منبع مقاله درمورد زمان پیامبر، آیات و روایات، مقایسه و تطبیق، القرآن الکریم

تنها او را نیز سزاوار پرستش خواهد دانست و به عبارت دیگر توحید در الوهیت از شؤون توحید در ربوبیت است،۳۴۰ به همین جهت کتابهاى شیعه معمولًا بر توحید افعالى تأکید دارند.
ب: تقدم معرفت بر عمل، چون توحید بر دو قسم علمى و عملى است. و توحید عملى که همان انحصار عبادت به خداوند متعال است مشروط است به معرفت و عقیده و شناخت صحیح. و روشن است که معرفت بر عمل مقدم است، هرکس که توحید علمى یعنى اعتقادى را داشته باشد مسلمان است هرچند بر اثر انجام ندادن عبادت مرتکب گناه کبیره شده و فاسق مى‏باشد.
ولى کسى که عقیده را نداشته باشد مسلمان نیست هرچند عمل او خوب باشد و تفصیل این بحث در بخش پنجم رساله بیان شده است. به هرحال عمل تابع علم است و علم اصل مى‏باشد.۳۴۱
به همین جهت بحث از توحید ذاتى و صفاتى و افعالى براى آنان ضرورى‏تر بوده است تا بحث از توحید عبادى.
و به بیان دیگر توحید در الوهیت عمل جوارحى است و توحید در ربوبیت عمل جوانحى است و کار قلب مى‏باشد و چون اعتقادات مربوط به شناخت و باور قلبى است پس توحید در ربوبیت مقدم است.
و لذا اقرار به شهادتین و انجام عبادات وسائل قولى یا جعلى براى ابراز و اظهار عقیده است. و قبلًا گفته شد که باور قلبى به آن‏که عبادت منحصراً باید براى خداوند باشد و تنها او استحقاق پرستش دارد یک مسأله اعتقادى است و جزء اصول دین است اما عمل خارجى پرستش مربوط به فروع دین است.۳۴۲
به هر حال توحید، رشته و ریسمانى است که همه مسلمانان، بلکه پیروان ادیان آسمانى دیگر به آن چنگ مى‏زنند و باور دارند.
منظور سلفیه از توحید ربوبیت اعتقاد به یکتایى‏خداوند در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است، و منظورشان از توحید الوهیت چیزى است که آن را توحید در عبادت خداوند معرفى مى‏نمایند.
از نگاه سلفیه توحیدى که در برابر شرک قرار مى‏گیرد ترکیبى از هر دو بخش است، بنابراین، امکان دارد کسى به یگانگى خداوند متعال در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان معتقد باشد، اما کاملًا مشرک به شمار آید! بدین معنا که غیر خداوند یکتا را مورد عبادت قرار دهد.
چنان که پیداست، سلفیه از عبادت نیز تفسیر موسعى ارائه مى‏دهند و آن را شامل هر گونه تعظیم و تقدیس مى‏پندارند. از این رو، بر آنند که مسلمانان با تقدیس برخى چیزها یا جاها، و حتى تعظیم قبور پیامبر صلی الله علیه و آله و صالحین در واقع آنان را عبادت مى‏کنند.
از نگاه اینان هر گونه توسل به اولیاء و عرض حاجت در نزد قبور آنان از مصادیق کفر است!
اینان عبادت را علاوه بر اسلام و ایمان و احسان، شامل دعا، بیم، امید، توکل، رغبت، هراس، خشوع، خشیت، انابه، کمک گرفتن، استعاذه، استغاثه، ذبح و نذر مى‏دانند.۳۴۳
طبیعى است که چنین تفسیر فراخ و بى‏پایه‏اى از عبادت بسیارى از یکتا پرستان و مسلمانان جهان را در جرگه مشرکان وارد مى‏کند! و این تالى فاسد و لازمه خطرناکى است که متأسفانه سلفیه بى‏باکانه بدان ملتزم و پاى‏بند هستند!
به طور کلى، دیدگاه محمد بن عبد الوهاب درباره توحید در یکى از رسائل او به نام القواعد الأربعه۳۴۴ آمده است. او در این رساله مختصر، با استناد به ظواهر برخى آیات و روایات، براى توحید چهار رکن ذکر نموده، که در واقع ارکان سلفیه است:
“یکم: دانستن آن که کافران زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به این که خداوند خالق و مدبر جهان است اقرار داشتند ولى این اقرار آنان را به اسلام وارد نمى‏نمود.
دوم: آن که کافران زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مى‏گفتند که جز براى نزدیکى به خداوند و طلب شفاعت بت‏ها را نمى‏خوانیم.
سوم: آن که پیامبر صلی الله علیه و آله در میان کسانى ظهور فرمود که از حیث عبادت متفاوت بودند؛ برخى فرشتگان، برخى پیامبران و صالحان، برخى درختان و سنگ‏ها، و برخى خورشید و ماه را مى‏پرستیدند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله با همه آنان جهاد فرمود و میان آنان فرقى نگذاشت.
چهارم: آن که مشرکان زمان ما از مشرکان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مشرک‏تراند! چرا که مشرکان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله تنها به هنگام آسایش شرک مى‏ورزیدند و به هنگام دشوارى مخلص مى‏شدند، اما مشرکان زمان ما، هم به هنگام آسایش و هم به هنگام دشوارى مشرک‏اند!”۳۴۵
وى در رساله دیگرش به نام کشف الشبهات نیز بر این دیدگاه افراطى پاى فشرده، و بیش از ۲۴ بار مسلمانان غیر وهابى را مشرک، و بیش از ۲۵ مرتبه آنان را کافر، بت‏پرست، مرتد، منافق و شیطان خوانده است!۳۴۶
این دیدگاه عجیب تقریباً در همه منابع وهابى به چشم مى‏خورد. از این رو، برخى چون سید محسن امین عاملى‏۳۴۷ و سید مرتضى عسکرى‏۳۴۸ سلفیه را به‏ خوارج تشبیه، و دیدگاه‏هاى اینان را به تفصیل با دیدگاه‏هاى آنان مقایسه و تطبیق نموده‏اند.
شگفتا که محمد بن عبد الوهاب با وجود اهمیتى که براى مسأله توحید قائل بود خدا را جسم مى‏انگاشت، و باور داشت که نشستن خدا بر عرش و نزول او به آسمان دنیا و ثبوت دست و روى و جهت براى او حقیقى است!۳۴۹ از این رو است که سلیمان عوده از توحید محمد بن عبدالوهاب با نام توحید صحرایى و بدوى یاد مى‏کند.۳۵۰
برخى محققان معاصر درباره این موضوع کتابى با عنوان الوهابیه و التوحید نگاشته‏اند، و در آن به نقد و بررسى توحید وهابى پرداخته‏اند.۳۵۱
لازمه تفسیر به رأى و تلقى گستاخانه از توحید، برداشت بى‏پایه، عجیب و خطرناک از شرک خواهد بود.
سلفیه شرک را به سه گونه تقسیم مى‏نمایند:
یک گونه شرک در ربوبیت است که خود دو بخش مى‏پذیرد: شرک تعطیل که کسانى چون فرعون، فلاسفه، عرفا، غلات جهمیه و قرامطه در ذیل آن قرار مى‏گیرند، و این نوع بدترین انواع شرک است‏۳۵۲؛ و شرک بدون تعطیل که کسانى چون نصارى و مجوس، و همچنین غلات قبرپرست! که براى روح اولیا توان تصرف قائل‏اند را شامل مى‏شود.۳۵۳
گونه دیگر شرک در توحید اسماء و صفات است که شامل تشبیه خالق به مخلوق مى‏شود و از گونه پیشین بهتر است!
گونه سوم شرک در توحید عبادت است که به دو نوع تقسیم مى‏شود:
یک نوع آن که کسى یا چیزى غیر خدا را بخوانند و از او مانند خدا طلب شفاعت نمایند و نسبت به او مانند خدا خوف و رجا داشته باشند و این نوع شرک اکبر است.
نوع دیگر شرک اصغر است که به ریاء و خودنمایى و مانند آن اطلاق مى‏شود.۳۵۴
ناگفته پیداست که چنین تقسیم‏هاى سلیقه‏اى و بخش‏بندى‏هاى غیر عالمانه از مفاهیم بنیادین اسلامى خبطى خطرناک و خطایى بس فاحش است.
تردیدى نیست که شرک نیز مانند توحید مفهومى کاملًا مشخص و تعریفى روشن و بى‏ابهام دارد، و آن همانا شریک دانستن مخلوقى با خداوند یکتا در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است؛ چیزى که دامن عموم مسلمانان از آن پاک و پیراسته مى‏باشد.
به راستى کدام مسلمان است که کسى یا چیزى را در آفرینش و تدبیر جهانیان و یا تشریع احکام دین شریک پروردگار بى‏همتا و داراى توانایى و اختیارات او بپندارد؟! یا کدامین مسلمان در هر گوشه این جهان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیشوایان معصوم اهل بیت: را جز بندگان برگزیده و اولیاى شایسته خداوند بلند مرتبه مى‏انگارد؟!
حسن السقاف در کتاب صحیح شرح العقیده الطحاویه به تفصیل این مبناى وهابى را به نقد کشیده است.۳۵۵ همچنین، استاد جعفر سبحانى درباره این موضوع کتابى با عنوان التوحید و الشرک فى القرآن الکریم نگاشته، و در آن مبانى نادرست اندیشه وهابى را مورد ارزیابى قرار داده است.
مبانى متفاوت، نااستوار و بى‏پایه سلفیه، دیدگاه‏هاى آنان را به دیدگاه‏هایى ناهماهنگ، نادرست و غیر منطقى تبدیل ساخته است. این دیدگاه‏ها را در چند موضوع مى‏توان بررسى کرد:
تکفیر غیر سلفیه، بدعت شمردن تبرک و استشفا به آثار اولیاى خدا، روا ندانستن زیارت قبور پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت:، روا ندانستن توسل و استشفاع به آنان و شرک پنداشتن سوگند به غیر خدا.
۳-۱-۱. تکفیر غیر سلفیه‏ ؛
تکفیر عمل شومى است که سرچشمه بسیارى از آشوب‏ها و فتنه‏هاى تاریک جهان اسلام در گذشته و حال به شمار مى‏رود. نقش این عمل زشت و غیر اسلامى در تحولات کنونى و حوادث خونین برخى کشورهاى مسلمان مانند عراق و افغانستان برجسته و غیر قابل انکار است.
چنان‏چه پیشتر اشاره شد، کافر انگاشتن دیگران از مهم‏ترین ویژگى‏هاى سلفیه در گذشته و حال بوده است. اینان بر پایه برداشت نادرستى که از دو مفهوم توحید و شرک داشته‏اند بیشتر مسلمانان در سرتاسر جهان را مشرک و سزاوار مرگ پنداشته‏اند!
اینان به سختى میان شرک جلى (شریک قرار دادن کس یا چیزى براى خدا) و شرک خفى (لغزش فکرى یا گناه عملى) فرق مى‏گذارند و در تکفیر افراد مسلمان و گروه‏هاى اسلامى غالباً شتابزده عمل مى‏کنند.
این در حالى است که قرآن کریم از کافر انگاشتن هر که تظاهر به اسلام نماید بر حذر داشته و فرموده‏است:
“یا أَیهَا الذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِیلِ اللهِ فَتَبَینُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدنْیا فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَن اللهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَینُوا إِن اللهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً؛۳۵۶
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که در راه خدا بیرون مى‏روید بررسى کنید و به کسى که براى شما تظاهر به اسلام مى‏نماید نگویید که تو مؤمن نیستى تا فراخى زندگى دنیا را تحصیل نمایید چه آن‏که نزد خدا بهره‏هاى فراوان است، شما پیشتر چنین بودید پس خدا بر شما منت نهاد، اکنون بررسى کنید، همانا خداوند به آن‏چه انجام مى‏دهید آگاه است.”
در شأن نزول این آیه روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دسته‏اى از یاران خود را به فرماندهى اسامه بن زید براى جنگ با بنى ضمره فرستاد. آنان با مردى از قبیله مذکور به نام مرداس روبه رو شدند که مقدارى دارایى و شترى سرخ مو داشت. هنگامى که مرداس با سپاه اسامه رو به رو شد بر آنان سلام کرد و کلمه شهادتین را بر زبان راند، اما اسامه به سخن او توجهى ننمود و وى را به قتل رساند تا دارایى و شتر او را بگیرد!
همراهان اسامه پس از بازگشت ماجرا را به‏ پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش دادند و گفتند:
“اى رسول خدا! ندیدى که اسامه چگونه مردى را که مى‏گفت لا إله إلا الله محمد رسول الله به قتل رساند! پیامبر صلی الله علیه و آله وقتى این گزارش را شنید خطاب به اسامه فرمود: با لا إله إلا الله چه کردى؟! اسامه گفت: اى رسول خدا! آن مرد تنها براى این شهادتین گفت که جان خویش را حفظ کند!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

مطلب مرتبط :   پایان نامه دربارهاقلام تعهدی، قلام تعهدی، سود حسابداری، سرمایه گذاران

دیدگاهتان را بنویسید