بررسی روش‌های ارزیابی عملکرد بی‌هوازی

آزمون‌های به کارگرفته شده در اندازه‌گیری عملکرد بی‌هوازی دارای تقسیم بندی‌های مختلفی می‌باشد که یکی از این تقسیم بندی‌ها بر اساس سیستم‌های انرژی صورت می‌گیرد.

سنجش عملکرد بی‌هوازی بر اساس سیستم انرژی درگیر

به علت اینکه سه دستگاه تولید انرژی (هوازی، بی‌هوازی با اسید لاکتیک و بی‌هوازی بی اسید لاکتیک) به طور همزمان با شروع فعالیت عملکرد خود را آغاز می‌کنند، روش‌های مختلفی به وجود آمده تا بتوان میزان کارایی هر سیستم را به طور مجزا محاسبه کرد. اولین و شاید قدیمی‌ترین روش، استفاده از آزمون‌های توانی است، که خود به سه دسته تقسیم می‌شوند و عبارتند از:

  • آزمون‌هایی که زمان ثابت و توان متغیر دارند.
  • آزمون‌هایی که توان ثابت و زمان متغیر دارند.
  • آزمون‌هایی که زمان و توان متغیر دارند.

 

– آزمون‌هایی که زمان ثابت و توان متغیر دارند

در این آزمون‌ها زمان کوتاهی جهت اندازه‌گیری حداکثر توان مشخص می‌شود که ورزشکار می‌بایستی در آن فعالیت کند، اعتبار این آزمون‌ها به عنوان شاخصی از اندازه‌گیری عملکرد بی‌هوازی هنوز مورد تردید است زیرا جدا کردن سیستم هوازی از سیستم بی‌هوازی که بلافاصله پس از شروع فعالیت عملکرد خود را آغاز می‌کند، مشکل است. علی رغم این موضوع با کمک این آزمون‌ها می‌توان توان و ظرفیت بی‌هوازی فرد را اندازه گرفت. از جمله این آزمون‌ها می‌توان آزمون وینگیت را نام برد (فاین بام و همکاران[1]، 2007).

 

– آزمون‌هایی که توان ثابت و زمان متغیر دارند

روش‌های گوناگونی معرفی شده که در آنها فرد در یک فشار بیشینه اقدام به فعالیت می‌کند و تا رسیدن به خستگی این فعالیت را ادامه می‌دهد. یکی از مزایای این گونه از آزمون‌ها سهولت اجرای آنهاست، چون نیاز به پروتکل خاصی جهت معرفی به آزمودنی ندارند اما مشکل این آزمون‌ها به مانند آزمون‌های زمان ثابت جدا کردن سهم سیستم هوازی و بی‌هوازی از یکدیگر می‌باشد. آزمون فالکنر و کانینگهام[2] در این دسته طبقه بندی می‌شود.

 

– آزمون‌هایی که زمان و توان متغیر دارند

در این آزمون‌ها مسافتی طراحی می‌شود که ورزشکار با حداکثر سرعت این مسافت را می‌پیماید. مثلاً 200 متر دویدن، 500 تا 1000 متر دوچرخه سواری و 50 متر شنای کردن مثال‌هایی از این آزمون‌ها هستند. عامل مهارت در این آزمون‌ها نقش بسیار مهمی را بازی می‌کند و محقق باید هنگام اجرای این آزمون‌ها از آشنایی ورزشکاران در مورد نحوه اجرای این آزمون‌ها اطلاع کافی داشته باشند. از طرف دیگر تعدادی از آزمون‌های کوتاه توانی نیز وجود دارند که جزء آزمون‌هایی که زمان و توان در آنها متغیر است طبقه بندی می‌شوند از جمله این آزمون‌ها پرش عمودی (سارجنت)[3] و پله مارگاریا کالمن[4] می‌باشد (فاین بام و همکاران، 2007).

 

[1]-Faigenbaum et al.

[2]-Cuningham & Faulkner

3-Sarjent jumping

[4]-Margaria stair climbing

استفاده از آزمون‌هایی جهت محاسبه میزان کمبود اکسیژن

در این آزمون‌ها فرد با شدتی فرا بیشینه (120% حداکثر اکسیژن مصرفی) تا رسیدن به واماندگی فعالیت می‌کند. چون ورزشکار در سطحی بالاتر از VO2max خود فعالیت می‌کند هرگز نمی‌تواند مقدار کافی اکسیژن جهت تأمین نیاز بدن خود فراهم کند و بنابراین با کمبود اکسیژن مواجه می‌شود. بزرگی این کمبود اکسیژن ظرفیت بی‌هوازی نامیده می‌شود (اسماعیلی، 1382).

جهت تعیین شدت فرا بیشینه برای فعالیت در آن از فرمول زیر استفاده می‌کنیم:

توان فرا بیشینه = [(توان بی‌هوازی آزمون 30 ثانیه وینگیت – توان هوازی) × 20% ] + توان هوازی

اخیراً ثابت شده که آزمون کمبود اکسیژن در مقایسه با آزمون وینگیت و سایر آزمون‌ها نتایج مشابه‌ای را ارائه می‌دهد

– استفاده از آزمون‌های متناوب جهت اندازه‌گیری میزان لاکتات خون

علت اجرای این آزمون‌ها به صورت متناوب به حداقل رساندن سهم سیستم هوازی در تأمین انرژی برای فرد است (اسماعیلی، 1382).

اسید لاکتیک و تولیدات آن مانند یون هیدروژن H+ بر اثر گلیکولیز بی‌هوازی در عضلات تولید می‌شود و سبب کاهش PH در عضله و خستگی آن می‌شود و به علت اینکه غلظت لاکتات عضلانی به سختی منعکس کننده حالت عضلانی است سنجش تغییر در لاکتات خون در پاسخ به فعالیت‌های کوتاه مدت شدید می‌تواند به عنوان نشانه ای از ظرفیت بی‌هوازی فرد باشد. این آزمون‌ها تنها زمانی که در شدت بالا انجام می‌شوند دارای اعتبار بالایی می‌باشند (معزی، 1378).

به عنوان مثال :

  • آزمون حداکثر دویدن بر روی تردمیل (MART)
  • حداکثر رکاب زدن بر روی دوچرخه (MACT)