منبع مقاله درمورد پیامبر (ص)، قرآن کریم

کرده است .”
پاسخ‏ :
اولًا: گرچه ما معتقدیم که قرآن کریم در برگیرنده تمام راه‏ها براى اثبات عقاید و معارف دینى است، ولى از آنجا که مکاتب و فلسفه‏هاى گوناگون عقلى بعد از عصر ظهور اسلام پدید آمد که برخى از آنها درصدد انکار خداوند متعال یا دیگر معارف دینى است. لذا چاره‏اى جز آن نیست که از مبانى عقلى و فلسفى نیز براى اثبات این معارف استفاده نمود.
ثانیاً: هدف ما از فراگیرى علوم عقلى از قبیل منطق، کلام و فلسفه طریقتى است تا به واسطه آنها بتوانیم بهتر از استدلال‏هاى قرآن و سنت استفاده کنیم.
ثالثاً: قرآن و سنت در مواردى خاص از شبهات مخالفان پاسخ داده‏است در حالى که هر از گاهى آنان با شبهات جدید به میدان آمده و درصدد تهاجم بر مبانى و اصول اسلامى برمى‏آیند، لذا جا دارد که اصول و مبانى عقلى را ترسیم نموده و فراگیریم تا بتوانیم از عهده پاسخ به شبهات جدید آنان برآییم.
۲-۲-۹. دیدگاه سلفیه در تلقی وحی ؛
یکى از بحث‏هاى کلامى، عصمت پیامبر صلى الله علیه و آله از سهو و نسیان است؛ آیا پیامبر صلى الله علیه و آله سهو مى‏کند یا خیر؟.
متکلمان مراتب عصمت پیامبر را بر چهار بخش تقسیم کرده‏اند:
۱- عصمت در گرفتن وحى؛
۲- عصمت در ابلاغ وحى؛
۳- عصمت از گناه؛
۴- عصمت از سهو ونسیان و خطا در تطبیق شریعت قولًا وفعلًا، و امور عادى.
این‏جا به همین قسم خواهیم پرداخت.
متکلمان شیعه و برخى از علماى اهل سنت، امثال: ابواسحاق اسفراینى، معتقد به سهو نداشتن پیامبرند.
البته این علماى سنى و نیز تمام سلفیه تنها در گفتار پیامبر قایل به عدم سهواند، ولى در افعال، برخى با توجه سطحى به برخى از روایات والتزام به ظواهر آنها، بدون هیچ‏گونه تأویلى هنگام معارضه با حکم عقل، قائل به جواز سهو در آن شده‏اند.
اینان که به تعبیر شیخ مفید مقلد نامیده شده‏اند گروهى ملتزم به تقلید در اصول دین‏اند و از آنجا که ظاهر برخى از روایات ناظر به سهو پیامبر صلى الله علیه و آله در مقام عمل است، به آن معتقد شده‏اند در این بخش درصدد بحث از این موضوع مهم هستیم چرا که نفى و اثبات آن در فقه و اعتقادات، اثر فراوانى دارد: در فقه، در مقام فتوا اثر گذاشته، و در اعتقادات نیز دیدگاه انسان نسبت به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را تغییر مى‏دهد.
براى اثبات این بخش از عصمت مى‏توان به ادله‏اى از عقل تمسک کرد از آن جمله:
الف : تأمین هدف بعثت با عصمت از سهو وخطا ؛
متکلمان براى عصمت پیامبر صلى الله علیه و آله در مورد تلقى وتبلیغ وحى، به دلیل‏هایى تمسک کرده‏اند که تماماً در مورد عصمت از سهو وخطا نیز جارى است. آنان مى‏گویند: هدف از بعثت انبیا هدایت مردم به سعادت است، که این بدون کسب اعتماد کامل به آنها حاصل نمى‏شود، پس باید انبیا معصوم باشند. همین دلیل در مورد سهو و خطا نیز جارى است، زیرا اگر انسان احتمال سهو و خطا در افعال و گفتار پیامبر صلى الله علیه و آله بدهد،- ولو در امور عادى، البته به شرط احتمال سرایت به امور شرعى- دیگر به او اطمینان پیدا نمى‏کند و در نتیجه غرض و هدف از بعثت که رسیدن به کمال از طریق عمل به دستورهاى شریعت است، حاصل نمى‏گردد.
ب : نقض غرض‏ ؛
اگر پیامبر صلى الله علیه و آله معصوم از سهو و خطا نباشد، نقض غرض بعثت است که از مولاى حکیم محال است.
توضیح: هدف از بعثت انبیا وفرستادن پیامبران، ارشاد و هدایت مردم به مصالح ومفاسد واقعى است تا با عمل به دستورهاى شرع، تزکیه وتربیت شده، به کمال شایسته انسانى برسند.
این هدف بدون عصمت پیامبر صلى الله علیه و آله از سهو و خطا حاصل نمى‏گردد، زیرا در غیر این صورت، ارشاد به مصالح و مفاسد واقعى نخواهد بود، و تصدیق سهو کننده و خطاکار، نقض غرض از ارسال پیامبران است و این، خلاف حکمت است وخلاف حکمت از خداوند صادر نمى‏شود.
ج : اصلح‏بودن عصمت از سهو و خطا ؛
شکى نیست که وجود عصمت از خطا و سهو در پیامبر صلى الله علیه و آله اصلح و ارجح در تحقق‏هدف از خلقت است. و چون مانع عقلى از وجود آن در پیامبر صلى الله علیه و آله نیست، حکمت اقتضا مى‏کند که این نوع عصمت در پیامبر صلى الله علیه و آله موجود باشد، زیرا با نبود آن ترجیح مرجوح با نبود مانع از راجح لازم مى‏آید.
د : لزوم یکى از دو محذور ؛
در صورت جواز وقوع خطا و سهو از پیامبر صلى الله علیه و آله، دو احتمال لازم مى‏آید:
یا پیروى از پیامبر صلى الله علیه و آله واجب است یا واجب نیست. در صورت اول لازم مى‏آید که با اجازه خداوند، وقوع معصیت جایز بوده بلکه واجب باشد. که این قطعا باطل است. و اگر پیروى واجب نباشد، با نبوت و هدف بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله سازگار نیست.
ه : لزوم دور و تسلسل‏ ؛
علت نیاز مردم به پیامبر و امام این است که مردم در معرض خطا هستند، حال اگر احتمال وقوع خطا و سهو در پیامبر و امام هم باشد، او نیز احتیاج به رهبرى الهى اعم از پیامبر یا امام دارد، تا ترجیح بلا مرجح نباشد، لذا احتمال عدم عصمت پیامبر صلى الله علیه و آله از خطا و سهو، مستلزم دور یا تسلسل است.
در جای خود ثابت شد سلفیه با توجه به احادیث نافی عصمت به آنها تمسک جسته و به هیچ وجه ادله عقلی را در این زمینه نمی پذیرند .
پیامبر اینان با تمام پیامبران دیگر متفاوت است . در کتب حدیثی ایشان ۴۹۸ حدیث در تنقیص شأن وی بیان شده است . احادیثی که اگر در مورد یک شخص عادی بیان می شد هیچگاه آن شخص را یک فرد عادی قلمداد نمی کردیم چه رسد به نبی بودن ۲۸۳:
۱ – بیست و نه حدیث در رابطه با اینکه پیامبر نعوذ بالله در ملأ عام ایستاده بول می کرد .۲۸۴
۲ – پانزده روایت در چهار کتاب معتبر که پیامبر نعوذ بالله نمازهای بدون وضو خوانده است .۲۸۵
۳ – دوازده حدیث در هشت کتاب معتبر ایشان مبنی بر اینکه پیامبر نعوذ بالله علناً قضای حاجت می کرده است.۲۸۶
۴ – سی و دو حدیث در شانزده کتاب معتبر مبنی بر اینکه پیامبر نعوذ بالله شخصی هوس باز بوده است .۲۸۷
۵ – یازده روایت در شش کتاب معتبر این فاسقان مبنی بر اینکه پیامبر نعوذ بالله شرب نبیذ می نموده است .۲۸۸
۶ – هشت روایت در سه کتاب معتبر مبنی بر وضو گرفتن پیامبر با نبیذ .۲۸۹
۷ – دوازده روایت در هشت کتاب معتبر این بی دینان مبنی بر کم حیایی رسول الله ! نعوذ بالله من الجهال و الحمقاء . ۲۹۰
۸ – هجده حدیث در هفت کتاب معتبر اهل سنت مبنی بر حضور نبی در مجالس لهو و لعب .۲۹۱
۹ – بیست و یک حدیث در نه کتاب معتبر مبنی بر بی حجابی زنان پیامبر و عدم تقید وی نسبت به این مساله. ۲۹۲
۱۰- هجده حدیث در پنج کتاب معتبر این حمقاء مبنی بر سهو و نسیان نبی در نماز.۲۹۳
و احادیثی از این دست که هیچ حرمتی برای رییس این مکتب باقی نمی گذارد .
۲-۲-۱۰. نفی ارتباط تکوینی اموات یا نفی حیات برزخی ؛
سلفیه منکر حیات برزخی به معنای آنچه در روایات شیعه و بسیاری روایات صحیحه در میان اهل سنت هستند .
بن باز در این رابطه می نویسد :
“مرده تنها صدای پای تشییع کنندگان را می شنود و غیر از این چیزی وجود ندارد “.۲۹۴
هیئت کبار در این راستا می نویسد :
“اصل در مردگان این است که آنان نمی توانند صدای مردمی را که آنها را خطاب می کنند بشنوند”.۲۹۵
سلفیه در این مسئله شبهاتى مطرح کرده اند که اینک به بررسى شبه هایى که مربوط به حیات برزخى اموات خصوصاً اولیاى الهى است، می پردازیم.
شبهه اول: دلالت آیات بر موت پیامبر (ص) ؛
۱. آیاتى دلالت بر این دارد که پیامبر (ص) نیز خواهد مُرد.
خداوند متعال مى‏فرماید:
“وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِت فَهُمُ الْخالِدُونَ ؛ (انبیاء: ۳۴)
پیش از تو (نیز) براى هیچ انسانى جاودانگى قرار ندادیم؛ (وانگهى آنها که انتظار مرگ تو را مى‏کشند،) آیا اگر تو بمیرى، آنان جاوید خواهند بود؟!”
ونیز مى‏فرماید:
“إِنکَ مَیتٌ وَ إِنهُمْ مَیتُونَ‏؛
تو مى‏میرى و آنها نیز خواهند مرد! (زمر: ۳۰)”
از این رو پیامبرى به دلالت صریح قرآن مى‏میرد، پس چگونه در برزخ است و مى‏بیند و مى‏شنود؟
پاسخ‏ :
اولًا: این دو آیه اشاره به این مطلب دارد که مرگ امرى حتمى و استثنا ناپذیر است و حتى پیامبر ما که محبوب‏ترین افراد نزد خداوند است نیز از این دنیا رحلت مى‏کند و خلود در دنیا براى هیچ کس نیست. و این معنا ربطى به حیات برزخى ندارد.
محمد بن علوى مالکى در پاسخ این شبهه مى‏گوید:
” هذا الذی یورد هذه الآیات فاته- إما قصداً أو جهلا- ان ینبه الناس إلی ان هذا الآیات جاءت لتبین ان محمداً (ص) یجری علیه ما یجری علی البشر من الموت وان الله هو الباقی الحی الذی لا یموت …
کسى که این آیات را به عنوان ایراد ذکر کرده، عمداً یا جهلًا نمى‏خواهد مردم را آگاه سازد که این‏گونه آیات بدین جهت آمده تا روشن کند که محمد (ص) همانند سایر مردم از دنیا رحلت مى‏کند وتنها کسى که باقى مى‏ماند خداى حى است که در او مرگ راه ندارد “.
ثانیاً: محمد بن علوى مالکى در ادامه مى‏گوید:
“… آرى این‏گونه آیات به جهت تصحیح مفهومى شایع وتصورى باطل در عقول جاهلیت آمده است؛ زیرا آنان بین کمالات انسانى وفضایل بشرى که فردى پیدا مى‏کند وبین زنده بودن او ربط مى‏دهند و مى‏گویند که آن شخص تا زنده است این کمالات وفضایل را دارد وهنگامى که فوت کرد همه آنها تمام مى‏شود وموجودى بى‏خاصیت خواهد شد وبا مرگش فضائل وکمالاتش دفن مى‏شوند. بدین جهت این آیات براى کشاندن خط بطلان بر این‏گونه عقاید نازل شده تا به ابوجهل وابولهب وجماعت مشرکان وهمفکران آنها بگوید که محمد بشرى است که هرگز در روى زمین باقى نخواهد بود بلکه همان احکامى که بر دیگر افراد بشر وارد مى‏شود بر او نیز وارد خواهد شد، ولى این احکام کمالات او را ناقص نخواهد کرد وبر درجه او تأثیر نخواهد گذاشت واز مرتبه او کم نخواهد نمود …” ۲۹۶
ثالثاً: مرگ، امر عدمى نیست بلکه انتقال از عالمى محدود یعنى دنیا به عالمى وسیع‏تر مى‏باشد.
شبهه دوم: مساوى نبودن زنده‏ها و مرده‏ها :
خداوند متعال مى‏فرماید:
“وَ ما یَس‏ تَوِى الأَحْیاءُ وَ لَا الأَمْواتُ؛
وهرگز مردگان وزندگان یکسان نیستند. (فاطر: ۲۲)”
در این آیه خداوند بین زنده‏ها و مرده‏ها فرق گذاشته و خواص زندگان را براى مردگان قائل نشده است. بنابراین مرده مانند زنده‏ها نمى‏تواند

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد دربارهسود حسابداری، اهرم مالی، انحراف معیار، دارایی ها

دیدگاهتان را بنویسید