منبع مقاله درمورد خاورمیانه، امر به معروف، استراتژیک، عدم پذیرش

اهل اثر را حشویه می نامند، در حالی که اراده إبطال آثار آنها را دارند”.۱۰۰
عواجی در مورد لفظ مشبهه می نویسد:
“یکی از اوصاف ظالمانه، که اینها بر تابعینِ عقیده سلفیه می گذارند، لفظ مشبهه است”.۱۰۱
ابن قیم نیز در مذمت این اسم، اشعاری سروده است.۱۰۲
أبو رمله نیز می نویسد:
“نسبت ناروای تجسیم چند بیتی، منسوب به أخزم است.۱۰۳ این لقب، دروغی است قدیمی، که فقط به ابن تیمیه نسبت نداده اند بلکه طبق نقل حافظ ذهبی، به ابو اسماعیل هروی انصاری هم نسبت داده شده است”.۱۰۴
ناصر بن عبدالکریم العقل نیز، در مورد این لقب می گوید:
“از نسبتهای سخت دشمنان سلف و برخی جهال، که به قدر و منزلت سلف واقف نیسند، متهم کردن آنها به تجیسم و تشبیه در صفات خدای تعالی است”.۱۰۵
نوابت جمع مکسر النابته در لغت، بمعنای گیاهان کوتاه است.۱۰۶ برخی این نسبت را، از سوی خوارج۱۰۷ و برخی نیز معتزله را، اولین نسبت دهندگان می دانند.۱۰۸
حسن هراس پیرامون وجه تسمیه می نویسد:
“نوابت لقبی است، که متکلمین بر اهل السنه و الأثر، به قصد جلوه دادن سلفیه به عنوان متعلمانی نا آزموده و غیر مسلط به علم کلام اطلاق کرده اند. آنها را به مانند گیاهان کوچک شری نشان دادند، که در اسلام روئیده و عقائدی بدعت گونه دارند”.۱۰۹
آنچه در این بحث اهمیت دارد، مبنای سلفیه پیرامون نام هاست. از منظر ایشان، نامها باید و لابد منتسب به شرع باشد. به عبارت دیگر، توقیفی بودن اسامی از اهمیت بالائی برخوردار است۱۱۰ لذا؛ با صراحت کامل از نامهای: الوهابیه، الحشویه، المشبهه، المجسمه، المجبره، المخالفه، النقصانیه، الناصبه (النواصب)، النابته (النوابت)، الجهله، الجمهور، الغثاء (الغثراء)، الشکاک، که بار منفی داشته، تعبیر به نامهای بدعیه می نمایند و از آن ها برائت می جویند.
از طرف دیگر، نام های: اهل السنه و الجماعه، السلفیه یا السلفیون، الفرقه الناجیه، الطائفه المنصوره، اهل السنه و الحدیث، اهل السنه و الاثر، اهل الاتباع، اهل الاثر، اهل الحق، اهل التوحید، الحنابله، النجدیون، دعوه الشیخ، الدعوه، الدعوه الاصلاحیه، دعوه التوحید، اهل السنه الحقیقی، الموحدین، الغرباء، مورد پسند این فرقه بوده و برای آن وجه شرعی، از کتاب یا سنت تراشیده اند.
و در میان نام های مورد پسند، اسامی اهل السنه و الجماعه و السلفیه، از دیگر نامها مشهورتر است لذا؛ بسیار نیکوست، که در مقام مناظره و تالیف، از نامهائی که به صراحت یا کنایتا بار منفی داشته، خوداری شده و نامهای مشهور به کار برده شود.
۱-۵ – معرفی کشور عربستان:
عربستان کشورى آسیایى است و در منطقه استراتژیک خاورمیانه قرار دارد و بزرگترین کشور این منطقه مى‏باشد. مساحت این کشور بخش بزرگى از شبه جزیره عربستان، یعنى حدود ۸۵ درصد این شبه جزیره را تشکیل مى‏دهد.
از غرب و شرق به دریاى سرخ و خلیج‏فارس مرتبط است و همین دسترسى به آب‏هاى آزاد، این امکان را براى این کشور به وجود آورده، تا از دو سوى آن، براى حمل‏ و نقل‏هاى دریایى و واردات و صادرات استفاده شود. مرز دریایى این کشور را، حدود ۲۶۴۰ کیلومتر برآورد کرده‏اند، که بیشترین مرز آبى کشورهاى منطقه است.
عربستان‏سعودى ۲ میلیون و ۲۴۰ هزار کیلومترمربع، برابر با ۸۶۴ هزارو ۸۶۹ مایل مربع وسعت دارد. این وسعت تقریباً ۵/ ۱ برابر ایران، سه برابر فرانسه و چهار برابر عراق است لیکن حدود ۷۵ درصد از این وسعت را، بیابانهاى خشک و بى آب و علف پوشانده‏اند.
سه صحراى بزرگ «نفود»، «دهنا» و «ربع‏الخالى» مهمترین کویرهاى عربستان هستند. عربستان از نظر هندسى، بیشتر به شکل یک مستطیل طولانى است، به گونه‏اى که طولانى‏ترین قطر طولى این کشور، که از خلیج عقبه شروع و تا بندر جده امتداد مى‏یابد، ۲۲۶۰ کیلومتر است و قطر دیگر آن، که عرضى است، از بندر ظهران در کنار خلیج‏فارس در شرق شروع و تا بندر جده در کنار دریاى سرخ ادامه دارد، ۱۲۶۰ کیلومتر مى‏باشد.
کشور عربستان‏سعودى، که نخستین کشور است، که به نام بنیانگذاران آن نامیده شده است، از شمال به کویت، عراق و اردن، از شرق به خلیج‏فارس، قطر و امارات متحده عربى و از جنوب به کشورهاى عمان و یمن محدود است و تمامى مرزهاى غربى این کشور را، کرانه‏هاى دریاى سرخ دربر گرفته است.
دین رسمى مردم عربستان اسلام است و پیروان ادیان دیگر، در این کشور جایگاهى ندارند.
پس از اشغال کویت از سوى عراق و میزبانى رهبران کویتى، توسط دولت ریاض و به دنبال آن، ورود آمریکا به منطقه و بازگرداندن حاکمیت کویت، به خاندان صباح واشنگتن، کشورهاى عرب منطقه را، مجبور به تمرین دموکراسى کرد. پس از آن بود، که در سال ۱۹۹۱ و در زمان ملک ‏فهد عربستان، اولین قانون اساسى ۸۳ بندى خود را تصویب کرد. در این قانون، که سه قوه اجرایى – تقنینى و قضایى در آن پیش‏بینى شده، نوع حکومت را، مطلقه پادشاهى اعلام کرده و تأکید کرده است، که حکومت در فرزندان ملک عبدالعزیز موروثى است و صالحان از آنها، یکى پس از دیگرى به قدرت مى‏رسند.
دولت اول سعودى، که همزمان با گسترش اندیشه محمدبن‏ عبدالوهاب در شبه جزیره عربستان بود، از سال ۱۱۳۹ تا ۱۲۲۹ هجرى قمرى و دولت دوم از سال ۱۲۳۵ تا ۱۳۰۹ هجرى قمرى، به طول انجامید و دولت سوم نیز، از سال ۱۳۱۹ شروع شده و تاکنون ادامه دارد. عبدالعزیزبن عبدالرحمن، پدر شاهان و شاهزادگان کنونى عربستان، در سال ۱۲۹۷ هجرى قمرى متولد شد. زمانه تولد و رشد عبدالعزیز، مصادف با بروز جنگ‏هاى داخلى و کشت و کشتار در این کشور بود.
وى پس از رسیدن به دوران جوانى، به فکر ساماندهى و اتحاد کشور افتاد و توانست با جنگاورى در سال ۱۳۱۹، شهر ریاض را، که در تصرف آل رشید بود، باز ستاند. در سال ۱۳۳۰ نیز، اسکان اعراب صحراگرد و تأسیس گروههاى رزمى عشیره‏اى را آغاز کرد. وى سرانجام پس از تسخیر همه مناطق عربستان در سال ۱۳۵۱ هجرى، نام کشور حجاز را، به المملکه العربیه السعودیه تغییر داد و خود را پادشاه نامید.
وى پس از نیم قرن جنگ و کشمکش بر سر قدرت و مدیریت کشور در سال ۱۳۷۳ هجرى قمرى درگذشت و فرزندش سعود، جانشین او شد. پس از سعودفیصل و بعد خالد و فهد و اکنون ملک عبدالله، در عربستان حاکم است و ولیعهد وى نیز، امیرسلطان بن‏عبدالعزیز مى‏باشد.
در عربستان، شاهان بر اساس قانون اساسى، حاکم مطلق هستند و همه امورکشورى ولشکرى‏ زیرنظر مستقیم آنان است. خانواده سلطنتى و شاهزادگان نیز، که اکنون تعداد آنان را تا ۲۰ هزار هم نوشته‏اند، در دستگاه حکومت، از جایگاه رفیعى برخوردار هستند و از امکانات کشور، بدون حساب و کتاب بهره‏مندند.
بر اساس قانون اساسى عربستان، شاه رییس دولت و نخست وزیر است و ولیعهد جانشین وى مى‏باشد. وزراى کابینه، که همراه با وزراى دربار و وزراى مشاور، تعداد آنها به ۴۰ نفر مى‏رسد، همه توسط پادشاه انتخاب مى‏شوند و دوره وزارت آنان چهار سال است، که قابل تمدید مى‏باشد. گروه وزیران عربستان، از سه ترکیب برخوردار هستند.
اول شاه و ولیعهد و سایر شاهزادگان هستند، که وزارتخانه‏هاى مهمى، چون دفاع، کشور و خارجه را عهده‏دار هستند؛ در مرتبه دوم، تکنوکراتها و تحصیل کرده‏هایى هستند، که از خارج کشور باز گشته‏اند و وزارتخانه‏هاى صنعتى و تخصصى را اداره مى‏کنند و در دسته سوم، سنتى‏هاى مذهبى هستند، که بیشتر آن، از طایفه بزرگ آل الشیخ، که نوادگان محمدبن عبدالوهاب هستند، مى‏باشند و وزارتخانه‏هاى فرهنگى و آموزشى و قضایى را برعهده دارند.
در دوران ملک عبدالعزیز و فرزندان او، سعود و فیصل و خالد، بر اساس نیاز جمع‏هاى مشورتى تشکیل مى‏شد لیکن به هیچکدام از آنها، نمى‏توان نام مجلس را گذاشت. در سال ۱۹۹۲ و پس از پایان جنگ آمریکا و عراق و شروع تمرین دموکراسى در منطقه عربى، ملک فهد نیز، اولین مجلس شوراى مشورتى را، با ۶۰ عضو پایه گذاشت و دوره‏هاى مجلس را، چهار ساله تعیین کرد. در سال ۱۹۹۶، دومین مجلس با ۹۰ عضو و سومین دوره در ۲۰۰۱، با ۱۲۰ نفر تشکیل شد و دوره جدید نیز، با ۱۵۰ نماینده به زودى تشکیل مى‏شود. تمامى اعضاى مجلس، توسط پادشاه تعیین مى‏شوند و مردم در انتخاب آنان دخالتى ندارند.
اعضاى مجلس از میان شخصیت‏هاى علمى، مذهبى، ارتشى و نخبگان برگزیده مى‏شوند و جز آن، مسئولیت دیگر سیاسى ندارند.
مجالس دور اول و دوم، کاملًا مشورتى بودند لیکن در مجلس سوم، مواردى تصمیم‏گیرى مى‏شود ولى مصوبات براى تأیید نهایى، به هیأت وزیران مى‏رود و چنانچه اختلاف بین مجلس و وزرا بود، پادشاه براى حل آن دخالت مى‏کند.
در عربستان، به دلیل برخوردارى از زندگى‏هاى عشیره‏اى و قبیله‏اى، داورى‏هاى طایفه‏اى رونق دارد و بسیارى از دعاوى، با ورود بزرگترهاى قبیله، فیصله مى‏یابد و به همین دلیل، دادگاههاى عربستان تقریباً خلوت هستند.
در رأس بنیادها و مؤسسه‏هاى دینى عربستان، سازمان علماى بزرگ این کشور هستند، که در سال ۱۳۷۳ قمرى، در زمان ملک فیصل تأسیس شده و در داخل عربستان، به عنوان «هیأت کبارالعلما» شناخته مى‏شود و مرکب از ۱۵ تن از علماى برجسته عربستان مى‏باشد.
پیش از این، ریاست این هیأت، با «شیخ عبدالعزیز بن‏باز» مفتى نابیناى سعودى بود، که با مرگ وى، در سال ۱۴۲۰ ه. ق، «شیخ عبدالعزیز بن‏صالح آل الشیخ» به جاى وى، توسط ملک فهد برگزیده شد. وظیفه اصلى این هیأت، صدور فتواست و تمامى پیروان مذاهب حنبلى، شافعى، مالکى و حنفى، باید بر اساس فتواى این هیأت، که معمولًا بر اساس مذهب احمدبن حنبل است، عمل کنند.
در گذشته، این هیأت از نفوذ گسترده‏اى در داخل جامعه عربستان برخوردار بود لیکن در سالهاى اخیر، به دلیل رشد جریانات دینى و گسترش روحیه روشنفکرى، از عمق نفوذ آن، کاسته شده است.
از جمله نهادهاى تحت پوشش جریان سنتى دینى و هیأت کبار علماست. وظیفه این هیأت، همانند پلیس منکرات و در سطح اجتماع، با مأموران خود، که به «مطوع» شهرت دارند، با کارهاى خلاف شئونات اسلامى، مبارزه مى‏کنند و در اوقات نماز، مردم را به رفتن به مساجد، دعوت مى‏نمایند و از تردد افراد بدحجاب در معابر عمومى، جلوگیرى مى‏کنند. افراد این هیأت و «مطوع» ها، مقبولیت اجتماعى ندارند و عامه مردم از عملکرد آنان، ناخرسند هستند.
بسیارى از آنان، لباسهاى ویژه‏اى مى‏پوشند و چهره‏هاى عبوسى دارند. اقدامات غیرمنطقى اعضاى هیأتهاى امر به معروف و نهى از منکر و عدم پذیرش این عده، باعث شده است، که دولت حیطه عملکرد آنان را، محدود کند؛ بویژه آنکه در سالهاى اخیر، اقدامات خشن این عده، در رسانه‏هاى عمومى هم، به تمسخر گرفته

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *