منبع مقاله درمورد ابن تیمیه، وجود خداوند، قرآن کریم، انفال

برخى از امور و افعال به اثبات رسیده است.
ثانیاً: معارف دینى بر سه قسم است؛ برخى تنها با عقل قابل اثبات است؛ مثل اثبات وجود خداوند و ضرورت بعثت و معاد، و برخى هم با عقل و هم با نقل؛ مثل برخى از صفات خداوند، و برخى نیز تنها با نقل قابل اثبات است مثل جزئیات معاد و بهشت و دوزخ.
ثالثاً: خداوند متعال در آیات بسیارى دعوت به تدبر و تعقل کرده و کسانى را که از تعقل سرباز مى‏زنند مذمت نموده است؛ آنجا که مى‏فرماید:
“إِن شَر الدوَاب عِنْدَ اللهِ الصم الْبُکْمُ‏ الذِینَ لا یعْقِلُونَ ؛ (انفال: ۲۲)
بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالى هستند که اندیشه نمى‏کنند.
وَ یجْعَلُ الرجْسَ عَلَى الذِینَ لا یعْقِلُونَ ؛ (یونس: ۱۰۰)
و پلیدى (کفر و گناه) را بر کسانى قرار مى‏دهد که نمى‏اندیشند.”
چرخشى در مواضع ابن تیمیه درباره عقل‏ ؛
ابن تیمیه مى‏گوید:
“آنچه که با عقل صریح دانسته شده گمان نمى‏رود که هرگز با شرع مخالفت داشته باشد، بلکه منقول صحیح هرگز با معقول صریح معارضه ندارد. و من این مطلب را در عموم مطالبى که مردم در آنها نزاع کرده‏اند تأمل نموده‏ام، و شبهات آنها را در مورد نصوص صحیح و صریح، شبهاتى فاسد یافتم که عقل، علم به بطلان آنها دارد … و ملاحظه نمودم که آنچه با عقل صریح دانسته شده هرگز با دلیل نقلى مخالفت ندارد، بلکه روایاتى که گفته مى‏شود که با عقل مخالفت دارد یا حدیث جعلى است و یا دلالت آن ضعیف است که با قطع نظر از معارضه آن با عقل صریح، صلاحیت دلیل بودن را ندارد، تا چه رسد به اینکه با صریح معقول مخالف باشد. و ما مى‏دانیم که رسولان هرگز مخالف‏ صریح معقول چیزى نمى‏گویند حتى چیزى که موجب تحیر عقول شود. آنان از چیزى خبر نمى‏دهند که عقل، علم به منتفى بودن آن دارد، بلکه از چیزى خبر مى‏دهند که عقل، عاجز از شناخت آن است”. ۲۶۳
از این کلام ابن تیمیه استفاده مى‏شود که او چرخشى گرچه محدود در کلامش داشته است، ولى نکاتى در سخن او قابل تأمل است که در اینجا ذکر مى‏شود:
اولًا: برخى از اعتقادات است که در رتبه سابق بر نقل و شرع باید با عقل ثابت گردد تا نوبت به شرع برسد، همچون اثبات وجود خداوند متعال و عدالت و حکیم بودن و صادق بودن او تا متفرع بر آن، ضرورت بعثت و قرآن ثابت گردد، وگرنه اثبات این اعتقادات به قرآن کریم دور است که باطل مى‏باشد.
ثانیاً: سخن در سنت یعنى قول و فعل و تقریر معصوم نیست، بلکه سخن در حاکى از سنت که همان خبر راوى است مى‏باشد و از آنجا که جعل‏کنندگان حدیث با انگیزه‏هاى مختلف و حتى با سند صحیح، بسیار بوده‏اند، بنابراین جا دارد که میزانى را براى تقییم و ارزش‏گذارى براى احادیث و شناخت صحیح از غیر صحیح قرار دهیم که یکى از آن میزان‏ها مطابقت و عدم مطابقت با عقل سلیم و صریح و صحیح است.
۲-۲-۸. ادله وهابیان در تقدیم نقل بر عقل‏ ؛
سلفى‏ها بر اصل و اساس اول خود که همان تقدیم شرع بر عقل است به ادله‏اى تمسک کرده‏اند؛
دلیل اول‏ :
“ان التنزیل جاء برد الناس عند التنازع إلی الکتاب و السنه کما قال تعالی: (فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی‏ءٍ فَرُدوهُ إِلَى اللهِ وَ الرسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیوْمِ الآخِرِ ذلِکَ خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا) و هذا یوجب تقدیم السمع …۲۶۴
همانا قرآن دستور مى‏دهد که هنگام نزاع، به کتاب و سنت مراجعه کنیم آنجا که مى‏فرماید: (پس اگر در چیزى نزاع کردید آن را به سوى خدا و رسول بازگردانید اگر ایمان به خدا و روز قیامت دارید این بهتر و بازگشتش نیکوتر است) و مفاد این آیه تقدیم سمع و شرع بر عقل است .”
پاسخ‏ :
اولًا: ظاهر آیه فوق مواردى را شامل مى‏شود که نزاع بعد از اعتقاد به خدا و رسول باشد، وگرنه رجوع به کتاب و سنت دورى است.
ثانیاً: بعد از رجوع به کتاب خدا و سنت رسول پى مى‏بریم که در برخى موارد ارجاع به حکم عقل داده شده است که در جاى خود به آن‏ها اشاره خواهیم کرد.
ثالثاً: خداوند متعال قبل از این آیه مى‏فرماید:
أ”َطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ ؛ (نساء: ۵۹)
اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیاى پیامبر] را!”
پس معلوم مى‏شود که مورد نزاع که باید در آن به خدا و رسول رجوع کرد مسائلى است عملى که مربوط به اطاعت است نه مسائل اعتقادى.
دلیل دوم‏ :
“ان العقل یصدق الشرع فی کل ما اخبر به، بینما الشرع لم یصدق العقل فی کل ما ذهب الیه …۲۶۵
همانا عقل شرع را در آنچه خبر داده تصدیق مى‏کند در حالى که شرع عقل را در همه آنچه درک کرده تصدیق نمى‏کند …”
پاسخ‏ :
اولًا: عقل تمام آنچه را که از ناحیه شرع رسیده گرچه به طور کلى، تصدیق مى‏کند ولى به طور تفصیل نمى‏تواند آنها را درک کرده و در نتیجه تصدیق نماید.
ثانیاً: هرگز شرع با حکم عقل قطعى مخالفت ندارد؛ زیرا شارع رئیس عقلاست. آرى در مواردى که عقل حق دخالت ندارد شارع حکم آن را تصدیق نمى‏کند.
دلیل سوم‏ :
“انه یلزم من تقدیم العقل علی‏النقل القول باستقلال العقل بنفسه و اعتبار ارسال الله سبحانه الرسل و انزاله الکتب لغواً لا فائده فیه و لا طائل من ورائه.۲۶۶
از تقدیم عقل بر نقل لازم مى‏آید که عقل به خودى خود مستقل بوده و ارسال رسل و انزال کتب لغو و بى‏فائده باشد.”
پاسخ‏ :
اولًا: ما که معتقد به تقدیم عقل بر نقل هستیم در تمام موارد چنین ادعایى نداریم بلکه در مواردى تقدیم عقل را قبول داریم که عقل قدرت درک در آن موارد را داشته باشد و لذا در مورد تعبدیات هرگز عقل را بر شرع مقدم نمى‏دانیم.
ثانیاً: مقصود ما از تقدیم عقل، ابطال نقل و شرع نیست، بلکه‏ مقصود ما از آن، توجیه و شناخت نقل و شرع از راه عقل است در مواردى که عقل در آنجا راه دارد.
دلیل چهارم‏ :
“ان تقدیم الرأی و الهوی علی‏النقل سنه ابلیس لعنه الله … الذی اعرض عن امر الله له بالسجود لآدم و قابله بالرأی الفاسد و کان اول من قاس برأیه …۲۶۷
همانا تقدیم رأى و هواى نفس بر نقل، سنت ابلیس لعین است که از امر خدا به سجده کردن بر آدم سرباز زد و با رأى فاسد خود مقابله نمود و او اولین کسى بود که به رأى خود قیاس نمود “.
پاسخ‏ :
اولًا: مقصود از تقدیم عقل بر شرع در موارد خاص به آن، پیروى از عقل قطعى است که مى‏تواند وجود خدا و صفات او را به اثبات برساند نه پیروى از هواى نفسانى با اعمال رأى شخصى فاسد که برخى دارند و لذا حرف قوسى ناظر به کلام ابوحنیفه و حکم عقل ظنى است.
ثانیاً: پیروى از عقل قطعى در مواردى که عقل در آنجا درک دارد پیروى از هواى نفس به حساب نمى‏یابد.
دلیل پنجم‏ :
“ان الرد إلی الأدله الشرعیه یؤدی إلی ائتلاف الخلق و اجتماعهم و انقیادهم لأمر واحد، بالاضافه إلی اتصاف هذا الاجتماع و الإئتلاف بالصدق فی حقیقته لموافقته للشرع. اما الرد إلی العقل فیحیل الخلق إلی شی‏ء لا سبیل إلی ثبوته و معرفته و اتفاق الناس علیه لتفاوتهم فی العقول و اختلافهم فی الآراء …۲۶۸
همانا بازگرداندن مردم به مراجعه به ادله شرعى منجر به اتفاق و اجتماع و انقیاد خلق به یک امر خواهد شد، مضاف به اینکه این اجتماع و اتفاق در حقیقت به صدق متصف شده‏اند از آن جهت که با شرع موافقت نموده‏اند، ولى با سوق دادن مردم به عقل، مردم را به چیزى حواله داده‏ایم که راهى به ثبوت و معرفت و اتفاق مردم بر آن نیست؛ زیرا مردم در عقول تفاوت داشته و در آراء مختلفند “.
پاسخ‏ :
اولًا: برداشت‏ها از ظاهر ادله شرعى مختلف است و لذا احاله‏ مردم به شرع نیز خالى از اختلاف نیست.
ثانیاً: از آنجا که عقل فطرى و قطعى انسان در بسیارى از امور به حقیقت مى‏رسد و همه مردم از این عقل برخوردارند، لذا ارجاع مردم به حکم چنین عقلى مى‏تواند مردم را به وحدت و اجتماع برساند.
دلیل ششم‏ ؛
امین صادق امین مى‏گوید:
“خداوند دینش را به توسط پیامبرش کامل کرده و هرگز پیامبر و امت بعد از او را به عقل یا نقل یا رأیى غیر از آنچه پیامبر (ص) آورده محتاج نکرده است. خداوند سبحان و متعال فرمود: (امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم). و نیز خداوند بر کسى که به وحى آشکار اکتفا نکرده و به شبهات عقلى و حرف‏هاى بى‏پایه آن پناه برده انکار کرده مى‏گوید: (آیا آنچه را که بر تو از قرآن فرستادیم و آن را بر تو تلاوت کردیم کفایت نکرد، هر آینه در آن رحمت و تذکر است براى قومى که ایمان مى‏آورند)، پس آنچه را که رسول خدا (ص) از امور دین آورده کامل و کافى است و احتیاجى به زیاد کردن آنچه را که عقول ناقص و آراى وهمى به آنها رسیده نیست، همان‏گونه که در آن نقصان و کوتاهى به چشم نمى‏خورد؛ زیرا ممکن نیست که کتاب خدا و سنت رسولش از مهمات دین‏ خالى باشد، و هر آنچه از کتاب و سنت خالى است از امور مهم دینى به حساب نمى‏آید بلکه امور زیادى در دین و حرام است “۲۶۹.
پاسخ‏ :
خداوند متعال براى وجود انسان رسولان و هدایت‏گرانى درونى و برونى قرار داده که هر کدام مکمل و متمم یکدیگرند و در صورتى که هر کدام را به جاى خود استفاده کنیم مى‏توانند انسان را به سرمنزل مقصود و هدایت کامل برسانند، هدایت‏گر درونى عقل صریح و سلیم و فطرت است.
عقل هم چون چراغ راه هدایت است که با گرفتن نسخه حیات‏بخش الهى به توسط انبیا و بهره‏گیرى از چراغ عقل مى‏توان به سر منزل مقصود رسید. آرى کمال دین به تمام عنایات الهى در حق انسان است که از آن جمله عقل و مدرکات آن است.
وانگهى قرآن کریم در آیات بسیارى امر به تعقل و به کارگیرى عقل در فهم مطالب کرده است و کسانى را که از عقل خود استفاده نمى‏کنند، به عنوان بدترین چهارپایان تعبیر کرده است و مى‏فرماید:
“اِن شَر الدوَاب عِنْدَ اللهِ الصم الْبُکْمُ الذِینَ لا یعْقِلُونَ ؛ (انفال: ۲۲)
همانا بدترین چهارپایان نزد خداوند، اشخاص کر و گنگى هستند که تعقل نمى‏کنند.”
“وَ یجْعَلُ الرجْسَ عَلَى الذِینَ لا یعْقِلُونَ‏؛
خداوند پلیدى را براى کسانى قرار مى‏دهد که تعقل نمى‏کنند . (یونس: ۱۰۰)”
امام صادق علیه السلام در حدیثى مى‏فرماید:
“… به عقل است که بندگان، خالق خود را شناخته و مخلوق بودن خود را مى‏شناسند، او مدبر آنان است و همه تحت تدبیر اویند، و تنها او باقى و بقیه فانى‏اند ..”.۲۷۰
دلیل هفتم :
ابن تیمیه مى‏گوید:
“والصحابه- رض- کیف کانوا یتلقون الوحی من رسول الله (ص)؟ و هل کانوا یعارضونه

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد دربارهسود حسابداری، سرمایه گذاری، صورتهای مالی، گزارشگری مالی

دیدگاهتان را بنویسید