منبع مقاله درمورد طلاق، ابن تیمیه، پیامبر اسلام (ص)، پژوهشگران

بسیار زیادی برای نوشتن چند جلد نقد بر این اوراق داری! زمانی که حالِ تو با چون منی، که همواره همراه، دوستدار و عاشق تو بوده ام این چنین است، پس با دشمانت چگونه رفتار می کنی؟ در حالی که به خدا قسم، در میان همین دشمنان افرادی صالح، عاقل و فاضل وجود دارد اما در میان دوستارانت عده ای فاجر، کاذب و جاهل یافت می شود!”.۷۹
بحث و انتقاد توسط عالمان شیعه و به خصوص اکثر فرقه های اهل سنت، از زمان ابن تیمیه تا به حاکمیت رسیدن سلفیه و بعد آن، تا عصر حاضر، به نهایت اوج خود رسیده است.
بسیارى از علماى اهل سنت، از عصر ابن‏تیمیه تاکنون، در رد او کتاب تألیف کرده یا با وى، مناظره کرده‏اند.
عده‏اى از علماى اهل سنت هم ، به ناصبى و معاند بودن ابن‏تیمیه، نسبت به اهل بیت علیهم السلام اعتراف کرده‏اند، که در اینجا به برخى عبارات آنها اشاره مى‏شود:
۱- ابن حجر عسقلانى:
“مردم درباره ابن‏تیمیه اختلاف دارند، برخى او را به تجسیم، گروهى به کفر و عده‏اى به نفاق نسبت داده‏اند، به جهت نسبت ناروایى، که به على علیه السلام مى‏دهد”.۸۰
۲- ابن حجر هیثمى:
“وى کسى است، که خداوند او را خوار، گمراه، کور، کر و ذلیل کرد. صاحبان امر، به این مطلب تصریح نموده‏اند”.
از زمان پیدایش وهابیت، توسط محمد بن عبد الوهاب نیز ،۸۱ که وی را، محیی و احیا کننده مبانی سلفی ابن تیمیه و موسس وهابیت می نامند، عالمان برجسته اهل سنت، پیوسته ضد عقاید انحرافى او، مواضعی صریح گرفته اند، که به چند مورد اشاره می شود:
۱. محمد بن عبدالله بن فیروز:
او از علماى نجد است، که در احساء سال ۱۱۴۲ ه. ق متولد شد ولى در نجد، سکنى گزیده. او داراى اساتید و شاگردان زیادى بوده و در فنون بسیارى از علوم مهارت داشته و در سال ۱۲۱۶ ه. ق در بصره، وفات یافته است.
“و لکن این دشمن – محمد بن فیروز – دشمنى و قیام او بر ضد این دعوت، به حدى رسیده، که قابل توصیف نیست و لذا؛ یکى از دشمنان این دعوت، یعنى حداد او را مدح کرده است”.۸۲
او همچنین، درباره محمد بن عبدالله بن فیروز مى‏گوید:
“محمد بن فیروز بر رد دعوت شیخ امام، شنیع‏ترین و شدیدترین قیام و نهضت را داشته و از هر طریقى، در این راه کوشش نموده است، که از جمله آنها، اینکه کتابى را، در رد این دعوت، با عنوان «رساله مرضیه در رد وهابیت» تألیف کرده است”.۸۳
۲. علوى بن احمد بن حسن حداد:
او از علماى «حضرموت» بوده، که در سال ۱۲۳۲ ه. ق متولد شده است، و داراى تألیفاتى مى‏باشد. او در تعریفى، که از محمد بن عبدالله بن فیروز حنبلى دارد، مى‏گوید:
“خداوند شیخ محمد بن عبدالله بن فیروز حنبلى را، جزاى خیر دهد، که چگونه در خاموش کردن بدعت این خبیث، به جهت خشنودى خداوند قیام نموده و کوشید. و هر زمان، که شخصیتى از اهل مذاهب اربعه را مى‏دید، در صورتى که مخالف با آراء محمد بن عبدالوهاب‏ بدعت‏گزار بود، او را دنبال مى‏نمود.” ۸۴
۱-۴. معرفی رجال علمی سلفیه عربستان و آثار:
در سطرهای گذشته به نام برخی رجال سلفیه اشاره شد. برای آشنائی کامل از رجال علمی آنها، می توان به کتاب مشاهیر علماء نجد وغیرهم، تالیف عبد الرحمن بن عبد اللطیف بن عبد الله آل الشیخ، مراجعه نمود.۸۵
در این میان افرادی چون بن باز ، عثیمین ، بن جبرین ، ابراهیم الدویش ، عبد الرحمان السدیس ، عبد الرحمان المحمود ، محمد مختار الشنقیطی ، محمد الحسن الددو الشنقیطی ، عبد الله الجلالی ، محمد الدبیسی ، الشیخ محمد الغزالی ، سعید بن مسفر بن مفرح القحطانی ، عائض بن عبد الله القرنی، نبیل بن علی العوضی ، عبد العزیز آل الشیخ ، بو إسحاق الحوینی ، بو إسحاق الحوینی ، خالد بن عبد الله المصلح ، سعود بن إبراهیم بن محمد آل شریم ، صالح بن عبد الله بن حمید ، سفر بن عبد الرحمن الحوالی ، عطیه بن محمد سالم و … ؛در عصر حاضر نمایندگان تفکرات سلفی در عربستان به شمار می روند .
۱-۵. سلفیه در لغت و اصطلاح:
سلفیه اسم منسوب کلمه (سلف) بر وزن عَلَف است. تانیثِ آن، به خاطر عمل کردنِ اسم منسوب، درضمیرِ مستتر – نائب فاعل – است. مرجع این ضمیر، موصوف مذکور یا محذوف در کلام است. موصوف مقدر در این مورد خاص، طبق عقیده سلفیه کلمه (دعوت) بوده و نه واژه فرقه.۸۶
سلف در لغت به معنای گذشته، در مقابل واژه خلف قرار دارد. جمع این کلمه أسلاف، به معنای گذشتگان است.۸۷ برای کشف مفهوم اصطلاحی واژه سلف، توجه به دو عنصر بسیار مهم و کلیدی است:
۱- زمان؛
۲- عقیده و روش خاص؛
اما در مورد زمان، سلف بر دو قسم است: سلف صالح و سلف متبع و به کسانی سلف صالح گفته می شود، که بهترین نسل ها، یعنی سه نسل ابتدائی اسلام را درک کرده باشند؛ چنانچه حدیث منقول از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم:
“خَیْرُ الناسِ قَرْنِی، ثُم الذِینَ یَلُونَهُمْ، ثُم الذِینَ یَلُونَهُمْ…”؛۸۸
بهترین مردم، نسل زمان من، سپس کسانی که بعد آنها می آیند و سپس کسانی که بعد از آنها می آیند…
به این مورد اشاره دارد.
نکته حائز اهمیت، اینکه محدودیت زمانی به تنهائی برای معرفی سلف صالح کافی نیست بلکه باید عنصر عقیده، یعنی موافقت اندیشه آنها با کتاب و سنت آشکار باشد؛ لذا کسی که عقیده ای بر خلاف کتاب و سنت دارد، از سلف نیست، هر چند از صحابه، تابعین و تابعی التابعین باشد.۸۹
نکته دیگر، اینکه مراد از قرن در حدیث مذکور، زمانی خاص نیست بلکه مراد افرادِ موجود در آن زمان است. نسلی که در یک زمانِ نزدیک به هم زندگی کرده و در یک سری أمور مقصوده با هم اشتراک دارند. مثلا این امور مقصوده می تواند یکی از امور زیر باشد:
۱- اجتماع آنها بر أمری مهم در زمان پیامبر اسلام (ص)؛
۲- گرد آمدن آنها به عنوان یک ملت واحد، تحت لوای یک رهبری واحد؛
۳- اجتماع مردم در یک مذهب و یا یک عمل خاص.
البته گاهی کلمه قرن بر مدتی از زمان هم اطلاق می گردد، که مقدار آن مورد اختلاف است. مثلا جوهری مدت آن را، میان سی و هشتاد تخمین زده است و ابن أعرابی مدت را، از ده تا هفتاد بیان کرده و می گوید: “این مدت قدر متوسط از عمرهای اهل هر زمان است”.۹۰
ابن حجر می نویسد:
“خدا عالم است! مدت قرن بسته به اختلاف عمر أهل هر زمان، مختلف است. چرا که قرن، تابعی تابعین اگر از صد سال حساب شود، تقریبا پنجاه سال است؛ در صورتی که قرن، تابعین هفتاد یا هشتاد سال و قرن نبی را، اگر از بعثت ایشان تا زمان آخرین صحابه، یعنی ابی طفیل حساب کنیم، صد و بیست سال کم و زیاد بسته به تاریخ وفات صحابی مذکور دارد ولی اگر از بعد وفات پیامبر حساب کنیم، تقریبا صد سال یا نود یا نود و هفت سال می شود”.۹۱
ظاهرا مقدار زمان مذکور در حدیث، با توجه به مطلب فوق، حدودا دویست و بیست سال است و انتهای آن را می توان، عدول از راه سلف به مذهب اعتزال قرار داد. ابن حجر در این باره می نویسد:
“در این وقت، بدعت ها کاملا نمایان شد و معتزله زبان گسیخته سخن گفتند و فلاسفه سر از آستین بر آوردند و قضیه خلق قرآن، امتحانی سخت برای اهل علم گشت و حالات به شدت متغیر شد و این تغیر، تا به زمان ما نیز ادامه دارد. در این زمان، حدیث پیامبر واضح گشت که: «ثم یفشو الکذب ظهورا بینا حتى یشمل الأقوال والأفعال والمعتقدات، والله المستعان».۹۲
عصر سلف صالح، به عصر طلائی و عصر قدوه شهرت گرفت و چنانه گذشت، از زمان نبوت شروع و انتهای آن زمان محنت، یعنی ریاست مأمون عباسی از معتزلیان بود.۹۳ بعد از عصر مذکور را، عصر خلف می نامند، که به تفصیل از آن بحث خواهیم کرد.
اما پیرامون عنصر عقیده یا روش خاص باید گفت:
“سلف صالح یا همان القدوه و به تعبیر دیگر ائمه السلف، به برخی دانشمندان سه نسل ابتدائی اسلام اطلاق می شود. آنها راه و روشی خاصی در اعتقادات و احکام داشتند. پیروان آنها در اعتقادات، کیفیت استدلال، تقریر، علم و ایمان در هر عصری، سلفیه نامیده می شوند”.۹۴
در عصر حاضر، کتابها و مقالات مستقلی در راستای معرفی اسامی شرعی و غیر شرعی نگاشته شده است. با کمی دقت، این نکته آشکار می شود، که در اکثر کتاب ها با موضوع عقائد، سلفیه باب جداگانه ای به نام های مرضی و غیر مرضی اختصاص داده اند.۹۵
سلفیه عربستان در میان پژوهشگران، با دو طیف نام اعم از اسم، لقب و وصف خاص شناخته می شوند:
۱- نام های مورد پسند تابعین محمد بن عبد الوهاب، که خود به شرعی بودن آنها تصریح دارند: اهل السنه و الجماعه، السلفیه یا السلفیون، الفرقه الناجیه، الطائفه المنصوره، اهل السنه و الحدیث، اهل السنه و الاثر، اهل الاتباع، اهل الاثر، اهل الحق، اهل التوحید، الحنابله، النجدیون، دعوه الشیخ، الدعوه، الدعوه الاصلاحیه، دعوه التوحید، اهل السنه الحقیقی، الموحدین، الغرباء.
۲ – نام هایی که بار منفی داشته و سلفیه از نامیده شدن به این نام ها برحذرند:
آنها عبارتند از: الوهابیه، الحشویه، المشبهه، المجسمه، المجبره، المخالفه، النقصانیه، الناصبه (النواصب)، النابته (النوابت)، الجهله، الجمهور، الغثاء (الغثراء)، الشکاک.
برخی مواضع پیرامون نام های مذموم، از سوی سلفیه حائز اهمیت است. به عنوان مثال: لجنه فتوای عربستان در رابطه با سوال: ما هی الوهابیه؟ نوشته است:
“وهابیه لفظی است، که دشمنان محمد بن عبد الوهاب بر دعوت او، که مبتنی بر جدائی توحید از شرک و جمع نمودن تمام حواشی از دین محمد بن عبد الله صلى الله علیه وسلم بود، اطلاق نموده اند و هدف این دشمنان، ایجاد نفرت در دل دوستان او و سد راه در مسیر وصول به اوست”.۹۶.
و همچنین دکترحسن هراس، در کتاب الحرکه الوهابیه، پیرامون این واژه می نویسد:
“خدا محو کند آن کسانی را، که بر این دعوت، نام وهابیه اطلاق کرد”.۹۷
ابن قیم در مورد لفظ حشویه می گوید:
“و من العجائب قولهم لمن اقتدى بالوحی من أثر و من قرآن‏
حشویه یعنون حشوا فی الوجود و فضله فی أمه الإنسان”‏
از عجائب روزگار، نسبت دادن لقب حشویه است، از جانب برخی دشمنان، به کسانی است که از وحی، حدیث و قرآن تبعیت می کنند.۹۸
از معاصرین نیز، شاهد مواضع تندی در مورد این نام هستیم. مثلا عبد الرحمن الخمیس در مورد این لقب می نویسد:
“اهل بدعت بر اصحاب حدیث، عناوینی چون: اهل الظاهر، حشویه و غیره اطلاق نموده اند، تا مردم را از راه اهل حدیث، متنفر سازند، در حالی که در این نسبت، راه دروغگویان را پیش گرفته اند”.۹۹
صالح المحمود در این باره از کتاب الغنیه نقل می کند:
“از علامات زندیقان، اینکه

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *