سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم
(همان: ۲۱۳)
و تا پای جان ایستاده است:
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم که جنس خوب مبّصر به هر چه دید خرید
(همان: ۱۵۶)
و خلاصه کلام این که حافظ شراب نوشی بدون یار را بد می داند و وقتی با یار است مجوز دارد:
فتوی پیر مغان دارم و قولی ست قدیم که حرام است مِی آنجا که نه یار است ندیم
(همان: ۲۳۷)
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
(همان: ۲۳)
و نهایتاً فقط و فقط « وصال محبوب » برایش مهم است و بس:
بعد از نیم چه غم از تیر کج انداز حسود چو به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
(همان: ۲۰۴)
و در پایان این مبحث مکرر یادآور می شوم که در دیوان حافظ ابیاتی است که با هدف غرض و مقصودی مشخص حرف شرطی « اگر » و مخفّف های آن یعنی « گر » و « ار » در آن گنجانده شده تا هم حافظ بتواند حرف دل خود را بزند و هم این که بهانه دست کسی ندهد که او را بیش تر از این « متهم » سازند.
۴ـ۱ـ۲ـ۱ـ۲٫ ابیات متضادنمای دارنده کلیدواژه اصلی
گاه در لا به لای ابیات حافظ ادعایی یا حرفی به وضوح و روشنی بیان شده است و نظر گاه دقیق شاعر را روشن می کند و برای خواننده اثرش، شکی نمی ماند که ابهام و ایهامی در کار نیست بلکه این حافظ است که این ادعای عجیب و گاه کفرآمیز و ضد و نقیض را بر زبان رانده است ولی ناگاه « نشستن واژه ای » در قسمتی از بیت تمام معادلات را بر هم زده و تمام اغراض شاعر از سرایش شعر مشخص می گردد. اینجاست که ابرهای تیره ی بدگمانی از بین می رود. به عنوان نمونه و شاهد چند بیت به همراه تحلیل و توضیح خواهم آورد و برای سهولت کار آن ها را شماره گذاری کرده ام به قرار زیر:
۴ـ۱ـ۲ـ۱ـ۲ـ۱٫ « تعزیر »
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
(همان: ۱۳۱)
ظاهراً بیت تأکید بر شراب خواری پنهانی دارد چرا که معتقد است مجازاتی در کار اسـت. و حافـظ
این همه را از آهنگ چنگ فهمیده است. طبق رسمی که بوده، گویا همیشه بهترین حالت شراب نوشی با ساز و آواز بوده است:
ما مِی به بانگ چنگ نه امروز می خوریم بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید
(همان: ۱۵۹)
و صد البتّه که ما می دانیم چنگ حافظ چیست:
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود (همان: ۱۸۱)
ولی نکته این جاست که چرا حافظ نگران شراب خواران است:
اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیزست به بانگ چنگ مخور مِی که محتسب تیز است
(همان: ۳۱)
دلیل اصلی آن « محتسب » است. حافظ از « تعزیر » او انتقاد دارد. به راستی تعزیر چیست؟
« تعزیر از ریشه ی عزر به معنی ردّ و ردع است و از نظر شرعی عبارتست از تأدیبی فروتر از حد و فرق بین آن و حد این است که میزان و مورد حد معین است، ولی تعزیر بسته به نظر امام یا حاکم شرع است. دیگر این که حد با ورود شبهه، حذف می گردد، حال آن که با وجود شبهه هم تعزیر واجب است. حد بر کودک نیست ولی تعزیر شرعاً بر او وارد است ». (حافظ نامه، ۱۳۷۱: ۷۲۹)
و جالب تر این که باده خواری شرعاً حد دارد نه تعزیر.
نتیجه می گیریم که هدف حافظ، انتقاد از محتسبی است که در مجازات باده خواران از حکم شرعی تجاوز کرده و ظاهراً مجازات را تخفیف داده بود.
« با وجود متفق علیه بودن حد شرب خمر، محتسبان عملاً یک درجه تخفیف داده و حد را به تعزیـر
بدل ساخته بوده اند و به شارب خمر دقیقاً چهل تازیانه (به قول شافعی) یا هشتاد تازیانه (به قول دیگران) نمی زده اند ». (حافظ نامه، ۱۳۷۱: ۷۳۰)
بنابراین هر چند تبدیل حد به تعزیر، تخفیف مجازات است ولی مجازات حد مشخص است و مجازات تعزیر به دست محتسب عادل! و در مجازات حد، وجود شبهه باعث رفع مجازات می شود در حالی که در حد این گونه نیست. خلاصه این که با جایگزینی تعزیر و حد، مجازات به دست محتسب می افتد و به او اختیاری تقریباً تام می دهد همان محتسبی که:
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببر (دیوان حافظ،۱۳۸۹: ۱۱۷)
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
(همان: ۱۰۰)
مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
(همان: ۱۳۲)
دوستان دختر زر توبه ز مستوری کرد شد بر محتسب و کار به دستوری کرد
(همان: ۹۳)
« امیر مبارزالدین در چهل سالگی توبه کرد و زهد و پارسائی و محتسبی پیش گرفت. گاه به هنگام تلاوت قرآن محکومی یا متهمی را به نزدش می آوردند و او تلاوت قرآن را قطع می کرد یا با اشاره دیگران را به اجرای حکم وا می داشت. و از او روایت شده که به دست خود هفتصد هشتصد تـن را به
قصاص (یا بی قصاص ]؟![) به قتل رسانده است ». (حافظ نامه، ۱۳۷۱: ۲۶۹)
و حافظ از سر انتقاد و اعتراض حرف دل خود را که همانا انتقاد از محتسب است، بیان داشته است.
۴ـ۱ـ۲ـ۱ـ۲ـ۲٫ « با تو »
شب قدری چنین عزیز و شریف با تو تا روز خفتنم هوس است
(دیوان حافظ،۱۳۸۹: ۳۲)
گویا در مشرب عرفانی حافظ، لجبازی ها و تک روی ها به جاهای حسّاس و باریک هم کشیده میشود. تأکید بیت بر شریف و عزیز بودن شب قدر و سپس خوابیدن تا روز در چنین شبی، تضادی ایجاد کرده است که گویا حافظ به شب زنده داری و بیداری در دل شب هم، هیچ اعتقادی ندارد.
با درنگی در اشعار حافظ در می یابیم که این گونه نیست بلکه حافظ معتقد به شب زنده داری است:
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس
(همان: ۱۷۷)
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی
(همان: ۲۸۳)