مقایسه اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرح واره درمانی به  …
3d illustration proteins with lymphocytes , t cells or cancer cells

مقایسه اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرح واره درمانی به …

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
۵-۱- مقدمه
پایان نامهی دکتری حاضر با کمک گرفتن از یک شرح حال جامع فراشناختی (ولز و متیوس، ۱۹۹۴) و طرحواره محور (یانگ؛ ۲۰۰۳، ۱۹۹۹) راجع به اختلالات هیجانی نقش درمانهای طرح وارهمحور و فراشناختی را در بهبود اضطراب اجتماعی، سلامت اجتماعی و کیفیت زندگی مورد بررسی قرار داده است.
بر اساس مدل طرحواره محور یانگ (۲۰۰۳، ۱۹۹۹) افراد دارای اختلال اضطراب اجتماعی طرحوارههایی غیرانطباقی در مورد خود و رابطهشان با دیگران دارند که وقتی در یک موقعیت اجتماعی فعال شوند، فرایندهای توجهی و شناختی را هدایت خواهند کرد (هیمبرگ، بورزوویچ و رپی، ۲۰۱۰). در مدل طرحواره درمانی این طرحواره ها آماج مناسبی برای درمان اختلال اضطراب اجتماعی تلقی میشوند.
از طرف دیگر بر طبق مدل S-REF (ولز و متیوس، ۱۹۹۴) فراشناختها در کنترل شناخت دخیل هستند و باعث ایجاد الگوهای فکریای می شوند که درماندگی روانشناختی را پدید میآورند. کلارک و ولز (۱۹۹۵) با کمک گرفتن از مدل S-REF و مدل های طرحوارهای سنتیتر یک مدل شناختی از اضطراب اجتماعی را ابداع کردند. این مدل به ویژه پیشنهاد داده که عوامل اصلی نگهدارندهی اختلال عبارتند از توجه متمرکز بر خویش، پردازش انتظاری و پردازش پس مرگی. توجه متمرکز بر خویش شامل تمرکز بر روی خودانگاره به طوری که گویی از چشم دیگران دیده میشود، میباشد. پردازش انتظاری شامل نگرانی در مورد موقعیتهای اجتماعی عنقریب بوده و پردازش پسمرگی شامل تعمق در مورد تجارب اجتماعی گذشته است. به علاوه رفتارهای غیرتطبیقی نظیر اجتناب و رفتار ایمنی نقش مهمی را در حفظ اختلال ایفا میکنند. کلارک و ولز (۱۹۹۵) نیز فعال شدن طرحوارهها (فرضها و مقررات غیرتطبیقی و خشک برای زندگی) را به عنوان محرک پایه ی چرخه یا دور باطل اضطراب اجتماعی مقصر میدانند. بر طبق مدل S-REF این باورها در کنار دانش فراشناختی در حافظهی بلند مدت ذخیره میشوند اما یک رویکرد فراشناختی محض نیازی به توسل جستن به این قبیل طرحوارهها ندارد (ولز و متیوس، ۱۹۹۴).
در مجموع با توجه به نتایج پژوهشهای قبلی که از نقش طرحوارهها و فراشناخت در اضطراب اجتماعی حمایت کردند، در پژوهش حاضر تصمیم بر آن شد که این مسأله مورد بررسی قرار گیرد که آیا روش درمانی که باعث تغییر در سطح فراشناختها بشود میتواند در درمان اضطراب اجتماعی و بهبود کیفیت زندگی و سلامت اجتماعی مفیدتر باشد یا مداخلهای که باعث کاهش فعالیت طرحوارههای ناسازگار اولیه میشود. فرضیه های آزمون شده بر اساس مدلهای مذکور از اختلالات هیجانی در قسمت زیر بحث می شوند.
۵-۲- مروری کلی بر فرضیه های پژوهش
۵-۲-۱- بین اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرح واره درمانی به شیوه گروهی بر اضطراب اجتماعی و مؤلفه های آن در دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی تفاوت وجود دارد.
یافته های حاصل از آزمون طرح اندازه گیری مکرر، نشان دادند که اثربخشی و تداوم تأثیر درمانهای فراشناختی و طرحوارهمحور بر کاهش اضطراب اجتماعی و مؤلفه های آن معنادار بوده است. همچنین بین اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرحواره درمانی بر اضطراب اجتماعی و مؤلفه های آن تفاوت معناداری وجود داشت، به این معنی که درمان فراشناختی باعث کاهش بیشتر اضطراب اجتماعی و مؤلفه های آن هم در پس آزمون و هم در دوره پیگیری در دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی شد(۰۵/۰Sig.<). در نتیجه فرضیه ۱ تأیید شد.
این یافته کارایی بیشتر درمان فراشناختی بر اضطراب اجتماعی را تأیید میکند و با دیگر یافته های مبنی بر اثر بخشی مدل فراشناختی بر SAD مانند کوکرتز و همکاران (۲۰۱۴)، هاپیت و همکاران (۲۰۱۴)، رپی و همکاران (۲۰۱۳)، کلی، توسچن ـ کافیر و هنریچز (۲۰۱۲)، کارلبرینگ و همکاران (۲۰۱۲)، برد، سایر و هافمن (۲۰۱۲)، هالیون و روسیو (۲۰۱۱)، هاکاماتا و همکاران (۲۰۱۰)، کاشدان، ویکز و ساوستیانووا (۲۰۱۱) ، امیر و همکاران (۲۰۰۹)، اشمیت و همکاران (۲۰۰۹)، مک اووی و پرینی (۲۰۰۸)، ولز (۲۰۰۰، ۲۰۰۷، ۲۰۰۹)، ولز و پاپاجورجیو (۲۰۰۱، ۱۹۹۸)، داناهی و استوپا ( ۲۰۰۷)، مک اووی، ماهونی، پرینی و کینگسپ (۲۰۰۹) همخوانی دارد.
همان طور که پیش از این ذکر شد مدل S-REF (ولز و متیوس، ۱۹۹۴) با کمک گرفتن از یک رویکرد پردازش اطلاعات پیشنهاد داده که اضطراب اجتماعی توسط سندرم توجهی شناختی (CAS) حفظ میشود. عناصر CAS مانند پردازش انتظاری و پس مرگی در مدلهای شناختی معاصر اختلال اضطراب اجتماعی جا گرفتهاند (کلارک و ولز، ۱۹۹۵ ؛ رپی و هیمبرگ، ۱۹۹۷). در ضمن این مدل های اضطراب اجتماعی بر روی طرحواره هایی تمرکز میکنند که شامل فرضهای زیربنایی و افکار منفی اتوماتیک هستند. طرحواره درمانی یک سری مداخله را ابداع کرده که چنین طرحواره ها و فرضها و تفکرات منفی را هدف میگیرند. بر طبق مدل یانگ و همکاران (۲۰۰۳) و بک و همکاران (۱۹۸۵) این مداخلات جزئی از بازسازی شناختی محسوب میشوند. در این راستا مدل S-REF (ولز و متیوس، ۱۹۹۴) پیشرفتهای درمانی مبتنی بر این برداشت کلی را پیشنهاد داده که CAS توسط فراشناخت حفظ میشود. ولز و متیوس (۱۹۹۴) CAS را در کانون اختلالات هیجانی جا داده اند. بر طبق این مدل فرضها و تفکرات منفی اتوماتیک فرآورده یا محتوای CAS هستند (مثلاً نگرانی و توجه متمرکز بر خویش)، در حالیکه CAS توسط فراشناخت تنظیم و حفظ میشود (یعنی دانش فراشناختی و نظم فراشناختی). به پیروی از این رویکرد، ارزیابی مجدد[۳۶۶] شناختی افکار منفی می تواند ارزیابی اعتبار افکاری را تسهیل کند که بعید است مستقیماً بر CAS تأثیر بگذارند. لذا فنون فراشناختی به شکل مستقیمتری بر CAS تأثیر میگذارند (شکل ۵-۱). در این مدل چنین فرض شده که شناخت در سطح اول و پایین تر قرار می گیرد و فراشناخت در سطح دوم و بالاتر. آنها جریان اطلاعاتی را که از سطح شناختی به سطح فراشناختی میرود «نظارت[۳۶۷]» و جریان اطلاعاتی را که از سطح فراشناختی به سطح شناختی میرود «کنترل» نامیدهاند، که به ترتیب معادل دانش فراشناختی و نظم فراشناختی است. به علاوه ولز و متیوس (۱۹۹۴) پیشنهاد دادند که چنین فنونی آگاهی فراشناختی، کنترل بر S-REF ، طراحی و اجرای راهبردهای های تطبیقی و عدم تأیید یا تغییر و تعدیل باورها را ممکن خواهد ساخت.
دانش فراشناختی
نظم فراشناختی
مداخلات فراشناختی
کنترل
نظارت
CAS
(مثل نگرانی، توجه متمرکز بر خویش)
کنترل
نظارت
فنون بازسازی شناختی
فرض ها
افکار خودآیند منفی
شکل ۵-۱ : عرصه های هدف فرضیهای مداخلات شناختی و فراشناختی بر طبق مدل S-REF (ولز و متیوس، ۱۹۹۴).
در واقع درمان فراشناختی از این رو در کاهش علائم اضطراب اجتماعی هم در پس از درمان و هم در دوره پیگیری مؤثرتر است که موجب آگاهی بیماران از فرایند سیستم پردازش فراشناختی میشود و در واقع کمک میکند که بیماران به شیوهی پردازش فراشناختی بیندیشند. این امر از این رو اهمیت دارد که تأکید درمان را از توقف بر روی افکار وسواس گونه برمیدارد و به سمت یادگیری این موضوع هدایت میکند که افکار وسواس گونه و یا انواع دیگر افکار مزاحم مربوط به اضطراب اجتماعی، الزاماً به عمل ختم نمیشوند. مثلاً در بیمارانی که افکار مربوط به اضطراب انگیزی موقعیت های اجتماعی را دارند و در نتیجه درآمیختگی افکار بیشتری به چشم میخورد، بیمار یاد میگیرد که صرف افکار مربوط به اضطراب اجتماعی به معنای واقعیت (واقعاً تحت نظر هستند) نیست، چرا که این فقط یک فکر مزاحم است و نباید متحمل اضطراب و احساس شرم در مورد چیزی که واقعیت ندارد، شوند. در درمان فراشناختی بیماران میآموزند که چگونه یک شیوهی توسعه یافتهتر فراشناختی را رشد داده و اطلاعات را به روشی پردازش کنند که تحریک کننده فعالیت مدل عملکرد اجرایی خودتنظیمی به صورت ناکارآمد نباشد. این اهداف به وسیله تکنیک ذهن آگاهی گسلیده صورت میگیرد.
ذهن آگاهی گسلیده به عنوان «راهی برای افزایش گسلیدن فراشناختی از افکار در حین حفظ آگاهی عینی از آنها» توسط ولز و متیوس (۱۹۹۴) معرفی شد. ذهن آگاهی گسلیده تدریجاً (ولز، ۲۰۰۲ ؛ ۲۰۰۹) به صورت یک ویژگی متمایز و لذا قابل بررسی درمان فراشناختی توسعه یافت که هدف آن ایجاد آگاهی فراشناختی، به تعویق انداختن پردازش مفهومی، وقفه در تفکر تکراری و لذا ممکن سازی کنترل بر کارکرد شناختی نظیر نگرانی و تمرکز توجه است (ولز، ۲۰۰۹). این رویکرد متمایز از توجه میانجیگری یا واسطهای (سگال، ویلیامز و تیزدل[۳۶۸]، ۲۰۰۲) است زیرا بر پایهی رویکرد پردازش اطلاعات استوار است (ولز و متیوس، ۱۹۹۴) و یک خودپندارهی مستقل از مضمون افکار را رواج میدهد و مشتمل بر وساطت نمیباشد. توجه گسلیده، از توجه کاربردی در درمان پذیرش و تعهد نیز متمایز است (هایز، استروسال و ویلسون،[۳۶۹] ۱۹۹۹). مورد دوم بر روی تقبل و پذیرا بودن و کنجکاو بودن نسبت به افکار و احساسات متمرکز شده در حالی که ذهن آگاهی گسلیده، هر گونه درگیری فکری را رد میکند. دیدگاه درمان فراشناختی (ولز، ۲۰۰۹) این است که هرگونه درگیری فکری، خواه برای اجتناب از آنها یا کنترلشان و یا به چالش کشیدن و ارزیابیشان باعث برانگیخته شدن طرح های مقابلهای ناسازگار نظیر نگرانی و توجه متمرکز بر خویش میشود. این مدل یک حالت ذهنی را پیشنهاد داده که در آن تفکرات تصدیق اما به حال خود رها میشوند. این حالت به فراآگاهی، تمرکز زدایی شناختی، گسلش توجه، فعالیت مفهومی اندک و مقابلهی پایین هدایت شده به سوی هدف نیاز دارد (ولز، ۲۰۰۵؛ ۲۰۰۹).
در تبیین دیگر این نتایج میتوان بیان کرد که درمان فراشناختی بر مبنای مدل فراشناختی ولز از شیوه های نوین درمانهای غیردارویی است که جهت تبدیل و برطرف کردن خلاءهای نظریه شناختی شکل گرفته است و به بیان واضح تر باورها و طرحوارههایی که الیس، بک و یانگ در نظریه شناختی بر آنها تأکید کردهاند، میتوانند عاملهایی فراشناختی باشند که توجه به شیوهی ارزیابی و پاسخهای مقابلهای را شکل داده و خود باعث افزایش باورهای منفی عمومی میگردند. این رویکرد بالینی موجب تعمیق درمان شده و به متخصصان بالینی کمک میکند تا به بیمارانشان آموزش دهند که بتوانند با شیوهای متفاوت، افکارشان را شکل دهند و به جای چالش با باورهای ناکارآمد، فراشناخت های ناسازگار را که باعث افزایش این باورها می شود تغییر دهند (ولز، ۲۰۰۹).
درمان فراشناختی با بهره گیری از راهکارهای متفاوت به بهبود این باورها میانجامد. با توجه به اینکه درمان فراشناختی با افکار و باورها و آگاهی از افکار سرو کار دارد، با تسهیل تغییر افکار باعث میشود که افراد نیاز به کنترل افکار را احساس نکنند و به تدریج این نیاز کاهش مییابد. پژوهشها نشان داده اند که کنترل فکر به ندرت میتواند تلاش مؤثری برای قطع پردازش نگرانی باشد، زیرا فکر نکردن دربارهی موضوعات نگران کننده و سرکوب کردن فکر موجب افزایش فکر نگران کننده میشود. آگاهی بیماران از ناکارآمدی استفاده از چنین راهبردهایی برای کنترل افکار و آموزش شیوه های مقابلهای جایگزین در بهبود این باور مؤثر است (ولز، ولفورد، کینگ، پاپاجورجیو، ویزلی و مندل، ۲۰۱۰).
در تبیین اثربخشی بیشتر درمان فراشناختی ولز و پاپاجورجیو (۲۰۰۴) نیز معتقدند که درمان فراشناختی باید مقدمهی درمان شناختی باشد و در آن باورهای مثبت و منفی پیرامون نشخوار فکری مورد چالش قرار گیرد. سپس از طریق تمرین توجه به بیمار آموزش داده می شود که نشخوار فکری را قطع کند و به دنبال آن درمانهای رایج شناختی اجرا گردد. به این ترتیب S-REF از کار میافتد و حتی در صورت وقوع مجدد نگرانی و اضطراب، احتمال ورود به دوره های اضطراب کاهش مییابد. ولز و متیوس پیشنهاد کردهاند که راهبردهای فراشناختی مانند تمرین توجه و آموزش ذهن آگاهی، برای درمان سندرم شناختی توجهی که با آسیب پذیری به اختلالات هیجانی مرتبط است باید گسترش یابد (ولز، ۱۹۹۹). تکنیک آموزش توجه (ATT) برای این هدف طرح شد که برای اختلال های اضطرابی و افسردگی قابل استفاده باشد (ولز، ۲۰۰۹). هدف از ایجاد ATT اصلاح پردازش مداوم مربوط به خود است که به صورت اختلالهای هیجانی مشخص می شود. ATT شیوهی پردازش شناختی را تقویت میکند. اطلاعات مزاحم در مورد وضعیت بدن یا افکاری که به طور خودانگیخته در جریان ATT ایجاد میشوند مانند صدایی با آنها برخورد میشود که نباید به آن توجه کرد. تمرین توجه باعث توجه برگردانی میشود که به خودی خود میزان افکار منفی و اضطراب را کاهش میدهد. در نتیجهی استفاده از این تکنیک میزان توجه معطوف به خود به میزان قابل ملاحظه ای کاهش پیدا میکند. این روش هم در درمان و هم در پیشگیری از عود اختلال مفید است (پاپاجورجیو و ولز، ۲۰۰۰). بنابراین با توجه به استفاده از تکنیکهایی مانند تکنیک آموزش توجه، هدایت فراشناختی و تداعی آزاد، بیمار یاد میگیرد که توجه و تمرکز بیش از حدی نسبت به علائم اضطراب خود نشان ندهد و در نتیجه اضطراب او کاهش مییابد.
از دیگر دلایل در تبیین تأثیر بیشتر درمان فراشناختی نسبت به طرحوارهدرمانی در کاهش علائم اضطراب اجتماعی میتوان گفت که باورهای مثبت دربارهی نگرانی مشخصهی همهی اختلالات اضطرابی است. مشکل اصلی اختلالات اضطرابی وجود باورهای مثبت نیست، بلکه مشکل این جاست که بیماران از انعطاف پذیری در انتخاب و اجرای طیف وسیعی از راهبردها برای مقابله با افکار و هیجانات مزاحم برخوردار نیستند و به عبارت بهتر، باورهای فراشناختی مثبت در اختلال اضطراب اجتماعی سبک پردازش در واکنش به افکار و هیجانهای منفی را تحت کنترل خود در می آورند. همین، عامل آسیب پذیری بر شروع چرخهی معیوب نگرانی، ترس و اضطراب است. در همین راستا ولز و همکاران (۲۰۰۸) نیز بیان میکنند که علت عمدهی اختلالات اضطرابی، الگوی تفکر ناسازگارانه میباشد. برخی از انواع راهبردهای مقابلهای که نیاز به تخصیص توجه دارند، مانند بیشتر اشکال فعالانه ی هیجان مدار، در افرادی که مستعد توجه بیش از حد بر خود هستند (به عنوان یکی از مفروضههای اصلی در اختلال اضطراب اجتماعی) آسیب ایجاد میکنند (ولز، ۲۰۰۹). افراد با بهره گرفتن از راهکارهای درمانی این روش میآموزند در مقابل افکار، باورها، هیجانهای منفی و کنترل آنها چگونه عمل نمایند تا دچار دور باطل نشوند. درمانگر فراشناختی در جلسات درمان با آزاد سازی ظرفیت بیمار برای استفاده از راه های جایگزین در پاسخ به رخدادهای درونی و افزایش انگیزه ی بیمار برای شکستن عادت سابق پاسخدهی از طریق نگرانی، به کاهش باورهای فراشناختی مثبت کمک میکند (ولز، ۲۰۰۷). در اختلالات هیجانی به ویژه اختلال اضطراب فراگیر و اختلال اضطراب اجتماعی، نگرانی به عنوان ابزار غیر قابل انعطاف مقابله، به کار گرفته میشود و این زمانی مشکل ساز میشود که عقاید منفی دربارهی غیر قابل کنترل بودن و خطر نگران بودن گسترش مییابد و منجر به راهبردهای کنترلی غیر مفید و ناسازگار میشود. فرض اولیه عنوان میکند که هرچه فرد بیشتر نگرانی را غیر قابل کنترل بداند، بیشتر دچار اضطراب جسمانی و اجتماعی میشود (ولز، ۲۰۰۷). در مدل فراشناختی اختلالات هیجانی (ولز،۲۰۰۹؛۲۰۰۰) به جای این که نگرانی را یک نشانه محض اضطراب در نظر بگیرند، تأکید شده است که افراد باورهای مثبتی را در ارتباط با کارایی نگرانی در کمک به مقابله پرورش میدهند. سپس به واسطهی فعال شدن باورهای فراشناختی مبتنی بر غیر قابل کنترل بودن و خطر، نوع دیگری از نگرانی تحت عنوان فرانگرانی در آنها شکل میگیرد. فرانگرانی موجب برانگیختن واکنشهای جسمانی اضطراب، به راه انداختن رفتارهایی برای اجتناب از موقعیتهای تهدید آمیز و راهبردهایی برای کنترل فکر میگردد. پژوهشها نشان داده اند که سه بعد از فراشناخت با بدکارکردی روان شناختی مرتبط میباشد. این سه بعد شامل باورهای منفی در بارهی نگرانی معطوف به کنترل ناپذیری و خطر، باورهای مرتبط به نیاز به کنترل افکار و نهایتاً اطمینان شناختی است (اسپادا، نیکسویک، مونتا و ولز، ۲۰۰۸). بنابراین میتوان بیان نمود که باورهای فراشناختی مثبت دربارهی نگرانی، باورهای مرتبط با کنترل ناپذیری و خطر و اطمینان شناختی در بیشتر بودن میزان علائم اضطراب اجتماعی نقش دارند. از طرفی نیز اغلب افرادی که باورهای مثبتی دربارهی نگرانی دارند بر این باورند که نگرانی به حل مسأله کمک میکند و موجب افزایش انگیزه در آنها میشود و اساساً نگران بودن به عنوان یک خصوصیت مثبت شخصیتی تلقی میشود. این چنین باورهایی در این گروه از افراد از طریق تداعیهای معیوب به واسطهی مکانیسمهای تقویت مثبت و منفی تثبیت میگردد (دوگاس، مارچاندا و لندوسر[۳۷۰]، ۲۰۰۵).
درمان فراشناختی گروهی با تغییر وضعیت فراشناختی، استفادهی مداوم از نگرانی به عنوان راهبرد مقابلهای را کاهش داده است (ولز و همکاران، ۲۰۱۰؛ ولز، ۲۰۰۷) و با ایجاد زمینه برای قطع سبکهای ناسازگار تفکر و رفع فراشناختهای مثبت و منفی بیماران، به آنها این فرصت را میدهد که به گونهی مؤثر و در عین حال متفاوت از شیوه های شناختی صرف با باورهای ناکارآمد خود در حوزهی اختلال اضطراب اجتماعی روبرو شوند. به نظر میرسد اصلاح مؤلفه های فراشناختی به صورت غیر مستقیم راه را برای اصلاح محتوای باورهای ناکارآمد هموار ساخته است.
تبیین دیگر از این یافته این است که تکنیکهای آموزش داده شده باعث تعدیل سبکهای انعطاف ناپذیر توجه و اصلاح عوامل زیربنایی تولید کنندهی باورهای ناکارآمد اضطراب اجتماعی، تغییر نگرشها و شناختهای بیماران شده است، به طوری که آنها بیمار بودن خود را پذیرفته و به طرزی منطقی با پیامدهای روانی آن مواجه شدهاند. آنها با بهره گرفتن از تکنیکهایی مانند آموزش توجه و ذهن آگاهی گسلیده (فاصله گرفتن از ذهن آگاهی)، میآموزند که با وجود آگاهی عینی از افکار و وقایع درونی، هیچگونه پاسخدهی تلاشگرانه شناختی یا رفتاری نشان ندهند، که این خود باعث کاهش اضطراب در این افراد گردید.
به نظر می رسد از دیگر دلایل در اثربخشی بیشتر الگوی فراشناختی بر علائم اضطراب اجتماعی این باشد که در این رویکرد به جای این که درمان شامل چالش با افکار مزاحم و باورهای ناکارآمد باشد، شامل ارتباط با افکار به طریقی است که مانع ایجاد مقاومت و یا تحلیل ادراکی پیچیده شود و بتواند راهبردهای تفکر ناسازگار در مورد نگرانی و همچنین نظارت غیر قابل انعطاف بر تهدید را از بین ببرد. نظریه های شناختی در مورد آنچه که باعث به وجود آمدن الگوهای غیرمفید تفکر می‌شوند توضیحات مختصری ارائه کردهاند. بسیار ساده انگارانه است که ما این الگوهای تفکر را به وجود باورهای بنیادی دربارهی خود و جهان نسبت دهیم (همانند من آسیب پذیرم، من یک شکست خوردهام). این باورها باعث به وجود آمدن الگوهای فکر مختل میشوند که عمدتاً منفی، تکرارشونده و فزاینده هستند و به دامنه وسیعی از پاسخ ها منتهی میشوند. در ضمن این باورها همیشه منجر به فشارهای هیجانی طولانی مدت نمی‌گردند. مدل S-REF (ولز و متیوس، ۱۹۹۴) پیش بینی کرده که درگیری با افکار خواه برای سرکوب، خواه برای به چالش کشیدن آنها باعث تحریک CAS و مخصوصاً نگرانی و نشخوار فکری میشود (ولز، ۲۰۰۹). آنچه مهمتر است ذکر این نکته میباشد که وجود باورهای منفی به طور مشخص نمیتوانند در مورد الگوی تفکر و پاسخهای متعاقب آن توضیحی ارائه دهند. آن چه در اینجا مورد نیاز است به حساب آوردن عواملی است که تفکر را کنترل میکنند و وضعیت ذهن را تغییر میدهند که مهمترین وجه تمایز درمان فراشناختی با مدل طرح واره است (همان منبع). ولز (۲۰۰۹) معتقد است که این شیوهی درمانی از طریق رفع نگرانی و نشخوار فکری و ایجاد شیوهی فراشناختی انعطافپذیر، مسیر پردازش طبیعی را که در اکثر اختلالات روانی مخدوش شده است هموار میسازد.
علاوه بر این کاهش معنی دار نمرات بیماران گروه فراشناختی نسبت به گروه طرح واره درمانی و کنترل از مرحلهی خط پایه تا مرحلهی پیگیری نیز دلیلی بر اثربخشی بیشتر مداخلهی فراشناختی بر مؤلفه های فراشناختی مرتبط با اختلال اضطراب اجتماعی و همچنین علائم این اختلال میباشد. از آنجا که نتایج درمان فراشناختی در مرحلهی پیگیری نیز پایدار بود، میتوان استدلال نمود که افزایش کنترل فراشناختی به بیماران کمک کرده است تا رابطه جدیدی با افکار خود شکل دهند و آنها را قادر نموده تا فراشناختهایی را که شیوهی ناسازگارانهی تفکرات منفی تکرار شونده را فزونی می بخشند و یا باعث افزایش باورهای عمومی منفی میگردند، تغییر دهند و این دلیل دیگری بر پایداری نتیجهی درمانی بعد از پیگیری است (ولز و کینگ، ۲۰۰۶).
بر اساس نظر ولز (۲۰۰۹) اثرات درمانی شیوهی فراشناخت دربارهی طیف وسیعی از اختلال ها (اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و اختلال وسواس فکری عملی) نیز مشاهده شده است. درمان مبتنی بر مدل طرح واره یک درمان محتوا محور است، به این معنی که بیشتر به باورها و طرح واره های ناکارآمد توجه میکند. در حالی که اکثر مردم این باورها و طرح واره ها را دارند، اما تنها تعدادی از آنها به اضطراب و افسردگی دچار میشوند. در مقابل، درمان فراشناختی، یک درمان فرایند محور است؛ به این صورت که به جای تکیه بر محتوای افکار، به فرایند پردازش اطلاعات میپردازد و معتقد است که توجه سوگیری شده و پردازشهای معیوب شناختی و فراشناختی، همراه با باورهای فراشناختی، علت ابتلا به اضطراب است و بالطبع روش درمان نیز باید با تکیه بر همین موارد پیش رود (ولز، ۲۰۰۹).
به طور خلاصه، بر پایه یافته های این پژوهش مبنی بر کارایی و تداوم تأثیر بیشتر درمان فراشناختی و به لحاظ کاربرد بالینی میتوان به بیماران آموزش داد تا باورهای فراشناختی خود را تغییر داده و در نتیجه از ابتلا به اختلال اضطراب اجتماعی پیشگیری کنند. در مجموع میتوان استدلال نمود که شیوه های درمانی باید در راستای تغییر ارزیابیها و باورهای منفی بیماران در زمینهی نگرانی و فراهم ساختن راهبردهای جانشین برای مقابله با تهدید باشد.
تلویحات بالینی از یافته های پژوهش حاضر به ما نشان میدهد که درمان فراشناختی با ایجاد زمینه برای قطع سبکهای ناسازگار تفکر و رفع فراشناختهای مثبت بیماران در مورد توجه متمرکز روی علائم طبیعی برانگیختگی، به آنها این فرصت را میدهد که به گونهای مؤثر و در عین حال متفاوت از شیوه های شناختی صرف با باورهای ناکارآمد خود در حوزهی اختلال اضطراب اجتماعی روبرو شوند.
در مجموع نتایج مؤید این نظر هستند که یک چشم انداز فراشناختی میتواند در درمان اضطراب اجتماعی مؤثر واقع شود (ولز، ۲۰۰۷). به علاوه نتایج نشان میدهند که تغییر شناختی و هیجانی نمیتواند به طور مستقیم از طریق به چالش کشیدن مضمون افکار منفی خودبخود به تغییر و اصلاح سطح باورها وابسته باشد. مطابق با مدل S-REF (ولز و متیوس، ۱۹۹۴) استفاده از استراتژیهای فراشناختی توجه گسلیده چندین مؤلفهی مهم شناخت را اصلاح کرد و سطح باورها را پایین آورد.
به طور کلی درمان فراشناختی یکی از درمانهای نو و پیشگام بر اختلال اضطراب اجتماعی است که سعی در تفسیر، توجیه و حل مشکلات آسیب شناختی هیجانی دارد. این درمان با تکیه بر ابعاد فراشناختی مدعی گامی نو به سوی درمان اختلالات اضطرابی است.
۵-۲-۲- بین اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرح واره درمانی به شیوه گروهی بر کیفیت زندگی و مؤلفه های آن در دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی تفاوت وجود دارد.
از دیگر یافته های پژوهش حاضر این بود که بین اثربخشی و تداوم تأثیر درمان فراشناختی و طرحواره درمانی بر کیفیت زندگی و اغلب مؤلفه های آن در دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی تفاوت معناداری وجود داشت، به طوری که درمان فراشناختی باعث افزایش بیشتر کیفیت زندگی و اغلب مؤلفه های آن در دانشجویان دارای اختلال اضطراب اجتماعی شد(۰۵/۰Sig.<). در نتیجه فرضیه ۲ تأیید شد. این یافته همسو با یافته حاصل از پژوهش واتاناب و همکاران (۲۰۱۰) میباشد.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.