منبع مقاله درمورد حسن و قبح، نفس الامر، میزان استفاده، رسول خدا (ص)

مى‏شود؛
۱. خداوند متعال مى‏فرماید:
“وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً قالُوا وَجَدْنا عَلَیها آباءَنا وَ اللهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِن اللهَ لا یأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف: ۲۸)
و هنگامى که کار زشتى انجام مى‏دهند مى‏گویند: پدران خود را بر این عمل یافتیم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است! بگو: خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمى‏دهد! آیا چیزى به خدا نسبت مى‏دهید که نمى‏دانید؟!”
از این آیه استفاده مى‏شود که انسان قبل از شرع، فحشاء و منکرات را مى‏شناسد و قبح آن را درک مى‏کند گرچه شرع به آن حکم نکرده باشد.
۲. و نیز مى‏فرماید:
“أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ* ما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ (قلم: ۳۵ و ۳۶)
آیا مؤمنان را همچون مجرمان قرار مى‏دهیم؟! شما را چه مى‏شود؟! چگونه داورى مى‏کنید؟!
أَمْ نَجْعَلُ الذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتقِینَ کَالْفُجارِ (ص: ۲۸)
آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند همچون مفسدان در زمین قرار مى‏دهیم، یا پرهیزگاران را همچون فاجران؟!”
این آیات دلالت دارد بر اینکه وجدان و عقل انسان شاهد بر عدم تسویه است، و در نتیجه عقل انسان قدرت بر درک حسن و قبح اشیاء و افعال را دارد.
ه : ثمرات حسن و قبح عقلى‏ ؛
قبول قاعده حسن و قبح عقلى داراى ثمراتى است که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم :
۱. وجوب عقلى معرفت خدا بر هر انسان ؛
۲. وجوب تنزیه افعال خداوند سبحان از عبث و بیهودگى و اتصاف آنها به اغراض ؛
۳. لزوم تکلیف بندگان؛ به جهت تنزیه افعال خداوند از عبث و بیهودگى ؛
۴. لزوم بعثت انبیاء به جهت رساندن مردم به هدایت و کمال ؛
۵. لزوم نظر و تأمل در برهان مدعى نبوت به جهت وجوب دفع‏ ضرر محتمل ؛
۶. ثبات اخلاق و دوام آن در تمام ملت‏ها و اقوام؛ به جهت موافقت آن با فطرت ثابت در تمام انسان‏ها؛ مثل اکرام نیکوکار ؛
۷. قبح تکلیف بدون بیان ؛
۸. قبح تکلیف بما لا یطاق ؛
۹. لزوم لطف بر خداوند ؛
۱۰. هدفمند بودن افعال الهى ؛
۱۱. حکم عقل به عدالت خداوند متعال ؛
ولى در عین حال تذکر به دو نکته ضرورى به نظر مى‏رسد؛
الف) مقصود از حکم عقل به حسن و قبح برخى از اشیاء به معناى تکلیف بر خداوند به وجوب و لزوم نیست؛ زیرا او فوق هر مکلفى است، ولى تعبیر به وجوب و لزوم برخى امور بر خداوند به معناى وجوب استکشافى است نه وجوب مولوى، یعنى عقل انسان به طور قطع برخى از امور را کشف مى‏کند که خداوند چون حکیم است خلاف حکمت نمى‏کند یعنى انجام امور موافق حکمت را بر خود واجب نموده است، نه اینکه از طریق مولویت چیزى را بر خداوند واجب کند.
ب) نکته دیگر اینکه عقل اگر در عقاید و معارف جایگاهى دارد این به آن معنا نیست که در شریعت نیز چنین جایگاهى داشته باشد؛ زیرا خداوند متعال در مجال تشریع که بخشى از آن تعبدیات است و نیز رسیدن به مصالح و مفاسد واقعى احکام براى انسان‏ها راهى قرار نداده است لذا نمى‏توان در این باب عقل را میزان قرار داده و در عموم موارد به آن مراجعه کرد؛ گرچه در برخى از مسائل نیز- آن‏گونه که در اصول به آن اشاره شده- مى‏توان از عقل کمک گرفت.
و : عقل نظرى و عقل عملى‏ ؛
عقل از عقال البعیر است. عقال البعیر ریسمانى است که بازوان شتر را مى‏بندند تا در جاى خود بماند.
عقل قوه‏اى است که انسان به وسیله آن مى‏تواند حقایق و امور کلى را بشناسد.
آنچه را که انسان مى‏شناسد دوگونه است:
۱. حقایق و امورى است که تحقق آنها خارج از اراده و اختیار انسان است مانند واقعیت‏هاى طبیعى و ماوراء طبیعى.
۲. حقایقى که تحقق آنها در حوزه اراده و توان انسان است، مانند همه افعال اختیارى بشر.
با توجه به این دو گونگى که در اصل مربوط به متعلق شناخت عقلى است عقل را به نظرى و عملى تقسیم کرده‏اند؛ ادراکات دسته اول مستقیماً به عمل انسان مربوط نمى‏شود، و ادراکات دسته دوم با عمل اختیارى انسان ارتباط مستقیم دارد.
بر این اساس:
“عقل نظرى امورى را درک مى‏کند که دانستن آنها مطلوب است. (ما ینبغى ان یعلم) عقل عملى امورى را درک مى‏کند که عمل به آنها مطلوب است. (ما ینبغى ان یعمل). عقل مورد بحث در مسأله حسن و قبح عقلى، عقل عملى است نه عقل نظرى، اشاعره اعتبار و حجیت عقل را در قلمرو ادراکات نظرى قبول دارند، و آنچه را انکار مى‏کنند ادراکات عقل عملى است. لذا تنها در بحث‏هاى مربوط به اثبات ذات و صفات الهى و توحید همچون عدلیه، از روش عقلى و دلائل آن استفاده مى‏کنند”. ۲۶۰
ز : تبیین قاعده حسن و قبح عقلى‏؛
مفاد قاعده حسن و قبح عقلى دو چیز است:
۱. افعالى که از روى دانایى و اختیار انجام مى‏گیرد در نفس الامر و واقع داراى جهت حسن یا قبح است. و این مطلب عمومیت دارد. بر این اساس احکام شرعى تابع ملاکات (مصالح و مفاسد) واقعى و نفس الامرى است، که در حقیقت، فلسفه احکام شرعى است. و به عبارت دیگر، احکام شرعى کاشف از ملاکات واقعى و نفس الامرى است. و اشاعره این اصل را به کلى منکرند.
۲. عقل بشر به صورت مستقل مى‏تواند ملاکات واقعى و مصالح و مفاسد نفس الامرى پاره‏اى از افعال را تشخیص دهد، ولى درک و شناخت جهات حسن و قبح همه افعال از توان عقل بیرون است و لذا بشر به وحى و نبوت نیاز مبرم دارد.
توضیح مفاد نخست:
به افعال انسان دوگونه عناوین مترتب مى‏گردد:
الف) عناوین اولیه‏ ؛
عناوینى‏اند که افعال را از جنبه تکوینى از یکدیگر جدا مى‏سازند مانند عناوین اکل، شرب، قیام، قعود و … که افعال از نظر این عناوین به حسن و قبح متصف نمى‏شوند و فقط حسن تکوینى دارند.
ب) عناوین ثانویه‏ ؛
عناوینى‏اند که بر عناوین نخست مترتب مى‏شوند و به اعتبار آنها افعال به حسن یا قبح متصف مى‏شوند مانند عناوین عدل، ظلم، صدق، کذب، عمل به عهد، نقض عهد، وفاى به وعده، خلف وعده و … این عناوین را به اعتبار اینکه منشأ اتصاف افعال به حسن و قبح برمى‏گردد عناوین محسن و مقبح نیز مى‏گویند و حسن و قبح ذاتى مربوط به همین عناوین است نه عناوین اولیه.
ح : ادله قائلین به حسن و قبح عقلى‏ ؛
۱. بداهت عقل؛ یعنى حکم مزبور از احکام بدیهى عقل عملى است؛ زیرا هر انسانى در نفس خود حسن عدل و قبح ظلم را مى‏یابد.
۲. اگر حسن و قبح شرعى باشد منجر به انتفاء آن دو به صورت مطلق است، یعنى نه شرعاً ثابت مى‏شود و نه عقلًا:
تقریر دلیل‏ :
اگر علم به حسن برخى از افعال و قبح برخى دیگر نداشته باشیم عقلًا نمى‏توانیم حکم به قبح کذب نماییم؛ زیرا وقوعش از خداوند جایز مى‏شود، و در نتیجه در صورتى که قرآن خبر از حسن یا قبح‏ چیزى دهد به آن جزم پیدا نمى‏کنیم.
با این فرض، حکم شرع نیز ثابت نمى‏شود.
نتیجه: ثبوت حسن و قبح عقلى.
۳. انکار حسن و قبح شرعى ملازم با امتناع اثبات شرایع آسمانى است؛ زیرا لازمه آن این است که از خداوند متعال قبیح نباشد که معجزه را به دست دروغ گویان جارى سازد، که در نتیجه باب معرفت نبوت سد خواهد شد.
ت : میزان استفاده از عقل نزد سلفى‏ها ؛
سلفیه در مورد عقل و دخالت آن در تشریع و عقاید دیدگاه‏هایى دارند که به آنها اشاره مى‏شود:
ی : عدم استقلال عقل در فهم حقایق‏ ؛
سلفى‏ها استقلال عقل در فهم حقایق و مستقلات عقلیه را قبول ندارند و وارد کردن مدرکات عقلى قطعى بر آیات قرآن و روایات را نمى‏پذیرند.
دکتر قوسى مى‏گوید:
“انهم- (رحمهم الله)- یحترمون العقل و یقدرونه قدره و یعرفون له قیمته و فضله؛ لاعتقادهم بان فهم نصوص الکتاب و السنه یحتاج إلی قلب یتدبر و عقل یفکر یغوص صاحبه فی معانیها فیستنبط منها الحکم الشرعی الصحیح، الا انهم‏ یرفضون الغلو فی تقدیر العقل و تمجیده …۲۶۱
همانا آنان عقل را محترم شمرده و قدرش را مى‏دانند و براى آن فضیلت و ارزش قائل‏اند؛ زیرا معتقدند که فهم نصوص کتاب و سنت محتاج به قلب متدبر و عقل متفکرى است که صاحبش را در معانى آن دو وارد کرده و حکم شرعى صحیح را استنباط کند، ولى آنان غلو در تقدیر از عقل و تمجید آن را نمى‏پذیرند .”
نقد :
اولًا: این ادعا را ما در مقام عمل نمى‏بینیم؛ زیرا مشاهده مى‏کنیم که سلفى‏ها در طول تاریخ به ظاهر آیات و روایات حکم کرده و هرگز در فهم نصوص و ظواهر، از عقل کمک نمى‏گیرند بلکه بر ظاهر هر روایتى عمل کرده و بر آن حمل مى‏نمایند. و این معنایى را که براى تعقل ذکر کرده‏اند به معناى فکر کردن است نه استفاده از مبانى و قواعد عقلى.
ثانیاً: استفاده از قواعد عقلى قطعى در فهم نصوص و ظواهر، هرگز غلو در تقدیر عقل نیست؛ بلکه حمل ظواهر هر دلیل بر خداوند بدون تدبر در اینکه چه تالى فاسدى دارد غلو در تعبد به نصوص است.
ک : تقدیم روایت صحیح بر عقل‏ ؛
اهل حدیث و وهابیان به مجرد اینکه حدیثى را در باب عقاید صحیح‏السند یافتند به مضمون آن اعتقاد پیدا مى‏کنند گرچه با عقل قطعى مخالفت داشته باشد؛ زیرا آنان مى‏گویند: عقل را باید تابع شرع نمود و عقل نمى‏تواند در مقابل شرع بایستد.
ولى ما مى‏گوییم: شارع رئیس عقلا بلکه خالق آنهاست و هرگز سخنى مخالف با عقل قطعى نمى‏گوید. و از آنجا که عوامل گوناگونى در جعل حدیث حتى با سندهاى صحیح وجود داشته و از راه‏هاى گوناگون، فرهنگ و برخى از عقاید یهود و نصارا وارد میراث فرهنگى اسلامى شده است، لذا جا دارد که میزانى براى تشخیص روایات صحیح از غیر صحیح قرار دهیم که یکى از آنها مرجعیت عقل صحیح و کلى در این موضوع مهم است.
ل : وهابیان و تقدیم نقل صحابه بر عقل‏ ؛
دکتر سید عبدالعزیز سیلى مى‏نویسد:
“یتمثل الشرع فی کتاب الله تعالی و سنه رسول الله (ص)؛ حیث انها شارحه له و الاقتداء بالصحابه حیث ان الوحی نزل بین أظهُرهم، و رسول الله (ص) بینهم، فهم اعلم بالکتاب و السنه من غیرهم. یقول ابوسعید الدارمی: فالمعقول ما وافق هدیهم و المجهول ما خالفهم و لا سبیل إلی معرفه هدیهم و طریقتهم الا بالآثار الوارده.۲۶۲
شرع در کتاب خداى متعال و سنت رسول الله (ص) از آن جهت که شرح‏دهنده آن است، و پیروى از صحابه ظهور و تبلور مى‏یابد؛ زیرا که وحى در بین آنان نازل شده و رسول خدا (ص) بین آنها بوده است، پس آنان آگاه‏تر به کتاب و سنت از دیگران بوده‏اند. ابوسعید دارمى مى‏گوید: پس معقول چیزى است که موافق با هدایت آنها بوده و مجهول چیزى است که با آنان مخالفت داشته باشد. و راهى براى شناخت هدایت و راه صحابه به جز آثار وارد شده نیست.”
پاسخ‏ :
اولًا: در جاى خود حسن و قبح عقلى

مطلب مرتبط :   منبع مقاله درمورداثبات واجب، نفس اماره، امام رضا (ع)، برهان صدیقین

دیدگاهتان را بنویسید