منبع مقاله درمورد ابن تیمیه، نفی تشبیه، طلاق

دلیل چهارم: مجاز مستلزم خطا در فهم است‏ ؛
معناى مجاز از راه لفظ وبدون قرینه مفهوم نمى‏شود وچه بسا قرینه مخفى باشد ولذا مخاطب در اشتباه مى‏افتد ومقصود خداوند فهمیده نمى‏شود، واین خلاف حکمت است.
پاسخ‏ :
در جاى خود به اثبات رسیده که از شرایط استعمال مجاز به کار بردن قرینه واضح وروشن است به حیثى که براى مخاطب به مجرد تأمل ظاهر گشته تا بتواند لفظ را در معناى مجازى آن به کار برد. جالب آنکه بسیاری از سلف حتی ابن تیمیه نیز به برخی تاویلات و حمل ها دست زده اند که این خود ندانسته یا دانسته مصداق پذیرش تاویل است . به برخی از آنها اشاره می شود :
ابن حجر عسقلانى مى‏گوید:
“واما الساق فجاء عن ابن عباس فی قوله تعالی: (یَوْمَ یُکْشَفُ عَن ساق) قال: عن شده فی الأمر، و العرب تقول: قامت الحرب إذا اشتدت …۳۲۲
و اما ساق پس از ابن‏عباس درباره آیه (یَوْمَ یُکْشَفُ عَن ساق‏) نقل شده که گفت: آن کنایه از شدت در امر است. و عرب مى‏گوید: جنگ برپا شد هنگامى که شدت گرفته باشد …”
بیهقى از مجاهد درباره آیه: (فَأَیْنَما تُوَلوا فَثَم وَجْهُ اللهِ‏) نقل کرده که گفت:
“قبله الله، فأینما کنت فی شرق او غرب فلاتتوجهن الا الیها.۳۲۳
مقصود قبله خداست که در هرجا چه شرق یا غرب باشى به آن روى نمایى.”
بیهقى نیز در تأویل آیه: (لِما خَلَقْتُ بِیَدَی‏) مى‏گوید:
“الید هنا بمعنی التأکید و الصله مجازاً کقوله تعالی: (وَیَبْقَی وَجْهُ رَبکَ).۳۲۴
ید در اینجا مجازاً به معناى تأکید و بخشش است، همانند قول خداوند متعال: (وَیَبْقَی وَجْهُ رَبکَ‏).”
نووى در شرح حدیث: ینزل ربنا تبارک و تعالی کل لیله إلی السماء الدنیا … ؛ پروردگار ما تبارک و تعالى هر شب به سوى آسمان دنیا نزول مى‏کند … مى‏گوید:
“… مذهب اکثر المتکلمین و جماعات من السلف و هو محکی هنا عن مالک و الأوزاعی: أنها تتأول علی ما یلیق بها بحسب مواطنها. فعلی هذا تأولوا هذا الحدیث تأویلین:
احدهما: تأویل مالک بن انس و غیره، معناه تنزل رحمته و امره و ملائکته، کما یقال: فعل‏ السلطان کذا اذا فعله أتباعه بأمره …۳۲۵
… مذهب اکثر متکلمین و جماعت‏هایى از سلف که از آن جمله از مالک و اوزاعى حکایت شده، آن است که این روایت به گونه‏اى تأویل شود که لایق به خداوند به حسب مواطنش باشد. پس بنابراین، علما آن را دوگونه تأویل کرده‏اند: یکى تأویل مالک بن انس و دیگرى آن است که معناى آن فرود آمدن رحمت و امر خدا و ملائکه اوست، همان‏گونه که گفته مى‏شود: سلطان فلان کار را انجام داد در صورتى که پیروان او آن عمل را انجام داده باشند …”
ذهبى نیز از مالک نقل مى‏کند:
“قال ابن عدی، حدثنا محمد بن هارون بن حسان، حدثنا صالح بن ایوب، حدثنا حبیب بن ابی حبیب، حدثنی مالک قال: یُنزلُ ربنا تَبارک و تَعالی أمره، فَأما هو فدائمٌ لا یزولُ.۳۲۶
ابن عدى گفته: حدیث کرد ما را محمد بن هارون بن حسان، حدیث کرد ما را صالح بن ایوب، حدیث کرد ما را حبیب بن ابى حبیب، حدیث کرد ما را مالک گفت: فرود مى‏آورد پروردگار ما تبارک و تعالى امرش را، و اما او پس دائم است و زوال در او راهى‏ندارد.”
۲-۳-۲. نفی تشبیه گرائی ، نفی تعطیل و تشابه مفاهیم صفات ؛
این واژگان اصول و مبانی ای هستند که سلفیه در بحث صفات الهی از آنها تبعیت نموده و عقیده دارند که آیات صفات از متشابهات است و تاویل آنها جایز نیست و تنها باید به معانی لغوی آنها که همان معنای ظاهری است بسنده کرد و سوال از چگونگی صفات بدعت است .۳۲۷
اینان با ادعای نفی مماثلت و مشابهت بین صفات مخلوقین و صفات خالق ، بر خلاف معطله و مشبهه خود را اهل وسط می دانند .۳۲۸
جالب آنکه اینان دست داشتن را برای خدا ثابت می کنند و به تاسی از شیخ اعظم خود ابن تیمیه که می نویسد :
“به خلاف دست داشتن چرا که دست داشتن از صفات کمال است و خدا باید آن را دارا باشد چرا که کامل تر از او کسی نیست “!!۳۲۹
خدائی که اراده او در مرتبه فعل عین فعل او است و خود می فرماید :
“انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون “.۳۳۰
چه نیازی به دست دارد ؟! آیا اینان نمی فهمند که با فرض دست برای خدا هر چند دستی باشد که لیس کمثله شیء ، در رابطه با او صدق کند ! موجودی مرکب فرض نموده اند و واضح است که مرکب به اجزاء خود نیاز مند است و نیازمند خدا نیست . به بیان دیگر این عقیده سخیف با دلیل شان که می گویند :
“چرا که کامل تر از او کسی نیست !”
قابل جمع نیست !!
اینان خود را اهل تعطیل هم نمی خوانند . از دیدگاه سلفی ها نفی صفات و انکار قیام آن به خدای سبحان همان تعطیلی است که نباید سلف صالح را به آن متهم کرد . با تعریف فوق معتزله ، اشاعره ، امامیه و تمام متکلمان و حکمایی که هیچ یک از صفات ذات را زاید بر ذات نمی دانند و به عینیت ذات و صفات معتقدند ، و یا چون اشاعره ، که تنها هفت صفت را زاید بر ذات می دانند ؛ از معطله بر شمرده می شوند . ۳۳۱
فصل سوّم
بررسی اجمالی ثمرات مبانی سلفیه در توحید ؛
۳-۱. بررسی اجمالی ثمرات مبانی سلفیه در توحید ؛
توحید در لغت‏ یعنى: چیزى را یکتا و منحصر به فرد دانستن. و هنگامى که بر خداوند اطلاق مى‏گردد به معناى اعتقاد به وحدانیت و یکى بودن اوست.
توحید واژه مقدسى است که از فطرت پاک انسان برخاسته، و نه تنها همه مذاهب اسلامى، که همه ادیان آسمانى را به هم پیوند مى‏دهد، و به معناى یگانه شمردن خداوند در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است.
روشن است که هر کس با این مفهوم مبارک آشنا و بدان باورمند باشد موحد است، و چنان‏چه مفهوم نبوت پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفى صلی الله علیه و آله را نیز بشناسد و باور بندد مسلمان خواهد بود.
این در حالى است که از دیدگاه محمد بن عبد الوهاب و پیروان او، توحید بر دو بخش است:
۱ – توحید ربوبیت ؛
۲ – توحید الوهیت .
در کتابهاى اعتقادى شیعه غالباً توحید را بر سه قسم ذکر مى‏کنند: توحید ذاتى، توحید صفاتى و توحید افعالى. و گاهى نیز اقسام متعددى بر توحید ذکر مى‏کنند مثل:
۱- توحید در واحدیت به معنى نفى شریک ؛
۲- توحید در احدیت به معنى نفى ترکیب خارجى و مقدارى و عقلى؛
توحید ذاتى دو معنى دارد:
اول: این که خدا یکى است و مانند و شبیه و همتا و جایگزین ندارد.
دوم: این که ذات خدا بسیط است و در آن کثرت و ترکیب نیست. آیه وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ۳۳۲ اشاره به معناى اول است و آیه قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ۳۳۳ اشاره به معناى دوم.
۳- توحید در صفات ؛
۴- توحید در خالقیت؛
۵- توحید در ربوبیت و انحصار تدبیر ؛
۶- توحید در تشریع ؛
۷- توحید در حاکمیت ؛
۸- توحید در طاعت ؛
۹- توحید در عبادت ؛
۱۰- توحید در شفاعت.
آنان‏که توحید را بر سه قسم قرار داده‏اند در واقع معتقدند که چون معرفت مقدم بر عمل است لذا سه قسم توحیدى که مربوط به معرفت است را بیان کرده‏اند.
آیهالله جوادى آملى کمال عبادت را وابسته به درجه بالاى معرفت دانسته و چون عمل انسان با مرگ پایان مى‏پذیرد به‏خلاف معرفت که همیشگى است لذا فرموده معرفت بر عبادت فضیلت و برترى دارد.۳۳۴ و در روایتى نیز آمده است که عبادت متوقف و مبتنى بر معرفت است‏۳۳۵ و در برخى از کتابها عبادت در آیه شریفه‏ وَمَا خَلَقْتُ الْجِن وَالْإِنسَ إِلا لِیَعْبُدُون۳۳۶ را به معرفت تفسیر کرده‏اند.۳۳۷
بنابراین شناخت خداوند یعنى توحید ذاتى مقدم بر توحید عبادى است، به همین جهت کتابهاى کلامى و فلسفى شیعه غالباً به بحث از توحید ذاتى پرداخته‏اند، و حتى توحید ربوبى یا توحید افعالى نیز مقدمه و مقدم بر توحید عبادى است، توحید عبادى مسبوق به توحید ربوبى است. ۳۳۸
گرچه بهتر آن است که گفته شود توحید ربوبى مقدمه بر توحید عبادى است و توحید عبادى مقدم بر توحید ربوبى است، و به عبارت دیگر مى‏توان گفت توحید بر دو قسم است: توحید علمى و توحید عملى.
توحید علمى همان شناخت خداوند و یکتایى اوست، و توحید عملى که توحید عبادى است نتیجه این توحید علمى است. اما اهل سنت و خصوصاً سلفیه به مسأله توحید ذاتى و نفى ثنویت یا نفى ترکیب در ذات مقدس اصلًا توجه نمى‏کنند و بدون شناخت خداوند متعال مى‏خواهند او را پرستش کنند!.
و عجیب‏تر آن‏که حتى در کتابهاى قدماى اهل سنت- آنان‏که سلفى واقعى هستند- چیزى از توحید الوهیت وجود ندارد مثلًا در لمعه الاعتقاد. از موفق بن قدامه مقدسى بحثى درباره توحید الوهیت ندارد. کتابهاى مواقف، مقاصد، العقائد النسفیه نیز این‏گونه هستند. پس اگر در کتابهاى کلامى و فلسفى شیعه توحید عبادى مورد بحث قرار نگرفته اشکالى ندارد، زیرا نتیجه شناخت خداوند تصحیح اعمال انسان و در نتیجه توحید عبادى است.
و بلکه مى‏توان گفت امروزه بیشترین تأکید سلفیه بر تقسیم توحید به توحید در الوهیت و ربوبیت است و آنان خود را در اعتقادات پیرو و مقلد سلف و صحابه و تابعان مى‏دانند، آیا کدامیک از صحابه یا تابعان گفته است که توحید بر دو قسم الوهیت و ربوبیت است؟! نه تنها چنین چیزى در کلام هیچ‏کدام نیست بلکه حتى اشاره‏اى به آن نیز وجود ندارد. و وقتى سلفیه مى‏گویند هرکس توحید در الوهیت نداشت اعتقاد او به توحید در ربوبیت ارزشى ندارد زیرا مشرکان صدر اسلام نیز توحید در ربوبیت را داشته‏اند. آیا این کلام و عقیده در میان کدامیک از صحابه یا تابعان وجود داشته است؟!.
از نظر شیعه مسأله توحید عبادى از دو جهت قابل بحث است: اول آن‏که به عنوان یک مسأله اعتقادى مطرح شود که عبادت منحصراً باید براى خداوند متعال باشد و تنها او مستحق و سزاوار پرستش است و عبادت براى غیر خداوند جایز نیست و هرکس غیر او را بپرستد مشرک است.
در این صورت بحث از توحید عبادى جزء اعتقادات و اصول دین قرار مى‏گیرد. دوم عمل کردن به توحید عبادى و پرستش خداى متعال بدون ریاء و … و در این صورت توحید عبادى جزء فروع دین مى‏باشد .۳۳۹
و اما علت آن‏که در کتابهاى کلامى و فلسفى شیعه کمتر به بحث از توحید عبادى پرداخته‏اند و بیشتر این بحث در کتابهاى تفسیرى و فقهى مطرح شده است آن است که:
الف: ترتب الوهیت بر ربوبیت، کتابهاى اعتقادى شیعه توحید افعالى و توحید در خالقیت که آن را توحید در ربوبیت مى‏نامند بحث مى‏کنند و این عقیده اقتضاء مى‏کند که انسان پروردگارى غیر از الله براى خود قائل نبوده و تنها او را مالک و مدبر خود بداند، نتیجه چنین اعتقادى توحید در عبادت است، چون وقتى خداوند را مالک حقیقى و خالق خود و جهان بدانیم روشن است که

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد دربارهجریان های نقدی، پایداری سود، قلام تعهدی، جریان نقدی

دیدگاهتان را بنویسید