منبع مقاله درمورد امام صادق، ابن تیمیه، امام رضا ع، معرفت شناسی

و نفى نقص در واقع سلب سلب و به معنى اثبات کمال بر خداوند است.۱۲۸
با رجوع به ثقلین هرگز نمی توان اعتقاد سلفیه را حتی برای لحظه ای تصور نمود . چطور می توان با تصور عدم ترکیب ذات الهی ، قائل به رویت خدا در دنیا _البته در خواب۱۲۹_ و در قیامت شد !! و در توجیه این مساله این سخن را بر زبان جاری ساخت که :
“در قیامت شعاع چشم ما قوی تر می شود و می توان خدا را دید” !!۱۳۰
و چه زیباست کلام امام باقر علیه السلام خطاب به اینان :
“و لعل النمل الصغار تتوهم أن لله تعالى زبانیتین فإن ذلک کمالها و یتوهم أن عدمهما نقصان لمن لا یتصف بهما ، و هکذا حال العقلاء فیما یصفون الله تعالى به” .۱۳۱
چه بسا مورچه های کوچک هم از این باب که شاخک کمال آنهاست ، توهم کنند خدا دو شاخک دارد و نداشتن آن را برای خدا نقص به حساب آید و حال عاقلان عالم نیز در آنچه خدا را به آن متصف می کنند مانند تصور مورچگان است .
اما در مکتب ثقلین که یگانه منبع شناخت خدا هستند ۱۳۲با توجه به تصریحاتی چون :
لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ ، ۱۳۳
لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللطیفُ الْخَبیر۱۳۴ ،
لَنْ تَرانی‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَر مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی‏ ؛۱۳۵
وَ لا یُحیطُونَ بِهِ عِلْما .۱۳۶
و آیات دیگر و نیز سخنان گهر بار أهل بیت رسول مکرم اسلام علیهم السلام ، تمام موهومات سلفیه در این باب نه تنها به خیال نیاید ، چه اینکه مورد دقت علمی هم قرار نمی گیرد و اگر در مقام مقایسه ی موهومات آنها با معارفی نظیر سخنان ناب أمناء الله علیهم السلام هستیم همه از این باب است که ؛
واگذار این لاشه ناچیز را در نورد این راه افت و خیز را
زر کانی را چه نسبت با سفال شیر جنگل را چه خویشی با شغال (پروین)
الغرض از منظر امامان شیعه علیهم السلام ، خدای متعال دارای ویژگی های زیر است :
۱ – ذاتی جدا از مخلوقات دارد . یعنی او شی ایست بحقیقت معنای شیء بودن ، و به عبارت دیگر شیءبما هو الشیء است ؛
“امام صادق علیه السلام فرمود : ذات خدا از مخلوقش جدا و مخلوقش از ذات او جداست و هر آنچه نام شیء چیز بر او صادق باشد جز خدا مخلوقست و خدا خالق همه چیز است” .۱۳۷
از مولا و سرورمان امام هادی علیه السلام سوال شد : آیا رواست به خدا شی ء اصلاق شود؟
و حضرت فرمودند :
“آرى ، البته با اعتراف به اینکه خدا چیزى است که او را از حد تعطیل (بى‏عقیده‏اى به خدا) و حد تشبیه (عقیده به خداى مجسم و مکیف) بیرون آورد”.۱۳۸
۲– آنچه به عنوان ذات خدا تصور شود مخلوق است و مخلوق خدا نیست . به عبارت دیگر تصورات ما در باب ذات خداوند مخلوقاتی بیش نیستند ؛
زندیق به حضرت امام صادق علیه السلام‏ عرض کرد:
“هر چیزی که در خاطر گذرد مخلوقست ؟”
حضرت فرمود:
“اگر چنین باشد که تو می گوئى خداشناسى از ما ساقط است زیرا ما جز به شناختن آنچه در خاطر گذرد مکلف نیستیم ، بلکه ما مى‏گوئیم : هر چیز که حقیقتش به حواس در آید و درک شود و در حواس محدود و ممثل گردد مخلوقست‏.”
۴ – اثبات وجود خدا باعث محدودیت ذات الهی نمی شود چرا که مراد از وجود در بحث اثبات غیر از وجود در بحث مقایسه ممکن و واجب است ؛
سائل به امام صادق علیه السلام گفت :
“چون وجود خدا را ثابت کردى پس او را محدود ساختى ؟”
امام صادق علیه السلام فرمود:
“محدودش نکردم بلکه اثباتش کردم زیرا بین نفى و اثبات منزلى نیست (یعنى نتیجه استدلالات من همین قدر است که صانعى موجود است در مقابل آنها که گویند موجود نیست و استدلال من از هیچ راه دلالت بر محدود ساختن او ندارد”. ۱۳۹
۵ – او در زمان محدود نیست ؛
نافع بن ازرق از امام باقر علیه السلام پرسید :
“به من خبر بده از اینکه خدا از چه زمانى بوده است؟”
حضرت فرمود:
“از چه زمانى نبوده که من به تو خبر دهم از چه زمانى بوده ؟ منزه باد آن که همیشه بوده و همیشه خواهد بود، تنها است بى‏نیاز است و همسر و فرزند نگیرد”.۱۴۰
۶ – او محدود به مکان و زمان نیست ؛
“مردى از ما وراء نهر بلخ حضور امام رضا علیه السلام آمد و گفت : من از شما مسأله‏اى پرسم اگر جواب مرا چنانچه مى‏دانم بگوئى معتقد به امامتت مى‏شوم.
امام فرمود : هر چه می خواهى بپرس !
گفت: به من بگو پروردگار تو از کى بوده ؟ و چگونه بوده و بر چه تکیه دارد؟
امام علیه السلام فرمود: به راستى خداى تبارک و تعالى مکان را در لا مکان آفریده و در بى‏کیفیتى کیفیت را پدید آورده و به نیروى خود تکیه دارد”.۱۴۱
۷ – خدا دیده نمی شود ؛
هشام نقل نموده :
“نزد حضرت صادق علیه السلام بودم که معاویه بن وهب و عبد الملک بن اعین بر آن حضرت وارد شدند ؛ پس معاویه بن وهب عرض کرد : اى فرزند رسول خدا! چه مى‏فرمایید در این خبر که روایت شده است : رسول خدا صلى الله علیه و آله خداى خود را به هر صورت که خواست دید؟ و از حدیث دیگرى که روایت کرده‏اند : مؤمنین در بهشت، خداى خود را به هر صورت که خواهد مى‏بینند؟ حضرت تبسمى کرده سپس فرمود : اى معاویه! چقدر زشت است براى مردى که هفتاد سال یا هشتاد سال بر او بگذرد، در ملک خداوند زندگى کند، و از نعمتهاى او بخورد و در این مدت خدا را آن طور که باید نشناسد؟
سپس فرمود: اى معاویه محمد صلى الله علیه و آله خدا را به چشم آشکارا ندید، و دیدن دو جور است، دیدن چشم و دیدن دل، پس اگر آن گوینده مقصودش دیدن دل بوده است درست گفته است و اگر مقصودش دیدن به چشم بوده است دروغ گفته و به خدا و آیات او کافر شده، رسول خدا فرماید: هر که خدا را به مخلوق تشبیه کند کافر شده است “.۱۴۲
این معارف کجا و سخن ابن تیمیه ، بن باز ، آل الشیخ و دیگر سلفیه عربستان کجا که اعتقاد دارند خدا را می توان دید و برای این حرف اینگونه دلیل می تراشند که :
“هر چه دیده نشود او اضعف وجود است ! … و چون واجب الوجود اکمل موجودات است پس وجودش احق به روئیت است “!!۱۴۳
جالب آنکه سلفیه عربستان به تقلید از ابن تیمیه برای اثبات وجود خدا در آسمان دلیل آورده اند که ما هنگام دعا دست هایمان را به سمت آسمان بالا می بریم و این خود اشاره ایست به سمت او ! و دلیلی است بر اینکه خدا در آسمان است !!۱۴۴ این تفکر سابقه ای دیرینه داشته و در سلف صالح این آقایان هم بوده است از امام صادق علیه السلام سوال کرد :
“فَمَا الْفَرْقُ بَیْنَ أَنْ تَرْفَعُوا أَیْدِیَکُمْ إِلَى السمَاءِ وَ بَیْنَ أَنْ تَخْفِضُوهَا نَحْوَ الْأَرْضِ؟
پس چه فرقی میان بلند کردن دستانتان به آسمان یا زمین است ؟
قَالَ أَبو عَبْدِ اللهِ علیه السلام : ذَلِکَ فِی عِلْمِهِ وَ إِحَاطَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ سَوَاءٌ وَ لَکِنهُ عَز وَ جَل أَمَرَ أَوْلِیَاءَهُ وَ عِبَادَهُ بِرَفْعِ أَیْدِیهِمْ إِلَى السمَاءِ نَحْوَ الْعَرْشِ لِأَنهُ جَعَلَهُ مَعْدِنَ الرزْقِ فَثَبتْنَا مَا ثَبتَهُ الْقُرْآنُ وَ الْأَخْبَارُ عَنِ الرسُولِ ص حِینَ قَالَ ارْفَعُوا أَیْدِیَکُمْ إِلَى اللهِ عَز وَ جَل وَ هَذَا تُجْمِعُ عَلَیْهِ فِرَقُ الْأُمهِ کُلهَا .۱۴۵
جهان در علم و قدرت و احاطه او یکسان است اما خدا امر کرده به اولیاء و بندگانش دست به سوی آسمان به سمت عرش برند چرا که معدن رزق های معنوی و مادی اش را در آنجا قرار داده است و ما تابع آن حکمی هستیم که قرآن و اخبار پیامبر برای ما معین کرده اند چنانچه خدا می فرماید : دستانتان را به به سمت بالا دراز کنید و این مورد اتفاق تمام فرقه های اسلامی است” .
و نیز امام رضا علیه السلام در جواب سوال ابا قره محدث اهل سنت :
“مَا بَالُکُمْ إِذَا دَعَوْتُمْ رَفَعْتُمْ أَیْدِیَکُمْ إِلَى السمَاءِ ؟
چه معنا دارد دستانتان را به سمت آسمان بلند می کنید ؟
می فرماید :
إِن اللهَ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ بِضُرُوبٍ مِنَ الْعِبَادَهِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ عِنْدَ الدعَاءِ وَ الطلَبِ وَ التضَرعِ بِبَسْطِ الْأَیْدِی وَ رَفْعِهَا إِلَى السمَاءِ لِحَالِ الِاسْتِکَانَهِ وَ عَلَامَهِ الْعُبُودِیهِ وَ التذَللِ لَهُ .۱۴۶
خداوند بندگانش را به عبادات مختلف متعبد کرده است … و بندگانش را هنگام دعا و درخواست و تضرع به بلند کردن دستان به آسمان برای نشان دادن استکانت و علامت نهادن مهر عبودیت و کمال تواضع در پیشگاه او امر کرده است.”
۲-۲. بررسی مبانی معرفت شناسی و روش شناسی :
۲-۲-۱. تاکید بر ظواهر قرآن و سنت ؛
از منظر ما ظواهر کلام نزد شارع حجت است و شارع مقدس ظن حاصل از ظواهر را حجت مى‏داند و از تحت عموم أصالت عدم حجیت کل ظن خارج مى‏کند.
آنچه در این بحث حائز اهمیت است دیدگاه خاص سلفیه در مورد نوع برداشت آنها از حجیت ظواهر قرآن است . از دیدگاه اینان چند اصل در مورد ظواهر مد نظر قرار می گیرد :
اصل اول : تفسیر قرآن فقط مبتنی بر اثر و نقل است ؛۱۴۷
اثر عبارت است از اقوال صحابه و حدیث به سخن رسول اکرم اطلاق می گردد . سلفیه در قرآن در مساله شناخت خدا و اسماء و صفات او به ظاهر روی آورند و باب هر گونه تعقل و تدبر را به جهت ترس از تاویل می بندند . و در سنت نیز تنها به ظاهر احادیث بسنده می کنند ، بلکه سنت را اصل قرار داده و قرآن را بر سنت تطبیق می کنند .۱۴۸
اصل دوم : نفی هرگونه مجاز در قرآن ؛
بن باز مى‏گوید:
“لیس فى القرآن مجاز على الحد الذى یعرفه اصحاب فن البلاغه، وکل ما فیه فهو حقیقه”.۱۴۹
در قرآن آن‏گونه که اصحاب فن بلاغت مى‏گویند مجاز وجود ندارد بلکه هر آنچه در اوست حقیقت است.
در اینکه آیا در قرآن مجاز به کار رفته یا خیر اختلاف مى‏باشد؛ برخى منکر مجازیت در قرآن بوده و تمام آیات آن را حمل بر حقیقت کرده‏اند، ولى غالب اصولى‏ها اعم از شیعه و اهل سنت وجود تجوز و مجازیت در قرآن را پذیرفته‏اند .
محمد بن صالح بن عثیمین مى‏گوید:
“تقسیم کلام به حقیقت و مجاز مشهور نزد اکثر متأخرین در قرآن و غیر قرآن است. و برخى از اهل علم گفته‏اند که در قرآن مجاز وجود ندارد، و عده‏اى نیز گفته‏اند که در قرآن و غیر قرآن مجاز وجود ندارد و این رأى ابواسحاق اسفرایینى و از متأخرین محمد امین شنقیطى است. شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن‏قیم بیان کرده‏اند که این یک اصطلاح جدید بعد از انقضاء سه قرنى است که بر قرن‏هاى دیگر تفضیل داده شده است. و او این رأى را با ادله قوى بسیارى یارى نموده به حدى که هرکس از

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *