عوامل رفتاری

دانلود پایان نامه

عوامل رفتاری در سازمان‌ها عاملی مهم با تأثیر بالا در اشتراک بخصوص زنان در ادارات خدمات ملکی می‌باشد، این عوامل در این تحقیق به دوسته تقسیم می‌‌شوند؛ یک بعد آن مربوط رفتار درون سازمانی، بعد دیگر آن مربوط رفتار برون سازمانی می‌شود.

 

2-4 -1 عوامل درون سازمانی

عوامل درون سازمانی نیز عواملی هستند که بالای میزان اشتراک و رضایت شغلی زنان در ادارات خدمات ملکی تأثیر گذار است. حال این سوال مطرح می‌شود که با چه ویژگی‌هایی می‌توان جایگاه رفتاری را برای افراد سازمان تشخیص داد؟ در این رابطه به ویژگی‌هایی چند تحت عنوان عوامل درون سازمانی اشاره می‌شود تا بعداً نسبت به تفکیک، کاهش یا افزایش آنها بحث صورت گیرد.

 

2-4-1-1 سطح و میزان برانگیخته شدن و رضایت شغلی

هرزبرگ دو عامل را جهت انگیزش کارکنان و میزان رضایت از شغل آنها، معرفی می‌کند[1] که تحت عنوان نظریه دو عاملی هرزبرگ شناخته می‌شود. میزان توجه به یکی از عواملی که در نظریه دوعاملی هرزبرگ وجود دارد (انگیزشی) مورد بررسی قرار می‌دهیم؛ در این نظریه برای انگیزش افراد، هرزبرگ انگیزه‌های تأییدی را عرضه می‌دارد، از جمله می‌شود به موفقیت، کسب شهرت، کار، مسؤولیت پذیری، ترقی و رشد اشاره کرد.[2] از سویی نیز عامل دیگر که به میزان برانگیخته شدن کارکن تأثیر دارد چگونگی درون دادها و پی‌آمدها می‌باشد، که کارکنان در این مورد درصدد دو نوع مقایسه می‌باشند، یکی مقایسه خود با دیگران و دوم مقایسه داده‌هایش با میزان دریافت‌هایش از سازمان. طور مثال؛ کارکنی که در قبال داده‌های خود به سازمان، امتیازاتی را دریافت می‌کند سطح برانگیختگی و میزان رضایت او از شغلش را مشخص می‌کند. مثلاً کسی که تازه فارغ التحصیل شده است و بلافاصله به کار گمارده می‌شود و مبلغ معینی در سال برایش پیشنهاد می‌شود، ظاهراً خوشحال و راضی هم به نظر می‌رسد، اما اگر همین فرد چندی بعد خود را با دوست فارغ التحصیل هم سن خودش مقایسه کند که او مبلغی در سال بالاتر از او دریافت می‌کند، بی‌تردید آشفته و نگران خواهد شد. هر چند بداند مبلغ معینی که در سال دریافت می‌کند پول زیادی است، آن هم برای کسی که تازه فارغ التحصیل شده است. ولی مسأله این نیست، مسأله حول محور مقایسه حقوق و پاداش نسبی و آنچه که فکر می‌کند خوب است، متمرکز می‌شود. شواهد زیادی وجود دارد که کارکنان درون داد و پی‌آمد شغل خود را در ارتباط با دیگران مقایسه می‌کنند و این نابرابری‌ها بر درجه [برانگیختگی] و تلاش کارکنان اثر می‌گذارد.[3]

اگر کارکنان چنین برداشت کنند که این نسبت به نسبت دیگران که همین کار را انجام می‌دهند برابر است،‌ در این صورت می‌گویند برابری وجود دارد. و آنان در می‌یابند که وضعیت آنها خوب است و عدالت برقرار است و هرگاه نسبت برابر نباشد، نابرابری وجود دارد؛ یعنی اینکه احساس می‌کنند یا سازمان برای کارشان به اندازه کافی ارزش قایل نشده است یا اینکه بیش از اندازه ارزش قایل شده است.[4] و در اینجا سطح برانگیختگی کارکنان نسبت به این مقایسه‌ها متفاوت می‌باشد.

در نوع دوم کارکنی که در صدد مقایسه داده‌‌های خود به سازمان و ستاده‌های خود از سازمان است چنین مقایسه صورت می‌گیرد طوری که [در این وضعیت دو حالت متفاوت مورد بررسی قرار می‌گیرد]، اگر داده‌های کارمند به سازمان، بیشتر از ستاده‌های او از سازمان باشد، نتیجه نارضایتی برخورد نامناسب و به وجود آمدن نگرش منفی در فرد خواهد بود و کارمند احساس می‌کند در سازمان قدر او را نمی‌دانند. اگر ستاده‌های فرد از سازمان بیشتر از داده‌های او به سازمان باشد، کارمند احساس گناه می‌کند، چون می‌داند بیشتر از آنچه که حق اوست دریافت می‌کند. حال وجود هر یک از این دو حالت، کارمند را وادار می‌کند تا رفتار و عملکرد خود را طوری تغییر دهد که به یک حالت تعادل و برابری برسد.[5] البته این مقایسه نیز در صورتی است که فرد در قبال داده‌ها و دریافت‌ها، خود با دیگران بررسی می‌کند، طوری که من چقدر داده به سازمان دارم و چه مقدار امتیاز دریافت می‌کنم و دیگران چقدر داده به سازمان دارند و چقدر امتیاز دریافت می‌کنند.

البته به این مورد نیز باید توجه کرد که شغل فرد چیزی بیش از فعالیت‌هایی است که انجام می‌دهد. شغل فرد ایجاب می‌کند که او باهمکاران، سرپرستان و رؤسا رابطه متقابل داشته باشد، مقررات و سیاست‌های سازمان را رعایت و اجرا نماید،‌ عملکردش طبق استنداردهای تعیین شده باشد، در شرایط کاری که چندان مطلوب هم نیست؛ کار بکند.[6]

 

2-4-1-2  رفتار

نوع رفتار مدیران، سرپرستان و کارکنان با زیردستان و همکاران تأثیر زیادی در میزان رضایت افراد (به خصوص زنان) از کارشان دارد،‌ که مهمتر از همه می‌توان به نوع رفتار مدیر یا سطح رهبری را با کارمندان دانست. بنابراین آنچه با درنظر داشت پالیسی‌های تدوین شده کمیسیون مستقل اصلاحات اداری[7] در این خصوص مطرح شده؛ رهبری تمام سطوح اداره مسؤولیت دارند تا:

الف: با تمام کارکنان به صورت درست و یکسان رفتار نمایند.

ب: تشویق آنعده از زنان که به طور بالقوه برای کورس‌های ارتقای ظرفیت از خود توانایی نشان می‌دهند.

ج: فراهم آوری تسهیلات برای آموزش زنان با درنظر داشت ممانعت‌های خانوادگی.

د: تشویق زنان غرض درخواست به بست‌های بالاتر.

ه: حمایت و گسترش توازن میان کار و مسؤولیت‌های خانوادگی مأمورین.

و: سپردن کار با درنظر داشت حمایت، گسترش رهنمایی و انتقال ظرفیت و تجربه.

ز: پیگیری، بررسی و حمایت از تطبیق پالیسی جندر توسط رهبری ادارات در سطوح مختلف خدمات ملکی.

  • در صورتیکه ضرورت اشتراک دو زن در یک کورس آموزشی داخلی یا خارجی بتواند زمینه را برای آنها مساعد سازد یک تبعیض مثبت خواهد تا دو زن واجد شرایط از سهمیه مستفید شوند.
  • فراهم آوری شرایط حفظ و نگهداشت اطفال در کودکستان‌های منظم محل کار مطابق احکام قانون کار.[8]

      آنچه در این عامل مورد بحث است نوع رفتار سطح رهبری با افراد زیر دست است، طوری که کارکنان زیر دست توقع رفتار درست در خور شخصیت شان را از اداره خواهانند چه بسا آنکه زیر دستان از قشر محروم جامعه بوده باشند که تازه طبق پالیسی‌های طرح شده، پا به اداره‌ها می‌گذارند.

 

2-4-1-3  احساس رضایت در فرد

کارکنان در برابر عملکردشان دو نوع پاداش درونی و  پاداش بیرونی دریافت می‌دارند [که میزان و نوع مثبت یا منفی احساس رضایت در فرد را به وجود می‌آورد]. پاداش‌های درونی را خود فرد به دست می‌آورد و مرکب از نتایج نامشهود مانند حس کسب موفقیت و انجام کار بوده. و اما پاداش‌های بیرونی، نتایج ملموس مانند حقوق و شناسایی به وسیله عموم مردم است. احساس رضایت خاطر نیز به نوبۀ خود با انتظارات کارکنان از عادلانه بودن پاداش‌های دریافتی معین می‌شود. کارکنان زمانی که احساس دریافت پاداش عادلانه دارند راضی‌تر هستند.‌[9]

بررسی وضعیت زنان شاغل در ادارات دولتی افغانستان که در سال 1388 توسط کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان منتشر شده است، نشان می‏دهد که زنان شاغل از همان لحظه آغازین ورود به بازار کار با مشکلات فراوانی مواجه می‏شوند [که احساس رضایت در فرد را در همان لحظات اول ورود به سازمان از دست می‌دهند]. 55 % زنان شاغل باورمندند که بدون واسطه نمی‏توانستند به کار مورد علاقه‏شان مقرر شوند، 67 % زنان شاغل در تحقیقات انجام شده، به دلیل عدم قدر دانی از فعالیت‏های مؤثرشان از جانب رئیس اداره یا مقام‏های عالی‏تر، عدم اجرای ترفیعات به موقع و موجودیت تبعیض بین زن و مرد در ادارات، تا کنون از نظر شغلی ارتقا نیافته‏اند.16 % زنان شاغل به دلیل کار زیاد در اداره و عدم موافقه رئیس دفتر نمی‏توانند از رخصتی‏های قانونی خود استفاده کنند و 1.7 % زنان شاغل در محل کار خود مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‏اند.[10] می‌توان گفت با ذکر عواملی چند در فوق میزان احساس رضایت در کارکن (زن) از اشتغالش به چه میزان خواهد بود.

 

2-4-1-4  اخلاق در اداره

 اخلاق از جمله علوم اجتماعی است و از چگونه بودن و چگونه زیستن انسان سخن می‌گوید و بر تعدیل غرایز و تصحیح رفتار آدمی می‌پردازد. به عبارت ساده و مختصر اخلاق شامل شناخت صحیح از ناصحیح و آنگاه انجام صحیح و درست و ترک ناصحیح و نادرست است. بنابراین اذعان کرده می‌توانیم که اخلاق اداری عبارت از چگونه کار کردن در اداره است.[11] همچنین صاحب نظران معنی‌های مختلفی برای اخلاق ارائه داده‌اند و یکی آن که بیشتر با این تحقیق مرتبط است عبارت از: «اخلاق همان سنت‌های جاری و متداول در جامعه است در این حالت می‌توان به اخلاق مکاتب و جوامع مانند اخلاق اسلامی، اخلاق مسیحی، اخلاق ژاپنی، اخلاق بودائی، اخلاق ایرانی و… اشاره نمود.»[12]

دفت نیز در بررسی خود در خصوص نیروهای مؤثر بر اخلاق مدیریت «مدل عوامل تأثیر گذار بر اخلاق مدیریت» را ارائه کرده است. که آن عوامل عبارت‌اند از: 1- اخلاق شخصی (باورها و ارزش‌ها) 2- فرهنگ سازمانی (مراسم و جشن‌ها، داستان‌ها و قهرمان‌ها، الگوها، زبان و شعائر، نمادها، مؤسسان و پیشینه‌ تاریخی آن) 3- ذی‌نفعان خارجی (مقررات دولتی، مشتریان، گروه‌های اجتماعی ذی‌نفعان و نیروهای بازارهای جهانی) 4- سیستم‌های سازمانی (ساختار، سیاست‌ها و خط مشی‌ها، مقررات، قوانین اخلاقی، نظام انگیزش، انتخاب و آموزش).[13]

و از آنجایی که بحث در مورد اشتغال زنان در افغانستان است و در افغانستان نیز دین اسلام حاکم است، توجه به آیات و روایاتی در این مورد نیز باید داشت؛ طوری که در قران سفارش‌هایی درباره اخلاق زن آمده است. نخست رعایت حجاب به زن‌ها در چند آیه مطرح شده است از جمله سوره نور آیه مبارکه 31 «وَ قُل لِلمُؤمِناتِ یَغضُضنَ مِن أَبصارِ هنَّ وَ یَحفَظنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبدِینَ زِینَتَهُنَّ أِلاّ ما ظَهَرَ مِنها ……..»

ترجمه: و به زنان با ایمان بگو، چشم‌های خود را فروگیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را به جز آن مقدار که نمایان است، آشکار نسازند…..

دومین توصیه قران به خانم‌ها این است که با مرد اجنبی کمتر اختلاط داشته باشند، گاهی ممکن است وضع خاصی پیش آید و مصالح اجتماعی و سیاسی، اقتصادی شرکت زنان در اجتماع را داشته باشند [مانند وضعیت کشور افغانستان که حضور زن را در ادارات خدمات ملکی نظر به دلایلی پذیراست] که در این صورت نیز تا حد ممکن، باید اجتماع زنان از مردها جدا باشد.[14] برخی فقها  بر این نظراند که؛‌ طبق روایات و مقررات اسلامی، زن باید حتی الامکان خود را بپوشاند و از نظرگاه مردان خود را دور نگاه دارد و با آنان اختلاط و معاشرت نداشته باشند و چون قضاوت شغلی است که لازمه‌اش حشر و نشر و اختلاط با مردان و بحث با آنهاست، از این رو باید آن را بر زنان ممنوع کرد.[15] آقای منتظری در کتاب ولایه الفقیه خود تحت عنوان «زن و پوشیدگی» می‌گوید:

«از تتبع در آیات و روایات بر می‌آید که زن به خاطر ظرافت و خواستنی بودن و احتمال وقوع در فتنه شرعاً از او خواسته می‌شود که خود را در حجاب قرار داده و مستور دارد و حتی الامکان از خانه خارج نشود و با مردان بیگانه معاشر و هم سخن نباشد مگر به اقتضای ضرورت و مصلحت و در این باب به گفته حضرت علی (ع) استناد می‌کند که به فرزندش امام حسین (ع) فرمود اگر بتوانی به گونه‌ای عمل کنی که همسرانت جز خودت کسی را نشناسد،‌ این کار را انجام بده، و آنگاه می‌گوید چون والی و قاضی ناگزیر باید در مجالس و محافل مردان حاضر شوند و با آنها هم سخن شده و گاه در مقام محاجه برآیند، پس شایسته نیست که زن این مناصب را عهده‌دار گردد»[16]

سومین سفارش به خانم‌ها رعایت حیا است، حیا به این معنی است که انسان به سبب ترس از آلوده شدن به گناه، خود را از مظان آلودگی به گناه دور بدارد، بنابراین، هرگونه کم رویی یا ضعف نفس را نمی‌توان حیا نامید. چنانکه قران کریم می‌فرماید:

فَجاءَتهُ أِحداهُما تَمشِی عَلَی استِحیاءٍ[17]

ترجمه: یکی از آن دو [دختر] به سراغ او [= حضرت موسی ع] آمد؛ در حالی که با نهایت حیا گام بر می‌داشت. از این آیه استفاده می‌شود که حیا برای زنان، ارزش ویژه خاص دارد.

بنابراین اگر در محیط کاری به دلایل گوناگون ناگزیر از اختلاط بودیم باید  شئونات اخلاقی به طور کامل رعایت شود. چرا که از اسباب مؤثر در موفقیت یک تشکیلات، آن است که مدیر و مسؤول آن، انسان با شرم و حیایی باشد که شئون جامعه، افراد و همچنان شئونات خود را حفظ نماید و از دریدگی و درندگی خودداری نموده، احترام متقابل افراد را نگهدارد و با اشخاص مختلف خصوصاً همکارانِ زن در حد خودشان برخورد نماید که این گونه رفتار، تأثیر بسزایی در رضایت و جذب افراد جامعه و از طرف دیگر، مقبولیت و محبوبیت حاکم آن جامعه دارد.[18]

سفارش چهارم قران به خانم‌ها آن است که هنگام سخن گفتن با مردان، وقار و متانت را رعایت کنند و کیفیت سخن گفتن‌شان به گونه‌ای نباشد که هوس آنان را برانگیزد.[19]

 

2-4-1-5 اعتماد به نفس

گیدنز[20] سرمنشأ انواع اعتماد را اعتماد بنیادی می‌داند که حاصل نوعی اجتماعی شدن ناخودآگاه است؛ که از تجربیات نخستین مراحل کودکی سرچشمه می‌گیرد. اعتماد بنیادی، نگرشی است که فرد نسبت به خود و دنیای پیرامون دارد و موجب تقویت این احساس می‌شود که افراد و امور دنیا،‌ قابل اعتماد و دارای ثبات و استمرار هستند. این نوع اعتماد محصول فرایندهای دوره نوزادی است.[21]

مطلب مرتبط :   ساز و کار تمرینات انسدادی

حال اعتماد به نفس را عبارت از احساس اطمینان نسبت به خود. یا به عباره دیگر؛ اعتماد به نفس یک فرد، به نحوی احساس او درباره «من» خویش بستگی دارد، یعنی اگر کسی نظر مساعدی نسبت به خودش نداشته باشد و برای خودش احترام قائل نشود، می‌توان گفت آن شخص دارای «من» ضعیف است. پس اگر کسی به خودش احترام قائل باشد از «من» قوی و ایده‌ال برخوردار است.[22]

در یک تقسیم بندی اعتماد به نفس را به دو نوع «اعتماد به نفس فردی» و «اعتماد به نفس اجتماعی» دسته بندی کرده‌اند؛ در اعتماد به نفس فردی، هر کس که از حداقل هوش طبیعی برخوردار باشد با بررسی محیط اطراف و شناخت درست خود و نزدیک کردن تصویرهای ذهنی‌اش به واقعیت، می‌تواند اعتماد به نفس خود را به سطح متعادل و قابل قبولی برساند و این خود باوری یا اعتماد به نفس، می‌تواند از عوامل درونی متأثر گردد و یا از عوامل بیرونی. ولی بهتر است این خود باوری از عوامل درونی تأثیر یافته نه از عوامل بیرونی. چون اگر این خود باوری از بیرون به دست آید «خود» موجود در وجودمان دیگر خود واقعی‌مان نیست و چنین کسانی که خودباوری‌شان از عوامل بیرونی است مانند خمیری هستند که هر کس می‌تواند آنها را آن طور که می‌خواهد شکل دهد.[23]

در اعتماد به نفس اجتماعی نیز بسیاری از فیلسوفان اجتماعی معتقداند که اعتماد تنش‌ها را کاهش می‌دهد. اعتماد فضایی است که زندگی انسان در ان جریان می‌یابد. وقتی اعتماد صدمه می‌بیند، جامعه به عنوان یک کل صدمه می‌پذیرد و وقتی از میان می‌رود، جامعه تزلزل پیدا می‌کند و فرو می‌ریزند. اعتماد مقدمه و شالوده زندگی اجتماعی است که بدون آن زندگی فردی و اجتماعی مشحون از نگرانی‌ها و اضطراب‌ها خواهد شد.[24]

تحقیقات انجام شده در این مورد نشان دهنده آن است که؛ امروزه مشارکت روز افزون زنان در بیرون از منزل موجب تقویت اعتماد به نفس [فردی و اجتماعی] و استقلال و افزایش قدرت تصمیم گیری و برخورد مناسب آنان با رویدادها و حوادث زندگی شده و اثرات مطلوبی بر روابط خانوادگی بر جای گذارده است.[25] همچنین اشتغال برای زنان موجب افزایش عزت نفس و خود باوری [اعتماد به نفس] آنان از توانایی‌های بالقوه شان می‌شود و می‌تواند آنها را از پرداختن صرف به کارهای یکنواخت خانگی برهاند.[26] 

 

 

2-4-1-6  نوع شغل

حضور زنان در برخی مشاغل که بیشتر زنانه نامیده می‌شوند، از جمله معلمی، خدمت کاری در ادارات و پرستاری [که اغلب نیمه وقت نیز می‌باشند]، در ادامه نقش‌های سنتی بدون مزد زن در خانه، قرار دارد. با وجود اهمیت این مشاغل، آنان را در ادامه مشاغلی که در فرهنگ سنتی و خانواده انجام می‌داده‌اند قرار می‌دهد، از این رو این نوع مشاغل به عقیده برخی، زنان را از صحنه فعالیت اقتصادی دور نگه می‌دارد.[27] نتیجه تحقیقاتی که در وزارت کار ایالات متحده[28] انجام شده، نشان دهنده آن است که؛ علی رغم رشد فزاینده حضور زنان در بازار کار، تنوع کاری آنها کمتر از مردان است، معمولاً طبقه‌های شغلی خاصی هستند که میزان شاغلین زن در آنها به مراتب بیشتر از مردان است و بالعکس 3/98 درصد از مربیان کودکستان‌ و مدارس 3/96 درصد از منشی‌ها و 2/90 درصد از پرستاران ایالات متحده خانم هستند. نکته جالب توجه آن است که حتی زنانی که تحصیلات عالیه در زمینه‌های تخصصی دارند نیز کمتر در مشاغل فنی و تخصصی حضور پیدا می‌کنند.[29]

 

2-4-1-7  عضویت در گروه

چیزی که در این بحث باید مورد توجه قرار داد مسأله «فاصله اجتماعی» است. فاصله اجتماعی برای آن به کار می‌رود که میزان احساس نزدیکی یا پذیرشی را که اعضای یک گروه در قبال گروه دیگر دارند، مورد سنجش قرار دهیم. اغلب فاصله اجتماعی برای سنجش درجه صمیمیت ممکن در روابط اجتماعی گروه‌های مختلف نژادی و قومی و رابطه بین اعضای آنها به کار می‌رود.[30]

 

2-4-2 عوامل برون سازمانی

علاوه بر عوامل درون سازمانی تأثیر گذار بر اشتراک زنان در خدمات ملکی که در فوق مورد بررسی قرار گرفت، عوامل دیگری که در بیرون سازمان از جمله؛ جامعه و خانواده وجود دارند که بالای اشتراک آنها در خدمات ملکی تأثیر گذار است و آنها را در باورهای زنان نسبت به کار در ادارت خدمات ملکی، حمایت خانوادهها از اشتغال زنان، باور مردان نسبت به زنان، تأثیر فرهنگ سنتی و پدیده خشونت علیه زنان خلاصه می‌کنیم، البته ممکن موارد دیگر برون سازمانی نیز وجود داشته باشد که در این اشتراک تأثیر گذار باشد اما به موارد ذکر شده در این تحقیق بسنده می‌کنیم.

 

2-4-2-1  باور زنان نسبت به اشتغال در بیرون از منزل

زنان شاغل برخلاف باور مردان [که کار درون منزل از اهمیت خاصی برخوردار است] اکثراً به این باور هستند که کار درون منزل از اهمیت خاص برخوردار نیست. و انجام وظایف تکراری خانه برای تمام زنان لذت بخش و راضی کننده نیست.[31]

از سوی دیگر نیز نتیجه برخی از تحقیقات نشان می‌دهد که؛‌ یکی از مهمترین موانع اشتغال زنان، چگونگی نگرش و [باور] مردان و زنان در سطوح کلی جامعه و گسترش آن به خود زنان نسبت به اشتغال آنان در بیرون از خانه است. این نگرش هم مثبت است و هم منفی، از جمله در طبقات پایین جامعه که خانواده نیاز شدیدی به درامد زن دارد، کار زن طبیعی می‌نماید.[32] علاوه بر آن باورهایی که زنان شاغل نیز نسبت به اشتغال خویش دارند، می‌تواند تأثیر گذار بر حضور دوام دارشان در ادارات را فراهم آورد و همچنین بالعکس، طور مثال؛ طبق نتایج مطالعات انجام شده توسط «رونسر» در سال 1990 نشان می‌دهد «سقف شیشه‌ای» به زنان یک باوری را داده است که آنها را از رفتن به سوی مناصب مدیریتی و رهبری باز می‌دارد همچنین «گینزو و روبینز» در سال 2001 سقف شیشه‌ای را باورها و تعصب‌هایی می‌دانند که مانع ورود زنان به یک سطح خاص در سلسله مراتب سازمانی می‌شود.[33]

 

2-4-2-2 حمایت خانواده‌ها از اشتغال زنان

تحقیقات انجام شده نشان دهنده آن است که؛ جهت اشتغال زنان در خارج از منزل، قبل از قبل باید دو مورد را مورد توجه قرار داد اول اینکه؛ آیا اشتغال زنان در خارج از منزل باعث استحکام خانواده می‌شود یا باعث تزلزل آن؟!  خانواده واقعیتی است که اگر مستحکم باشد جامعه محکم است. قوام خانواده هم به نفع زن است و هم به فایده مرد و اگر این کانون متزلزل شد نیز به ضرر هر دو خواهد بود. و دوم اینکه در طرح حضور زن در اجتماع و کار کردن او، آفرینش ویژه زن در آن مراعات شده است یا خیر؟! در طرح برنامه‌های کاری زنان در اجتماع یا بیرون از منزل باید دید چه کاری از زن بر می‌آید که هم بتواند آن وظایفی را که در طبیعتش هست و خداوند متعال در آفرینش او گذاشته به خوبی انجام دهد و هم بتواند در اجتماع منشأ اثر باشد و خوب کار بکند.[34] زیرا کارهای ناهمگون با خصوصیات ویژه زن، در خارج از منزل باعث خستگی بیش از حد زنان  شده و در نهایت آسیب‌هایی را به اطرافیان خود ناخواسته وارد خواهند کرد که میزان حمایت خانواده را در اشتغال زنان مشخص خواهد کرد، طور مثال؛ مطالعه آسیب‌های وارده ناشی از اشتغال زنان در بیرون از منزل حاکی از آن است که در قدم نخست این آسیب‌ها متوجه خود زنان شاغل خواهد بود، زیرا با بررسی مطالب فوق مشخص می‌گردد که زنان شاغل از لحاظ جسمی و روحی بیشتر از مردان شاغل خسته خواهند شد و آن هم به دلیل مسؤولیت‌های بیشتر زنان، نسبت به مردان است زیرا زنان علاوه بر مسؤولیت‌های وظیفوی به مسؤولیت‌های منزل که در فوق نیز ذکر شده است باید توجه داشته باشند، وگرنه با اولین کم رسی در این مسؤولیت‌ها می‌دانند که از طرف مرد موضوع ترک شغلش مطرح خواهد شد.[35]

دومین آسیب ناشی از اشتغال زنان بر همسران وارد خواهد شد،‌ البته تأثیر وارده ناشی از اشتغال زنان بر همسران از جهتی هم مثبت بوده می‌تواند و از جهتی نیز منفی. از آن جهت که اشتغال زنان باعث کمک در موارد اقتصادی خانواده می‌شود و بار سنگین مسؤولیت‌های مردها را نسبتاً سبک‌تر می‌کند، مردها تا حدی راضی به نظر می‌رسند و اما تأثیر منفی این اشتغال بر مردها از آن جهت است که نمی‌توانند موضوع اشتغال زنان خود را به راحتی بپذیرند و به اصطلاح با آن کنار بیایند، و این درحالیست که کنار نیامدن شوهر با اشتغال همسرش عدم همکاری وی در امور منزل را با همسرش در پی خواهد داشت که فضا را بیشتر برای زن تنگ و در مواردی مرد بیشتر بهانه گیر خواهد بود.[36]

سومین آسیب را که ممکن ناشی از اشتغال زنان متحمل شوند فرزندان خانواده است؛ از آنجا که تربیت فرزندان خانواده بیشترینه مربوط زن می‌باشد و زن نیز شاغل، در قدم نخست فرزندان حضور کمرنگ مادر و پدر را در زندگی به صورت طولانی در روز تجربه می‌کنند و از طرفی زنان شاغل که با رفتارهای متفاوت و برخاً تبعیض آمیز در بیرون از منزل یا محل کار رو برو شده‌اند رفتارهای ناخوشایند با فرزندانشان خواهند داشت و معمولاً کنترول بیشتری بالای آنها داشته و کمتر با آنها تعامل دارند.[37] میزان آسیب‌های وارده به این سه گروه می‌تواند میزان حمایت خانواده را نسبت به اشتغال زنان در بیرون از منزل تعیین کند. به عقیده دکتر جانیس شاو کروز عضو ارشد پژوهشگران مؤسسه Beverly Lahaye که مربوط به زنان آمریکاست «مادران شاغل بعد از چندی در می‌یابند که زندگی که در آن همه چیز است، پس از مدتی رضایت بخش یا ارضا کننده نیست. آنان همچنان می‌فهمند، هنگامی که پای بچه آنان به میان می‌آید، هیچ کس نمی‌تواند جای مادر را بگیرد».[38]

از سویی نیز با درنظر داشت همه این موارد باروهای افراطی، میانه رو و تفریط گونه مردان نسبت به زنان، میزان حمایت خانواده‌ها را از زنان خانواده مشخص می‌سازد، طوری که دسته افراطی به این باوراند که کارهای غیر از خانه داری برای زنان ضد ارزش تلقی می‌شوند و زن را موجودی می‌دانند که صرفاً برای کارهای خانه داری آفریده شده است.[39] دیدگاه تفریطی را می‌توان باور غرب نسبت به زنان دانست که زن را به دیده ابزار درامد و تبلیغ و… بیشتر می‌نگرند. و بلاخره باور میانه رو نسبت به زنان را در اسلام می‌شود مشاهده کرد، زیرا آنچه در اسلام بیان می‌شود این است که زن مانند مرد انسان است، و هر انسان چی مرد و چی زن در ماده و عنصر پیدایش او دو نفر نر و ماده شرکت و دخالت داشته‌اند و هیچ یک از این دو بر دیگری برتری نداشته مگر به تقوا.[40]

 

2-4-2-3 باور غالب مردان نسبت به زنان و اشتغال آنها

در مطالعات کلی نشان دهنده نظرات مختلف در باره باور مردان نسبت به زنان مشاهده می‌شود، در قبایل و اقوام قبل از اسلام طوری بود که معتقد بودند وجود زنان، تابع وجود مردان است. زنان به خاطر مردان خلق شده‌اند. هستی و وجود زنان و زندگیشان تابع هستی و زندگی مردان است. آنان هیچ استقلالی در زندگی و هیچ حقی ندارند و زن، مادامی که شوهر نکرده، تحت سرپرستی و ولایت پدر است و پس از ازدواج، تحت ولایت شوهر قرار می‌گیرد آن هم ولایت بدون قید و شرط و بدون حد و مرز. بر زن لازم بود که از مرد (پدر باشد یا شوهر) در آنچه امر و دستور می‌دادند، کورکورانه اطاعت کند؛ بخواهد یا نخواهد. باز به عهده زن بود که امور خانه و فرزندان و تمامی مایحتاج زندگی مرد را در خانه فراهم نماید. به عهده او بود که حتی سخت‌ترین کارها را تحمل کند. بارهای سنگین را به دوش بکشد. گل کاری (بنایی) و امثال آن را انجام دهد و در قسمت حرفه و صنعت، پست‌ترین حرفه را بپذیرد. خلاصه اینکه برخی «زن» را موجودی می‌دانند که صرفاً برای کارهای خانه‌داری آفریده شده است.[41] این‌ها کلیاتی بود که زن در جامعه عقب مانده داشت. در ادامه آن نیز ملت‌های پیشرفته قبل از اسلام که در حقیقت ملت‌هایی‌اند که با رسوم ملی و به یادگار مانده از طریق عادات، زندگی می‌کردند؛ مانند مردم چین، هند، مصر،‌ ایران و [افغانستان]. این ملت‌ها نظر مشترک‌شان این بود که، زن هیچ گونه استقلال و آزادی ندارد؛ نه در تصمیم‌گیری و نه در رفتار، بلکه در همه شئون زندگی باید تحت سرپرستی و ولایت مرد باشد. هیچ کاری را از پیش خود نمی‌تواند انجام دهد، و در هیچ کاری از کارهای اجتماعی حق مداخله ندارد؛ نه در حکومت، نه در قضاوت و نه در هیچ امر دیگری. [بر علاوه] تمامی وظایفی که به عهده مرد بود به عهده او نیز بوده است؛ مانند داد و ستد به اضافه اداره امور خانه و فرزندان که به عهده زنان بوده و نیز موظف است که از مرد در آنچه می‌گوید و می‌خواهد، اطاعت کند. البته زن در این گونه اقوام، زندگی مرفه‌تری نسبت به اقوام غیر متمدن داشته است.[42] از جمله زن در نظر رومیان در جامعه (مدنی یا جامعه) وجودی طفیلی داشته و زندگیش تابع زندگی مرد بود. در یونان نیز زن را صرف به دیده بقای نسل می‌دیدند و زن [را موجودی می‌دانستند] مضر و مانند میکروبی که طبیعت جامعه را تباه می‌کند و به سلامتی آن آسیب می‌رساند.‌[43] اما برخی نیز به زنان آزادی بیش از حد داده و آنطور که دیده می‌شود این امر سبب دردسرشان شده است، مانند جوامع غربی؛ طوری که در غرب حد آزادی فقط منافع مادی است، لذا محدود کننده آزادی را قانون می‌دانند و آن‌ هم قانونی که مبنای تدوین آن نظر عده‌ای از انسان‌ها است که جهت تأمین منافع خود به آن اقدام نموده‌اند.[44] و اما دیدگاهی که نسبت به زنان در اسلام دیده می‌شود طوری است که؛‌ زن مانند مرد انسان است، هر انسانی چه مرد و چه زن،‌ فردی است که در ماده و عنصر پیدایش او دو نفر نر و ماده شرکت و دخالت داشته‌اند و هیچ یک از این دو بر دیگری برتری ندارد،‌ مگر به تقوا؛[45] همچنان که خداوند در کتاب آسمانی خود می‌فرماید: (یَأَیُهَا الناسُ اِناخَلَقناکُم مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنثَی وَ جَعَلنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَآِلَ لِتَعَارَفُوا اِنَّ أکرَمَکُمْ عِندَ اللهِ أتْقََـکُم).[46] ترجمه: ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی حاصل کنید. در حقیقت ارجمند ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. بی تردید، خداوند دانای آگاه است.

مطلب مرتبط :   انسولین و اثرات متابولیک آن

پس زن و مرد در آنچه که اسلام و قران آن را حق می‌داند، برابرند، چیزی که هست خداوند در آفرینش زن، دو خصلت قرار داده که با آن دو خصلت، حتی زن از مرد امتیاز پیدا می‌کند: یکی اینکه زن به منزله کشتزاری (نِسَآؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ فَأْتُواْ حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّکُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ.)[47] برای پیدایش نوع بشر قرار داده شده است. تا نوع بشر در این صدف، تکون یافته و نمو کند و به همین جهت، او احکام مخصوصی دارد و به همین خاطر نیز از مرد ممتاز می‌شود. دوم اینکه خداوند، خلقت زن را لطیف[48] قرار داد و برای اینکه  زن مشقت بچه داری و رنج اداره منزل را تحمل کند،‌ شعور و احساس او را ظریف آفرید. [بنابراین] همین دو خصوصیت (یکی در جسم و دیگری در روح)، در وظایف اجتماعی واگذار شده به او، تأثیر دارد. طور مثال؛‌ آمارها نشان می‌دهند که نیروی بدنی مرد، به طور میانگین از نیروی بدنی زن بیشتر است. میزان تحمل کارهای سخت در مردها بیش از زن‌ها است. بدن مرد خشن‌تر و با صلابت‌تر و بدن زن به طور معمول لطیف‌تر و ظریف‌تر است. وجود عواطف، انفعالات و احساسات بیشتر در زن باعث می‌‌شود که زن، خیلی زودتر از مرد بخندد و بگرید و دستخوش سایر انقعالات شود؛ همانطور که عاطفه بیشتر زن نیز سبب مهر و محبت، رقت قلب و عطوفت مادری و… می‌شود.[49] از سویی آنچه قیمومیت مردان را در قران مشروعیت می‌بخشد، در حقیقت نوعی باور را در مردان نسبت به زنان محکم می‌کند طوری که خداوند در قران می‌فرماید: (الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم …….)[50]

ترجمه: مردان بر زنان قیمومیت و سرپرستی دارند، به خاطر اینکه خدا بعضی را بر بعضی برتری داده، و به خاطر اینکه مردان از مال خود نفقه زنان و مهریه آنان را می‌دهند، پس زنان صالحه و شایسته باید فرمانبر شوهران در کامگیری و تمتعات جنسی و حافظ ناموس و منافع و آبروی آنان در غیابشان باشند،‌ همانطور که خدا منافع آنان را حفظ فرموده، و زنان را که بیم دارید نافرمانیتان کنند،‌ نخست اندرز دهید، اگر به اطاعت در نیامدند،‌با آنها قهر کنید، و در بستر خود راه ندهید، و اگر این نیز مؤثر نشد بزنیدشان اگر به اطاعت درآمدند دیگر برای ادامه زدنشان بهانه جویی مکنید، و به خاطر علوی که خدا به شما داده مغرور نشوید، که دارنده علو و بزرگی خدا است.[51]

[اما برخی ظاهر آیات را مانند تفسیر به رأی،[52] مورد توجه قرار داده و تقریباً سو استفاده نیز می‌نمایند. و این گونه تفسیر از متن آیات توسط افراد غیر مسلکی باور غلت را به اشخاص می‌دهند، طور مثال؛ آنچه در تفسیر درست این آیه مبارک بیان شده است، این است که] چنانکه طباطباتی در تفسیرالمیزان در مورد قیمومیت مرد بر زن شرح می‌دهد که، قیمومیت مرد بر همسرش به جهات عامه‌ای است که زنان و مردان هر دو در آن جهات شریک‌اند، و مانند جهاتی است که نیازمند به تعقل بیشتر و نیروی زیادتر است که در مردان وجود دارد، البته بدون اینکه مرد حق داشته باشد اعتراض کند که تو چرا فلان چیز را دوست می‌داری و یا فلان کار را می‌کنی، مگر آنکه زن کار زشت را دوست بدارد،‌ یا مرتکب شود.

چنانکه قیمومیت مرد بر زنش به این نیست که از وی سلب آزادی کرده و یا او را از تصرف در آنچه مالک آن است، منع بکند. معنی قیمومیت مرد این نیست که استقلال زن را در حفظ حقوق فردی و اجتماعی او و دفاع از منافعش سلب کند. پس زن استقلال و آزادی خود را دارد،[البته در حدی که شرع تعیین نموده است]. هم می‌تواند حقوق فردی و اجتماعی خود را حفظ کند و هم می‌تواند از آن دفاع کند و هم می‌تواند برای رسیدن به این اهداف، به مقدماتی که او را به هدف‌هایش می‌رساند، متوسل شود.[53] همچنان خداوند در آیه 32 سوره نساء می‌فرماید:

ترجمه: و زنهار، آنچه را خداوند به [سبب] آن، بعضی از شما را بر بعضی [دیگر] برتری داده آرزو مکنید. برای مردان از آنچه [به اختیار] کسب کرده‌اند بهره‌ای است و برای زنان [نیز] از آنچه [به اختیار] کسب کرده‌اند بهره‌ای است و از فضل خدا درخواست کنید، که خدا بر هر چیز داناست.[54]

حال با یک نگاه اجمالی به این دیگاه‌ها می‌توان نگرش‌های متفاوتی را که درباره زنان وجود دارد به دو دسته تقسیم کرد. دسته اول افرادی هستند که از [تفسیر به رأی آیات] ظاهر آیات سود جسته و آنچه را به صورت مستقیم از آیات به دست می‌آید سرلوحه افکار و اعتقادات خود قرار می‌دهند و اما دسته دوم با انعطاف بیشتر و برداشت‌‌های عمیق‌تر به این مسأله می‌پردازند و با درنظر گرفتن بعد عرفانی و درک روانشناسانه و با درنظر گرفتن مبانی انسان شناسی و اخلاق‌گرایانه به آیات مربوطه خاصتاً «زن» می‌نگرند و در نتیجه این نگرش مسأله اختلاف بین زن و مرد در دسته دوم کمتر از دسته اول به چشم می‌خورد.[55] و‌ همچنین می‌توان گفت باور هر یک از این دسته‌ها نیز نسبت به زنان متفاوت خواهد بود.

موضوعی که تا کنون بحث شد در مورد باور غالب مردان نسبت به زنان بود اما در خصوص باور مردان نسبت به اشتغال زنان نیز باورهای متفاوتی است. طوری که تحقیقات نشان می‌دهد مردان با زنان شاغل خویش هیچ گونه همکاری در وظایف خانه‌داری ندارند و زنان را مکلف به انجام مسؤولیت‌های منزل می‌دانند. البته باور دیگری که نسبت به زنان شاغل در مردان وجود دارد، زنانی هستند که بر اساس تفاهم و روحیه مشارکت، وظایف خانه‌داری و تربیت فرزندان را به اتفاق همسران خود انجام می‌دهند، در این گروه خانه و خانواده فضای مشارکت و مسالمت است نه سلطه. در چنین خانواده‌هایی مسؤولیت‌ها و وظایف چنان توزیع شده که همسران صمیمانه خود را متعهد به انجام آن می‌دانند. در چنین بافتی زنان از حمایت بی دریغ همسران خود [نیز] برخوردارند.[56] و از سویی مرد با پذیرش بخشی از وظایف خانگی، این امکان را می‌یابد تا موقعیت زن را بهتر درک کند و از او انتظارات نادرست نداشته باشد.[57]

 

2-4-2-4 تأثیر فرهنگ سنتی

امکان دست یابی زنان به اشتغال، از نوع تربیت و اجتماعی شدن آنان نیز متأثر می‌شود. طوری که تفاوت‌های جامعه شناختی که تحت تأثیر «فرهنگ، اجتماع، آموزش و…» به وجود می‌آید و با تغییر این عوامل نیز قابل تغییر است.[58] می‌توان گفت در برخی از جوامع از کودکی به دختران آموخته می‌شود که در کسب موقعیت‌ها و مقام‌های اجتماعی شرایط برابر با مردان را ندارند، [گذشته از آن، از همان اوان کودکی زنان شاهد تبعیض‌ها، خشونت‌ها و بد رفتاری‌ها نسبت به خواهر و مادر و حتی خودش می‌باشد]، این تفاوت مرد و زن از طریق تبلیغ الگوهای مشخصی از قالب‌های رفتاری، مدام به آنها تلقین می‌شود. پسران و دختران این جوامع به گونه‌ای تربیه می‌شوند که هر کدام از آنها برای نقش و کار خاصی آفریده شده‌اند و خود را با آن تطبیق می‌دهند. در این جوامع نقش تربیتی به گونه‌ای است که زنان را به دلیل داشتن وضعیت جسمانی متفاوت با مردان، فعالیت‌هایی در نظر می‌گیرند که به توان جسمانی کمتر، ساعات کاری کمتر [نیمه روزه] و تخصص پایین‌تر[59] نیاز داشته باشد، در حالی که مردان برای مشاغل حساس و کلیدی با تخصص بالاتر در نظر گرفته می‌شوند.[60]

بنابراین بدیهی است؛ گرایش به عرف، عنعنات و هنجارهای پذیرفته شده و برخاً اشتباه به حدی در جامعۀ افغانستان نفوذ کرده که خانواده‌ها به خصوص مردها خود را مکلف به انجام آنها می‌دانند. در این میان زنان بیش از دیگران قربانی چنین عنعنات ناپسند می‌شوند که حداقل می‌توان گفت اعتقادات و ارزش‌های حاکم در جامعه بر اشتغال زنان اثر می‌گذارد و محدوده خاص فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی آنها را مشخص می‌سازد. از طرفی نیز آگاهی از حقوق خود ندارند و از سویی دولت نیز حمایت چندانی از زنان به ویژه در ولایت‌های نا امن نمی‌کند[61] و زنان ناگزیر فدای خواسته‌های بیجای مردان زن ستیز می‌شوند. از طرفی اعتراض زنان در مقابل چنین رفتارها نیز طوری که در فوق ذکر شد یک رفتار ناهنجار در بین همان جامعه محسوب می‌شود. و باعث عکس العمل شدید جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند می‌شود. موضوع آموزش و اشتغال زنان بیرون از منزل نیز با برخوردها و واکنش‌هایی از طرف مردم یا اکثراً گروه‌های مخالف دولت نیز صورت گرفته است و گاهاً عدم حمایت پشتیبانی دولت را نیز به دنبال داشته، طور مثال؛ بر اساس گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، یکی از سرشناس‌ترین چهره‌های رسانه‌ای، کشور [زن شاغل] نیز مورد حمله با تیزاب، قرار گرفته است.[62]

 

2-4-2-5  آزادی

از انجا که انسان جز در مواردی اندک که ذکر آن با دلایل در اسلام بیان شده، آزاد افریده شده است. طوری که با دقت در آیات و روایات در می‌یابیم که علاوه بر مردان زنان نیز از آزادی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و دخل و تصرف در اموال اکتسابی و یا به ارث بردگی و یا مهریه، برخوردار می‌باشد. آزادی نیز از نظر قران و متفکران اسلامی چنین بیان شده است؛ «…وَیَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَالأَغلالَ الَّتی کانَت عَلَیهِم»[63]ترجمه:[پیامبر (ص)] بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد. زنجیر‌هایی که مانع از تحرک و تکامل انسان می‌شود. اسلام حریت و آزادی را در بندگی محض خدا می‌داند.[64] همچنان که حضرت علی (ع) نیز آزادی را رهایی از هر گونه قید و بند و اسارت می‌داند و می‌فرماید «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا»[65] ترجمه: بنده دیگری نباش در حالی که خدا تو را آزاد آفریده است. شهید مطری نیز در باره آزادی چنین بیان می‌کنند؛ «آزادی از دیدگاه اسلام عبارت از نبودن مانع، انسان‌های آزاد انسان‌هایی هستند که با موانعی که جلو رشد و تکامل شان هست، مبارزه کنند». ریشه آزادی در اسلام، جهان بینی توحیدی، حقیقت جویی و عدالت خواهی انسان از مبانی اصلی آزادی به شمار می‌آید و تقوای الهی مهم‌ترین عامل آزادی است.[66]

متفکران غربی نیز از جمله؛ منتسکیو در کتاب مشهور خود «روح القوانین» آزادی را چنین تعریف کرده است، «آزادی عبارت از این که انسان حق داشته باشد هر کاری را که قانون اجازه می‌دهد،‌ بکند و آنچه قانون منع کرده و صلاح او نیست، مجبور به آن نگردد».(منتسکیو، 292) جان استوارت میل نیز می‌گوید؛ «آزادی عبارت است از این که هر انسان بتواند مصلحت خویش را به شیوه مورد نظر خود دنبال کند، مشروط به اینکه به مصالح دیگران آسیبی نرساند». (دبیرخانه مجلس خبرگان؛ 1379، 163)بنابراین ریشه و مبنای آزادی مشهور در غرب تمایلات و خواهش‌های نفسانی است و همه چیز را در راستای آرزوها و تمایلات مادی معنی پیدا می‌کند.[67] بنابراین می‌توان گفت نقطه مشترک تعاریف ذکر شده فقدان مانع و رها بودن است.

مطلب مرتبط :   روضعیت تحقیق و توسعه در بخش ورزش کشور

قانون مدنی افغانستان ماده 44 با صراحت بیان می‌دارد؛‌ آزادی حق طبیعی انسان است،‌ هیچکس نمی‌تواند از آن تنازل نماید.[68] حق طبیعی انسان از جمله حقوقی است که خداوند از بدو تولد برای تمام انسان‌ها اعم از زن و مرد بدون در نظر داشت هیچ قیدو بندی داده است. پس عبارت از حقوقی هستند که انسان به حکم طبیعت دارد و با عقل خود آنها را کشف می‌کند.[69] مانند؛‌ حق معشیت،‌ حق ادامه زندگی، حق درمان و… در صورتیکه انسان نتواند از حقوق طبیعی خود استفاده کند، مثلاً فشار گرسنگی، بی‌مسکنی، بی‌درمانی، برهنگی و… در آن صورت این موانعی است که هرگز به انسان فرصت استفاده از سایر حقوقش را نمی‌دهد.[70]  و کسی که این حقوق را از کسی ضایع کند، در حقیقت آزادی فردی را در استفاده از حقوق طبیعی‌اش از او صلب نموده است و در آن صورت ایجاب مسؤولیت مدنی می‌نماید، که در ادامه به آن پرداخته شده است.

 

2-4-2-6  پدیده تبعیض و خشونت علیه زنان

از نظر سازمان بهداشت جهانی، خشونت عبارت از کاربرد عامدانه نیرو یا قدرت بدنی از حیث اجبار، تهدید یا ‌ارعاب خود و دیگر اشخاص اعم از گروه‌ها و مجامع و بل کل جامعه است که می‌تواند تا نقض عضو و آسیب روانی و مرگ شخص نیز پیش رود.[71] انواع آسیب‌ها یا خسارات نیز به سه نوع تشریح شده است؛ خسارات «مادی»،‌ «معنوی» و «بدنی»؛ خسارات مادی عبارت از «تقلیل ارزش یا تلف حقوق و توانایی‌های مالی شخص از هر قبیل».[72] خسارات معنوی عبارت از؛‌ «لطمه به منافع غیر مالی و غیر اقتصادی،‌ خسارت‌هایی ناشی از نقض حریم خصوصی، حقوق معنوی ناشی از مالکیت‌های فکری و هتک حرمت غالباً جنبه معنوی دارند». و معمولاً به دو نوع است؛‌ یا به آبرو و احساسات و عواطف افراد و یا به شهرت و اعتبار اشخاص لطمه وارد می‌شود.[73]

و اما خسارات بدنی یا جسمی؛‌ «شامل ضرب و جرح می‌شود و هرکس عمداً به دیگری ضرب یا جرحی وارد آورد که موجب قطع یا نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به مرض دائمی یا فقدان یکی از حواس گردد، می‌باشد».[74]

در قبال لطمه‌هایی که متضرر از جانب یک شخص می‌بیند،‌ موضوع مسؤولیت مدنی مطرح می‌شود. یعنی می‌توان گفت هر عملی و حادثهمخالف قانون که موجب ضرر وزیان دیگری شود ایجاد مسؤولیت مدنی می‌نماید که تأثیر آن مکلف ساختن مسؤول، به دفع ضرر وارده یا جبران خساره می‌باشد. [پس در این صورت] مسؤولیت مدنی نیز عبارت از؛ ملزم بودن شخص به جبران خساره‌ای که به دیگری وارد نموده، می‌باشد. مسؤولیت مدنی زمانی به وجود می‌آید که شخص بصورت غیر قانونی به حق فرد دیگری لطمه زده و در اثر آن، ضرر به وی وارد نماید.[75] چنانکه ماده 776 قانون مدنی کشور در این مورد چنین صراحت دارد: «هر‌گاه به اثر خطا و یا تقصیری ضرری به غیر، عاید گردد؛ مرتکب، به جبران خساره مکلف می‌باشد.[76] این در حالیست که سالنامه احصائیوی سال 1392 جرایم با تفکیک انواع آن را در افغانستان به صورت کل 27112 مورد ارقام می‌دارد و این نیز در مقایسه با سال قبل که به تعداد 15593 مورد می‌رسید افزایش یافته است همچنان این رقم در سال 1390 به تعداد 6929 مورد ارقام یافته بود.[77]

همچنان براساس گزارش سازمان بین المللی آکسفام، 87 % زنان افغانستان خشونت‌های فیزیکی، آزار جنسی و ازدواج اجباری را تجربه کرده‌اند.[78]

اما طوری که مشهود است، وجود دیدگاه‌های سنتی در زمینه نقش‌های اجتماعی- اقتصادی زنان، که در برگیرنده مسؤولیت‌های اساسی در خانواده است و نیز نظام‌های آموزشی و رسانه‌های جمعی، که سوگیری‌های جنسیتی معینی را نهادینه می‌کنند و به عملکردهای مبتنی بر تبعیض [و خشونت] نسبت به زنان تداوم می‌بخشند.[79] حال خشونت علیه زنان برخواسته از فرهنگ و باورهای سنتی نسبت به زنان است که یک دختر از بدو تولد در خانواده به او القا شده،‌ در مکاتب به گونه نظری تلقین شده و در رسانه‌ها هر روز به گونه‌ای این تبعیض و خشونت را علیه خود و همجنسان خود به انواع مختلف حس کرده است، طور مثال؛ در اوان کودکی رفتارهای تبعیض آمیز خانوادگی نسبت به فرزندان دختر و پسر که ناشی از دوست داشتن فرزند پسر و توجه بیشتر به آن بروز می‌کند، زیرا در جوامع عقب مانده داشتن فرزند پسر را بر فرزند دختر به مراتب برتری می‌دانند[80] اما طوری که به نظر می‌رسد این رفتار نیز در بین خانواده‌ها به وضوح دیده می‌شود، از اینجاست که فرزند دختر، احساس خود کم بینی نسبت به فرزند پسر را در خود از همان اوان کودکی حس می‌کند و [با این کار خانواده] الگو‌های جنسیتی متفاوتی را به آنان القا می‌کنند. مکاتب یا مدارس نیز در تأکید بر این الگوهای جنسیتی القا شده از طرف خانواده بر فرزندان دختر و پسر نقش مهمی دارد، ‌از آن جهت که کتب و محتوای درسی تدوین شده حاکی از تقویت نقش‌های مربوط به جنس است، همچنین رسانه‌ها در این تلقین نیز بی سهم نیستند، طور مثال؛ الگوهای اجتماعی القایی، مردان را موجوداتی با اراده، قوی، تصمیم‌گیرنده، شجاع و دستوردهنده جلوه می‌دهد و زنان را موجوداتی پذیرنده، غیر فعال، نیازمند کمک و وابسته به مردان [در قالب کارتون‌ها، فیلم‌ها] به تصویر می‌کشند.[81]

همچنان نظام اجتماعی و مجموعه ارزش‌های حاکم [در جامعه] از تسلط مردان بر زنان حمایت می‌کند و با تأکید بر عرف و سنت است که این سلطه همسران [به گونه‌ای] مشروعیت می‌یابد. (آلن و بارکر، 1978)[82]

از سویی موقعیت و وضعیت موجود زنان در حالیست که همواره خداوند زنان را برابر با مردان، از لحاظ آفرینش هم نوع آنها و از لحاظ برتر بودن فقط ملاک را تقوا دانسته است و از سوی دیگر زن را سرچشمه عواطف و عشق در خانه می‌داند به گونه‌ای که منبع عواطف در سرشت زن به صورت خدادادی به ودیعه گذاشته شده است، طوری که در قران عظیم الشأن می‌فرماید؛ «وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَه»[83]

 

[1]– بهداشتی و انگیزشی

[2]– استیفن پی، رابینز؛ مبانی مدیریت، ص 317

[3]– همانجا، ص 319

[4]– استیفن پی، رابینز، مبانی مدیریت، ص 319

[5]– اسفندیار، سعادت؛ مدیریت منابع انسانی، ص 266

[6]– استیفن،‌ پی، رابینز؛ ص 294

[7]– اداره ای است که مسؤولیت تغییر سیستم اداری افغانستان از دوازده رتبه‌ای به هشت رتبه‌ای داشته و همچنان پروسه استخدام و حضور در آن را رهبری و کنترول می‌کند و از سویی نیز در پی ارتقای ظرفیت کارکنان خدمات ملکی افغانستان را بوده و یکی از ادارات کلیدی است  که نقش مهمی در خصوص افزایش اشتراک زنان در ادارات خدمات ملکی دارد.

[8]– پالیسی برابری جندر، ص 7

[9]–  دکتر علی رضائیان، ص 134

[10]– کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، بررسی وضعیت زنان شاغل در ادارات دولتی افغانستان

[11]www.hawzah.net/hawzah/Magazines

[12]– فقیهی، ابوالفضل، اخلاق اداری، ص 29

[13]– زاهدی، شمس السادات؛ مدیریت فراملیتی و جهانی، ص 213

[14]-قمشه‌ای،‌ رحمت الله نوری، ص 91

[15]– مهرپور،‌ حسین؛ حقوق زن؛ ص 348

[16]– آیت الله منتظری، حسینعلی، ولایت الفقیه، ص 347

[17]– سوره قصص، جزء 28،‌ آیه 25

[18]– قمشه‌ای،‌ رحمت الله نوری، ص 91

[19]– استاد محمد تقی مصباح یزدی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، صص 93 – 96

[20]– Gidenz, 1377. 123

[21]– جهانگیر، داود؛ اعتماد سازی در سازمان، ص 102

[22]–  همانجا، ص 96

[23]– همانجا، ص 98

[24]– همانجا، ص 100

[25]– ندری ابیانه، خانه داری و اشتغال زنان، ص 94

[26]– همانجا، ص 108

[27]– سفیری، خدیجه؛ اشتغال زنان در توسعه رضایت شغلی و نوع مشاغل، ص 172

[28]– US Departement of Labor

[29]– احسانی مقدم، ندا، مروری بر اشتغال زنان، ص 47

[30]– بورس، کوئن، ص 128

[31]– همانجا،‌ ص 104

[32]– ندری ابیانه، فرشته؛ خانه داری، اشتغال و زنان؛ ص 102

[33]– صفری، علی؛ سقف شیشه‌ای و راه‌های شکستن آن برای زنان در ایران، ص 45

[34]– امینی، ابراهیم؛ اشنایی با وظایف و حقوق زن، صص 125 و 126

[35]– خسروی، زهره؛ ص 133

[36]– زمانی، فریبا؛ بررسی تأثیر اشتغال زنان معلم بر زندگی خانوادگی آنان، ص 79

[37]– خسروی، زهره؛ بررسی مسائل خانوادگی‌، ص 31

[38]– اندرسون،‌ جسیکا، افتخار مادر بودن، ص 51

[39] – ندری ابیانه، فرشته؛ خانه داری اشتغال و زنان، ص 110

[40] – طباطبایی، سید محمد حسین، زن در قران، ص 48

[41]– ندری ابیانه، فرشته؛ خانه داری اشتغال و زنان؛ ص 110

[42]– طباطبائی، سید محمد حسین؛ زن در قران، صص 28- 29

[43]– همانجا، ص 33- 35

[44]– محبی،‌ علی؛ آزادی از نظر اسلام و غرب، 185

[45]– همانجا،‌ ص 48

[46]– الحجرات؛‌ آیه 13

[47]– سوره بقره؛ آیه 223 ، ترجمه: زنانتان کشتزار شما هستند. هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید. و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مؤمنات را بشارت ده.

 

[48]– چنانکه حضرت علی (ع)  در  نهج البلاغه، نامه، 31 می فرمایند:  «فان المراه ریحانه و لیست بقهرمانه»، «زن، چونان گلی خوشبو و لطیف است نه بسان قهرمانی خشن و ضُمُخت.

[49]– مصباح یزدی، استاد محمد تقی؛‌پرسش و پاسخ، ص 20

[50]– سوره نساء،‌ آیه 34

[51]– طباطبائی، تفسیرالمیزان،‌ ص 532

[52]–  راغب اصفهانی در«المفردات» می گوید: «رأی به معنی عقیده ای است که ظنّ و گمان در آن غلبه دارد»،مشهورترین حدیث که از روایات متواتر نیز می‌باشد حدیث: (من فسر القرآن برآیه فلیتبواء مقعده من النار) هر کسی که قرآن را مطابق با رأی خویش تفسیر نماید پس جایگاه خود در آتش را اماده نماید. نقل شده توسط شیعه وسنی است.

[53]– همانجا، ص 544

[54]– سوره نساء، آیه 32

[55]– روزنامه رسالت، شماره 7330، ص 7

[56]– چوپانی رستمی، محسن؛ پلیس زن و خانواده با تأکید نقش اشتغال زنان بر خانواده، ص 94

[57]– ندری ابیانه، فرشته، خانه داری، اشتغال و زنان، ص 106

[58]– ماهنامه پیام زن؛ نگاه اسلام و فمینیسم به تفاوت‌های زن و مرد؛ شماره 246

[59]– به دلیل اینکه زنان اغلب نمی‌توانند حضور پر رنگ در تصمیم گیری‌ها داشته باشد و از سویی نیز به دلیل سهل گرفتن برای زنان در ادارات قانون نیز سهولت‌هایی را برای زنان لحاظ کرده است از جمله زنان بارداری و وضع حمل آنها به مدت سه ماه و در بسا مورد 15 روز بیشتر با پرداخت معاش، امتیاز داده است، همچنان قانون برای مادران شاغل طفل دار مدت زمانی را برای دادن شیر به طفل در طول روز اجازه  داده است. جمع همه این موارد زنان را گاهی حضور کامل و لازم کار دور می‌دارد و از تجارب و کسب مهارت‌های خاص در کار باز می‌دارد واین سبب می‌شود تا زنان با مردان رقیب بوده نتوانند و به کارهای نیمه وقت رو آورند.

[60]– سفیری، خدیجه؛ ص 61

[61]– طبق آمار کمیسیون مستقل حقوق بشر زنی بعد از تجاوز یکی از بستگانش، به جرم زنا زندانی می‌شود و 2 سال برای وی زندان تعیین می‌کنند اما زن مذکور با اعتراض این که «من کاری نکردم» درخواست تجدید نظر می‌کند و بعد از تجدید نظر مدت زندان وی 12 سال می‌شود. این درحالیست که به این زن تجاوز جنسی صورت گرفته و زمانی زندانی می‌شود که گزارش تجاوز خود را به پولیس می‌دهد.http://afghanhumanrights.com/women-rights/6396    24 / 9 / 1390

[62]http://afghanhumanrights.com/women-rights/6325

[63]– سوره مبارکه الاعراف، آیه 157

[64]– چنانکه در غزلیات سعدی آمده است «من از آن روز که در بند تو ام آزادم»

[65]– نهج البلاغه، نامه 31

[66]– مطهری، مرتضی؛ پیرامون انقلاب اسلامی،‌ ص 84

[67]– محبی، علی؛ آزادی از نظر اسلام و غرب، 183

[68]– قانون مدنی افغانستان،‌ ص 7

[69]– انصاری، ‌باقر؛‌ حقوق ارتباط جمعی، ص 8

[70]– الهامی، داود؛‌ اسلام  و حقوق طبیعی؛‌ ص 130

[71]– محمدی اصل،‌ عباس؛‌ جنسیت و خشونت، ص 26

[72]– امیری قائم مقامی، عبدالمجید، نظریه کلی تعهدات قانون مدنی،‌ ص 149

[73]– انصاری، باقر؛‌حقوق ارتیاط جمعی، ص 420

[74]– وحدت، مهدی، مجموعه حقوقی، ص 30

[75]– آگاهی حقوقی،‌ ارگان نشراتی وزارت عدلیه جمهوری اسلامی افغانستان، شماره 49، ص 3

[76]– جریده رسمی،‌ قانون مدنی افغانستان، ماده 776

[77]– احصائیه مرکز، سالنامه احصائیوی سال 1392، ص 1

[78]http://afghanhumanrights.com/women-rights/6474

[79]– سازمان جهانی کار، 2003 International Labor Organiation (ILO))

[80]– این در حالیست که مردی زن خود را به  دلیل به دنیا آوردن فرزند دختر کشت. سایت رسمی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان.

http://afghanhumanrights.com/women-rights/6416

[81]– زمانی، فریبا؛ تفاوت تبعیض جنسی و جنسیتی؛ ص 229

[82]– همانجا؛ ‌ص 251

[83]سوره روم آیه 21