روانشناسی عملکرد ذهن در هیجان

برعکس، هیجان می تونه هم تفکر و هم قدرت عمل رو فلج کنه. هیجان ذهن رو«خالی» می کنه، به این صورت که آدم نه چیزی واسه گفتن پیدا می کنه و نه کاری واسه انجام دادن. آدم هیجانی خوب فکر نمی کنه، موقعیتا رو روشن نمی بینه و کلمات رو نمی فهمد؛ بعضی وقتا در اندیشهش، تنها کندی رکود کامل دیده می شه. آدم هیجانی، حالت آدم کودن رو داره، اینجور انگار توانایی انجام دادن هیچ کاری رو نداره. مثلا، انسانی که شدیدا ترسیده س، هیچ کاری نمی تونه انجام بده و شاید به خاطر همین گفتن: «ترس، داداش مرگه»(کاتاو وویسمن،۲۰۰۸)

 

پس، جلوه های هیجانی معانی متفاوتی دارن. تحریک، در شادی و خشم، و فرو ریختگی در ترس و غم تسط دارن. اما این قانون کلی نیس. شادیای غیر فعال و بدون تحریک هم وجود دارن که یه جور بی فکری، خواب آلودگی و نبود فعالیت ذهنی رو به همراه میارن. مثلا، خلسه می تونه احساس حالت روحانی، راحتی و روشن بینی مافوق تفکر به وجود آورد، اما بعید که این حالت بتونه با فعالیت حقیقی و با کار تولیدی همراه شه و حتی موضوع این فعالیت روشن و پایدار باشه. بر عکس، غمهایی هست که با فعالیت ذهنی واقعی همراه س: مراقبه یا تفکر شدید روی یه موضوع غم انگیز، سرزنشهای آگاهانه، وسواس در مورد چیزی که می تونه باشه یا باید باشه، تلاش خسته کننده واسه حل مسئله علمی و .. (یاواز،۲۰۱۱).

در هر صورت فعالیت ذهن به هنگام هیجان خواه به صورت بر انگیختگی خواه به صورت فروریختگی ، هیچوقت قابل مقایسه با فعالیت ذهن در حالت عادی نیس. به هنگام هیجان، کنترل اراده عمل و تفکر کم میشه. به هنگام هیجان، شکلهای تکانشی تفکر و عمل تسلط پیدا می کنه. یعنی افکار یهویی به ذهن آدم میاد و اون دست به اعمال غیر شدنی می زنه. آدم هیجانی احساس می کنه که برخود تسلط نداره، خود به خود کشیده می شه، یااز پا افتاده، اختیار حرکات و افکار خود رو نداره. یه هنگام هیجان تفکر و تفکر می تونه شیدید و سریع باشه. البته ایت تفکر یه تفکر وسواسی تحمیلیه که قابل هدایت نیس و دقتیه که نمیشه اون رو قطع یا روی چیز دیگری جلب کرد. با این همه، این فعالیت بیشتر در سطح پایین قرار داره و میشه گفت که نشخواری بی حاصل، سماجت یه انگیزه ذهنی معیین، تکرار یکنواخت جمله های برابر و نداهای یه جوره. این فعالیت، در واقعدور باطلی از تخیلات، فرار از اندیشه ها، نبود توانایی واسه منطقی و سیستماتیک فکر کردن و فرو ریختگی کنشهای عالی بحث و انتقاده(کلارک ، بک [۱]وآفورد،۱۹۹۹)

هیجان آدم رو زود باور و تلقین پذیر می کنه. وقتی آدم می خواد یه موضوع علمی رو حل کنه، بیشتر با ساده کردن اون به کمک راه حلای یهویی، غیر اختیاری، ناهنجار و جسورانه اقدام می کنه، فردی که گرفتار خشم یا ترسه، کمبود انرژی نداره، بلکه ترمزای اخلاقی افکار و هم اینکه ترمزهای آموزش و تربیت اون از کار افتاده. این انرژی از منبعی به دست میاد که از نظر روانشناختی در سطح پایین قرار داره. هیجانای شدید، آموخته های جدید و ناپایدار تفکر و اراده رو در هم می ریزد و جا واسه اعمال خودکار بسیار محکم، ذاتی و عادی خالی می مونه. به هنگام هیجان، عادتهایی که در حال شکلگیریه بیشتر از عادتهایی که بخوبی شکل گرفته آسیب می بینه. موسیقی دان، سخنران یا هنر پیشه هیجانی، تسلیم عادتای بسیار قدیمی می شه. آدم بافرهنگ هیجانی مثل آدم اولیه عمل می کنه. رفتار آدم بزرگسال هیجانی به رفتار کودک و حیوان نزدیک می شه. دانش آموز یا دانشجوی هیجانی هم معمولا آموخته های تازه خود رو فراموش میکنه نه آموخته های قدیمی و جا افتاده رو(کلارک ، بک وآفورد،۱۹۹۹).

دانش آموز

۱-Beck

علمی