منبع مقاله درمورد جهان اسلام، ابن تیمیه، قرآن و حدیث، خلفای عباسی

و خیالات.
اى علقمه، زبانهائى که ذات مقدس خداوندى را، به چیزهائى که هیچ شایستگى و تناسبى با خداوند ندارد، نسبت می دهد. چگونه ممکن است، از نسبت‏هاى ناراحت‏کننده بشما خود دارى نماید – پس باید شما از پروردگار، یارى بطلبید و صبر و استقامت داشته باشید، که زمین، ملک خدا است؛ می دهد او را بهر کس که خواهد و البته پایان امر و عاقبت نیک براى پرهیزکاران است.
بنى اسرائیل به موسى گفتند: اى موسى، پیش از آمدن تو، ما تحت فشار و اذیت بودیم و بعد از آمدن تو، هم مورد آزار هستیم. خداوند به موسى خطاب کرد: اى موسى، به اینها بگو: امید است پروردگار توانا، دشمن شما را نابود سازد و شما را به جاى آنان قرار دهد، تا شما چگونه رفتار داشته باشید”.۳۸
۱-۱-۴. ظهور بعضی از خواص در این جریان:
احمد بن حنبل، بربهاری، ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب، در میان سلفیه، از اهمیتی والا برخوردارند . سلفیه در اصول و مبانی، سیره و حتی فروع خود را، منتسب به فهم اینان نموده اند. در این فصل، لازم است پیرامون این افراد قدری به بحث بنشینیم تا تاثیر این افراد بر سلفیه واضح گردد.
ا: احمد بن حنبل (سلفی گری نقلی):
در مباحث گذشته، چندین بار نام این شخص برده شد اما آنچه بررسی احمد را در میان مذاهب اسلامی ضروری می سازد، ادعای سلفیه مبنی بر وابستگی و پیروی از این شخصیت است. آنان با این ادعا، در تلاش هستند تا ریشه و پیشینه ای در جهان اسلام فراهم کنند.
این واقعیت، که سلف گری به معنای مصطلح آن، پدیده ای نو ظهور و بدعت آمیز است، سلفیان را از همان زمان ابن تیمیه، به فعالیت برای معرفی خود به عنوان پیروان راستین احمد بن حنبل سوق داده است. از این رو، نگاهی هر چند اجمالی، به مبانی اندیشه احمد ضروری است.۳۹
احمد بن حنبل بن هلال شیبانی مروزی، در سال ۱۶۴ قمری، در شهر بغداد، به دنیا آمد.۴۰ پدرش نظامی بود و قبل از تولد وی، در مرو درگذشت و مادرش در حالی که به او باردار بود، به بغداد رفت.۴۱ احمد در شانزده سالگی، به سماع حدیث روی آورد.۴۲ سپس، به کانون های محدثان، یعنی بصره، کوفه، حجاز، یمن و شام سفر کرد و از بسیاری چون: وکیع و اسحاق بن راهویه حدیث شنید.۴۳
احمد تا چهل سالگی حدیث نقل نکرد و از آن پس، به نقل و روایت حدیث پرداخت و رفته رفته به محدثی نام آور و رهبری برای اهل حدیث تبدیل شد. زندگی او افت و خیز های خاصی داشت. وی در زمان مامون، معتصم و واثق لعنهم الله! که اوج رشد و شکوفائی و قدرت معتزله بود، مغضوب دستگاه خلافت و عالمان معتزله بود. او سال های زیادی را، در زندان گذراند و ایستادگی او در مقابل حکومت، از وی چهره ای قهرمان برای اهل حدیث ساخت، تا آنجا که دوران سختی وی را، به عصر محنت نام نهاده اند اما دوران متوکل، دوران زمان گشایش احمد بود. متوکل، روش اهل الحدیث را پذیرفت و به او بسیار احترام می گذاشت.۴۴
روزگار احمد، یعنی قرن دوم هجری، دوران تحولات بنیادین در ساحت اندیشه و عمل در جهان اسلام بود. جلوگیری از نقل و تدوین حدیث و سنت نبوی، حاکمان فاسد، انباشت ثروت ناشی از فتوحات، انزوای کانون علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی اهل بیت علیهم السلام، جامعه اسلامی را با بحران های اساسی رو به رو کرده بود. ۴۵
به گواهی تاریخ، در فضای بحرانی، که ناشی از خلأ معنوی و ایدئولوژی است، افراط و تفریط هایی شکل می گیرد، که به جای آن که شرایط را بهتر کند، بر دشواری ها می افزاید. در قرن دوم، مهم ترین چالش میان اهل حدیث و معتزله بود.
آنچه بیشتر به رابطه معتزله و اهل الحدیث ضربه زد ، مسأله حدوث و قدم قرآن بود، که بعدها به دوران محنت نام گذاری شد. معتزلیان قائل به حدوث و خلق قرآن و ریشه قول به قدم آن را، در اندیشه های مسیحیت می دانستند؛ چرا که آنها، عیسای کلمه الله را قدیم می دانستند.
در برابر اهل حدیث، قائل به قدیم بودن قرآن، به معنای مخلوق نبودن آن بودند و این امر مشکلات چندی را، پیش پای آنها قرار می داد؛ چرا که قرآن، از دو حال خارج نیست، یا باید خالق باشد و یا مخلوق. به اذعان آنها قرآن خالق نبود اما مخلوق بودن آن را هم نمی پذیرفتند.
احمد بعدها با استفاده از مظلومیت نمایی، عقائد و آرای خود را ترویج کرد. وی سبک خاصی در تبیین دین برگزید، به این معنی که:
۱. بیش از هر روشی به روش نقلی علاقه داشت و عمر و زندگی خود را، نیز به سماع و نقل گذراند.
۲. عقل و دلایل عقلی و گاه جدلی۴۶ متکلمان در نزد او، رنگی نداشت. وی علم کلام را، بدعتی نا میمون در میان مسلمین قلمداد می کرد و فقط روش نقلی را، در بیان اعتقادات برگزید.
۳. فقه تقدیری، یعنی احتمالات و فروع فروض مسائل در فقه احمد تعطیل گشت و هرگز حکم مساله ای جز از راه نقل بیان نمی شد. به عبارت دیگر؛ باب اجتهاد در مذهب او تخته گشت؛ به عنوان مثال: رأی و قیاس به هیچ وجه مورد استفاده او نبود و در تعارض میان اخبار، به مرجحات اصلا توجهی نداشت و میان آنها جمع نمی کرد و گاه دیده می شد، چند حکم جداگانه در یک مساله، به استناد چند خبر متعارض، از وی صادر می گشت.
۴. توجه او و شاگردانش به آراء سلفِ صالح معطوف گشت و به استناد حدیثی از پیامبر:
“بدأ الاسلام غریبا و سیعود کما بدأ غریبا، فطوبی للغرباء”.۴۷
اسلام در غربت آغاز شد و در آینده نیز به غربت خواهد رفت و خوشا به حال غرباء.
چنین تبلیغ می کردند، که باید به اسلام سلف باز گشت. همان اسلامی، که اکنون به علت فلسفه و مهار گسیختگی عقل، مظلوم و غریب واقع شده است.
این تأسی تا آنجا بود، که به گفته ابن قیم:
“هر گاه صحابه در امری دارای دو نظر می شدند، ابن حنبل نیز در آن مساله، دو نظر ارائه می کرد”.۴۸
۵. نقل گرائی احمد، در روش حدیث گرائی را، در معرفت شناسی او به دنبال داشت. وی نه تنها در فروع بلکه در اصول دین نیز، تابع نصوص و اخبار بود.
اساس و اندیشه های حدیث گرائی احمد، بر پنج اصل استوار است:
أ: نص نزد او، مقدم بر هر چیز بود.
ب: در صورت فقدان نص، به فتوای صحابه اقتدا می کرد.
ج: حق تقدم در موارد اختلافی میان صحابه، در صورت عدم نص، با آن دیدگاهی بود، که به قرآن و حدیث نزدیک تر بود و در غیر این صورت، به هیچ یک به طور قطعی معتقد نمی شد.
د: در صوت عدم خبر قوی و یا موثق، به حدیث مرسل یا ضعیفی، که رادعی نداشته باشد، تمسک می کرد.
ه: در آخر، در صورت فقدان تمام موارد، از باب ضرورت، به قیاس عمل می کرد.
فرزند او از پدر، چنین نقل می کند:
“حدیث ضعیف در نزد من، از رأی بهتر است”.۴۹
و نیز از وی، در مورد رای و اجتهاد سوال شد و او با صدای بلند، چنین جواب داد:
“هیچ چیزی با رأی و اجتهاد ثابت نمی شود؛ بر شما باد به قرآن و حدیث و آثار”.۵۰
نخستین مساله ای که در فعالیتهای علمی احمد، درباره اهل بیت – علیهم السلام – مطرح است، مساله تربیع است. فعالیت های بنی امیه لعنت الله علیهم اجمعین! و جعل حدیث در مذمت مولا امیر مومنان و خاندان مطهر ایشان – علیهم السلام – باعث شده بود، مسلمین تنها سه خلیفه اول را، به عنوان خلفای بعد از نبی اسلام، به رسمیت بشناسند.
احمد در این شرائط، در مقابل این اعتقاد، که عمدتا از سوی اهل الاثر، یا به عبارت دیگر، عثمانی مسلک ها، در جامعه تبلیغ و رواج داده می شد، سخن مشهوری دارد:
“من لم یثبت الامامه لعلی – علیه السلام – فهو اضل من حمار اهله (بیته)”.۵۱
کسی که امامت را، برای علی – علیه السلام – ثابت نداند، از الاغ خانه اش گمراه تر است.
فرزندش عبد الله می گوید:
“روزی خدمت پدرم بودم، که گروهی از کرخ نزد او آمدند و از ابوبکر و عمر و عثمان سخن راندند و باب مبالغه مفتوح بود، سپس نوبت به علی بن ابی طالب رسید، سخن گفتند و به درازا کشید. در این حال، پدرم سرش را بلند کرد و گفت: در مورد علی و خلافت علی بسیار سخن گفتید؛ علی زینت خلافت است، نه خلافت زینت او، دیگر بس کنید”.۵۲
شرقاوی در کتاب أئمه الفقه التسعه می نویسد:
“او دید بعضی فقهای عصرش، از باب نفاق و تقرب به خلفای عباسی، عباس را، بر امام علی – علیه السلام – تفضیل می دادند. روزی شنید، فقیهی در رابطه با حق مولا، در زمینه خلافت تشکیک کرده و به حضرت، مواردی نسبت می دهد، که در شأن او نیست. احمد در ملأ عام، از او تبری جست و به او گفت:
کسی که امامت را برای علی – علیه السلام – ثابت نداند، از الاغ خانه اش گمراه تر است. سبحان الله! … آیا علی حدود و صدقات الهی را، به ناحق خرج و اجراء کرده است؟ به خدا از این اعتقادات پناه می برم! بلکه او خلیفه ای بود، که صحابه پیامبر به او رضایت داده و پشت سر او نماز خواندند و به فرماندهی او، پیکار و جهاد کردند و حج به جا آوردند و همیشه او را امیرالمومنین می نامیدند و ما نیز، دائما تابع او هستیم و منکر حق او نخواهیم بود.
سپس، احمد می گوید:
ما لأحد من الصحابه من الفضائل بالأسانید الصحاح مثل ما لأمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه.
فضائل احدی از صحابه، هم چون علی ابن ابی طالب رضی الله عنه، با اسناد صحیح ثبت نشده است”.۵۳
ب: بربهاری (سلفی گری عمل گرا):
ابو محمد حسن بن خلف بربهاری، در سال ۲۳۳ یا ۲۵۲ ق به دنیا آمد. شخصیت علمی او را، دو تن به نام های ابوبکر مروزی (۲۷۵-۲۶۷ ق)، شاگرد احمد و سهل بن عبدالله تستری (۲۸۳-۲۶۷ق)، از صوفیان حنبلی، پایه ریزی کردند. هر چند رویکرد متصوفانه استاد اخیر، در وی ذره ای تاثیر نداشت.
در میان شاگردان، افرادی چون: محمد بن محمد عثمان مغربی، ابو الحسین بن سمعون، ابو علی نجاد و ابن بطه ذکر شده اند. مهم ترین آنها ابن بطه است، که معیار پیروان أهل سنت را، حب به بربهاری بر شمرده است!
کتاب شرح السنه، تنها اثر به جا مانده از بربهاری است، که ادامه رویه ی ردیه نویسی بر مذاهب و مکاتب دیگر، در این قرون متداول بوده است. هیچ گونه نظام و سیر منطقی ای حاکم بر این کتاب نیست و در قالب توصیه گوئی ها، به صورت کشکول جمع آوری شده است.
در زمان بربهاری به واسطه حوادث گوناگون و توطئه های رنگارنگ، سیطره ترکان بر حکومت، عیاشی و خوش گذرانی خلفای عباسی و اختلافات عمیق مذهبی، شرائطی بحرانی در جهان اسلام ایجاد کرده بود. مقدسی با اشاره به غلو یکی از بربهاریان، پیرامون معاویه می گوید:
“روزی در مسجد شنیدم، کسی می گفت: که پیامبر فرمود: در روز قیامت، خدا معاویه را، به خود نزدیک نموده، دست بر سر او می کشد و او را همچون یک عروس، به مردم نشان می

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *