انواع استرس و تاثیر ان بر روی انواع بیماری ها

– انواع استرس

در تقسیم بندی دیگری عوامل فشارزا اینگونه  ذکر شده‌اند:

  • ناکامی [1]: ناکامی‌در موقعیت‌هایی ایجاد می‌شود که دست یابی به برخی از اهداف با مانع روبرو می‌شود. اساسا ناکامی زمانی ایجاد می‌شود که فرد چیزی را بخواهد ولی نتواند آن را به دست آورد. برخی از ناکامیها مختصر و جزیی بوده و زود فراموش می‌شوند ولی برخی از ناکامی‌ها منابع استرس عمده‌ای می‌باشند.  شکست و فقدان دو نوع عمده‌ی ناکامی می‌باشند.  که می‌توانند بسیار استرس زا باشند (دو[2] و 2004).
  • تعارض [3]: تعارض زمانی رخ می‌دهد که دو یا چند انگیزه یا تکانه‌های رفتاری متضاد برای بروز در برابر هم قرار می‌گیرند و فرد مجبور است بین اهداف یا اعمالی که قابل جمع نیستند یکی را انتخاب نماید. مثلاً فرد می خواهد در تیم والیبال بازی کند ولی وقت ندارد و باید برای امتحان درس بخواند.
  • تغییر [4]: هر نوع تغییری در زندگی که نیازمند سازگاری با موقعیت جدید باشد، می‌تواند استرس زا باشد. صرف نظر از این که این تغییرات سودمند یاشد یا نه. مطالعات نشان داده است که اختلالات عاطفی و فیزیولوژیکی به هنگام مواجهه با تغییرات زندگی بیشتر است.
  • فشار[5]: فشار شامل انتظارات و خواست‌هایی در جهت رفتار به شیوه‌ای خاص می‌باشد. فشار خود بر دو نوع است: 1- فشار برای انجام یک امر 2- فشار برای پیروی کردن از کسی.

 

2-1-6-2-3- عوامل مؤثر در واکنش به فشار روانی

افراد در برخورد با وقایع فشارزای مشابه، معمولاً پاسخ‌های غیریکسانی از خود نشان می‌دهند.  عوامل مختلفی می‌توانند بر این امر تأثیر داشته باشند که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

آشنایی با عوامل فشارزا: هر چه با وقایع فشارزا آشنایی کمتری داشته باشیم و وقایع کمتر برای ما شناخته شده باشند، احتمال اینکه در مواجهه با آن‌ها دچار استرس (فشار روانی) شویم، بیشتر خواهد بود (موس[6] و اسکافر [7]،  1993، به نقل از تمنایی).

کنترل پذیری: یکی دیگر از عوامل مهم در واکنش به فشار روانی میزان تصور فرد از امکان کنترل بر وقایع است.  یعنی هر چه فرد موقعیت را قابل کنترل تر درک نماید آن را کمتر تهدید کننده ارزیابی خواهد نمود (همان منبع).

قابلیت پیش‌بینی: عوامل استرس زای عمده مثل بیماری سخت، یا از دست دادن شغل، اگر قابل پیش‌بینی باشند سختی کمتری خواهند داشت، زیرا این امر به فرد اجازه می‌دهد از قبل برای مقابله با آن مشکل آماده گردد.  البته این امر زمانی صادق است که فرد بتواند در برابر واقعه فشارزا کاری انجام دهد.  اگر فرد این توانایی را نداشته باشد پیش‌بینی عامل استرس زا، تهدید کننده خواهد بود (همان منبع).

نزدیکی به عامل فشارزا: اگر فرد از عوامل فشارزای آینده اطلاع داشته باشد، معمولاً زمانی که آن حادثه نزدیک تر می‌شود، فشار روانی بیشتری به همراه خواهد داشت.  اگر تهدید در زمان آینده دور قرار داشته باشد، میزان فشار روانی آن کمتر خواهد بود.  در واقع فشار روانی در دوره انتظار بیشتر از زمانی است که واقعه رخ می‌دهد (موس و اسکافر، 1993، به نقل از تمنایی).

خوش بینی بدبینی: یکی از عوامل تأثیر گذار در واکنش نسبت به فشار روانی و مقاومت در برابر آن، بعد خوش بینی – بدبینی است.  خوش بینی، یک تمایل کلی در جهت انتظار پیامد‌های خوب است.  شواهد نشان داده افراد خوش بین عموماً انتظار پیامد‌های خوب را دارند و بیشتر از افراد بدبین که انتظار پیامد‌های بد را دارند، در مقابل فشار روانی مقاومت می‌کنند و کمتر از افراد بدبین نشانه‌ها و علائم بیماری‌های جسمی‌را طی دوره‌های فشارزا گزارش کرده‌اند (شی یر[8]و کارور[9]، 1988، به نقل از تمنایی).

حمایت اجتماعی: حمایت اجتماعی به انواع مختلف کمک‌ها و منابعی گفته می‌شود که توسط اعضاء شبکه اجتماعی به فرد منتقل می‌شود.  حمایت اجتماعی، شامل حمایت‌های مادی، عاطفی و هیجانی است که فرد از دیگران دریافت می‌کند و بر سلامتی او تأثیر قابل ملاحظه‌ای دارد.  حمایت اجتماعی به عنوان یک محافظ  برای افراد دارای استرس بالا، تأثیرات منفی و عوامل استرس زا را کاهش داده و تأثیر مثبتی بر سلامتی دارد.  تنها و منزوی بودن با غمگینی، سردی و ضعف همراه است.  در حالی که بودن با دوستان و خانواده با شادی، گرمی و سلامتی در ارتباط است.  فقدان روابط اجتماعی با افزایش احتمال خودکشی همراه است ولی به خودی خود فشارزا نمی‌باشد، بلکه حمایت اجتماعی زمانی اثر دارد که عوامل فشارزا وجودداشته باشند.  برای کسی که استرس کمی‌تجربه می‌کند، فقدان حمایت اجتماعی تأثیرات منفی استرس را کاهش می‌دهد (کوباسا [10]، مدی [11]و کوهن[12]، 1982، به نقل از تمنایی).

سخت رویی: سخت رویی یک ویژگی شخصیتی است که با مسئولیت، چالش و کنترل مشخص می‌شود و با مقاومت بیشتر در برابر استرس ارتباط دارد.  شخص سخت رو، فردی است که در برایر استرس مقاوم بوده و به نظر می‌رسد در سه زمینه با دیگران متفاوت می‌باشد:

اول اینکه سطح بالایی از مسئولیت را نشان می‌دهد، یعنی کارهای خود  را با تمام وجود انجام داده و تمایل زیادی برای درست انجام دادن کارها دارد.  دوم اینکه آن‌ها تمایل دارند تغییر را به عنوان چالش در نظر بگیرند نه به عنوان تهدید یا فشار و بالاخره این افراد احساس خوبی در کنترل وقایع زندگی وپیامدهای آن را دارند.  در مجموع این ویژگی‌ها به فرد کمک می‌کند مقاومت بیشتری در برابر استرس نشان دهد (همان منبع).

 

2-1-6-2-4-عوامل کاهش دهنده فشار روانی

از جمله عوامل کاهش دهنده استرس می‌توان موارد ذیل را ذکر کرد (وارد، 1373).

  • ارزیابی شناختی: چنین ارزیابی در مقایسه با خود واقعه، نقش تعیین کننده‌ای در فشارزا بودن آن دارد تحمل درد زایمان برای زنی که مشتاقانه در انتظار تولد طفل خود می‌باشد خیلی آسان تر از زنی است که نمی خواهد بچه دار شود.
  • احساس کارآیی: احساس این که فرد در یک موقعیت فشارزا، قادر به کنترل شرایط است از میزان فشار روانی می‌کاهد.  موقعیت‌های اضطراری  برای بسیاری از مردم فشارزا خواهد بود، مگر کسانی که برای چنین شرایطی آموزش دیده باشند، مانند افراد پلیس،  آتش نشانی و. . .  که در اینگونه موارد افراد آموزش پاسخ‌های اتوماتیک و آموخته شده را نشان می‌دهند.
  • اعتماد به نفس: در صورتی که شخص بر قابلیت خود جهت مقابله با فشارزا‌ها اطمینان داشته باشد، فشار روانی کمتری را احساس می‌کند.
  • منابع روانشناختی: ویژگی‌های شخصیتی هستند که افراد از درون خود دریافت می‌کند یا در برابر تهدیدهای اعمال شده توسط محیط واکنش نشان دهند. عزت نفس، احساس تسلط و کفایت و فشار روانی دارد (همان منبع).

منابع اجتماعی: حمایت اجتماعی، شبکه خانواده‌ها، همکاران، همسایگان، دوستان و. . .  را شامل می‌شود.  حمایت اجتماعی غالباً با حمایت عاطفی یکسان فرض می‌شوند اما ممکن است منابع ملموس تری مانند اطلاع رسانی و کمک همکاران را نیز در بر گیرد.  در حالی که منابع روانشناختی حاکم از افکار و ویژگی‌های شخصی فرد است، منابع اجتماعی حمایت‌هایی را نشان می‌دهد که توسط افراد دیگر صورت می‌گیرد (همان منبع).

رفتارهای ویژه مقابله‌ای: این مکانیزم، تلاش‌ها و کارهای عینی و محسوس افراد را جهت مبارزه با رویدادهای فشارزای زندگی نشان می‌دهد.  پاسخ‌های ویژه مقابله ای، ممکن است متأثر از منابع روانشناختی افراد و منابع اجتماعی و عوامل زیستی باشد (فریدمن و هوارد، 2001؛ به نقل از شعاع، 1382).

استرس می‌تواند بر رفتار تأثیر بگذارد و رفتار نیز خود ممکن است باعث بیماری یا تشدید وضعیت بیمار شود (باوم، 1994).  ارتباط رفتاری میان استرس و بیماری را می‌توان در بسیاری موقعیت‌های استرس زا، از جمله هنگام طلاق مشاهده کرد.  در بسیاری از موارد، در طی یک سال پس از جدایی، والدی که سرپرستی کودکان را بر عهده می‌گیرد، نمی‌تواند مانند گذشته به کودکان رسیدگی کند (والرستاین، 1983).  تغییرات رفتاری ناشی از موقعیت‌های استرس زا،  شرایط را برای همۀ اعضای خانواده ناسالم می سازد، از جمله به صورت ایجاد بی نظمی‌در وعده‌های غذا و ساعت خواب، به تأخیر افتادن مراقبت‌های بهداشتی و پیروی نکردن از دستورهای پزشک.

تحقیقات نشان داده است که در شرایط بسیار استرس زا، افراد به گونه‌ای عمل می‌کنند که احتمال ابتلا به بیماری یا آسیب دیدگی را در آنان افزایش می‌دهد (ویب و مک کالوم [13]، 1986).  برای نمونه، مصرف سیگار، الکل و قهوه در این افراد بیشتر می‌شود (بائر [14] و همکاران، 1987؛ کانوی، ویکرز [15]،  وارد ورای، 1981).  مصرف این مواد با ایجاد بیماری‌های متعددی ارتباط دارد.  افزون بر این، عواملی رفتاری، مانند مصرف الکل یا  بی احتیاطی، احتمالاًدر میزان بالای تصادم در افراد دچار استرس، نقش دارد.  پژوهش‌ها نشان داده است که کودکان و بزرگسالانی که بیش از اندازه استرس دارند، بیشتر احتمال دارد که به آسیب‌های ناشی از حوادث اتفاقی در منزل، هنگام بازی، محل کار، و حین رانندگی دچار شوند (جانسون 1986؛ کوئیک و کوئیک،  1984به نقل از سارافینو،1387).

مطلب مرتبط :   رویکردهای نظری راجع به کیفیت زندگی

استرس، فیزیولوژی و بیماری: استرس در سیستم‌های فیزیکی بدن تغییرات فراوانی ایجاد می‌کند که می‌توانند بر سلامت اثر بگذارند.  به هنگام استرس، ارتباط روشنی میان بیماری و میزان واکنش پذیری سیستم ایمنی، قلبی عروقی و غدد درون ریز یافت شده است (سارافینو، 1387).

تغییرات فیزیولوژیک بدن در در پاسخ به استرس: هورمون‌های آزاد کننده‌ی کورتیکوترپین[16]  و آرژنین و ازوپرسین[17] در پاسخ به استرسور به داخل سیستم باب (پورتال) هیپوفیزی ترشح می‌شوند و نورون‌های هسته‌های پارا ونتریکولار[18] هیپوتالاموس را فعال می‌کنند.

لوکوس سرولئوس (برجستگی رنگدانه‌ای واقع در زاویه‌ی فوقانی کف بطن چهارم مغز) و سایر گروه‌های سلولی ایجاد کننده‌ی نورآدرنالین بصل النخاع و پل مغزی[19] که در مجموع، سیستم LC/NE نامیده می‌شوند و از اپی نفرین (آدرنالین) مغز برای به اجرا در آوردن واکنش‌های خودکار و عصبی درون ریز (نورواندوکرین) استفاده می‌کنند و به عنوان سیستم هشدار دهنده‌ی کامل وهمه جانبه عمل می نمایند.

سیستم عصبی خودکار واکنش سریع نسبت به استرس را که والترکانن آن را واکنش ستیز ـ گریز[20]نامیده است ارایه می نماید.  در این واکنش، دستگاه عصبی سمپاتیک، درگیر و دستگاه عصبی پاراسمپاتیک، آزاد می‌شود و در این واکنش، دستگاه خودکار (اتونوم) ارگانیسم را آماده‌ی مبارزه یا فرار می‌کندکه به آن محورهیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) گفته می‌شود، بخش عمده‌ی سیستم نورو اندوکرین است که تعامل‌های میان هیپوتالاموس، هیپوفیز و غده‌ی فوق کلیه را در بر می‌گیرد.

این محور نیز در اثر آزاد شدن CRH و AVP فعال می‌شود و در نتیجه، هورمون آدرنورکوتیکو تروپیک (ACTH) از هیپوفیز به جریان خون عمومی‌بدن آزاد می‌شود که به ترشح کورتیزول و گلوکوکورتیکویید‌های دیگر از قشر غده‌ی فوق کلیه می انجامد.  این کورتیکویید‌ها تمام بدن را در پاسخ ارگانیسم نسبت به استرس فرا می‌گیرند و در نهایت منجر به خاتمه‌ی واکنش از طریق فیدبک بازدارنده می‌شوند.  استرس می‌تواند به طور قابل ملاحظه بر بسیاری از سیستم‌های ایمنی بدن تأثیر بگذارد.  واژه‌ی «ایمنی شناسی روانی عصبی» (سایکونوروایمونولوژی) به منظور توصیف تعامل‌های میان وضعیت وضعیت روانی، عصبی و ایمنی و نیز بررسی درباره‌ی ارتباط‌های میان این سیستم‌ها به کار می‌رود.

استرس مزمن نیز موجب اختلال رشد و تکامل کودکان می‌شود که این اختلال در نتیجه‌ی کاهش میزان تولید هورمون رشد به وسیله‌ی غده‌ی هیپوفیز روی می‌دهد (منجمی، 1387).

رابطه میان استرس و ایجاد بیماری‌های عفونی: تحقیقات نشان داده‌اند که پاسخ اولیه ایمنی به واسطه‌ی سلول انجام می‌شود و متغیر‌های روان شناختی بر میزان بهبود مونوکلئوز عفونی[21] و آنفولانزا[22] و آسیب پذیری فرد نسبت به سرماخوردگی ناشی از رینو ویروس‌ها[23] و بیماری تولارمی[24] تأثیر می‌گذارد.  ضایعات عود کننده‌ی تبخال[25] ساده و تبخال تناسلی بیشتر در بیمارانی که مبتلا به افسردگی بالینی هستند و یا یک استرس غیر عادی را تجربه کرده‌اند دیده می‌شوند.  استرس زیاد و وضعیت نامساعد روانی، مقاومت فرد در برابر سل[26] را کاهش می‌دهند و بر سیر بیماری تأثیر می‌گذارند.  حمایت‌های اجتماعی در بهبود سل نقش دارند.  مطالعات دیگر نشان داده‌اند که شروع و تشدید سل، اغلب با استرس حاد و مزمن در ارتباط است.  در یک مطالعه مشخص شد که عفونت با ویروس آنفلوآنزای B با سازگاری و انسجام خانوادگی ارتباط دارد.  در مطالعه‌ی دیگری هم نشان داده شد که احساس ناخشنودی در زندگی، ترشحات بینی ناشی از عفونت را افزایش می‌دهد.  اگر چه بسیاری از مردم در معده‌ی خود هلیکوباکتر پیلوری را دارند ولی همه‌ی موارد به زخم معده تبدیل نمی‌شوند و زخم‌های مزبور به طور سنتی با استرس مرتبط شناخته شده‌اند.  میزان بروز بعدی عفونت‌های تنفسی فوقانی و بیماری آلزایمر (در زنان) در دانشجویانی که در برابر وقایع استرس زا (مثل امتحان) با پرخاشگری غیر انطباقی یا تغییرات عاطفی واکنش نشان می‌دهند بالا است.  در بیماری ایدز[27] که به وسیله‌ی ویروس HIV منتقل می‌شود نشانه‌های روان شناختی شایع است و بسیاری اعتقاد دارند که پیشرفت ایدز تحت تأثیر وضعیت روان شناختی فرد قرار دارد.  کاهش لنفوسیت‌های کُشنده[28]در افراد HIV مثبتی که استرس شدیدی را تجربه کرده‌اند دیده می‌شود و این نشان دهنده‌ی تغییر سیستم ایمنی افراد مزابور است.  جرج سولومون (1968) پیشنهاد کرد که استرس هیجانی بر دستگاه ایمنی اثر می‌گذارد واین تأثیر به ویژه با کاهش لنفوسیت‌های T انجام می‌شود.  مشخص شده است که در داغ دیدگی اعم از داغ دیدگی واقعی یا انتظار داغ دیدگی، در مراقبان افراد مبتلا به زوال عقلی نوع آلزایمر، در بیماران بستری غیر روان پریش، در رزیدنت‌ها و دانشجویان پزشکی و فوق لیسانس در جریان امتحانات نهایی، در زنان مطلّقه یا افرادی که جدا زندگی می‌کنند و در افراد مسن فاقد حمایت اجتماعی و بیکاران که همگی، استرس زیادی را تجربه می‌کنند واکنش لنفوسیتی کاهش می یابد و این موضوع معادل کاهش ایمنی و افزایش میزان بروز عفونت‌ها  و بدخیمی‌ها است.

در اینجا به بعضی از بیماری‌ها و اختلالات روان تنی مرتبط با استرس اشاره می‌شود.  این بیماری‌ها عبارتند از: آکنه (جوش غرور جوانی)، واکنش‌های حساسیتی، آنژین صدری، نامنظمی ضربان قلب (آریتمی)، آسم، اسپاسم مداخل مری به معده (کاردیا) [29]، سندرم‌های درد مزمن، بیماری عروق کرونر قلب، دیابت شیرین، زخم دوازدهه، نفخ معده، درد گردن/ یا کمر، کاهش میل جنسی، افزایش یا کاهش وزن، پرفشاری نوع اولیه، زخم معده، دردهای قولنجی معده، سردرد، هرپس (تبخال)، پرکاری تیروئید، کاهش قند خون، بیماری‌های ایمنی، سندرم کولون تحریک پذیر، میگرن، تهوع، چاقی، قاعدگی دردناک، خارش، کولیت زخمی[30]، اسپاسم دهانه‌ی دوازهه (پیلور)، آرتریت روماتویید[31]، پسوریازیس[32]، درد ناحیه‌ی استخوان خارجی و مفصل لگن، افزایش ضربان قلب، سر درد تنشی، سل، کهیر، استفراغ و زگیل (منجمی، 1387).

استرس و سیستم قلبی عروقی و بیماری: واکنش پذیری قلبی عروقی شامل تغییرات فیزیولوژیکی است که در قلب، عروق و خون در پاسخ به استرس ایجاد می‌شود.  اگرچه محققان هنوز رابطۀ علّی آشکاری میان واکنش پذیری نسبت به استرس با بیماری‌های عروق کرونر یا فشارخون بالا پیدا نکرده‌اند، اما میان این دو، همبستگی زیادی وجود دارد (مانوک، 1994، شروود و ترنر، 1995، به نقل از سارافینو).  برای مثال،  تحقیقات نشان داده است که استرس شغلی زیاد، با فشار خون بالا و بزرگی غیرطبیعی قلب مرتبط است (اشنال [33]و همکاران، 1990، همان منبع). واکنش پذیری افراد به استرس در اوایل بزرگسالی در آزمایشگاه، با ابتلای آتی آنان به فشار خون بالا ارتباط دارد (منکیز[34] و همکاران، 1989).  افزایش فشار خون در تست‌های آزمایشگاهی،  بازتاب واکنش افراد در زندگی روزمره است (ترنر و همکاران، 1994).

پژوهش‌ها همچنین نشان داده است که استرس باعث تغییرات قلبی عروقی دیگری نیز می‌شود که با بیماری‌های عروق کرونر ارتباط دارد.  برای نمونه،  خون افراد دچار استرس،  حاوی مقداری فراوان پلاکت‌های لیپیدهایی مانند کلسترول است (پتروسون، متیوز، آلن و اُونز [35]، 1995؛ ویتالیانو، راسو[36] و نیائورا[37]، 1995). تغییر در ترکیبات خون باعث تسریع آترواسکلوروزیس (تجمع رسوبات بر دیواره شریان) می‌شود.  افزایش فشار خون احتمال حملۀ قلبی یا سکته مغزی می‌شود (به نقل ازسارافینو، 1387).

استرس و واکنش پذیری غدد درون ریز و بیماری: بعضی از واکنش‌های  فیزیولوژیکی، شامل ترشح هورمون‌ها، به ویژه  کاتکولامین‌ها  و  کورتیکو استروئید‌ها، به  وسیلۀ سیستم غدد درون ریز طی استرس است (ایوانز[38] و همکاران، 1994؛ مک کان[39] و همکاران، 1993).  افزایش واکنش فیزیولوژیکی غدد درون ریز در تست‌های آزمایشگاهی،  واکنش افراد به استرس در زندگی روزمره  است (ویلیامز و همکاران، 1991).  یکی از راه‌هایی که میزان زیاد هورمون‌ها ممکن است به بیماری منجر شود، از طریق تأثیری است که بر سیستم قلبی عروقی می‌گذارد.  برای مثال، رخدادهای  به شدت استرس زا که با میزان بسیار بالای این هورمون‌ها همراه باشند، ممکن است باعث تپش نامنظم قلب و احتمالاً مرگ ناگهانی شوند.  علاوه بر این، به نظر می‌رسد بالا بودن میزان کاتکولامین‌ها و کورتیکواستروئیدها به صورتی پیوسته، می‌تواند بر شدت آترواسکلروزیس[40] (تصلب شرائین) بیفزاید (سارافینو، 1387).

استفان مانوک  و همکارانش (1995، 1988) ارتباط میان استرس و آترواسکلروزیس را در آزمایش با میمون‌ها نشان دادند.  در تحقیقی، بعضی از میمون‌ها، به تناوب به گروه‌های مختلف منتقل می‌شدند، یعنی دروضعیتی قرار می‌گرفتند که مستلزم سازگاری با عوامل استرس زای اجتماعی و روانی برای کسب سلطۀ اجتماعی بودو میمون‌های دیگر در گروه‌های ثابت باقی می ماندند.  قطع نظر از میزان کلسترول غذا، (کم یا زیاد) در میمون‌هایی که  در شرایط استرس زا قرار داشتند، آتروسکلروزیس بیشتری ایجاد شد تا میمون‌های تحت استرس کم.  احتمالاً تأثیر استرس بر انسان‌ها نیز به همین صورت است (مک کینی،‌ها فشایر، بوئل و الیوت،  1984).  پژوهش‌ها نشان داده است افرادی که به استرس شدید و مزمن دچارند، بیشتر احتمال دارد به تصلب شرایین مبتلا شوند.  پژوهش‌ها همچنین حاکی است که افرادی که از حمایت اجتماعی بسیاری برخوردارند، در مقایسه با افراد بهره مند از حمایت کمتر، واکنش کمتری به لحاظ غدد درون ریز از خود نشان می‌دهند (سیمن[41] و مک ایوان[42]، 1996، به نقل از سارافینو).

مطلب مرتبط :   افسردگی از دیدگاه معنوی‌گرایی 

استرس و واکنش پذیری سیستم ایمنی و بیماری: ترشح کاتکولامین‌ها و کورتیکواستروئیدها هنگام برانگیختگی از راه دیگری نیز بر سلامت اثر می‌گذارد: بعضی از این هورمون‌ها در کار سیستم ایمنی اختلال ایجاد می‌کنند (جموت و لاک، 1984؛ شلیفر[43]، اسکات[44]، استاین و کِلر[45]، 1986).  برای مثال، افزایش کورتیزول و اپی نفرین با کاهش فعالیت سلول‌ها T و B بر ضد آنتی ژن‌ها ارتباط دارد.  به  نظر می‌رسد کاهش فعالیت لنفوسیت در ایجاد و پیشرفت بیماری‌های عفونی گوناگون و سرطان مهم باشد (کِیکالت، گلاسر و گلاسر، 1995).  ساندرا لوی[46]و همکاران، زنانی را که سرطان پستان داشتند مورد بررسی قرار دادند و دریافتند در بیمارانی که میزان فعالیت سلول‌های   T کشنده زیاد بود، گسترش سرطان به بافت‌های اطراف، کمتر بود (سارافیو، 1387).

فرایند‌های دستگاه ایمنی، همچنین بدن را در برابر مواد سرطان زا، مانند پرتوهای X، قطران تنباکو، و پنبۀ نسوز محافظت می‌کنند (انجمن دارویی امریکا[47]، 1989).  مواد سرطان زا می‌توانند به ِDNA سلول‌ها  آسیب برسانند و آنها نیز به سلول‌های جهش یافته تبدیل می‌شوند و گسترش می یابند.  خوشبختانه تماس مردم با مواد سرطان زا، به میزانی اندک و به مدتی کوتاه است و بیشتر تغییرات DNA احتمالاً به سرطان نمی انجامند (گلاسر و همکاران، 1985).  زمانی که سلول‌های جهش یافته ایجاد می‌شوند، دستگاه ایمنی، به وسیلۀ سلول‌های کشندۀ T، به آنها حمله می‌کند.  در حقیقت، بدن پیش از جهش یافتن سلول‌ها، زمانی که مواد شیمیایی وارد بدن می‌شوند، به دفاع از خود می پردازد و به وسیلۀ آنزیم‌ها مواد سرطان زا را از بین می‌برد یا DNA آسیب دیده را ترمیم می‌کند.  تحقیقات نشان داده است که استرس زیاد، موجب کاهش تولید این آنزیم‌ها و ترمیم DNA می‌شود.  (گلاسر و همکاران، 1985، کیکالت ـ گلاسر و گلاسر، 1986، کیکالت ـ گلاسر و همکاران، 1985، به نقل از همان منبع).

ایمنی شناسی عصبی روانی: سیستم‌های زیستی و روانی به هم بستگی دارند، ـ تغییرات ایجاد شده در یک سیستم، اغلب بر دیگر سیستم‌ها اثر می‌گذارد.  تشخیص این مسئله و ارتباط آن با بیماری و سلامت، پژوهشگران را بر آن داشت تا رشتۀ جدیدی به نام ایمنی شناسی عصبی روانی[48]  ایجاد کنند.

در این رشته، ارتباطات میان فرایندهای روانی اجتماعی و فعالیت سیستم‌های اعصاب، غدد درون ریز و ایمنی بررسی می‌شود (آدلِر[49] و کوهن، 1985؛ دان[50]، 1995، مایر، واتکینز و فلشنر[51] 1994).  این سیستم‌ها با هم یک حلقۀ پسخوراند را تشکیل می‌دهند: سیستم‌های غدد درون ریز و اعصاب، پیام‌های شیمیایی را از طریق هدایت کننده‌های عصبی و هورمونها که موجب افزایش یا کاهش کارکرد ایمنی می‌شود، ارسال می‌دارند و سلول‌های سیستم ایمنی، موادی شیمیایی مانند ACTH تولید می‌کنند که اطلاعات را به مغز می‌رسانند.  مغز مانند مرکز فرمان عمل می‌کند  و در کار سیستم ایمنی، تعادل به وجود می‌آورد، زیرا فعالیت کم سیستم ایمنی، فرد را مستعد ابتلا به عفونت می سازد و فعالیت بیش از اندازۀ آن ممکن است موجب بیماری‌های خود ایمن شود (سارافینو، 1387).

هیجان‌ها و کارکرد سیستم ایمنی: هیجان‌های مردم ـ چه مثبت و چه منفی ـ نقشی حیاتی در تعادل کارکرد سیستم ایمنی بازی می‌کنند.  پژوهش‌ها نشان داده است که بدبینی، افسردگی و استرس ناشی از رخدادهای کوچک و بزرگ، با اختلال سیستم ایمنی ارتباط دارند (بیوندی و پانچر[52]، 1995؛ لئونارد، 1995؛ لوی و‌هایدن[53]، 1991، زاترا[54] و همکاران، 1989، به نقل از سارافینو).  برای مثال، پژوهشی نشان داد کارکرد سیستم ایمنی همسران بیماران مبتلا آلزایمر، پایین تر بود و طی یک سال، آنها بیشتر از گروه شاهد مریض شدند (فاترمن، کِمنی، شاپیرو وفیهی[55]، 1994؛ استون و همکاران،  1994).  در پژوهشی توسط آراتوراستون (1994) و همکاران، از مردان بزرگسال خواسته شد وقایع مثبت و منفی زندگی روزانۀ خود را ثبت کنند و هر روز، نمونۀ بزاق دهانشان برای بررسی میزان آنتی بادی گرفته می‌شد.  رخدادهای منفی موجب کاهش آنتی بادی در همان روز می‌شد، اما رخدادهای مثبت، سبب افزایش آنتی بادی تا دو روز بعد می‌شدند.

بعضی رخدادهای استرس زا با یک بحران آغاز می‌شود اما پیامدهای هیجانی  آن، برای مدتی به سرکوب فرایندهای ایمنی ادامه می‌دهد (ویلیس، توماس، گری[56] و گودین[57]، 1987).  این موضوع، در پژوهش طولی فرایند پیر شدن سالمندان سالم نشان داده شد.  از سالمندان خواستند همین که بحرانی شدید، مانند تشخیص بیماری جدی، فوت همسر یا فرزند، در زندگیشان بروز کرد، با پژوهشگران تماس بگیرند.  پانزده نفر از این سالمندان با بحران رو به رو شدند.  یک ماه پس از بحران و سپس چند ماه بعد از آن، پژوهشگران میزان لنفوسیت و کورتیزول خون، رژیم غذایی اخیر، وزن، و استرس روانی این افراد را اندازه گرفتند.  به دلیل طولانی بودن پژوهش، برای مقایسه از اطلاعات مشابهِ پیش از بحران استفاده  شد.  تحلیل داده‌ها نشان داد که پس از بحران، میزان لنفوسیت، کالری مصرفی و وزن بدن، کاهش، و میزان کورتیزول و استرس روانی افزایش یافت، اما چند ماه پس از بحران، این میزان‌ها به حالت پیش از بحران بازگشت.

زمانی که افراد به رخدادهای جزئی واکنش نشان می‌دهند، مانند حل مسئلۀ ریاضی در مدتی کوتاه، تغییرات در تعداد و فعالیت سلول‌های ایمنی برای مدت کوتاهی ـ چند دقیقه یا چند ساعت ـ ادامه پیدا می‌کنند (دِلاهنتی[58] و همکاران، 1996).  میزان تغییرات، بسته به شدت ومدت و نوع رخداد ـ بین فردی، غیر اجتماعی (هربرت و کوهن، 1993)، فرق می‌کند.  رخدادهای تکان دهنده، طولانی مدت و میان فردی، باعث ایجاد تغییرات بسیاری در دستگاه ایمنی می‌شود.  البته، واکنش پذیری دستگاه ایمنی در افراد مختلف متفاوت است؛ اما میزان واکنش پذیری فرد نسبت به یک رخداد، در فاصلۀ چند هفته یکسان است (مارشلَند[59] و همکاران، 1995).  بنابراین،  واکنش فرد به یک رخداد استرس زا، در طول زمان به نسبت ثابت است (سارافینو، 1387).

عوامل تعدیل کنندۀ روانی اجتماعی در واکنش پذیری دستگاه ایمنی: عوامل روانی اجتماعی می‌توانند موجب تعدیل استرسی شوند که افراد احساس می‌کنند.  این عوامل، بر پاسخ دستگاه ایمنی نیز مؤثرند.  برای نمونه، تحقیقات نشان داده است افرادی که به هنگام دچار شدن به استرس شدید و طولانی مدت، از نظام حمایت اجتماعی قدرتمندی برخوردارند، دستگاه ایمنی قویتری دارند.  ضعف دستگاه ایمنی آنان از کسانی که از حمایت بهره می‌برند، کمتر است (استرلینگ، کِیکالت ـ گلاسر و گلاسر، 1996؛ کِنِدی[60]، کِیکالت ـ گلاسر و همکاران، 1991؛ لوی و همکاران، 1990).  تحقیقات همچنین نشان داده است که  ورزش‌های آیروبیک و استراتژی‌های کاهش استرس، می‌توانند کارکرد دستگاه ایمنی افراد مبتلا به ایدز را تقویت کنند (آنتونی و همکاران، 1388).

یکی از راه‌های روانی اجتماعی تعدیل استرس، تشریح احساسات در مورد رخداد استرس زاست که امکان دارد باعث تغییر ارزیابی از استرس شود.  در یک تحقیق، با استفاده از این روش، تأثیر بیان احساسات بر میزان آنتی بادی‌های خون بر ضد ویروس اپستاین ـ بار[61] که باعث بیماری منونوکلئوزیس[62] می‌شود، مورد بررسی قرار گرفت (استرلینگ و همکاران، 1994).  در پژوهشی، دانشجویان به سه گروه تقسیم شدندد که هفته‌ای سه بار و هر بار به مدت 20 دقیقه تشکیل جلسه می‌دادند.  گروه اول به صورت شفاهی دربارۀ رخدادهای استرس زای زندگیشان توضیح می‌دادند، گروه دوم همان کار را به صورت کتبی به انجام می‌رساندند، و گروه سوم در مورد موضوعی (بی ارتباط با استرس) به صورت کتبی توضیح می‌دادند.  دانشجویان هر سه گروه، پیش از آغاز پژوهش، سطح کنترل ایمنی مشابهی در برابر این ویروس داشتند.  اما بررسی نمونه‌های خونی که یک هفته پس از آخرین جلسه گرفته شد، نشان داد که بهبود کنترل ایمنی در گروه اول بسیار چشم گیر، ودر گروه دوم متوسط بود و در گروه سوم، کمی‌کاهش یافته بود.  پژوهش‌های دیگر نشان داده است که تشریح احساسات در مورد رخدادهای استرس زا، در تقویت دستگاه ایمنی افرادی که بسیار متخاصمند، مؤثرتر از افراد غیر متخاصم بوده است (کریستنسِن[63] و همکاران، 1996).

مطلب مرتبط :   ابعاد و علل کمال گرایی

اندازه گیری استرس: پژوهشگران، استرس را با استفاده از سه روش انداره گیری می‌کنند.  یکی از این روش‌ها، سنجش بر انگیختگی جسمی است.  فشار خون، ضربان قلب، میزان تنفس و واکنش پوست را می‌توان به وسیلۀ دستگاهی به نام چندنگار اندازه گرفت و از آزمایش خون یا ادرار برای تعیین میزان کورتیکواستروئید‌ها و کاتکولامین‌ها استفاده کرد.  روش دیگری که برای اندازه گیری استرس به کار می‌رود، استفاده از مقیاس وقایع زندگی است.  سومین روش، شامل ارزیابی مشکلات روزمرۀ افراد است.  اگرچه استرس یکی از عوامل مؤثر در ایجاد بیماری‌هاست، بسیاری از روان شناسان معتقدند که همۀ انواع استرس‌ها هم بد نیستند (سارافینو، 1387).

 

2-1-6-2-5-تکنیک مدیریت استرس

 امروزه، اغلب مردم با واژه‌ی “استرس” آشنا هستند و کم و بیش، از تأثیرات مخرب و منفی استرس برسیستم روانی و جسمی آگاهند.  با توجه به اینکه استرس، جزء جدانشدنی زندگی بشراست، برنامه‌هایی برای مقابله‌ی موثر با استرس و یا مهار استرس وجود دارد که به آن “مدیریت استرس” گفته می‌شود.

در چند دهه‌ی اخیر، پژوهش‌های مختلفی بر روی مدیریت استرس و تأثیرات آن بر ارتقاء بهداشت روانی و جسمی، صورت پذیرفته است.  نتایج این پژوهش‌ها نشانگر تأثیر مستقیم و غیر مستقیم مدیریت استرس بر بهبود اختلالات روانی و مشکلات جسمی‌بوده است.  آنچه که در حال حاضر حائز اهمیت است، روش‌هایی است که بتواند اثربخشی مداخلاتی چون مدیریت استرس را به حداکثر ممکن برساند و جنبه‌های مختلف انسان را تحت پوشش خود قرار دهد.  این روش مداخله به صورت واضح و روشن، رویکرد چندوجهی خود را در مدیریت استرس در بیماران جسمی‌به معرض نمایش گذاشته است؛ به طوری که در آن به جنبه‌های شناختی، رفتاری، هیجانی، و اجتماعی توجه شده است.

نتایج پژوهش‌های متعدد، اثربخش مداخله‌ی مدیریت استرس به شیوه‌ی شناختی – رفتاری در بیماران جسمی اثبات نموده‌اند واین شیوه‌ی درمانی،  روز به روز مورد توجه بیشتری قرار گرفته است.

به طور کلی، برنامه‌ی آموزش گروهی مدیریت استرس به شیوه‌ی شناختی- رفتاری، مدیریت استرس را با آموزش آرمیدگی همراه می‌کند.  درهر جلسه‌ی گروهی یک روش جدید آرمیدگی، مانند آرمیدگی عضلانی تدریجی، تصویرسازی، مراقبه و دیگر تکنیک‌های آرمیدگی معرفی می‌شود.  مهارت‌های مدیریت استرس نیز با یک توالی منظم و پیوسته ارئه می‌شوند و شامل بازسازی شناختی، راهبردهای مقابله‌ای و ایجاد شبکه‌ی اجتماعی مستحکم می‌باشند.  تا پایان برنامه، شرکت کنندگان به تکنیک‌های متنوع و یکپارچه‌ای مجهز می‌شوند که می‌توانند از آنها به منظور کاهش استرس و ارتقاء کیفیت زندگی استفاده کنند.

در اینجا مطالبی در مورد کاربرد برنامه‌ی مطرح شده ارائه می‌گردد.  تکنیک‌های مدیریت استرس در این برنامه، با موفقیت در مورد بسیاری از مشکلات هیجانی و جسمی، مانند اضطراب و افسردگی، بی خوابی، ترس از درمان‌های دندان پزشکی، دیابت، فشار خون بالا، سردرد، بیماری قلبی، تب خال تناسلی، ارتریت، ایدز و سرطان به کار رفته است.  آموزش خودزاد که یکی از روش‌های آرمیدگی مطرح شده در این برنامه است، به طور موفقیت آمیزی در درمان بیماری‌های مختلفی همچون، فشار خون، سردرد، دیابت، کمردرد خفیف، آسم، اختلالات خواب، آرتریت و مشکلات تیروئید مورد استفاده قرار گرفته است.  همچنین، برای مشکلات هیجانی و روان شناختی مانند اضطراب، تحریک پذیری و خستگی، کمک کننده بوده است.  در جریان مراقبه که یکی دیگر از روش‌های آرمیدگی مطرح شده در این برنامه است، ضربان قلب و تنفس، آرام می‌شود؛ فشار خون در بیماران مبتلا به فشار خون بالا، کاهش می یابد؛ مصرف اکسیژن تا 20 درصد کاهش می یابد؛ سطوح لاکتات خون (که در جریان استرس و خستگی بالا می‌رود) افت می‌کند؛ رسانایی پوست کاهش می یابد (استرس مو جب تعریق می‌شود وتعریق، یک رسانای خوب برای بار الکتریکی می‌باشد) ؛ و امواج مغزی آلفا که نشانه‌ی دیگر آرمیدگی است، افزایش می یاید.  مراقبه برای بسیاری از مشکلات پزشکی نیز مورد استفاده قرار گرفته است که عبارتند از: پرفشاری خون، تنش ماهیچه ای، سندرم‌های درد، سردرد، بی خوابی، ناباوری، بیماری قلبی، مشکلات خود ایمنی (مانند، آرتریت و دیابت)، مشکلات پوستی، آسم و علائم مرتبط با سرطان و ایدز.  همچنین مراقبه در درمان مشکلات هیجانی، مانند افسردگی، اضطراب و دیگر اختلالات روانی مفید است.  البته به جز تکنیک‌های فوق، تکنیک‌های مفید دیگری نیز در این برنامه مطرح شده است (آنتونی، 1388

[1] – Failure

[2] -Doo

[3]- Conflict

[4] -Change

[5] -Pressure

[6] – Moos

[7]-  Schaefer

[8] -Scheier

[9] -Caver

[10] -Kobasa

[11]- Maddi

[12]- Kohn

[13] -McCallm

[14] -Baer

[15] -Vickers

[16] -CRH

[17] – AVP

[18] – PVN

[19] – pons

[20] – fight – flight reaction

[21] – منونوکلئوز عفونی یک بیماری عفونی ویروسی است که دستگاه تنفس،  کبد و دستگاه لنفاوی را درگیـر می سازد.  ایـن بیـماری که معمولا نوجوانان و بـزرگسالان جـوان را مبتلا مـی سازد،  بـا علائمی همچون تـب،  گلو درد،  خستگی،  تورم غدد لنفاوی ناحیـه گـردن و بـزرگی کبـد و طحال خود را نشان  میدهد.

علت بیـماری یک ویـروس به نام ویـروس اپشتیـن بار است که در اثر تماس نزدیک نظیر بوسیدن،  غذای مشترک با فرد مبتلا یا سرفه کردن از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شود.

[22] – آنفولانزا یک بیماری ویروسی است که بخش‌های بالایی مجراهای تنفسی را درگیر می‌کند.  این بیماری به‌ناگاه رخ می‌دهد و نشانه‌هایی مانند تب، کوفتگی و درد در بدن، سر درد، خستگی، از دست دادن اشتها، سرفه‌ی خشک و گلوی دردناک یا خشک را بروز می‌دهد.

[23] -یکی از انواع ویروس‌های تنفسی که در بینی رشد می‌کند.

[24] – تولارمی یا تب خرگوش یک بیماری باکتریایی مشترک بین انسان و حیوان است.

[25] – یک بیماری ویروسی است که توسط ویروس هرپس سیمپلکس ایجاد شده و موضع درگیر به صورت التهاب و مجموعه تاولهای ریز نمایان می‌شود.

[26] – Tuberculosis یک بیماری عفونی شایع، و در بسیاری از موارد مرگبار است.  این بیماری توسط گونه‌های مختلف میکوباکتریا، به طور معمول میکوباکتریوم توبرکلوسیس ایجاد می‌شود.

[27] – سندرم نقص ایمنی اکتسابی: Acquired immune deficiency syndromeنوعی بیماری است که در دستگاه ایمنی و توسط ویروس نقص ایمنی (HIV) ایجاد می‌شود.

[28] – killer نوعی از لنفوسیت‌های Tکه به ویروس‌ها و سلول‌های سرطانی حمله کرده و آنها را از بین می‌برند.

[29] -cardiaمنطقه ای است با حدود مشخص که از محل اتصال مری-معده تا فوندوس امتداد دارد.

[30] – کولیت اولسروز: Ulcerative colitis فرمی از بیماری التهابی روده است که روده‌ها به خصوص روده بزرگ شامل کولون و رکتوم را درگیر می‌کند و علت اصلی و دقیق این بیماری مشخص نمی‌باشد اما به نظر می‌رسد باکتری و ویروس‌های ناشناخته‌ای باعث بروز آن می‌شود.  همچنین استرس و زندگی در محیط شهری باعث تشدید این بیماری می‌گردد.

[31] – Rheumatoid arthritis یا روماتیسم مفصلی یک بیماری سیستمیک و مزمن است.

[32] –  بیماری پوستی مزمن خودایمنی است.  این بیماری هنگامی‌رخ می‌دهد که سیستم ایمنی بدن سیگنال‌های اشتباهی می‌فرستد.  این سیگنال‌ها باعث افزایش سرعت چرخهٔ رشد سلول‌های پوست می‌شود؛ یعنی افزایش بیش از حد سلول‌های پوستی از میزان ریختن آن‌ها.

[33] -Schnall

[34]- Menkes

[35]- Owens

[36]- Russo

[37]- Niaura

[38]- Evans

[39] – McCann

[40] -atherosclerosis یا سختی رگ‌ها، نام یک بیماری در رگ‌ها است، که با رسوب لیپید و مواد دیگر بر روی دیواره داخلی برخی رگ‌ها مشخص می‌گردد.  نتیجه این فرایند تشکیل پلاک‌های فیبری-چربی (آتروما) بوده که با افزایش سن رفته رفته ازدیاد می‌یابد و موجب تنگی رگ (استنوزیس) و یا دیگر عواقب می‌گردد.

[41]- Seeman

[42]- McEwen

[43] – Shelifer

[44] – Scott

[45] – Keller

[46] – Levy

[47] – AMA: American Medical Association

[48] – Psychoneuroimmunolagy

[49]-  Adler

[50]-  Dunn

[51]-  Maier, Watkins, & Fleshner

[52]-  Biondi & Pancheir

[53]-Heiden

[54]- Zautra

[55]-Futterman, Kemeny, Shapiro, & Fahey

[56]- Garry

[57]- Goodwin

[58]- Delahanty

[59]- Marsland

[60]- Kennedy

[61]- Epstein – Bar

[62]- mononucleosis

[63]- Christensen