عناصر کلیدی سیستمهای اجتماعی آموزشگاه

عناصر کلیدی سیستمهای اجتماعی آموزشگاه:

همه سیستمهای اجتماعی دارای فعالیت ها وکارکردهایی هستندکه دریک حالت نسبتاً پایداراجرا می شوند. مدل سازمان رسمی که ماپیشنهادمی کنیم همه این عامل هارا مد نظر قرار می دهد ما بابررسی عنصرهای درونی سیستم شروع می کنیم وسپس تأثیر محیط وهسته فنی (فرآیند بازدهی ـ یادگیری) برروی مدرسه و بازده آن را مورد بحث قرار می دهیم .

آموزشگاه می تواند به عنوان مجموعه ای ازعناصر، افراد،ساختار، فرهنگ و سیاست در نظرگرفته شود البته رفتار درسازمان ها به طور ساده عملکردعناصر آن ونیروهای محیطی نیست. آن عملکرد تعامل عناصر آن است بنابراین رفتار سازمانی نتیجه رابطه ای پویا میان عناصرآن است مخصوصاً بیشتر رفتار عملکرد تعامل ساختار فرد،فرهنگ وسیاست است که بوسیله نیروهای محیطی محدود می شودبرای فهم وپیشگویی رفتار در مدارس بررسی جفت ازتعامل ها در میان عناصر متشکله مفیداست مایک اصل سازگاری راپیشنهاد می کنیم،چیزهای دیگرمساوی اند،هرچه میزان سازگاری در میان عناصر سیستم بیشتر باشد ، سیستم موثرتر است .

نتایج عملکرد ، دستیابی به اهداف می باشد نتایج عملکرد در برگیرنده شاخص هایی همچون:  

موفقیت ،رضایت شغلی ، غیبت وکیفیت عملکرد کلی است .

حلقه های بازخورد درونی :

مدل سیستم های اجتماعی هردو مکانیسم بازخورد درونی وبیرونی را نیز در بردارد. برای مثال:ساختار رسمی آموزشگاه ها وگروه های غیررسمی هردو برای تأثیر بررفتار فردی در تلاش هستند. بازخورد به افراد اطلاع می دهدکه ساختار بوروکراتیک وسازمان غیررسمی رفتارشان راچگونه می بیند. هرچند بوروکراسی مکانیسم  های رسمی وگروه کارغیررسمی دارد به این معنی که هردو دارای حلقه های بازخورد درونی هستند.

حلقه های بازخورد بیرونی :

رفتاردرآموزشگاه ها ازطریق حلقه های بازخورد بیرونی باز بینی شده است. فرهنگ جامعه محدودیت های محیطی را فراهم می آورد که مستقیماً وظایف بوروکراتیک ، هنجارهای گروهی واهداف سازمانی را تحت تأثیرقرارداده وبه طور غیرمستقیم برنیازهای فردی موثراست علیرغم تلاش هایی که یک آموزشگاه برای مجزا سازی خودمی کند .آن آموزشگاه ازسوی جامعه ، طبقات و نیروهای ملی تأثیر پذیر است .

تعریف یادگیری : واضح است که یادگیری به مدرسه محدود نمی شود ، اما مدارس مدارس درتحلیل نهایی کلاً، به یادگیری مربوط می شوند . یادگیری به معنای وسیع زمانی رخ می دهد که تجربه ، یک تغییر قابل ملاحظه ای  در معلومات یا رفتار فرد ایجاد کند . هسته فنی همه مدارس ، یادگیری ویاددهی است . زمانیکه تجربه ، تغییر پایداری در دانش ورفتار شخص ایجاد کند ، یادگیری رخ می دهد .

سه دیدگاه کلی رفتاری ، شناختی وساختارگرایی در مورد یادگیری وجودداردکه هریک از ما را در درک یاددهی ویادگیری کمک می کند .

ـ تئوری یادگیری رفتاری : بر تغییرات قابل مشاهده در رفتارها ، مهارتها و عادات تأکید می کنند .

ـ تئوری یادگیری شناختی : برفعالیت های ذهنی درونی مانند تفکر ، یادآوری ، ا بتکار وحل مساله تاکید می کنند .

ـ تئوری یادگیری ساختارگرا : به اینکه چطور افراد به رویدادها وفعالیت ها معنا می دهند توجه دارند .

 مقاصد یادگیری ،یادگیری درحدتسلط وآموزش مستقیم (غالباً شامل مرور،معرفی،تمرین هدایت شده، آزمونهای درک مطلب وتمرین آزاد) ازکاربردهای رویکرد های یادگیری رفتاری می باشد .

توضیحات شناختی درباره یادگیری اهمیت دانش پیشین رادر فهمیدن اطلاعات جدید وحمایت ازحافظه را مشخص می کند.

پردازش اطلاعات ،یک تئوری شناختی از حافظه است که چگونگی دریافت اطلاعات ، پردازش وذخیره آن درحافظه بلند مدت (به شکل حوادث فرعی  ، تولیدات ، تصاویر و طرحها )و بازیابی آن راشرح می دهد.

استراتژی ها و تاکتیک های یادگیری مانند تأکید کردن، برجسته کردن وتصویر نمایی کاربردهای رویکرد شناختی هستند .

دیدگاه ساختارگرایی که یادگیری را برحسب سازه های علمی انفرادی واجتماعی توضیح می دهد بیشتر بر حسب سودمندی آن مورد قضاوت قرار داده می شود ؛ تا برحسب دقت آن.

موشمن1 (1927،1982) به سازمان دادن سه نوع رویکرد متفاوت پرداخته است که آنرا متغیر ساختار گرایی می نامیم  که عبارت از : ساختارگرا یی منطقی ، رادیکال و دیالیکتیکی  هستند .

ساختارگرایی منطقی برروشهایی که افراد واقعیت های خارجی را می سازند ، تأکید می کند. آنهابازنمایی دقیق ذهنی با استفاده از طرح ها و قواعد شرطی ـ عملی را می سازند.

ساختارگرایی رادیکال،مدعی است که باوجوداین حقیقت که تجارب روی تفکرتأثیرمی گذارد وتفکرنیز شناخت راتحت تأثیر قرار می دهد معلومات تا حدزیادی از تأثیرات متقابل روابط بین افراد،عوامل و موانع فرهنگی وایدئولوژیکی تشکیل می گردد .

در سال های اخیر با رشد پست مدرنیسم در آموزش وپرورش آمریکا ،ساختارگرایی رادیکال مشهور شده است و نوعی از پست مدرنیسم نامیده شده است این وضعیت مخصوصاً برای آنهایی که به پیشرفت و آموزش علاقمندند مشکل ساز است .

دانش چگونه می تواند به عنوان فرآیند توسعه وبه شکل معنی دار ایجاد شود مگر اینکه در فهم واستدلال پیشرفت حاصل شود تلاشهای دانش آموزان برای رسیدن به دانش چگونه می تواند توجیه شود مگر بعضی دلایل وجودداشته باشد که دانش ایجاد شده ، فهم آنان را توسعه خواهدداد (موشمن ،1997).

ساختارگرایی دیالیکتیکی ،یک زمینه حدوسط است که می گوید دانش به واسطه تعامل عوامل داخلی (شناختی) و عوامل خارجی (محیطی واجتماعی) رشد می کند . از یک طرف ساختارگرایی دیالیکتیکی مشترکات کمی با نظریه رادیکال دارد ، به جزاین تصور که دانش و شناخت ساختاری هستند و عوامل اجتماعی این ساختارگرایی دیالیکتیکی متفاوت ازدیدگاه عقلانی است .

تأکید یادگیری موقعیتی براین است که یادگیری به موقعیتی که در آن یادگیری روی داده است ، اختصاص دارد وانتقال آن به موقعیت دیگر دشوار است .

پیچیدگی وظایف واقعی زندگی ،تعامل اجتماعی،مسئولیت مشترک، ارائه چندگانه محتواوآموزش دانش آموز محور از ویژگی های کاربردهای ساختارگرایی هستند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     1. moshman

سه کاربرد امید بخش رویکرد ساختارگرایی عبارت از (یادگیری اکتشافی یا مبتنی بر مسئله، کارآموزی شناختی و یادگیری مشارکتی است (میر محمد سید عباس زاده ، 1387: 54 ) .

رویکردکاوشی (جان دیویی،1910) اشتراکات زیادی با یادگیری اکتشافی هدایت شده دارد. هردو رویکرد نیازمند آمادگی ، سازماندهی و مشاهده گسترده برای اطمینان از اینکه دانش آموزان مشغول ودرگیر هستند می باشد.

کارآموزی شناختی ، شکل اثربخشی از آموزش هستند . یک مبتدی با کارکردن در پیش یک استاد وگاهی هم درکنار دیگر شاگردان ، مهارت ها ، مشاغل وحرفه های زیادی را می آموزد .

یادگیری مشارکتی و جمعی که سابقه زیادی در آموزش آمریکا دارد . در اوایل  دهه 1900     جان دیویی1 از کاربرد رقابت در آموزش ا نتقاد کرد و مربیان را تشویق نمود  تا ساختار مدارس را به اجتماعات یادگیری دموکراتیک  تبدیل کنند؛ عقایدوی دراوایل دهه 1900مورد پذیرش واقع شد دردهه های 1950ـ1960 یادگیری مشارکتی ازرونق افتاد تا دردهه 1960 چرخش دیگری اتفاق افتاد. امروزه با تکامل دیدگاههای ساختارگرایی علاقه به یادگیری مشارکتی و تشریک مسائی تشدید شده است (همان منبع: 94 و95) .

عناصر ساختاری مدرسه به عنوان سیستم اجتماعی ،درسازمان رسمی آن مشهوداست .

مدل بوروکراسی ویبر :  تقریباًهمه سازمانهای جدید دارای پنج ویژگی کلیدی می باشند که عبارتند از : تقسیم کار وتخصص، جهت گیری غیر شخصی ، سلسله مراتب اختیار ،قواعد و مقررات وجهت گیری شغلی  می باشند .

مدل ویبری2  بخاطر پیامدهای عدم کارکردی ، غفلت ازسازمان غیررسمی ، ناهماهنگی درونی ، تعصب جنسی ،ویژگی های سفت وسخت وآسیب شناسی سازمانی مورد انتقاد قرار گرفته است . قواعد برای کارکنان سازمانی هم نتایج منفی داردوهم پیامدهای مثبت که مدیران بایدهردورادر نظر بگیرند.دو نوع بوروکراسی توانمندی واجباری که دونوع ساختار مقابل هم هستند وجوددارد (میر محمد سید عباس زاده ، 1387: 102 ).