کودک و نقش والدگری  علل استرس

کودک و نقش والدگری  علل استرس:

تمامی استرس های بشری  به عنوان فرآیندی تلقی می شوند که  در آن افکار ،عواطف ،فیزیک ،رفتار و تجربه  های افراد درگیر هست. نظریه ها در رابطه با علل و توالی استرس والدگری از دیگر نظریه های استرسی متفاوت و متمایز بوده اند  بدلیل آنکه  در نظریه استرس والدگری ، علل سببی خارجی  (  نقش والدگری) یا علل  سببی فعال دیگری  یعنی کودک یا کودکانی وجود دارند که برای والدین مسئولیت  ایجاد کرده و باعث استرس آنها می شوند.بسیار پر واضح است که تا چه اندازه کودکان بویژه نوازادان به والدینشان وابسته هستند.این وابستگی ها  خیلی مواقع طیف  وسیعی از مسئولیت های فوری وپیوسته برای والدین  ایجاد می کنند ( به عنوان مثال گریه کودک و نیاز او به غذا ،آسایش و توجه)، که قبل از تولد بچه ،تجربه ی آن را نداشتند.گاهی اوقات این   تجارب فراتر از از نیاز های فوری بقای کودک  بوده  و گره با نگرش عاطفی –اجتماعی والدین نسبت به کودک دارند  ،این نگرش ها ممکن است نسبت به بد  رفتارهای  کودک  مثل رفتارهای  مخرب و خصومت آمیزاو ،شکایت های گاه آمیز  ،پیش فعالی  ودم دمی بودن او  باشد. یا حتی ممکن است  نگرش آنها به بیماری مزمن و تحت درمان داروئی بودن  او  باشد.این مسئولیت های والدگری استرس زا  که در راستای بقای نوزاد یا کودک هستند، بر آورده کردن آنها مستلزم  صرف کار و انرژی  است ؛طوری که معمولا منجر به برانگیختگی فیزیولوژی از جمله برانگیختگی عاطفی در والدین می شود.که  این برانگیختگی به نوبه ی خود منجر به توجه  و حضور  والدین در جهت  حذف  مسئولیت و تقاضاها می شود  .زمانی که  هر دو والد-کودک در جهت  سالم و سازگاری  عمل می کنند رفتارهای مسئولیت برانگیز کودک ، به طور موثری توسط والدین پاسخ داده خواهند شد و  نیاز های کودک قبل از آنکه خود بتواند  به خودش  کمک کند  توسط والدین  پاسخ صحیح و بدون استرس داده می شوند   در چنین جوی کودک به احتمال قوی مورد توجه قرار گرفته و والدین به احتمال خیلی قوی در برآوردی نیاز های کودک در جهت حذف یا کاهش رفتارهای آسیب زا انگیزه مند  تر می شوند.

اگرچه توانایی و خودکفائی  کودکان  در مراقبت خودشان در طول زمان شکل می گیرد و این یک فرآیند  زمان بر و چندین ساله است .اما در اصل، مسئولیت های قدیم  استرس زا کامل از بین نمی روند و جای خود را به مسئولیت های جدید می دهندکه تا  زمان حال ادامه داشته و شامل تجارب استرس زای بالقوه برای والدین   می باشند. به علاوه این اتفاقات بالقوه استرس زایی که کودک و رفتارهای او را احاطه کرده معمولا  کم هستند و  شدید نیستند  و به طور روزمره و پیوسته  اتفاق می افتند و در میزان متوسط و میانه اند. همانطور که قبلا هم اشاره شد این استرس زاهای روزمره تنه ی اصلی استرس والدگری  هستند  با این وجود برای بسیاری از والدین  هر چند به ندرت ،حوادث پر استرس زائی هم اتفاق می افتند(تسرنیک و همکاران ،2002) .

مطلب مرتبط :   اختلال ها و سیستم چندمحوری

یکی از اتفاقاتی که استرس و فشار روانی فراوانی به دنبال خود دارد .شنیدن خبر معلولیت نوزاد یا کودک است . والدینی که قبل از این با هزار امید و آرزو در انتظار فرزندی سالم  بودند و برای او آینده ی درخشانی در ذهن خود ترسیم کرده  بودند ،زمانی که متوجه می شوند نوزاد یا کودکشان دارای معلولیت یا بیماری جسمی مزمنی است دچار استرس و فشار روانی زیادی می شوند(پیلوسا ،2006). یکی از این معلولیت ها که به دنبال خود تقاضا های مراقبتی فراوانی  می آورد معلولیت  جسمی –حرکتی می باشد .این معلولیت که در آن بخش یا بخش های از اندام جسمانی فرد کارائی خود را از دست می دهد ،فرد را وابسته به دیگران کرده و او نمی تواند  برخی از کار های روز مره خود را شخصا انجام دهد . کودکان معلول جسمی –حرکتی به نسبت مشکل جسمانی خود وابسته به مادرانشان بوده و محدودیت هایی برای آنها بوجود می آورند(کریک ،گالاگر ،کولمن و آناستازیو ،2011).

در واقع مادران این کودکان به نسبت سایر مادران کودکان سالم و حتی به نسبت خیلی از معلولیت های دیگر فشار روانی فراوانی را تحمل می کنند که منجر به استرس  زیادی در آنها می شود(حمیدی و همکاران ،2013؛هانگ ،وو،شیانگ ،وو  و یه ،2010 ؛پارکس و همکاران ،2011).

با این وجود نگرش والدین که برگرفته از  خوی ،شخصیت ،عاطفه ،باور ها و فیزیولوژی آنهاست  به  میزان بسیار قوی در نوع و میزان استرس والدگری  تاثیر  میگذارد . از این گذشته  استرس ها معمولا یک هم پوشانی در اتفاق افتادن دارند که یا بخاطر  هم زمانی در اتفاق افتادن  بوده یا   برخی از جنبه های فردی والد یا کودک خود مولد استرس های دیگر  هستند(لیپور  و ایوانس [1]،1996).

مطلب مرتبط :   مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

نقش والدگری خود به طور بالقوه می تواند منبع استرس باشد. که در آن استرس والدگری می تواند از استرس های اجتماعی بوجود آید. از جمله این استرس های اجتماعی  می توان به در تهدید قرار گرفتن هویت والدینی ،بهداشت روان یا سلامت  عمومی ،مسئولیت های بیش ار حد(فرسودگی کاری)،یا مسئولیت های کم که منجر به خستگی و  رها کردن نقش والدگری می شوند، نام برد.

همچنین محدودیت های ساختاری در محیط اجتماعی هم می تواند منجر به انزوای فیزیکی و روانشناختی شود؛مزایای کم ،دشواری زندگی روزمره،عدم اطمینان ،تضادهای میان فردی ،انتخاب های محدود ،محرومیت منابع شخصی  همه از فاکتور هایی هستند که می توان ادعا کرد(ویتون ،1997). والدگری یک نقش اجتماعی است که  در درون و بیرون خانواده  وجود دارد(الکساندر و هیگنس[2] ،1993). والدین می بایست  نیاز های خود ، نیاز های کودکانشان و همچنین نیاز هایی که سایر اعضای خانواده(مثل همسر ) ،اجتماع ،و در سطح وسیع جامعه بر آنها تحمیل کرده اند را بر آورده  سازند.

نقش های اجتماعی توسط اعضای جامعه خیلی ارزشمند تلقی می شوندو در طول زمان و موقعیت ها خیلی پابرجا  و ثابت اند. بنابراین برای بعضی از والدین به احتمال قوی  استرس والدگری مداوم و مزمن ناشی از احساس شکست در برآورده سازی توقعات دیگران  بوجود می آید(لیپور ،1997).

2-2-4 ارزیابی  استرس :

علاوه بر وجود عوامل خارجی یا حوادث که به عنوان استرس زا ها توصیف شدند ( به عنوان مثال ،رفتار کودک،نقش اجتماعی والدین ،)تنوع وسیع نگرش  مردم در ارزیابی و تعریف این تجارب  بسیار مهم است . به عبارت دیگر  در توالی فرآیند استرس  بدنباله ی یک عامل سببی یا حادثه ،والدین نه تنها باید عامل استرس زا را متوجه شوند بلکه باید آن را به عنوان یک تهدید یا تجربه ی ناخوشایند  که با تمام توان در متوقف کردن آن تلاش می کنند ،فرض کنند. برای به سرانجام  رساندن این مکانسیم :یک ارزیابی شناختی نیاز است ،ارزیابی یک استرس  حداقل شامل شش بعد است :ارزش یا ظرفیت ( تا چه اندازه  ناخوشایند است) ،کنترل گری ( آیا من می توان آن راتغییر بدهم یا از راه ببرم )،قابل تغییر (آیا خودش  از بین می رود)،ابهام (چه چیزی اتفاق می افتد)،احتمال اتفاق افتادن دوباره استرس،شباهت با موقعیت ها و شرایط  استرس زا(بو گنتال  و جانستون [3]،2000؛ پرز و ریچارت[4] ،1992).نگرش والدین در رابطه با علل  بد رفتاری کودک ،بخش مهمی از  فرآیند ارزیابی استرس والدگری است.والدینی که تمایل دارند گریه ،ناله و بد رفتاری کودک  خود را ناشی از تمایل خود  کودک ببینند  خیلی احتمال دارد که خود کودک را مسئول رفتار های زیان بار ببینند و واکنش استرس بیانی بیشتری را ابراز می کنند.در عوض والدین دیگری که رفتار های زیانبار کودکان خود را ناشی از حالت های موقتی  یا شرایط می بینند ( مثلا امروز او احساس خوبی ندارد.)در عوض به احتمال کمی  کودکان خود را مسئول رفتار های بدش دانسته  یا اینکه  کنترل  آن را مشکل بدانند. به علاوه جدا از تفاوت های نگرش افراد در ارزیابی رفتار های کودکانشان ،تفاوت های فرهنگی هم در دید افراد در خوب و بد بودن رفتار ها تاثیر می گذارد.اگرچه نگرش والدین و ارزیابی آنها از رفتارهای زیانبار کودکان  خیلی مهم است این بدان معنا نیست که استرس والدگری به سادگی در ذهن والدین  بوجود می آید.به عنوان مثال تقریبا  برای تمام بزرگسالان  شنیدن نوع خاصی از گریه نوزادان به طور غیر قابل اجتناب پذیری ناخوشایند و استرس زا است(فرودی و لمب [5]،1980 ؛تسکیند،سیل ،میتو ،هانتینگتون و ویسمن[6] 1985 ).با این وجود تفاوت های  فردی در ارزیابی  والدین در مورد نوع نگرش آنها از یک عامل استرس زا  در فرآیند استرس  بخش مهمی است.

مطلب مرتبط :   6 راهبرد برای تحت تأثیر قرار دادن افرادی که با هم نزدیکی دارند

بخاطر همین تفاوت در نوع نگرش افراد از عامل استرس زا است که برخی از والدین  با مسئولیت های والدگری به خوبی کنار آمده در حالی که دیگر والدین این گونه نیستند.

[1]- Lepore، S. J.، & Evans، G. W

[2]- Alexander، M. J.، & Higgins، E. T

[3] – Bugental، D. B.، & Johnston، C

[4]- Perrez، M.، & Reicherts، M

[5]- Frodi، A. M.، & Lamb، M. E

[6]- Zeskind، P. S.، Sale، J.، Maio، M. L.، Huntington، L.، & Weiseman، J. R