منبع مقاله درمورد قرآن کریم، احادیث نبوی، تفسیر قرآن، رسول خدا (ص)

ط شش حدیث نقل شده است!!!
عجیب تر از همه، برخورد غیر منصفانه ای است، که با سیده زنان اهل جنت، صدیقه طاهره سلام الله علیها، صورت پذیرفته است! ایشان، در حدود هجده سال، در کنار پیامبر زندگی نمود و نزدیک ترین شخص به پیامبر بود. این در حالی است، که اگر فقط هشت سال آخر این زمان را حساب کنیم و فقط ایشان روزی یک حدیث، از نبی اسلام روایت کرده باشند، تعداد این احادیث، به بیش از ۲۹۲۰ حدیث خواهد رسید اما متاسفانه، تنها دو حدیث صحیح از ایشان روایت شده است!!!.۲۷ حال، از خود سوال کنیم، این حضرات چه تعداد حدیث، از عایشه، همسر مطلقه۲۸ نبی اسلام، نقل نموده اند؟
در جواب می گوئیم: عائشه پنج سال با پیامبر بود، البته او هر ده روز حق همسری داشت، یعنی تقریبا صد وبیست روز با پیامبر بوده و جالب آنکه، ۲۲۱۰ حدیث صحیح در منابع أخَوان منصفِ اهل سنت از او نقل شده است!!!
الغرض احدی از مسمانان در این که دین مقدس اسلام، آخرین و کامل‌ترین دین الهی است شک ندارد و برای رشد و تعالی انسان‌ها در همه ابعاد، برنامه‌ها و احکام جامعی را در نظر گرفته است. معجزه‌ی جاویدش را کتاب قرآن قرار داده است و در اولین آیات نازل شده آن، امر به قرائت کرده است و از خدای جهانیان به عنوان معلمی که به ‌وسیله‌ی قلم تعلیم می‌دهد، یاد می‌کند۲۹ و سنت، به عنوان دومین منبع معارف اسلامی، علاوه بر این‌که مبین و مفسر قرآن کریم به‌شمار می‌رود، نقش مهمی نیز در تبیین و شناساندن احکام و معارف اسلامی ایفا می‌کند زیرا بسیاری از دستورات قرآن مجمل است و با کنار نهادن سنت و احادیث رسول خدا (ص)، نمی‌توان به تفسیر و معنای این آیات پی‌برد.
علی‌رغم این‌که، وجود سنت در کنار قرآن کریم، برای تبیین حقایق قرآنی ضرورتی انکار ناپذیر است و از سوی دیگر، پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع)، همواره به فراگیری حفظ و نشر احادیث ترغیب و تشویق می‌نمودن، احادیث فراوانی که مسلمانان را به این مهم فراخوانده است، گواه بر این مسئله است. از جمله می‌فرماید:
“خداوند خرم و شاداب گرداند، کسی را که گفتار مرا بشنود و خوب ضبط کند و بفهمد و به دیگران برساند؛ چه بسا کسی که حامل سخنی عمیق است و آن را برای فقیه‌تر از خود نقل می‌کند و چه بسا حامل سخنی عمیق که خود فقیه نیست”.۳۰
مهمترین علت منع حدیث، عامل سیاسی بوده است. برخی سنت و سخنان رسول اکرم (ص) را، مانع بزرگی بر سر راه خود می‌دیدند؛ از این‌رو، چاره را در این دیدند، که این مانع را از سر راه خود بردارند زیرا می‌توانستند با کنار گذاشتن احادیث، قرآن را به دلخواه خود تأویل و تفسیر نمایند.
بله، آنچه سبب منع از تدوین، نشر و نگارش حدیث پس از رحلت رسول ‏اکرم گردید، همان چیزی است، که مانع نگارش وصیت پیامبر اکرم در بستر احتضار گردید.
اگر احادیث نبوی جمع و تدوین می‌شد، بی‌درنگ مورد رجوع و قرائت و تدریس جامعه‌ی اسلامی قرار می‌گرفت و این باعث می‌شد، تا توده‌ی امت با فلسفه‌ی سیاسی اسلام نیز، آشنا شوند و این فلسفه، با نظام‌های خلافت نمی‌ساخت.
آری! هفتاد و دو ملت یاد شده و ضلالات بعد آن، ریشه ای جز در جدائی امت از ثقلین نداشته و واکاوی عوامل دیگر، فرع این دو عامل اصلی است، که به برخی از آنها اشاره می شود.
ابن سعد در طبقات گوید:
“نخستین کسى که تصمیم گرفت، کتابى در حدیث و سیره تالیف کند، مروان بن حکم بود. او دستور داد: اخبار رسول خدا صلى الله علیه و اله را، که غیر از طریق ابو هریره بود، تدوین کنند؛ از این روایت معلوم مى‏گردد، که تا آن روز، فقط اخبار ابو هریره در میان مردم بوده است و از سایر صحابه حدیثى نبوده.
بعد از آن، فرزندش عبد العزیز بن مروان، به کثیر بن مره حضرمى دستور داد: نام کسانى را که در جنگ بدر شرکت داشتند، بنویسد؛ او هم هفتاد نفر از شرکت‏کنندگان بدر را، در آن کتاب نوشت و بعد از آن عمر بن عبد العزیز، هنگامى که به خلافت رسید، فرمانى صادر نمود، تا اخبار و احادیث رسول اکرم را جمع آورى کنند و در کتابى ثبت نمایند”.۳۱
با این روایات معلوم مى‏گردد، که تدوین حدیث و سیره، از اواخر قرن اول هجرى آغاز شده است.
تالیف و تنظیم کتب حدیث و سیره، از قرن دوم، بطور گسترده آغاز گردید. گروهى از علماء و محدثین در این دو موضوع، کتاب‏هائى نوشتند. مشهورترین سیره نویسان در این قرن، ابن اسحاق و ابن هشام هستند و مشهورترین حدیث نویسان هم، مالک بن انس و ابن ابى شیبه و عبد الرزاق صنعانى مى‏باشند.
از قرن سوم، گروه بى‏شمارى به تدوین حدیث روى آوردند. اکثر این محدثان و مؤلفان، صحاح و مسانید خراسانى هستند. نیشابور، هرات، بلخ، مرو، بخارا و سمرقند از مراکز بزرگ نشر حدیث و تدوین کتب روائى بودند؛ مانند: بخارى، مسلم ابو داود، نسائى، ابو عوانه، اسحاق بن راهویه و ابن حنبل و گروهى دیگر.
در قرن چهارم نیز، بیهقى صاحب سنن الکبرى، و حاکم نیشابورى مؤلف مستدرک صحیحین، پا به عرصه گذاشتند و این دو کتاب را به عالم حدیث ارائه دادند؛ مخصوصا صاحب مستدرک، که کتاب خود را بر اساس شرائط و مبانى بخارى و مسلم تالیف کرد و اخبارى را، که آن‏ها نیاورده بودند، در مستدرک نقل کرد.
دخالت خلفاى بنى عباس و نفوذ جریان‏هاى سیاسى، فکرى، عقیدتى و فرقه‏اى در تالیف و تدوین این کتابها، بسیار مؤثر بوده است. تحقیق در این موضوع، نیازمند یک کتاب مستقل است و در این مختصر، جاى بحث آنها نیست. مطالعه و تحقیق در حالات محدثان، تفاوت افکار و اندیشه‏هاى آنان را، بخوبى روشن مى‏سازد.
۱-۱-۳. جعل حدیث:
جعل احادیث در بستر منع تدوین احادیث، قوت یافت؛ لذا، برخی از ناقلان اسرائیلیات و احادیث جعلی، نظیر: ابو هریره، کعب ‏الاحبار، وهب‏ بن منبه، ابن جریح و عبدالله بن سلام میدان یافتند، که قصه‌هایی را، در شأن آیات قرآن، به عنوان روایت از پیامبر اکرم (ص) نقل کنند.۳۲
تمیم داری نیز، از جمله‌ی این افراد است. عمر برای تمیم داری در هر هفته، ساعتی معین کرد، که پیش از نماز جمعه، در مسجد پیامبر خدا، قصه بگوید و عثمان نیز، در عهد خود، این مدت را افزایش داد.
کعب الاحبار، تمیم دارى و وهب بن منبه، که هر سه مذهب خود را رها کرده و مسلمان شده بودند، در مسجد رسول خدا، مجلس داشتند و اخبار و احادیث ملل و اقوام را، براى مردم نقل مى‏کردند، و قرآن مجید را هم، براى مسلمانان، تفسیر و شرح مى‏نمودند و خلیفه هم، آنان را آزاد گذاشته بود.
ابوذر، هنگامى که دید کعب الاحبار، اخبارى در تفسیر قرآن نقل مى‏کند و مسلمانان را فریب مى‏دهد، به او گفت: اى یهودى، تو مى‏خواهى دین و شریعت به من بیاموزى و احکام اسلام را به من تعلیم دهى. در این جا بین آنها سخنانى رد و بدل گردید و چون جریان روز، از کعب الاحبار حمایت مى‏کرد، اعتراضات ابو ذر به جایى نرسید.۳۳
آری منع حدیث بعد از وفات رسول مکرم اسلام، بستر حدیث سازی و جعل را، برای حکام جور هموار ساخت. احادیث بسیاری جعل و وضع شد، تا مقام افرادی پست و منحط را، بالا برده و مقام برخی دیگر را، که خداوند آنها را به فضیلت، هدایت، علم، فصاحت و تقوا، اختصاص داده بود، مخفی دارد. حاکمان بنی امیه و بنی العباس، دروغ های بسیاری را جعل نمودند .۳۴
معاویه – علیه الهاویه! – در نامه ای به عاملان خود، در مناطق، این چنین دستور می دهد:
“هرگاه، نامه من به شما رسید، مردم را دعوت به نقل فضیلت در مورد خلفای اولین کنید و هر خبری را، که در شأن ابوتراب نقل می کنند، آن را بر صحابه منطبق کنید زیرا این کار نزد من محبوبتر است و مایه چشم روشنی من می باشد و بهتر می تواند، حجت ابو تراب و پیروانش را باطل سازد و تا می توانید، از عثمان فضائل گوئید!!!”۳۵
ابن عرفه می گوید:
“بیشتر روایات جعلی و موضوع در فضیلت صحابه، در ایام بنی امیه، برای تقرب مردم به آنها، جعل گردید. آنان با این کار، می خواستند بینی بنی هاشم را، به خاک بمالند”.۳۶
قضیه بدین جا ختم نمی شود بلکه جریان نفاق حاکم بر جامعه، به جعل روایات در مذمت اهل بیت نبی علیهم السلام می پردازد. ابن ابی الحدید، افرادی چون: ابوهریره، عمرو بن عاص، مغیره بن شعبه، عروه بن زبیر و حریز بن عثمان را، از زمره کسانی معرفی می کند، که در مذمت علی بن ابی طالب علیهما السلام، حدیث جعل می کردند.۳۷
شمه ای از این جعلیات، در جواب امام صادق علیه السلام به علقمه، برای تسکین آلام او آمده است:
“علقمه گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشتم: یا ابن رسول الله، مردم به ما کارهاى زشت نسبت می دهند؛ بطورى که، سینه ما تنگ شده و شدیدا ناراحت میشویم”.
حضرت فرمودند: اى علقمه، انسان نمی تواند خشنودى مردم را جلب نموده و جلو زبان آنها را بگیرد. چگونه سالم مى‏مانید از چیزى، که انبیاء و پیامبران و اوصیاء علیهم السلام، از آن سالم نماندند!!!
….. و درباره اوصیاء بیش از اینها گفته اند. آیا به سید اوصیاء علیهم السلام نسبت ندادند، که او طالب دنیا و در پى خلافت و سلطنت است؛ و او همیشه در صدد فتنه و آشوب بوده و سکون و آرامش اجتماع را، دوست ندارد؟
او خون مسلمانان را، بدون جهت می ریزد و اگر او مرد خوبى بود، خالد بن ولید را، مأمور بکشتن او نمی کردند. آیا نسبت ندادند، که می خواهد با دختر ابى جهل، با داشتن فاطمه زهرا علیها سلام ازدواج کند؟
و اینکه پیامبر، در حضور مسلمین بالاى منبر، از او شکایت کرد و فرمود: مردم! على تصمیم گرفته دختر دشمن خدا را، بر سر دختر پیامبر خدا بیاورد. آگاه باشید! فاطمه پاره تن من است، هر که او را آزار دهد، مرا آزاد داده و هر که او را خوشحال کند، مرا خوشحال کرده و هر که او را بخشم آورد، مرا بخشم آورده است.
سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود: اى علقمه، چه شگفت انگیز است، گفتارهاى متناقض مردم، در باره على علیه السلام؟
چقدر فاصله است، میان گفتار کسى که می گوید: على خدا و معبود است و گفتار کسى که می گوید: او بنده نافرمان خداست و از دستور معبود، تمرد می کند و از این دو رقم، نسبت ناروا، گفتار کسى که، او را نافرمان و متمرد می داند، در نظر على علیه السلام، آسان‏تر است از نسبت خدائى.
اى علقمه، آیا در باره خدا نگفتند، که او، سومى از خداوندان سه‏گانه است؟ آیا او را، در صفاتش، مانند مخلوقات ندانستند؟ آیا نگفتند، که خدا همان روزگار یا طبیعت است؟ آیا نگفتند، که خدا یعنى فلک (که تدبیر تمام عالم بدست فلک و گردون است، پس او خدا است)؟ آیا نگفتند، که او جسم است؟ آیا نگفتند، که او صوره است (شکل دارد)؟ منزه و بسیار بلند مقام است، ذات بارى، از این اوهام

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *