کننده­ مطلق رفتار الان اون هستن و اثرات اتفاقات گذشته رو اصلا نمی­توان نا دیده تصور .

این عقیده هم غیر منطقی و غیر عقلانی­ست . فرد منطقی و عقلانی در عین حالا که گذشته رو مهم می­شمارد ، می ­تونه با بررسی اثرات رفتار و موشکافی عقاید باورهای اشتباه و نگران کننده­ گذشته خود ، به تغییر رفتار و اعمال الان خود اقدام کنه . فرد سالم بیشتر از اون چه به گذشته توجه داره ، به زمان حال و وضعیت موجود توجه می­ کنه .

-باور فرد به این که واسه هر مشکلی ، همیشه یه راه­حل درست و کامل هست و اگه آدم به اون دست نیابد ، بسیار وحشتناک و خیلی بد میشه .

این عقیده ، غیر عقلانی­ست . فرد منطقی و عقلانی می­کوشد تا تا امکان داره ، راه­حل­های زیادی رو واسه مشکل خود پیدا کنه و از بین اونا ، بهترین و عملی­ترین راه­حل رو انتخاب کنه . اون آگاهه که هیچ راه­حلی کامل نیس و سودمندی و به درد بخور بودن راه­حل­ها ، چیزی نسبی­ست و طبق موقعیت­های جور واجور ، تغییر می­ کنه(پروچسکا،نورکراس ،۱۳۹۰).

 

۱-Procheska

۱-Norcras