منبع مقاله درمورد ابن تیمیه، واجب الوجود، هستی شناختی، اثبات واجب

مى‏شود.
اکنون و با تحول در صحنه اجتماعى عربستان، دولت مطوعین را مجبور کرده است، که قبل از ورود به کار، آموزش‏هاى لازم را ببینند.۱۱۱
فصل دوّم
۲-۱. بررسی مبانی هستی شناختی :
منظور از مبانی هستی شناختی آن دسته از اصول کلی مربوط به عالم وجود است . این مبانی در سه باب به بحث گذارده می شود :
۲-۱-۱. مراتب هستی از منظر سلفیه ؛
در بحث هستی شناسی، سلفیه چون سایر متفکران یعنی حکما و متکلمان، اصول خاصی در امور عامه وضع نکرده اند اما با تأمل در مبانی آراء و کلامشان اصولی را می توان یافت :
۱ – هم چون سایر متفکران مسلمان، تقسیم هستی به غیب (پنهان از حواس) و شهادت را می پذیرند با این تفاوت که حکیمان و غالب متفکران مسلمان به دلایل عقلی این را پذیرفته اند، لکن سلفیه چون در روش شناسی، نقل را بر عقل مقدم می دارند، این را به دلایل نقلی یعنی قرآن و روایات می پذیرند.
با توجه به این مطلب آنان خدا را غیب مطلق و مجرد تام نمی دانند، خدایی که نه در دنیا و نه در آخرت، با حواس پنجگانه به ویژه چشم درک نشود، چون معتقدند که خدا در قیامت با چشم سر دیده می شود و ابن خزیمه بحث مفصلی در این باب آورده است ابن تیمیه و تمام علمای سلفی عربستان نیز رؤیت خدا در آخرت را پاداش مؤمنان می داند .
خلاصه اینکه فواز احمد زمرلی از محققان معاصر سلفیه عربستان کتابی در این باب تألیف می کند تا رؤیت خدا را بر اساس کتاب و سنت اثبات کند . وی می نویسد:
صحابه و تابعین و همه اهل سنت و اهل حدیث متفقند که مؤمنان وجه (روی) پروردگارشان را در قیامت می بینند.
حال با توجه به مطلب سابق ، سوال اساسی این است که سلفیه چگونه روایات رؤیت را با آیه شریفه لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر؛ او را هیچ چشمی درک نمی کند در حالی که او چشم ها را مشاهده می کند، او نامرئی و به همه چیز آگاه است، جمع می کنند ؟
راغب در مفردات، در معنای لطیف می نویسد:
گاهی از چیزهایی که با حواس قابل ادراک نیست، تعبیر به لطائف می شود و توصیف خدای تعالی به این معنا صحیح است. ۱۱۲
بدین سان آیه شریفه، ضمن نفی بدین سان آیه شریفه، ضمن نفی مفردات، رؤیت را چهار قسم (حسی، خیالی، فکری، و عقلی) می داند.
بنابراین اولا لن ترانی، هر گونه رؤیت را نفی می کند ؛
ثانیا (لن) دلالت بر عدم امکان وقوع امری در آینده می کند .
حال چگونه می گویند، خدایی که جسم نیست و نقل هم دلالت بر نفی آن دارد، در قیامت با چشم دیده می شود؟ آنان تقسیم موجود به قدیم و محدث را می پذیرند و قدم و وجوب وجود را متلازمان می دانند .
۲ – تقسیم موجود به واجب و ممکن را نمی پذیرند، چون مستلزم این است که بپذیرند می توان موجوداتی فرض کرد که قدیم باشند اما واجب نباشند و ممکن الوجود باشند، همچون حکمای مشاء که افلاک را قدیم زمانی و حادث ذاتی می دانستند.
صرف نظر از درستی یا نادرستی سخن حکیمان مشایی درباره افلاک، این سخن درست نیست که قدم و وجوب وجود را متلازمان دانسته است . چون این قضیه درست است که هر واجب الوجود بالذاتی قدیم است، اما عکس منطقی این قضیه این نیست که هر قدیمی واجب الوجود بالذات باشد.
ثانیا قدم و حدوث اقسامی دارد، یک قسم آن حدوث و قدم زمانی است، اما اقسام دیگر نظیر قدم و حدوث دهری و قدم و حدوث سرمدی و قدم و حدوث ذاتی دارد که در آثار سلفیه ذکری از آنها نشده است.
ابن تیمیه از یک سو تقسیم موجود به واجب و ممکن را نمی پذیرد و بر ابن سینا در این تقسیم خرده می گیرد، اما خودش در اثبات واجب، موجودات را به فقیر ذاتی و غنی ذاتی تقسیم می کند.
تحلیل دقیق این تقسیم، استناد آن بر وجوب و امکان را نشان می دهد. وی می گوید: همانگونه که اشیا ذاتا نیازمندند، و فقر لازمه ذات آنهاست، غنای رب هم وصف لازم است یعنی غنی بنفسه است .
حاصل کلام اینکه، گرچه سلفیه عربستان به تاسی از ابن تیمیه مبانی هستی شناسی حکیمان را نمی پذیرند اما در نهایت برای اثبات واجب الوجود به همان روش حکما و متکلمان روی می آورد و برهان های حدوث امکان فقری، فطرت و صدیقین را اقامه می کنند.
اما چون از جهت معنا شناختی، تأویل در آیات متشابه را نمی پذیرند و آیات صفات را از متشابهات می داند، بنابراین خدایی را که اثبات می کنند، یک حقیقت بسیط نیست بلکه ذاتی است مرکب از نفس، وجه، یدین، چشم و پا خدایی به شکل انسان اما بدون جسم مادی است.
تفصیل مطلب آنکه : برخی عوالم را چهار عالم می دانند مراد از عوالم اربعه ؛ عالم لاهوت، ملکوت، جبروت و ملک و ناسوت است و بعضى عوالم خمسه گویند که عبارت باشند از عالم علم، عین، جبروت، ملکوت و عالم خلق.۱۱۳
در یک نگاه دیگر اشیاء و اموری که در اختیار ما نیستند از نظر امکان مخالطت با ماده و حرکت به چهار قسم تقسیم می شوند :
۱. موجود مجر محض ، چه در خارج و چه در ذهن ؛ مثل خدا و برخی ملائکه .
۲. موجودات غیر وابسته به ماده ، یعنی می توانند مجرد از ماده یا همراه آن تحقق پیدا کنند ؛
۳. موجودات مقارن با ماده در وجود و ماهیت ؛ به عبارت دیگر در خارج بدون ماده تحقق نمی یابند و در ذهن هم بدون آن تصور نمی شوند ؛
۴. موجوداتی که در ذهن مجرد از ماده و در خارج مقارن با ماده اند .
۵. عبد الرزاق لاهیجى‏ می نویسد :
متکلمان گویند: اگر مجردى غیر خداى تعالى باشد، شرک لازم آید؛ چه در صفت تجرد با اوشریک باشد. ایشان جواب گویند که: تجرد صفتى است سلبى و در صفات سلبیه شما نیز شریک بسیار براى خدا قائلید، چه خداى تعالى دست و پا و سر و گوش و دل و جگر و هیچ عضوى ندارد و همچنین زمین و آسمان و درخت و آب و هوا و سایر چیزها هیچ کدام، این اعضا را ندارند؛ پس اگر این قسم صفات موجب شرک باشد، شما نیز مشرک خواهید بود؛ بلکه شرک آن است که حاشا در ذات یا وجود یا صفات ثبوتیه باشد؛ و تجرد خود این معنى ندارد.۱۱۴
این تقسیم از منظر سلفیه قابل قبول نیست افرادی چون بن باز ، عثیمین ، آل الشیخ ، سفر بن عبدالرحمن الحوالی ، حامد بن عبد الله العلی و سایر سلفیه به تبع ابن تیمیه که می گوید :
پس قول کسی که موجود قائم به نفسی را اثبات می کند و قائل به روئیت آن است بهتر از قول کسی است که این موجود را اثبات کرده و روئیت را در مورد او محال می شمارد .۱۱۵
فقط به محسوسات معتقدند .۱۱۶
این در حالی است که از مولا امیر مومنان از معنای صمد و حضرت فرمودند :
تَأْوِیلُ الصمَدِ لَا اسْمٌ وَ لَا جِسْمٌ وَ لَا مِثْلٌ وَ لَا شِبْهٌ وَ لَا صُورَهٌ وَ لَا تِمْثَالٌ وَ لَا حَد وَ لَا حُدُودٌ وَ لَا مَوْضِعٌ وَ لَا مَکَانٌ وَ لَا کَیْفٌ وَ لَا أَیْنٌ وَ لَا هُنَا وَ لَا ثَمهَ وَ لَا مَلَأٌ وَ لَا خَلَأٌ وَ لَا قِیَامٌ وَ لَا قُعُودٌ وَ لَا سُکُونٌ وَ لَا حَرَکَهٌ وَ لَا ظُلْمَانِی وَ لَا نُورَانِی وَ لَا رُوحَانِی وَ لَا نَفْسَانِی وَ لَا یَخْلُو مِنْهُ مَوْضِعٌ وَ لَا یَسَعُهُ مَوْضِعٌ وَ لَا عَلَى لَوْنٍ وَ لَا عَلَى خَطَرِ قَلْبٍ وَ لَا عَلَى شَم رَائِحَهٍ مَنْفِی عَنْهُ هَذِهِ الْأَشْیَاءُ .
از نظر شیعه حداقل وجود خدا از مجردات محض یا محض الوجود ویا مجرد الوجود و به عبارت دیگر صرف الوجود یا وجود صرف است .
۲-۱-۲. جایگاه محسوسات و غیب در تفکر هستی شناختی سلفیه ؛
سلفیه چون سایر متفکران مسلمان تقسیم هستی به غیب و شهادت را می پذیرند و دلیل آن را ، نقل _کتاب و سنت _ بیان می کنند ۱۱۷ و از ارائه دلیل عقلی در این زمینه گریزانند .۱۱۸
از منظر سلفیه هستى مساوى با مادى و محسوس بودن است۱۱۹ . در نزد آنان قضیه : هر موجودی محسوس است ، صادق و به تبع آن عکس نقیضش : هر غیر محسوسی غیر موجود است ، نیز صادق خواهد بود . پس اینان هر شی‏ء غیر محسوس را معدوم مى‏نامند. ۱۲۰
با توجه به این مبنا روح را جسمانی دانسته و قائل به عینیت روح و بدن هستند و ملائکه هم از منظر اینان جسم اند و خلقت آنها از نور است .
هستى را مساوى با موجود مادىِ محسوسِ داراىِ زمان و مکان دانسته ، بنابراین دیگر نباید سلفیه ، عالم را به غیب و شهادت تقسیم کنند . بلکه باید تنها شهادت را قبول داشته و منکر غیب (به معنای پنهان ازحواس) شوند .۱۲۱ یا شهادت را به حاضر و غیر حاضر یا به عبارت دیگر قائل به نسبی بودن غیب و شهادت شوند .
در این مکتب بنا بر این است که خدا دیده شود لذا فواذ احمد زملی۱۲۲ و دیگر سلفیه معاصر عربستان کتاب هایی بر اثبات این مدّعی نگاشته اند .
ابن تیمیه می نویسد :
“غیبی که رسولان به آن خبر داده اند از اموری است که احساس به آن ممکن است و از اموری نیست که در حس نیاید ولی مشاهده و احساس این امور غیبی بعد از مرگ ممکن است و در قیامت چون احساس و عمل قوی و کاملتر می شود تمام امور غیبی بر انسان مشهود می شود .۱۲۳
وی هم چنین می گوید :
“فصل الخطاب … این است که غیب و غایب را از امور اضافی بدانیم که گاه منظور آن اموری اند که ما آنها را درک نمی کنیم و گاه اموری است که غیب آن به نسبت افراد اضافی است” .۱۲۴
علت اصلی تفسیرهای فوق ، ایمان سلفیه به خدای متصف به زمان، مکان، کیفیت ، حرکت، انتقال، صفات اجسام، محسوس ، جسمانى ، صورت ، جزء ، ترکیب ، جوهر یا عرض، یا عقل، یا نفس یا صورت، یا ماده یا جسم است .
به خدایی اعتقاد دارند که لازمه آن دارای جهت، کم، وضع، اضافه، فعل، انفعال، رنگ داشته و قابل دیدن و قابل ادراک بودن آن است .۱۲۵
از منظر اینان هم قضیه : خدا جسم است و هم خدا جسم نیست ، صادق است . چرا که جسم می تواند معانی مختلفی داشته باشد . ابن تیمیه در توجیه عدم ترکب ذات الهی می نویسد :
“اگر ما می گوییم خدا جسم است یعنی موجودی قائم به نفسه است یا می توان به او اشاره کرد” .۱۲۶
از منظر این فرقه با توجه به مبانی روش شناسی که در مباحث آینده به آن اشاره می شود خدا اگر بخواهد بر پشت یک پشه سوار می شود ، هروله می کند ، طولش ۶۰ ذراع یعنی معادل ۳۰ متر است ، می خندد ، تعجب می کند ، به جز ریش و عورت تمام اعضای انسانی را داراست ، منزل دارد ، دارای مکانی قبل خلقت جهان بوده است ، می توان به خدا با طناب آویزان شد ، در خواب دیده می شود و۱۲۷ … که با مبنای ؛ لانّ الصفات توقیفیه ، اعتقاد به این موارد را وحی لا یتغیر دانسته و منکران آن را کافر !.
در مقابل شیعه بر این اعتقاد است که خداوند شبیه موجودات مادى نیست ، بلکه موجودی مجرد است که صفات فوق را ندارد ، و مقصود شیعه این است که خداوند از نقص و حاجتى که در موجودات مادى وجود دارد مبرى‏ است،

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *