منبع مقاله درمورد ابن تیمیه، تنزیل، آیات الاحکام، گروه های اجتماعی

فقه، خلاصه کرد. در بخش عقاید، بیشتر کتب جنبه القای شبهه و ادعاهایی بی دلیل دارد. کتاب های او در این زمینه، عبارتند از: التوحید، کشف الشبهات، ثلاثه الاصول، قواعد الاربع، رسائل فی التوحید و الایمان؛ که تمام مجموعه به دویست صفحه نمی رسد.
کتاب التوحید، که در ۶۰ صفحه نگاشته، بیش از آنکه به یک کتاب علمی شبیه باشد، مانند رساله توضیح المسائلی است، که انسان را بیاد طومارهای بربهاری می اندازد. وی پس از بیان مسائل در یک یا دو صفحه، در رابطه با موضوعاتی چون: توسل، شفاعت، ذبح، سحر، جادو، کهانت و قسم خوردن، در مقام استدلال آن هم به یک یا دو آیه، حکم ارتداد و تفسیق تمام مسلمانان را صادر می کند.
جزوه کشف الشبهات، که از ۲۰ صفحه تجاوز نمی کند، کوشیده با بحث های علمی ناپخته، مقایسه ای میان مسلمانان زمان خود با مشرکان عصر رسالت مطرح کرده و به این نتیجه رسیده است، که شرک اینان، از شرک مشرکان آن عهد بدتر است!
این جزوه هم، چون کتاب های منهاج السنه و تحفه الاثنی عشریه، دارای ادبیاتی تند و عاری از روش های متعارف است و تنها فرق این جزوه با آن دو کتاب، در مخاطبین آنهاست؛ چرا که مخاطب محمد بن عبد الوهاب، تمام مسلمانان و مخاطبین آن دو کتاب، خصوص شیعیان است.
ثلاثه الاصول با ۱۱ صفحه! به بیان برخی مباحث اعتقادی و آیات الاحکام، به صورت فهرست وار، مخطوط شده است.
قواعد الاربع با ۶ صفحه!! مطالبی تکراری از کشف الشبهات است و جالب آنکه، برای ازدیاد آثار علمی او، این چند صفحه به صورت کتاب چاپ شده است.
مجموعه نامه های او به مخالفان هم، چیز خاصی ندارد. کتاب رسائل فی التوحید و الایمان نیز، گرد آوری همین مطالب است، که به موضوعات مختلف پرداخته و کشکول وار نسبت به تاریخ، سیره و عقاید مباحثی را، مطرح کرده است. در مجموع آثار محمد بن عبد الوهاب، اصلا قابل مقایسه با افرادی چون ابن تیمیه و ابن قیم نیست و تنها هنر او به این است، که عقائد سلفیه را، حتی خشن تر از افراد فوق الذکر، به عرصه عمل آورد و لباسی نو و خشن بر آن افکار فراموش شده پوشاند.۶۸
محمد بن عبد الوهاب، زیارت قبور را بدعت، و طلب شفاعت از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را پس از وفاتش ضلالت، و گفتن «یا محمد» در استغاثه و توسل به پیامبر را، شرک مى‏داند؛ و همه مسلمانان پس از قرن سوم تا به امروز را، جز پیروان ابن تیمیه، مشرک مى‏خواند. به عقیده آنها شرک مشرکان زمان ما (یعنى همه مسلمان‏ها)، شدیدتر از شرک مشرکان زمان جاهلیت است.
در نیمه دوم قرن دوازده هجرى، محمد بن سعود، امیر درعیه نجد از محمد بن عبد الوهاب پیروى نمود. پس از او پسرش، سعود و پیروانش، به قبایل مسلمانان حمله مى‏کردند و قتل نفوس مسلمانان و سلب اموال و هتک اعراض ایشان را، به عنوان جهاد فى سبیل الله مرتکب مى‏شدند.
از آن زمان تا به امروز، آن قدر از مسلمانان را کشته و سلب اموال کرده‏اند، که صفحات تاریخ را سیاه نموده‏اند. و آخرین آن، قتل عام بیش از چهارصد نفر از حجاج بیت الله الحرام، در مراسم حج سال ۱۴۰۷ هجرى بود.۶۹
۱-۲. ریشه های سلفی گری و نقد آن در جهان اسلام:
تاریخ سلفی گری در اسلام از دو منظر، رسمی و غیر رسمی، مد نظر قرار می گیرد. جریان رسمی آن ، همان حاکمیت سیاسی با مدل سلفیه عربستان، در عصر حاضر است ، که توسط محمد بن عبد الوهاب (۱۱۱۱-۱۲۰۶ ق)، با کمک آل سعود، رسماً پایه گذاری گردید. ۷۰
اگر بخواهیم تاریخچه این بخش را، مد نظر قرار دهیم، آن را به دو جریان زیر تقسیم می کنیم:
۱- ظهور محمد بن عبد الوهاب و حاکمیت رسمی مذهب وهابیت در برخی ممالک اسلامی؛
۲- دوره معاصر (تعامل آل الشیخ و آل سعود).
و جریان های غیر رسمی آن، یعنی پیش از تشکیل حکومت سلفی را نیز، می توان به دو بخش زیر تقسیم کرد:
۱- جریانات ما قبل اسلام، مانند: گرایش های أرتدکسی مسیحیت و یهودیت؛
۲- جریانات اسلامی، که به سه جریان بدوی، ابتدائی و هدفمند، تقسیم می گردند.
جریان اول نیز، به دو بخش تقسیم می شود:
۱- گرایش های خاص برخی از صحابه پیامبر (ص)؛
۲- گرایش های برخی از تابعین و تابعی تابعین.
جریانات غیر بدوی و هدفمند نیز، به شاخه های زیر تقسیم می گردد:
۱- جریان های حدیثی خاص، مانند: اهل الأثر و جریان اهل الحدیث به پیشوائی احمد ابن حنبل (۱۶۱-۲۴۱ ق)؛
۲- جریان های مطرح بعد از احمد تا زمان ابن تیمیه (متوفای ۷۲۸ ق)؛
۳- زمان ابن تیمیه تا محمد بن عبد الوهاب (۱۱۱۱-۱۲۰۶ ق )، در این دوران، شاهد اوج هدفمندی این جریان هستیم.
نکته حائز اهمیت آن که سلفی گری یکباره پدید نیامده و طی فرایندی طولانی، در اثر فراهم شدن بسترها و شرائط اجتماعی خاص، در بین طیفی از افراد و گروه های اجتماعی، به دست آمده است. عمده جریانات تاثیر گذار بر این مسلک خاص را، می توان سه جریان سابق، قلمداد کرد.
جریان أهل الاثر به رهبری احمد بن حنبل و جماعتی از ائمه سلف که ، روش سلف قبل از خود، از اصحاب حدیث مثل: مالک بن انس و مقاتل بن سلیمان را، پیموده و گفتند: ما به آنچه در کتاب و سنت آمده، ایمان داریم و تأویل نمی‌کنیم و می‌دانیم، که ضال و بدعت گذار است و هر کس با اصحاب رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، در امری از امور دین مخالفت کند، کافر شده است و هر چه از اهل زمانت می‌شنوی، ببین اگر صحابه یا یکی از علما درباره آن مطلبی گفته‌اند، به آن اثر تمسک کن و الا، از آن تجاوز مکن و هر کس خیال کند، که امری از اسلام باقی مانده، که اصحاب ما را کفایت نمی‌کنند، او بدعت گذار است. کلام درباره خداوند، امری حادث است و درباره صفات الهی آنچه را بگو، که خداوند توصیف کرده است.
از افرادی که مرام احمد را در کارنامه خود ثبت کردند می توان به افراد زیر اشاره کرد :
۱ . ابن ابی زید قیروانی مالکی مذهب (۳۸۶ .ق )، معروف به مالک صغیر نیز، که در گروه سلفیان است و در اعتقاد نامه‌اش، بر تبعیت از سلف صالح تأکید کرده است.۷۱
۲ . ابن بطه عکبری حنبلی (م۳۸۷ .ق)، صاحب کتاب الابانه عن شریعه الفرقه الناجیه ،که به سلف توجه تام داشت. وی می‌نویسد:
“ما به آثار سلف خویش بسنده می‌کنیم”.۷۲
وی همچنین، با بیان روایات و آثار بسیاری از صحابه و تابعان، در تمسک به سنت و صاحبه می‌نویسد:
“در مسائلی که از سلف صالح و علما، اثری نرسیده است، سئوال نکنید و خود را هلاک نسازید”.۷۳
۳ . ابن منده حنبلی (م۳۹۵ .ق ) نیز، از کسانی است، که به سلف توجه تام داشت و کتاب الایمان و الرد علی الجهمیه خود را، بر اساس و تأکید به پذیرش ظواهر آیات و روایات، به نگارش در آورد.
۴ . ثعلبی (م۴۲۷ .ق) نام برد، که در تفسیر خود به نام الکشف و البیان، به سلف تأکید دارد و می‌نویسد:
“برخی از اصحاب حدیث، اباطیل بدعت گذاران را، با اقوال سلف صالح مخلوط کرده و برخی همچون مشایخ سلف صالح عمل کرده‌اند”.۷۴
۵ . بغوی معروف به فراء (م۵۱۶ .ق )، یکی دیگر از شافعی مذهبان سلفی گرا  است، که در تفسیر معالم التنزیل خود، که اثری مشهور در تفسیر مأثور است، نوشته است، که ائمه سلف در انواع علوم، آثاری تألیف کرده‌اند و من با اقتدا به سلف در معالم تنزیل، کتابی به نگارش درآورده و از ائمه سلف، مثل مجاهد، عکرمه، عطاء، حسن بصری، قتاده و مقاتل ابن سلیمان، مطالبی را نقل می‌کنم.
در مکتب مالکیان نیز، سلفی گری ظهور کرده، که می‌توان از ابن العربی (م۵۴۳ .ق) محدث نامی اندلس، یاد کرد. او عقائدی سلفی داشت و این طرز فکر، به روشنی از کتاب القواصم اوهویدا است. وی از موضع سلفی خود، همواره به صاحبان مذاهب دیگر حمله کرده است.۷۵
ابن قدامه حنبلی(م ۶۲۰ .ق)، از دیگر سلفیان قبل از ابن تیمیه است، که کتاب المغنی وی، در شرح مختصر الخرقی در فقه حنبلی مشهور است. در کتاب عقیده الامام ابن قدامه آمده است:
“صفات خداوند به عقول درک نشود و از آنچه نقل، بیان کرده،  تجاوز نمی‌شود… خدا شبیه و نظیر ندارد و چون سلف توقف کردند، ما هم توقف می‌کنیم و سلف بر تلاوت و روایت اکتفا کرده و تأویل نکردند… پس واجب است از آنها اطاعت کنیم”.۷۶
در قرن هفتم، ابن تیمیه ظهور کرد و در سال ۶۹۸ قمری، کتاب معروف و جنجالی خود به نام الفتوی الحمویه الکبری یا العقیده الحمویه الکبری، در پاسخ به سئوالی در باب دیدگاه ائمه دین درباره آیات صفات نوشت و به کرات از عقیده سلف یاد کرد.
وی حدود پنجاه بار لفظ سلف را، در این رساله ای کوچک به کار برد و نوشت:
“در عقل صریح و نقل صحیح چیزی، که مخالف طریقه سلفیه باشد، وجود ندارد”.۷۷
و این چنین مکتبی با عنوان سلفیه، راه خود را در تاریخ باز نمود.
ابن تیمیه با تعریف خاص خود از سلف، این لفظ را، از معنای لغوی به معنای اصطلاحی تبدیل کرد. در نگاه وی سلف یعنی صحابه، تابعین و علمای مورد اعتماد اصحاب حدیث تا پایان قرن سوم.
ابن تیمیه برای اثبات سخن خویش، به حدیث خیر القرون قرنی ثم یلونی ثم یلونی، که در صحیح بخاری آمده است، استناد کرد و گفت:
“پیامبر بهترین نسل را، نسل زمان خویش نامیده است، که نشان می‌دهد بهترین فهم هم در آن قرن وجود دارد، که در فصل حجیت فهم سلف به تفصیل به این بحث پرداخته‌ایم”.
بعد از ابن تیمیه، ابن قیم جوزی (م۷۵۹ .ق)،  تنها مدافع تفکرات ابن تیمیه بود . تا اینکه، محمد بن عبدالوهاب (م۱۲۰۶ .ق)، در عربستان ظهور کرد و سلفیه را، با گرایش تکفیری تفکر سلفی ابن تیمیه احیاء کرد، که مخالفان آن را، وهابیت می نامند.
در زمان ابن تیمیه نیز بسیاری از علماء در مقابل اکثر آراء و عقاید او ایستاده و مطالبی در قدح و مذمت او بیان نمودند.
به عنوان مثال: شهاب الدین ابن جهبل حلبی (متوفای ۷۳۳ ق)، در مورد وی می نویسد:
“آنچه مرا به نوشتن این سطور وا داشته، مطالبی است، که از بعضی افراد پیرامون اثبات جهت دار بودن خداوند، به عنوان تعلیقه نوشته شده است. و کسی که هیچ خمیر مایه ای در تعلیم دین ندارند، به آن فریفته شده است. کسی که حتی به پای پس ماندگان معرفت هم نمی رسد! شخصی که لجام فهم بر دهان نزده و دل را به نور حکمت روشنی نداده است لذا؛ دوست داشتم عقیده واقعی اهل سنت و جماعت را بیان نموده و فساد عقیده این شخص را آشکار کنم”.۷۸
و نیز ذهبی (متوفاى ۷۴۸ ق)، خطاب به وی، در نامه ای نوشته است:
“آیا وقت آن نرسیده دست بر داری! آیا وقت توبه و إنابه برای تو نرسیده است! آیا در سن هفتاد نیستی؟ وقت رحیل رسیده. به خدا نمی بینم متذکر مرگ شوی! و به جای آن، کسانی را که متذکر مرگ میشوند خوار می شماری! گمان نمی کنم سخن مرا قبول کنی و به سخنم گوش دهی! بلکه انگیزه

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *