منبع مقاله درمورد ابن تیمیه، زمان پیامبر، قرآن و حدیث، قدرت سیاسی

دهد!!! گفتم: برای چه؟ گفت: برای جنگی که با علی کرد!!! گفتم: تو گمراهی و دروغ می گوئی. گوینده فریاد زد و گفت: بگیرید این رافضی را! مردم بر سرم ریختند تا اینکه، یکی از علما مرا شناخت و آنها را پراکنده کرد”.۵۴
بربهاری در این فضا، به دنبال سیطره و تسلط دادن حنبلیان بود.۵۵
روش بربهاری در یک نمای کلی، همان روش احمد بن حنبل است. البته وی گوی سبقت را از احمد، که خود مبدع این اندیشه است، ربوده است. اعتقاد او در زمینه رویارویی با قرآن و حدیث و به طور کلی، در رویارویی با دین و آثار دینی، نفی هرگونه تفکر، تعقل و اظهار نظر بود.
طرح هر گونه پرسش و گفتگو در الهیات، از منظر وی، بدعت شمرده شد. به تبع آن، علم کلام، از جانب او یکسره باطل اعلام گشت؛ چرا که ثمره ای جز زندقه، کفر، شک، بدعت، گمراهی و سرگردانی، چیزی به دنبال نداشت.
او بر این عقیده بود، پیدایش علم کلام، بزرگ ترین لطمه را بر دین وارد ساخت. وی دین را، فقط تقلید و پیروی از پیامبر و صحابه می دانست لذا؛ فرقه هایی چون قدریه، معتزله، جهمیه، مرجئه و شیعیان را، همگی بدعت گذار اعلام کرد.
فرق عقاید بربهاری با ابن تیمیه در این است که این تیمیه کوشیده است، اندیشه های خود را مستدل و مستند جلوه دهد اما دیدگاه های بربهاری، شبیه بیانیه های دستوری است و خبری از هیچ گونه استدلال وجود ندارد.
خلاصه ای از عقائد او به قرار زیر است:
۱- کفر معتقدین به عدم قدیم بودن الفاظ قرآن!
۲- کفر بودن اعتقاد به عدم رویت خدا، در روز قیامت با چشم سر.
۳- کفر معتقدین به عدم مکان داشتن خدا!
۴- کفر نمازگزاران، نذر کنندگان، قربانی کنندگان برای غیر خدا و زائران مشاهد!۵۶
ظاهرا مراد وی در این جا، شیعیان هستند، که برای اهل بیت علیهم السلام بارگاه می سازند و به زیارت آنها رفته و نذر و قربانی می نمایند. جالب اینکه خود وی، ایمان به دفن ابوبکر و عمر در حجره عایشه، در کنار پیامبر را، سنت دانسته و زیارت آنها را، پس از زیارت رسول خدا، واجب می داند!
۵- اصیل بودن دین، از بعد وفات رسول اسلام، تا قتل عثمان! و پایان اصالت با خلافت علی علیه السلام!!
جالب آنکه، او خود را، تابع احمد دانسته، چگونه روایات او را، درباره علی نادیده گرفته و آغاز حکومت آن حضرت را، پایان دین اصیل می داند؟ در ثانی، چگونه دین اصیل بعد از زمان پیامبر را، شامل می شود و در زمان او خبری از این اصالت نبوده است؟
اگر بخواهیم برای فرقه سلفیه آغازی تصور کنیم، هیچ گاه نمی توانیم بربهاری را نادیده بگیریم. دقیقا بعضی از کارهای او، از جمله منع زیارت قبور، نوحه‏گرى و مرثیه‏خوانى بر امام حسین علیه‏السلام، براى اولین بار و صدور دستوری مبتنی بر کشتن نوحه خوانان، مداخله در خرید و فروش مردم، بازخواست زن و مردی که با هم راه می رفتند و یا حتی زن و پسر بچه! و دستگیری مرد و بچه، در صورتی که از محارم آن زن نمی بود!
تکفیر شیعیان و اعمال دیگر از این دست، علقه خلفی، چون: ابن تیمیه و ابن وهاب با وی را، آشکار ساخته است و تنها فرق او با این دو آن است، که بربهاری دستش از سواد ابن تیمیه و قدرت ابن وهاب، خالی بود و الا عینا همان ایده ها و إعمال قدرتی، که توسط اینان در بلاد اسلامی ترویج و اجراء شد، به دست بربهاری، قرن ها قبل محقق می گشت.
بربهاری بعد از حکم توقیف، متواری گشت و سر انجام در غربت، در خانه زنی درگذشت و خادم خانه، به تنهایی بر او نماز گذارد و در همان جا دفن گردید. هر چند نام او، با خودش دفن شد اما در قرن هفتم، به دست ابن تیمیه دوباره بر سر زبان ها جاری گشت.
ج: ابن تیمیه:
ابوالعباس احمد بن عبدالحیلم حرانى (۷۲۸- ۶۶۱ ق)، فقیه، محدث و متکلم حنبلى است. وى متولد سال ۶۶۱ ق. در حران (سوریه) مى باشد و در ایام حمله مغولان، مقیم دمشق شد. او داراى تألیفات بسیارى، بالغ بر سیصد جلد است.
ابن تیمیه، بر کلیه مذاهب اسلامى، انتقاد داشت و کتبى علیه این مذاهب نوشت. در عین حال، مورد احترام عامه بود. ناصر، خلیفه فاطمى وى را، به زندان انداخت. با پا در میانى مادرش، آزاد شد. از لوازم صریح اعتقادات او تجسم و تشبیه است۵۷ . علماء عامه، علیه او اظهار نظر کرده اند و کتبى بر رد عقاید وى نوشته اند.
برخى ابن تیمیه را، بدعت گذار و برخى دیگر، کافر دانسته اند. آثار و عقاید او، در شام و اطراف ممنوع اعلام گردید و خلیفه وقت دستور داد، هر کس بر این عقاید باشد، مال و جانش مباح است. از عقایدى که به وى نسبت داده اند، این است که، وى تمام عقاید مسلمانان را، زیر سؤ ال برده و آنان را، در پرستش متولیان رسمى مذاهب به یهود ونصارى تشبیه کرده، که احبار و رهبان خود را مى پرستند.
انتشار افکار باطل ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن غوغایى به پا کرد، گروهى از فقهاء، علیه او قیام کرده و از جلال الدین حنفى قاضى وقت، محاکمه وى را خواستار شدند ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
ابن تیمیه همواره با آراء خلاف خود، افکار عمومى را متشنج و معتقدات عمومى را جریحه دار مى کرد تا اینکه، هشتم رجب سال ۷۰۵ ه- ق، قضات شهر همراه با وى، در قصر نائب السلطنه حاضر شدند و کتاب الواسطیه ى وى قرائت شد؛ پس از دو جلسه مناظره با کمال الدین زملکانى و اثبات انحراف فکرى و عقیدتى ابن تیمیه، او را به مصر تبعید کردند.
در آنجا نیز، بخاطر نشر اندیشه هاى انحرافى توسط ابن محلوف مالکى قاضى وقت، به زندان محکوم گشت و سپس در ۲۳ ربیع الأول سال ۷۰۷ ه- ق، از زندان آزاد شد ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقاید باطلش، قاضى بدر الدین، وى را محاکمه کرد و احساس نمود، که وى در قضیه توسل به پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم)، ادب را نسبت به حضرت رعایت نمى کند، بنابر این او را روانه زندان کرد.۵۸
عاقبت در سال ۷۰۸ ه- ق، از زندان آزاد شد؛ ولى فعالیت مجدد وى باعث شد، که آخر ماه صفر سال ۷۰۹ ه- ق به اسکندریه مصر تبعید شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن حجر عسقلانی در مورد وی می نویسد:
“بزرگان اهل سنت در رابطه با «ابن تیمیه» نظریه هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند، که وى قائل به تجسیم است زیرا او در کتاب «العقیده الحمویه» براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصور کرده است. و بعضى به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)، که این نیز تنقیص مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى آید، وى را زندیق و بى دین دانسته اند. و بعضى بجهت سخنان زشتى، که درباره امیر مؤمنان (علیه السلام) بیان داشته، وى را منافق دانسته اند.
چون وى گفته است: “على بن أبى طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش کرد ولى کسى او را یارى نکرد؛ جنگهاى او براى دیانت خواهى نبود بلکه براى ریاست طلبى بود؛ اسلام ابوبکر، از اسلام على که در دوران طفولیت صورت گرفته، با ارزشتر است؛ و همچنین خواستگارى على از دختر أبو جهل، نقص بزرگى براى وى بشمار مى رود.
تمامى این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) به على (علیه السلام) فرموده است: “جز منافق، کسى تو را دشمن نمى دارد”.۵۹
البته در این بین افرادی هم از او به عناوینی چون شیخ الاسلام ، من ائمه النقد ، الحافظ الناقد ، الفقیه المجتهد و غیره تعبیر کرده اند .۶۰
د: محمد بن عبد الوهاب:
ابن وهاب در سال ۱۱۱۵ ق (۱۰۸۱ ش)، در خانواده ای اهل علم، در عیینه به دنیا آمد. پدر او از فقیهان حنبلی و قاضی آن شهر بود. عیینه در منطقه نجد است، که حجاز همچو حائلی، آن را از تهامه جدا می سازد. میان ریاض و عیینه، هفتاد کیلومتر فاصله است. در سال ۸۵۰ ق، آل معمر، عیینه را از آل یزید خریدند و آل معمر و آل مشرف، مهم ترین خاندان های این منطقه به حساب می آمدند، که محمد بن عبد الوهاب از خاندان آل مشرف، به شمار می آید.۶۱
این مناطق عالم خیز بودند، چنان که گفته اند: تا پیش از فتنه محمد بن عبد الوهاب، بیش از هشتاد عالم در مدارس آن، به تدریس مشغول بوده اند.۶۲
ابن وهاب در همان سال های پیش از قدرت سیاسی و نفوذ علنی اش، برخی از عقائد خود را ابراز می داشت اما مردم و علمای آن بلاد را، به خشم می آورد لذا؛ جرأت علنی کردن آن ها را نداشت.۶۳ وی برای مدتی رهسپار حج شد و بعد از پایان مناسک، برای علم آموزی به مدینه رفت و در آنجا، مردم را از استغاثه به پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – نهی می کرد.۶۴
بعد از آن به بصره رفت و بعد از مدتی، مردم و علما، او را به خاطر عقائد انحرافی اش، با خفت و خواری از شهر بیرون کردند. اگر شخص بدوی در بیابان های آنجا به داد این گم شده نمی رسید، از شدت تشنگی و گرسنگی هلاک می گشت.
برخی از آمدن او به برخی مناطق ایران چون اصفهان، قم و همدان خبر داده اند اما این نقل ها صحیح نیست، چرا که حسین بن غنام، از دوستان و پیروان نزدیک او، در کتاب تاریخ نجد، که سفرهای شیخ را به تفصیل ذکر کرده، از سفر او به ایران سخنی نگفته است. ظاهرا سفرها به ایران، در کتاب لمع الشهاب، که نویسنده آن مشخص نیست، بیان شده است.۶۵
پس از عیینه، حریمله یا حریملاء، دومین زیستگاه او بود. این شهر در ۸۶ کیلومتری ریاض قرار دارد. به گفته آلوسی، در همان سال ها میان پدر و پسر، در رابطه با مبانی اعتقادی، جدال و نزاع در می گرفت اما محمد جرأت ایستادگی در مقابل پدر را نداشت.۶۶
بعد از فوت پدر در سال ۱۱۵۳ ق، محمد که دیگر مانعی در برابر خود نمی دید، عقاید خود را علنی کرد و پرده از انحرافات خود برداشت و پس از مدتی با خواری، از شهر حریمله نیز اخراج شد و مجبور به بازگشت به عیینه گردید.۶۷
وهابیان کوشیده اند در رابطه با دوره تحصیلات او، اغراق کنند و این در حالی است، که حریمله در آن زمان، روستایی بیش نبود و هرگز از وی به عنوان عالمی بزرگ در این روستا، یاد نشده است. حتی پدر او نیز، که بر وی برتری دارد، در ردیف علمای بزرگ حنبلی قرار ندارد.
از سوی دیگر، اگر از نظر تاریخی نیز، وضعیت او را بررسی کنیم، خواهیم دید، که وی در سال های ۱۱۱۵ ق. به دنیا آمده و در سال ۱۱۴۰ ق. به حریمله باز گشت. با توجه به این مطلب، اگر مسافرت او در ۱۱۳۵ ق. اتفاق افتاده باشد، مدت اقامت او در مکه، مدینه و بصره بسیار کوتاه بوده و فرصت استفاده علمی برای او میسر نگشته است.
در عرصه علمی نیز، چند نکته حائز اهمیت است:
۱- محمد بن عبد الوهاب بخلاف ابن تیمیه، به اعتراف دوست و دشمن، در عرصه علمی هرگز نتوانست شاگردی تربیت کند؛
۲- او در عرصه آثار نیز، نتوانست آثار قابل توجهی به جای گذارد؛
آثار او را می توان در سه موضوع عقاید، تاریخ (سیره) و

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *