هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی[1] چیست؟

از گذشته های دور شناخت عقلانی  و عاطفی مطرح بوده اند ولی شناخت عقلانی در همه موارد بر شناخت  عاطفی ترجیح  داشت و انسان ها هم  دیگر را  از گرایش های عاطفی و احساسی در تصمیم گیری ها و درک حقایق برحذر می داشتند. در یونان باستان جنبش رواقیون اعتقاد داشتند شخص خردمند و عاقل هیچ هیجان یا احساسی را تأیید نمی کند. در سال 1920 ثراندایک  برای  نخستین بار، توانایی اجتماعی  را  جزء  هوش  دانست. هوش اجتماعی از نظر ثراندایک توانایی درک دیگران، عمل و رفتار هوشمندانه و زیرکانه در روابط با دیگران است (خسرو جاوید،1381).

بار- اُن نیز برای اولین بار، اصطلاح  بهره هیجانی را در برابر بهره هوشی مطرح کرد و از  سال 1980به تدوین پرسشنامه هوش هیجانی پرداخت.

درسال1990مقاله ای توسط سالووی و مایر منتشر شد که در آن اصطلاح هوش هیجانی برای اولین بار استفاده شد. آنان هوش هیجانی را به عنوان توانایی درک و بیان هیجانات، استفاده از آن و مدیریت هیجان ها درخود و سایر افراد تعریف کردند.(سالوی، بیدل[2] و دتیلی[3]رومای[4]ر به نقل لز چرنیس[5]،2002 ، نقل از گلستان جهرمی،1383).

از نظر گلمن(1995) گاردنر الهام بخش نظریه هوش هیجانی است. گاردنر معتقد است هوش یک نوع ِواحد و یکپارچه نیست. طیف گسترده ای از هوش  وجود دارد که موفقیت در زندگی را تضمین می کند و هفت نوع اصلی آن عبارتنداز:

1-هوش زبانی

2- استدلال ریاضی

3- درک فضا

4- جنبش جسمانی

5- موسیقی

6- مهارت اجتماعی

7- استعدادهای درون فردی

هوش هیجانی یک مفهوم گسترده است که شامل مهارت های فردی و حالات درونی می باشد و به مجموعه مهارت های درون فردی و برون فردی اطلاق می گردد. هوش هیجانی را می توان آگاهی  از هیجانات و چگونگی تأثیر پذیری دیگران، بروز احساسات، مدیریت هیجانات و عواطف، همدلی  و خودآگاهی و چگونگی اداره ارتباطات بین فردی دانست. گاردنر خاطر نشان می کندکه هسته هوش بین فردی توانایی درک و ارائه پاسخ مناسب به روحیات، خلق وخو، انگیزش ها و خواسته های افراد دیگر است او اضافه می کند که در هوش درون فردی، کلید خودشناسی عبارتست از آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود و توانایی متمایز کردن و استفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش. (گلمن،1995،نقل از کوچک انتظار- قدسی،1383).

تعاریف دیگری از هوش هیجانی وجود دارد که توانایی درک احساسات درآن نقشی اساسی دارد:

مایر و سالووی(1993) هوش هیجانی را نوعی از هوش اجتماعی می دانند که مستلزم توانایی درک دقیق، ارزیابی و بیان هیجان، نظارت بر هیجانات خود و سایرین، تمییز دادن بین هیجانات و استفاده از این اطلاعات برای افزایش رشد عقلانی و هیجانی است(پون تنگ فت2002نقل ازگلستان جهرمی ،1383).

مایر و سالووی(1997)هوش هیجانی را به چهار بخش تقسیم کرده اند:

  • تشخیص هیجانات درخود و دیگران
  • کاربرد هیجانات و توانایی ابراز احساسات و یکپارچه کردن احساساتشان
  • فهم هیجانات و توانایی فهم علل هیجانات
  • کنترل هیجانات و به کار گرفتن روش های مؤثر از احساسات برای دستیابی به اهداف (کارسیو،1999نقل از گلستان جهرمی،1383).

در تعریف  و مدل مایر و سالووی از هوش هیجانی بیشتر  به بعد بیولوژیک و روان شناختی هیجانات توجه شده و ادراک هیجانات نقش اساسی دارد. هوش هیجانی در این تعریف به قابلیت های اجتماعی تعمیم نیافته اما در بهداشت و سلامت روان نقش مؤثری دارد.

مطلب مرتبط :   اصول سیزده گانه به مثابه معیارهایی برای سلامت روان شناختی

دانیل گلمن در سال 1995 با انتشار پر فروش ترین کتاب سال((چراهوش هیجانی مهم تر از هوش عمومی است؟)) هوش هیجانی را واژه فراگیر در محافل عمومی و علمی کرد.

درتعریف گلمن(1995)هوش هیجانی توانایی درک، توصیف، دریافت وکنترل هیجان هاست. هرشخصی با برخورداری از هوش هیجانی در مواجهه با وقایع مثبت یا منفی زندگی به موضع گیری پرداخته و به سازش با آنها می پردازد. انسان با برخورداری از هوش هیجانی به زندگی خود نظم و ثبات می بخشد. در تعریف دیگری ازگاردنر، هسته  هوش بین فردی، توانایی درک و ارائه پاسخ مناسب به روحیات، خلق و خو، انگیزش ها وخواسته های افراد دیگر است. به نظر گاردنر در هوش درون فردی، کلید خود شناسی عبارتست از آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود و توانایی متمایز کردن و استفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش.

توصیف گلمن ازهوش هیجانی چهار زمینه راشامل می شود:

  • خودآگاهی
  • خود مدیریتی
  • آگاهی اجتماعی
  • مدیریت رابطه

از نظرگلمن مفهوم هوش هیجانی بیست قابلیت مختلف را شامل می شود بنابراین نسبت به سالووی و مایر دید گسترده تری دارد از طرفی بعضی قابلیت های مورد نظر گلمن ممکن است اصلاً توانایی نباشند بنابراین از نظر تکنیکی نمی توانند هوش محسوب شوند ولی احتمالاً خصوصیات شخصیتی را نشان می دهند(برادبری وگریویز،1384) در تعاریف فوق به ابعاد بین فردی و روابط جمعی در تعریف هوش هیجانی توجه و تأکید شده است اما در تعریف دیگر به اهمیت کنترل هیجانات اشاره شده است.

هین(1996) هوش هیجانی را مهارت درکنترل هیجانها دانسته است به طوری که تعادل بین هیجان و منطق را به نحوی افزایش دهد که فرد به شادکامی دراز مدت برسد(نقل از خلیل ارجمندی،1383).

بار- اُن- (2000)، هوش هیجانی یک مفهوم جدیدی است. داده های موجود بیانگرآن است که می تواند به قدرتمندی  بهره هوشی  باشد وگاهی اوقات حتی بیشتر و دست کم  بر خلاف بهره هوشی ما را قادر می سازد تا بر احساسات و هیجانات خودمان و دیگران نظارت کنیم. تفاوت های بین آنها را تشخیص دهیم و از آن برای هدایت تفکر و عملکردمان استفاده کنیم. بار- اُن معتقد است افرادی که از نظر هیجانی باهوش اند عموماً خوش بین، انعطاف پذیر، واقع گرا، موفق در حل ﻣﺴﺄله وکنارآمدن با استرس بدون از دست دادن کنترل هستند.(گلستان جهرمی،1383).

بار- اُن (1999)، هوش هیجانی یا هوش غیر شناختی به عنوان یک توانایی اجتماعی شخصی و عاطفی است که فرد را برای سازگاری کارآمد و مؤثر با نیازها و فشارهای محیطی آماده می سازد مؤلفه های این مفهوم عبارتد از:

  • مؤلفه درون فردی که توانایی شخص را درآگاهی از هیجان ها وکنترل آنها مشخص می کند
  • مؤلفه بین فردی که توانایی شخص برای ساز گاری با دیگران در مهارت اجتماعی را بررسی می کند.
  • مؤلفه ساز گاری که انعطاف پذیری، توان حل ﻣﺴﺄله و واقع گرایی شخص را مورد بررسی قرار می دهد.
  • مؤلفه اداره یا کنترل تنش ها، توانایی تحمل تنش وکنترل تکانه ها را بررسی می کند.
  • مؤلفه خلق و خوی عمومی، نشاط و خوش بینی فرد را مورد بررسی قرار می دهد(نقل از خلیل ارجمندی،1383).
مطلب مرتبط :   افسردگی از دیدگاه معنوی‌گرایی 

بار- اُن(2001)هوش هیجانی را دسته ای از مهارت ها، استعدادها و توانایی های غیر شناختی می داند که توانایی موفقیت فرد در مقابله با فشارها و اقتضاهای محیطی را افزایش می دهد و از جمله اشخاصی است که به هوش هیجانی به عنوان یک ویژگی شخصیتی می نگرد. در برداشت دیگر به هوش هیجانی به عنوان یک توانایی ذهنی نگریسته شده(مایر و سالووی وکارسیو،2000،نقل از کوچک انتظار- قدسی،1383).

در تعاریف گلمن و بار- اٌن هوش هیجانی به عنوان توانایی سازگاری با اجتماع نگریسته شده و اشاره ای  به قدرت تأثیر گذاری فرد بر محیط نشده است بلکه این تصور وجود دارد که افرادی با انعطاف پذیری بالا در کارهای گروهی و اموری که با مراجعه افراد گوناگون سر و کار دارند موفق ترند و مدیرانی که از این ویژگی برخوردارند به دلیل اهمیت دادن به دیگران محبوب ترند. از تعریف بار- اُن از هوش هیجانی که با نظریات گلمن هماهنگی بیشتری دارد بر کنترل و تنظیم هیجانات تأکید می شود. ازآنجا که دراین تحقیق مقیاس اندازه گیری هوش هیجانی، آزمون بار- اُن (1997) بوده و این مقیاس با تعریف مفهوم هوش هیجانی از نظر بار- اُن انطباق بیشتری دارد به تعریف ها و نظریات بار- اُن درباره هوش هیجانی تأکید بیشتری می کنیم.

با وجود آنکه مبحث هوش هیجانی علاقه مندان زیادی یافت اشکالات نیز نسبت به آن در چگونگی تعریف، میزان اهمیت و نحوه سنجش آن مطرح شده است. نظریه پردازان شناختی اظهار می دارند که نظریه پردازان قبلی به شیوه معکوس به تعریف هوش دست یافته اند. آنها ابتدا آزمون های هوش را ساختند سپس آنها را ﺇجرا کردند و پس از تجزیه و تحلیل داده ها آنگاه به تعاریفی ازهوش پرداختند. (حمیدی،15:1384).

به نظر سی موراپشتاین[6](1998) درتعرف هوش هیجانی که شامل چندین توانایی مختلف است ابهاماتی وجود دارد یک اشکال در تشخیص اهمیت ابعادی از هوش عملی است که جزو هوش هیجانی محسوب نشدند و شاید مهم تر از موارد دیگر بودند اشکال دیگر در درک تأثیر تفکر ناخودآگاه و ناهشیار ذهنی است.

کارسیو(1999) ابراز کرد: هوش هیجانی تنها منبع پیش بینی کننده موفقیت و رضایت شغلی یا رهبری نیست بلکه یکی از عوامل مهم است. هوش هیجانی و مهارت های اجتماعی موفقیت های فرد را افزایش می دهد اما درغیاب مهارت های لازم آن را تضمین نمی کند. به نظر کارسیو بعضی مشاغل به سطح بالایی ازهوش هیجانی نیاز ندارد مثل مشاغلی که به طور انفرادی انجام می شود یا کاری که با افراد ثابت صورت می گیرد.

ویتازوسکی[7](2001) منتقد دیگری است که متذکر می شود نظریه گلمن درمورد اهمیت فراوان هوش هیجانی در موقعیت های گوناگون اغراق آمیز بوده است(ارجمندی،1383).

در حالیکه گلمن(2001) تأکید کرده است بهره هوشی یاIQ   قبل از ورود به اجتماع، درمراحل اولیه زندگی و در فعالیت های انفرادی از هوش هیجانی نیز مهم تر است، ولی بعداً ثبات در یک شغل و یا در مشاغل خاص هوش هیجانی مهم تر از هوش شناختی خواهد بود.گلمن همچنین ادعا کرده است که بسیاری از محققان مانند ماییر و سالووی منظور او را از اهمیت بیشتر هوش هیجانی به درستی در نیافته اند. هوش هیجانی در مشاغلی مانند فروشندگی که با مراجعان زیادی سر وکاردارد و یا در فعالیت هایی که با همکاری افراد مختلف در یک گروه انجام می شود نقش بیشتری دارد.

مطلب مرتبط :   آمارگرایش افراد به عمل جراحی زیبایی

جاذبه و فلسفه مطرح شدن هوش هیجانی دراین بود که میزان کارآیی بهره هوشی را مورد تردید قرارداد و می خواست برای این سوال که علت موفقیت افراد چیست پاسخ درستی پیدا کند.

علاقه مندان به هوش هیجانی می پرسیدند چه چیزی باعث می شود افرادی باهوش شناختی بالا همواره در زندگی اجتماعی موفق نباشند و دلیل آن  را درکمبود هوش هیجانی عنوان می کردند.

منتقدان هوش هیجانی نیز درست به همین شیوه هوش هیجانی را مورد تردید قرار می دهند. با این پرسش که چه چیزی باعث می شود افرادی که هم هوش شناختی بالا و هم هوش هیجانی بالایی دارند مانند زنان از موفقیت اجتماعی و محبوبیت بی بهره یا کم نصیب باشند؟ آیا ویژگی های شخصیتی یا رفتارهای خاصی وجود دارد که بیش از عوامل دیگر در بهبود موقعیت اجتماعی افراد مؤثر است.

قابل ذکر است که مطالعات در مورد عوامل مؤثر در هوش هیجانی و یا متغیرهای مربوط به آن در آغاز راه است و دستیابی به یک تبیین جامع و فراگیر با ﺇتکا به یافته های پژوهشی مستحکم، نیازمند انجام پژوهش های گسترده تری است.(عروتی-مرادی،1383).

 

2-10- اهمیت هوش هیجانی

در هر یک از مراحل شناخت حتی در سطح ادراک مسأله، کشف و تفسیر محرک شدیداً تحت تأثیر مسائل عاطفی است و در سطح شناختی ارزیابی یک محرک به عنوان یک تهدید یا نوید موجب ایجاد حالت عاطفه مناسب  با آن می شود(ضرابی،1378).

عاطفه می تواند فرایند تفکر و محتوای فکر، قضاوت و رفتار را تحت تأثیر قرار دهد شاید بیشترین اثر بنیادی حالات عاطفی در یادآوری خاطرات باشد، افراد در یک خلق مثبت، خاطرات و تجربه های شاد و مثبت بیشتری را از دوران کودکی به یاد می آورند. عاطفه همچنین می تواند بر قضاوت های واقعی اجتماعی درباره افراد اثر بگذارد. عاطفه برآنچه ما توجه می کنیم، آنچه یاد می گیریم، آنچه به خاطر می آوریم و سرانجام انواع تصمیم هایی که می گیریم اثر دارد.

عاطفه با ایجاد خلق مثبت، آرامش، راحتی و سبک تفکر برتر را ایجاد می کند(خسرو جاوید،1381 ).

به اعتقاد اکمن(1984)، کارکردهای اصلی هیجان شامل ارزیابی مداوم از محرک درونی و بیرونی برحسب ارتباطشان با جاندار و آمادگی برای واکنش های رفتاری است که ممکن است به عنوان پاسخ به آن محرک نیاز باشد. یک کارکرد مستقیم بدین ترتیب، تسهیل یادگیری است(رفیعی نیا،1381).

هوش هیجانی در تفکر خلاق به چند طریق به ما کمک می کند:

  • مشاهده مسائل از ابعاد بیشتر
  • داشتن ایده های جدید و خلاق
  • مبتکر بودن
  • ایجاد نظرات جدید و راه حل های ریشه ای

دیدن راه حل های جدید.(کارسو،1999

[1] .Emotional intilligence

[2] -Bedell

[3] .deteilir

[4]. mayer

[5] .cherniss

[6] Seymour Epstein

[7] .waitaszewski