اختلال ها و سیستم چندمحوری

سیستم چندمحوری

در DSM تشخیص ها برحسب زمینه های عملکرد در محدوده ای که محور نامیده می شود، طبقه بندی         می شوند. پنج محور وجود دارد که درمانجو را مطابق با آن ارزیابی می کنند. محور [1] مجموعه اطلاعات مربوط به جنبه ای از عملکرد فرد است. سیستم چندمحوری در DSM-IV-TR این امکان را می دهد که درمانجویان بصورت چندبعدی تشخیص داده شوند، بطوری که تمام اطلاعات مربوط به عملکرد آنها به شیوه ای منظم درنظر گرفته شوند.

زمانیکه یک متخصص بالینی می خواهد در مورد درمانجو فرضیه ی تشخیصی تدوین کند، شاید چندین ویژگی عملکرد درمانجو برای فرضیه او اهمیت داشته باشند. گرگ در طول عمر خود مشکلات شخصیت جدی داشته است که با وابستگی شدید و ناسازگارانه به دیگران مشخص می شوند. این مشکلات با بیماری جسمانی کلیت روده آمیخته شده است. شش ماه قبل، دوست دختر گرگ در تصادف اتومبیل کشته شده است. پیش از آن، او زندگی خود را خیلی خوب اداره می کرد، هرچند که مشکلات شخصیت و کلیت روده ی او گاهی اجازه     نمی دادند که شغلش را خوب انجام دهد. هنگامیکه متخصص بالینی می خواهد تشخیص دهد، باید هر واقعیتی را که این درمانجو مطرح می کند، در نظر بگیرد و فقط به نشانه های فعلی او اکتفا نکند. در مورد این درمانجو، نشانه ی افسردگی فقط یک جزء از طرح تشخیص پیچیده است. اغلب درمانجویان، مانند گرگ، مشکلات متعددی دارند که به تشخیص و درمان مربوط می شوند. گاهی بین اختلال های همزیست، رابطه ی علیتی وجود دارد. برای مثال، مردیکه به اختلال اضطرابی مبتلاست، شاید برای فرونشاندن اضطراب خود مواد مخدر یا الکل مصرف کند و به سوء مصرف مبتلا شود. در موارد دیگر، اختلال های همزیست رابطه ی علیتی ندارند، مثل زنی که به اختلال خوردن و ناتوانی یادگیری مبتلاست.

پنج محور DSM-IV-TR

در DSM-IV-TR هر اختلال در محور I یا محور II ثبت شده است. باقی محورها برای مشخص کردن سلامت جسمانی درمانجو (محور III)، میزان شرایط زندگی استرس زا (محور IV)، و میزان کلی عملکرد (محور V) به کار برده می شوند.

محور I: اختلال های بالینی

اختلال های بالینی عمده در محور I هستند. در سیستم DSM-IV-TR این اختلال های «مجموعه نشانگان بالینی» نامیده می شوند، بدین معنی که هریک مجموعه ای از نشانه هاست که شکل خاصی از نابهنجاری را تشکیل می دهند. اینها اختلال ها هستند مثل اسکیزوفرنی و افسردگی، و آنچه راکه اغلب افراد اختلال های روانی می دانند، تشکیل می دهند. با اینحال، همانگونه که در جدول 2-2 ملاحظه می کنید، اختلال های گوناگون وجود دارد که شکل های متعدد رفتار انسان را دربر می گیرند.

مجموعه اختلال های دیگر در محور I، اختلال های سازگاری [2] هستند. این اختلال ها واکنش هایی به رویدادهای زندگی هستند که با توجه به شرایط، شدیدتر از آن هستند که معمولاً انتظار می رود. برای اینکه واکنشی اختلال سازگای محسوب شود، باید حداقل 6 ماه ادامه داشته و ناراحتی و پریشانی مهمی را برای فرد به بار آورده باشد. اختلال های سازگاری به شکل های متعددی آشکار می شوند: واکنش های هیجانی، مانند اضطراب و افسردگی؛ آشفتگی های رفتار، شکایت های جسمانی، گوشه گیری اجتماعی، یا اختلال در کار یا عملکرد تحصیلی. برای مثال، ممکن است خانمی در واکنش به ازدست دادن کارش، به انواع نشانه های جسمانی، ازجمله سردرد، کمر درد، و خستگی دچار شود. امکان دارد مردی در پاسخ به تشخیص یک بیماری جدی، بی باک، خو ویرانگر، و از لحاظ مالی غیرمسئول شود. دراین موارد، واکنش فرد می تواند موقتاً با وقوع رویداد زندگی ارتباط داشته باشد. از این گذشته، این واکنش ها با ماهیت تجربه استرس زا نامتناسب انگاشته     می شوند.

برخی اختلالها مورد توجه بالینی قرار می گیرند، ولی اختلال های روانی نیستند. به این اختلالها در DSM-IV-TR با عنوان کدهای V (Vee) اشاره می شود و انواع مشکلات، نظیر مشکلات رابطه، واکنش های داغدیدگی، و تجربه مورد بی توجهی یا سوء استفاده قرارگرفتن را شامل می شوند. درصورتیکه تمرکز بالینی عمدتاً روی این مشکلات باشد، در محور I فهرست شده اند. چنانچه این مشکلات وجود داشته باشند، اما تمرکز بالینی عمدتاً روی آنها نباشد، در محور IV ثبت شده اند.

محور II: اختلال های شخصیت و عقب ماندگی ذهنی

محور II شامل مجموعه اختلال هایی هستند که بیانگر ویژگی های بادوام شخصیت یا توانایی های فرد هستند. یک مجموعه از این اختلال ها، اختلال های شخصیت هستند. این اختلال ها، صفات شخصیتی هستند که انعطاف ناپذیر و ناسازگارانه بوده و باعث می شوند که فرد دچار پریشانی شده و یا در توانایی او برای انجام دادن تکالیف روزمره ی زندگی، اختلال زیادی ایجاد شود. دومین مولفه محور II، عقب ماندگی ذهنی است. با اینکه عقب ماندگی ذهنی از یک نظر مانند سایر اختلال هایی که در DSM-IV-TR یافت می شود «اختلال» نیست، ولی بر رفتار، شخصیت، و عملکرد شناختی تاثیر زیادی می گذارد.

برای اینکه از تفاوت های موجود بین محور I و محور II آگاه شوید، دو نمونه ی بالینی زیر را در نظر بگیرید. یک مورد خانم 29 ساله ای به نام جوانیتاست که بعد از تولد اولین فرزندش به قدری نسبت به مقاصد دیگران مشکوک می شود که حتی به خویشاوندان نزدیک خود اعتماد نمی کند. او بعد از یکماه درمان، به عملکرد عادی بر می گردد و نشانه هایش از بین می روند. در مورد جوانیتا تشخیص اختلال محور I داده می شود، زیرا او به اختلالی مبتلاست که می توان آنرا پوششی بر شخصیت سالم او درنظر گرفت. در مقابل، حساسیت زیاد نسبت به انتقاد و ترس از برقراری روابط صمیمانه که خانم 29 ساله دیگری به نام جین نشان می دهد، به نحوه برداشت او از دنیا مربوط می شود که از دوران نوجوانی خصیصه ی او بوده است. او تصمیم گرفته است درگیر روابط صمیمانه نشود و از کسانیکه بیش از حد به او علاقه مند می شوند، فاصله بگیرد. درصورتیکه که او تحت درمان قرا رگیرد، این گرایش های دیرینه، تشخیص محور II را ایجاب می کنند.

یک نفر می تواند از تشخیص های محور I و II برخوردار شود. برای مثال، لئون گرفتار سوء مصرف مواد است و بنابر خصلت، به دیگران بسیار وابسته است. احتمالاً لئون طبق محورهای I و II تشخیص داده می شود. طبق محور I، تشخیص سوء مصرف مواد و طبق محور II، تشخیص اختلال شخصیت وابسته برای او مقرر می شود. به عبارت دیگر، سوء مصرف مواد او اختلال انگاشته می شود و اختلال شخصیت وی بخشی از منش او محسوب می گردد.

 

جدول 2-2 اختلال های محور I در DSM-IV-TR

طبقه شرح نمونه هایی از تشخیص
اختلال هایی که معمولاً اولین بار در نوباوگی، کودکی، یا نوجوانی تشخیص داده می شوند. اختلال هایی که معمولاً درطول سالهای پیشین زندگی ایجاد می شوند و عمدتاً رشد و رسش نابهنجار را شامل می شوند اختلال های یادگیری

اختلال های مهارت حرکتی، اختلالهای ارتباطی، اختلال های رشد فراگیر (مانند اختلال اوتیستیک)

اختلال های کاستی توجه و اختلالهای رفتار ایذایی

اختلالهای تغذیه و خوردن در نوباوگی و اوایل کودکی

اختلال های تیک

اختلال های دفع

اختلال های دلیریوم، زوال عقل، یادزدودگی و سایر اختلال های شناختی اختلال هایی که شامل نقایصی در شناخت هستند و در اثر مصرف مواد یا بیماری های جسمانی ایجاد می شوند دلیریوم

زوال عقل (مثل آلزایمر)

اختلال یادزدودگی

اختلال های روانی ناشی از بیماری جسمی اختلال هایی که با نشانه های روانی مشخص می شوند و آنها را پیامد فیزیولوژیکی بیماری جسمانی می دانند تغییر شخصیت ناشی از بیماری جسمانی

اختلال خُلقی ناشی از بیماری جسمانی

کژکاری جنسی ناشی از بیماری جسمانی

اختلال های مرتبط با مواد اختلال هایی که با مصرف یا سوء مصرف مواد ارتباط دارند اختلال های مصرف مواد (مانند وابستگی به مواد و سوء مصرف مواد)

اختلال هایی که مصرف مواد آنها را ایجاد می کنند (مانند مسمومیت ناشی از مصرف مواد و ترک مصرف مواد)

اسکیزوفرنی و سایر اختلال های روان پریشی اختلال هایی که نشانه های روان پریشی را در بردارند (مانند تحریف در ادراک واقعیت، اختلال در تفکر، رفتار، عاطفه و انگیزش) اسکیزوفرنی

اختلال اسکیزوفرنیفرم

اختلال اسکیزوافکتیو

اختلال هذیانی

اختلال روان پریشی کوتاه مدت

اختلال های خُلقی اختلال هایی که آشفتگی در خلُق را دربردارند اختلال افسردگی اساسی

اختلال افسرده خویی

اختلال دوقطبی

اختلال ادواری خویی

اختلال های اضطرابی اختلال هایی که تجربه اضطراب، نگرانی، یا دلشوره را دربردارند و به رفتارهایی منجر می شوند که از فرد مبتلا در برابر مضطرب شدن، محافظت می کنند. اختلال وحشتزدگی

آگورافوبی

فوبی خاص

فوبی اجتماعی

اختلال وسواس فکری- عملی

اختلال استرس پس از آسیب

اختلال اضطراب فراگیر

اختلال های جسمانی شکل اختلال هایی که شکایت های مکرر از نشانه های جسمانی یا نگرانی های جسمانی را شامل می شوند که یافته های پزشکی آنها را تائید نمی کنند اختلال جسمانی کردن

اختلال تبدیلی

اختلال درد

خودبیماری انگاری

اختلال بدشکلی بدن

اختلال های ساختگی اختلال هایی که در آنها، نشانه های جسمانی یا روانی عمداً به منظور ایفای نقش بیمار ایجاد می شوند. اختلال ساختگی

اختلال ساختگی بوسیله مجاورت

اختلال های تجزیه ای اختلال هایی که در آنها، انسجام طبیعی هشیاری، حافظه، هویت یا ادراک، مختل شده اند. یادزدودگی تجزیه ای

گریز تجزیه ای

اختلال هویت تجزیه ای

اختلال مسخ شخصیت

اختلال های جنسی و هویت جنسی اختلال هایی که آشفتگی در ابراز یا تجربه میل جنسی بهنجار را در بر دارند کژکاری های جنسی (ماننداختلال انگیختگی جنسی، اختلال ارگاسمی، اختلال درد جنسی)

نابهنجاری های جنسی (نظیر یادگارپرستی، بچه بازی، تماشاگری جنسی)

اختلال هویت جنسی

اختلال های خوردن اختلال هایی که با آشفتگی های شدید در رفتار خوردن مشخص می شوند بی اشتهایی عصبی

پرخوری عصبی

اختلال های خواب اختلال هایی که با آشفتگی مکرر در الگوهای عادی خواب مشخص می شوند. بدخوابی ها (مانند بیخوابی، خواب زدگی)

نابهنجاری های خواب (مانند اختلال کابوس، اختلال خوابگردی)

اختلال های کنترل تکانه اختلال هایی که با ابراز مکرر رفتارهای تکانشی مشخص می شوند که باعث آسیب رساندن به خود و دیگران می شوند. اختلال انفجاری متناوب

دزدی بیمارگون

آتش افروزی بیمارگون

قماربازی بیمارگون

وسواس موکنی

اختلال های سازگاری اختلال هایی که ویژگی آنها ایجاد نشانه های هیجانی و رفتاری ظرف سه ماه بعد از شروع یک عامل استرس زای مشخص می باشد و اهمیت بالینی دارد. اختلال سازگاری همراه با اضطراب

اختلال سازگاری همراه با خُلق افسرده

اختلال سازگاری همراه با آشفتگی سلوک

اختلال های دیگری که ممکن است مورد توجه بالینی باشد اختلال ها یا مشکلاتی که فرد برای رفع آنها درخواست ارجاع برای کمک حرفه ای می کند مشکلات رابطه

مشکلات مربوط به سوء استفاده یا بی توجهی

عوامل روانی ای که بر بیماری جسمانی تاثیر می گذارد.

ناراحتی های دیگر (مانند داغدیدگی، مشکل شغلی یا تحصیلی، مشکل مذهبی، مشکل مرحله زندگی)

 

محور III:بیماری های جسمانی:

محور III مخصوص مشخص کردن بیماری های جسمانی درمانجو است. با اینکه متخصص بالینی روی این بیماری های جسمانی خیلی تمرکز نمی کند، اما برای گنجاندن آنها در محور III به عنوان بخشی از طرح کلی تشخیص، منطق محکمی وجود دارد. گاهی مشکلات جسمانی می توانند اساس مشکلات روانی باشند. برای مثال فردی بعد از تشخیص بیماری جسمانی جدی ممکن است افسرده شود. برعکس، اختلال هایی چون اضطراب مزمن می توانند ناراحتی های جسمانی، مانند زخم معده را تشدید کنند. در موارد دیگر، بین مشکلات جسمانی وروانی فرد، ارتباط مشخصی وجود ندارد. با این حال، متخصص بالینی وجود اختلال جسمانی را مهم می داند، زیرا این به معنی آن است که چیزی خارج از قلمرو روان شناختی، جنبه مهمی از زندگی درمانجو را تحت تاثیر قرار داده است.

زمانیکه متخصص بالینی مشغول تدارک برنامه ی درمان برای درمانجوست، باید تشخیص های محور III را در نظر داشته باشد. به عنوان مثال، مردی را در نظر بگیرید که به دیابت مبتلاست و برای ترس غیرمنطقی شدید از اتومبیل ها، جویای درمان است. با اینکه مشکلات جسمانی و روانی او ظاهراً ارتباط با هم ندارند، متخصص بالینی حتماً باید از دیابت آگاه باشد، زیرا این بیماری قطعاً تاثیر مهمی بر زندگی درمانجو دارد. از این گذشته، اگر متخصص بالینی بخواهد مصرف داروی ضد اضطراب را به او توصیه کند، بیماری جسمانی و سایر داروهای این مرد جوان باید در نظر گرفته شوند.

محور IV: مشکلات روانی- اجتماعی و محیطی

متخصص بالینی طبق محور IV، رویدادها با فشارهایی را مشخص می کند که می توانند بر تشخیص، درمان، یا پیامد اختلال روانی درمانجو تاثیر بگذارند. نمونه های عوامل استرس زای محور IV، در جدول 3-2 نشان داده شده است. همانگونه که می بینید، اختلال های محور IV، رویدادهای ناگوار زندگی، مانند از دست دادن کار، تصادف اتومبیل و قطع رابطه با معشوق را شامل می شوند. همه این اختلال ها، عوامل استرس زایی هستند که   می توانند اختلال روانی را ایجاد کرده، وخیم کنند، یا حتی از اختلال روانی ناشی شوند. مرد افسرده ای، تصادف شدیدی می کند، زیرا به قدری در هیجاناتش غرق شده است که روی رانندگی تمرکز ندارد. برعکس، فردی بعد از تصادف شدید اتومبیل، ممکن است افسرده شود. پس می بینید که یک رویداد زندگی می تواند نتیجه یا علت مشکل روانی باشد.

رویدادهای زندگی محور IV، عمدتاً ناگوار هستند. با این حال، رویدادهای خوشایند زندگی، مانند ترفیع شغلی نیز می توانند استرس زا باشند. کسی که ترفیع شغلی مهمی گرفته است، شاید به علت افزایش مسئولیت ها و ضروریات مرتبط با پُست جدید، با مشکلات روانی مواجه شود.

محور V: ارزیابی کلی عملکرد

محور V برای مشخص کردن قضاوت کلی متخصص بالینی درباره ی عملکرد روانی، اجتماعی و شغلی درمانجو بکار می رود. عملکرد فعلی درمانجو هنگام پذیرش یا ترخیص و یا بالاترین سطح عملکرد او در طول سال گذشته، ارزیابی می شوند. ارزیابی عملکرد درمانجو در طول سال گذشته اطلاعات مهمی را درباره ی پیش آگهی درمانجو یا احتمال بهبود یافتن وی، در اختیار متخصص بالینی قرار می دهد. اگر درمانجو در گذشته ی نزدیک، به نحو موثری عمل کرده باشد، متخصص بالینی دلیل بیشری برای امید بهبودی دارد. اگر درمانجو تاریخچه ی طولانی سازگاری ضعیف داشته باشد، پیش آگهی خیلی امیدوار کننده نیست.

جدول 3-2 محور IV در DSM-IV-TR

طبقه بندی موارد
مشکلات مربوط به گروه حامی اصلی: کودکی مرگ والد، مشکلات سلامت والد، اخراج از خانه، ازدواج مجدد والد
مشکلات مربوط به گروه حامی اصلی: بزرگسال تنش هایی با همسر، جدایی، طلاق، یا دوری، سوء استفاده جنسی یا جسمانی توسط همسر
مشکلات مربوط به گروه حامی اصل: والد- فرزند بی توجهی به فرزند، سوء استفاده ی جنسی یا جسمانی از فرزند، حمایت مفرط والدین
مشکلات مربوط به محیط اجتماعی مرگ یا ازدست دادن دوست، انزوای اجتماعی، تنها زندگی کردن، مشکل در فرهنگ پذیری، سازگاری با دوره های انتقالی زندگی (مثل بازنشستگی)
مشکلات آموزشی مشکلات تحصیلی، ناسازگاری با معلمان یا همکلاسی ها، بی سوادی، محیط آموزشی نامناسب
مشکلات شغلی بیکاری، خطر ازدست دادن شغل، شرایط شغلی دشوار، نارضایتی شغلی، تغییر شغل، ناسازگاری با همسایگان یا صاحبخانه
مشکلات مسکن بی خانمانی، مسکن نامناسب، محله ی ناامن، ناسازگاری با همسایگان یا صاحبخانه
مشکلات اقتصادی فقر شدید، امکانات مالی ناکافی، مشکلات جدی در اعتبار بانکی
مشکلاتی مربوط به دسترسی به خدمات مراقبت از سلامتی بیمه سلامتی ناکافی، خدمات مراقبت از سلامت ناکافی
مشکالت مرتبط با تعامل با سیستم حقوقی/ جزایی دستگیری، حبس، قربانی تبهکاری شدن
سایر مشکلات روانی – اجتماعی قرارگرفتن در معرض وقایع ناگوار، ازدست دادن خدمات حمایتی اجتماعی مهم

مقیاس ارزیابی کلی عملکرد (GAF) که مبنای محور V است، ارزیابی سطح کلی سلامت روانی فرد را امکان پذیر می سازد. این مقیاس در جدول 4-2 نشان داده شده است.

جدول 4-2 محور V: مقیاس ارزیابی کلی عملکرد

ارزیابی سطح نشانه ها موارد
100-91 عملکرد عالی؛ نشانه ها وجود ندارند  
90-81 نشانه ها وجود ندارند یا نشانه های ناچیزی وجود دارند. بطور کلی عملکرد در تمام زمینه ها خوب است بیشتر از مشکلات روزمره نیست. نگرانی های گاه و بیگاه، مانند احساس اضطراب قبل از امتحانات یا احساس ناامیدی بعد از باخت ورزشی
80-71 نشانه های جزئی زودگذر که پاسخهای معقول به موقعیت های استرس زا هستند، بیشتر از اختلال جزئی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا تحصیلی نیست. مشکل تمرکز بعد از یک روز هیجان انگیز، مشکل خوابیدن بعد از دعوا با همسر
70-61 نشانه های خفیف، یا مشکلاتی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا تحصیلی بی خوابی خفیف، افسردگی خفیف
60-51 نشانه های متوسط یا مشکلات متوسط در عملکرد اجتماعی، شغلی یا تحصیلی حملات وحشتزدگی گاه و بیگاه، اختلاف با هم اتاقی ها
50-41 نشانه های جدی یا هرگونه اختلال جدی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا تحصیلی افکار خودکشی گرا، ناتوانی در حفظ کردن شغل
40-31 مشکلات جدی در تفکر یا ارتباط با اختلال عمده در تعدادی از زمینه های عملکرد گفتار غیرمنطقی، ناتوانی در کارکردن، بی توجهی به مسئولیت ها
30-21 رفتار تحت تاثیر نشانه های روان پریشی قرار دارد یا ارتباط یا قضاوت شدیداً تضعیف شده اند و یا تقریباً در کلیه زمینه ها ناتوانی وجود دارد. فرد هذیانی و توهمی است؛ آشفته است، در فکر خودکشی است، هر روز تمام وقت را در تخت به سر می برد.
20-11 نشانه های خطرناک یا اختلال شدید در ارتباط تلاش های خودکشی بدون انتظار روشن مرگ، خاموش و بدون تکلم
10-1 خطر مداوم برای خود یا دیگران یا ناتوانی مداوم در حفظ کردن بهداشت خشونت مکرر، اقدام جدی برای خودکشی همراه با انتظار روشن مرگ
اطلاعات ناکافی  

اختلال های اضطرابی با تجربه انگیختگی فیزیولوژیکی، نگرانی یا احساس وحشت، گوش به زنگی، اجتناب و گاهی ترس یا فوبی خاص، مشخص می شود.

اختلال وحشتزدگی با حملات وحشتزدگی مکرر مشخص می شود؛ احساس شدید و ناراحتی جسمانی. این اختلال اغلب همراه با آگورافوبی یافت می شود، یعنی، ترس از گیرافتادن و قادر به فرار نبودن درصورت بروز حمله وحشتزدگی. رویکردهای زیستی و شناختی- رفتاری برای شناختن و درمان کردن این اختلال، خیلی مفید هستند و برخی از متخصصان، اختلال و حشتزدگی را «ترس از ترس» اکتسابی می دانند که به موجب آن، فرد نسبت به علائم اولیه اختلال وحشتزدگی خیلی حساس می شود، و ترس از حمله ی تمام عیار باعث می شود فرد بیش از حد نگران شود و از حمله دیگر اجتناب می کند. درمان شناختی- رفتاری روش هایی چون آموزش آرمیدگی و مواجهه ی واقعی یا غرقه سازی تجسمی را شامل می شود. داروها نیز می توانند به تسکین نشانه ها کمک کنند. داروهایی که بیش از همه تجویز می شوند، داروهای ضداضطراب و ضدافسردگی هستند.

فوبی های خاص ترسهای غیرمنطقی از اشیا یا موقعیت های به خصوص هستند. رفتارگرایان شناختی         می گویند تجربیات یادگیری قبلی و چرخه ی افکار منفی و ناسازگارانه، فوبی های خاص را به وجود می آورند. درمان هایی که توط رویکردهای رفتاری و شناختی- رفتاری توصیه شده اند، عبارت اند از: غرقه سازی، حساسیت زدایی منظم، مواجهه تجسمی، واقعی، و سرمشق گیری مشارکت کننده، همینطور روش هایی که هدف آن تغییر دادن افکار ناسازگارانه فرد هستند، مانند بازسازی شناختی، توقف فکر، و بالابردن کارایی شخصی. درمان مبتنی بر دیدگاه زیستی، دارو را شامل می شود.

فوبی اجتماعی ترس از مورد مشاهده قرارگرفتن توسط دیگران هنگام عمل کردن بصورتی است که تحقیرآمیز یا ناراحت کننده باشد. رویکردهای شناختی- رفتاری به فوبی اجتماعی، این اختلال را ناشی ترس از غیرمنطقی از انتقاد می دانندکه باعث می شود افراد مبتلا به این اختلال توانایی تمرکز کردن بر عملکردشان را از دست بدهند و بجای آن، توجه خود را به اینکه چقدر احساس اضطراب می کنند جابجا نمایند که این باعث    می شود مرتکب اشتباهاتی شوند و بنابراین بیشتر بترسند. روشهای رفتاری که مواجهه واقعی را همراه با بازسازی شناختی و آموزش مهارت های اجتماعی بکار می برند، موثرترین روشها برای کمک به افراد مبتلا به فوبی اجتماعی هستند. برای موارد حاد این اختلال، دارو توصیه می شود.

افرادی که مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر تشخیص داده شده اند، نگرانی های نامعقولی دارند که به سایر زمینه های زندگی آنها گسترش می یابند. رویکرد شناختی- رفتاری به اختلال اضطراب فراگیر، روی ماهیت نامعقول این نگرانی ها تاکید می کند و این اختلال را بصورت دور معیوبی می داند که خودش را تقویت       می کند. رویکردهای درمانی شناختی- رفتاری، قطع کردن چرخه ی منفی نگرانی را توصیه می کنند و فنونی را به افراد می آموزند که به آنها امکان می دهند احساس کنند می توانند نگرانی خود را کنترل نمایند. درمان زیستی بر مصرف دارو تأکید می ورزد.

در اختلال وسواس فکری- عملی، افراد به وسواس های فکری، یا افکاری که نمی توانند از شر آنها خلاص شوند، و وسواس های عملی که رفتارهای مقاومت ناپذیر و تکراری هستند، دچار می شوند.دیدگاه شناختی- رفتاری، اختلال وسواس فکری- عملی را محصول تداعی آموخته شده بین اضطراب و افکار یا اعمالی می داند که موقتاً می توانند اضطراب را کاهش دهند. شواهد روزافزونی از توجیه زیستی این اختلال حمایت می کند، بطوریکه جدیدترین پژوهش حاکی است که این اختلال با مقدار زیاد سروتونین ارتباط دارد. درمان با داروهایی مانند کلومی پرامین موثر واقع می شود، هرچند که روشهای شناختی- رفتاری شامل مواجهه و توقف فکر نیز بسیار موثر واقع می شوند.

در اختلال استرس پس از آسیب، فرد قادر نیست از اضطراب مرتبط با رویداد آسیب زا مانند حادثه ای ناگوار، تصادف، یاشرکت در جنگ، بهبود یابد. پیامدهای رویداد آسیب زا عبارت است از: برگشت به گذشته، کابوس، و افکار مزاحم. برخی افراد پاسخ مختصرتر، اما بسیار مشکل سازی را به رویداد آسیب زا تجزیه        می کنند؛ این حالت که اختلال استرس حاد نامیده می شود از 2 روز تا 4 هفته ادامه دارد و نشانه هایی را شامل می شودکه افراد مبتلا به PTSD آنها را در مدت زمان طولانی تر، تجربه می کنند. رویکردهای شناختی- رفتاری، این اختلال را نتیجه ی افکار منفی و ناسازگارانه در مورد نقش فرد در اتفاق افتادن رویدادهای      آسیب زا، احساس بی کفایتی و انزوا از دیگران، و نگرش بدبینانه نسبت به زندگی درنتیجه این تجربه می دانند. درمان می تواند این باشد که به افراد متبلا به PTSD مهارتهای جدید مقابله کردن آموزش داده شود به طوری که بتوانند به نحو موثرتری استرس را کنترل نموده و با کسانی که می توانند از آنها حمایت کنند، پیوندهای اجتماعی برقرار نمایند.

اختلال های جسمانی شکل، عوامل روان شناختی تاثیرگذار بر بیماری های جسمانی و …

اختلال های جسمانی شکل انواع اختلال هایی را شامل می شوند که در آنها، تعارض های روانی به مشکلات یا شکایت هایی جسمانی ای تبدیل می شوند که زندگی فرد را آشفته یا مختل می کنند. اختلال تبدیلی، تبدیل سایق های غیرقابل قبول یا تعارض های مشکل آفرین به نشانه های حرکتی یاحسی هستند که از بیماری عصبی و جسمانی حمایت دارند. اختلال جسمانی کردن عبارت است از ابراز کردن مسائل روانی ازطریق مشکلات جسمانی که هیچ پایه ای در کژکاری فیزیولوژیکی ندارد. در اختلال درد، نوعی درد که باعث ناراحتی یا اختلال شدید می شود، شکایت جسمانی درمانجو را تشکیل می دهد. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، تقریباً تا حد هذیانی به این عقیده دل مشغول می شوند که قسمتی از بدنشان زشت یا معیوب است. افراد مبتلا به خودبیمار انگاری معتقدند یا می ترسند بیماری جدی داشته باشند، درحالیکه واکنش های جسمانی آنها کاملاً طبیعی است.

پدیده هایی که گاهی با اختلال های جسمانی شکل همراه اند، تمارض و اختلال های ساختگی هستند. تمارض عبارت است از: وانمودن کردن عمدی نشانه های بیماری جسمانی یا اختلال روانی با انگیزه ای پنهان. در اختلال ساختگی، افراد نشانه های اختلال ها را نه به منظور منفعتی خاص، بلکه به علت نیاز روانی به ادامه دادن نقش بیمار، وانمود میکنند. در اختلال ساختگی بوسیله مجاورت، فرد نشانه های جسمانی را در شخص دیگر که تحت مراقبت اوست، القا می کند.

نظریه پردازان برای اینکه از مبنای اختلال های جسمانی شکل آگاه شوند، موضوعات نفع اولیه و ثانوی رادر نظر می گیرند. اختلال های جسمانی شکل را میتوان ناشی از تاثیر متقابل عوامل زیستی، تجربیات یادگیری، عوامل هیجانی، و شناخت های معیوب هم درنظر گرفت. از ترکیب فنون درمانی می توان استفاده کرد که در آنها، متخصص بالینی می کوشد رابطه ای حمایت کننده با درمانجوی مبتلا به اختلال جسمانی شکل برقرار کند.

طبقه ی تشخیصی عوامل روان شناختی تاثیرگذار بر بیماری های جسمانی DSM-IV-TR شرایطی را در برمی گیرد که در آنها عوامل روان شناختی یا رفتاری تاثیر ناگواری بر بیماری جسمانی می گذارند.این عوامل روانشناختی عبارت اند از: اختلال های محور I، نشانه های روانی، صفات شخصیت، رفتارهای ناسازگار با سلامتی، پاسخهای فیزیولوژیکی مرتبط با استرس، و عوامل روان شناختی کمتر اختصاصی. در حوزه ی ایمنی شناسی روانی- عصبی، متخصصان می خواهند پاسخ هایی برای سوالهای مربوط به ماهیت رابطه ی ذهن- بدن پیدا کنند.

اختلال های تجزیه ای، جلوه های تعارضی هستند که به قدری شدیدند که بخشی از شخصیت فرد از باقی عملکرد هشیار او جدا می شود. در اختلال هویت تجزیه ای، فرد بیش از یک خود یا شخصیت را پرورش       می دهد. گرچه در رابطه با ماهیت و میزان شیوع اختلالی که شخصیت های چندگانه را دربر دارد، بحث و جدل قابل ملاحظه ای وجود دارد، DSM-IV-TR تشخیص اختلال هویت تجزیه ای را ارائه می دهد تا توجه را به ماهیت جدایی شدید، آشفتگی، و یادزدودگی ای که تعدادی از درمانجویان گزارش می دهند، جلب کند. در یادوزدودگی تجزیه ای، فرد قادر نیست جزئیات و تجربیات شخصی مهمی را که معمولاً با رویدادهای      آسیب زا یا استرس بسیار شدید ارتباط دارند به یاد آورد.گریز تجزیه ای اختلالی است که به موجب آن، فردی که درمورد هویت شخصی خود سردرگم است، ناگهان و بطور غیرمنتظره به مکان دیگری سفر می کند. در اختلال مسخ شخصیت، تحریف هایی در ادراک های ذهن- بدن، به طور مکرر و بدون تحریک شدگی، روی می دهند.

متخصصان قبول دارند که اختلال های تجزیه ای عموماً درنتیجه آسیب شدیدی که معمولاً با تجربیات سوء استفاده شدن در کودکی مرتبط هستند، ایجاد می شوند. درمان به ماهیت اختلال تجزیه ای بستگی دارد، بطوری که هدف از آن، منسجم کردن عناصر تجزیه شده ی شخصیت و شناخت فرد است.برای دستیابی به این هدف، عموماً از هیپنوتراپی و سایر فنون روان درمانی استفاده می شود.

رفتار جنسی درصورتی اختلال روانی محسوب می شودکه 1) به دیگران صدمه بزند 2) باعث شود فرد پریشانی مکرر یا مستمر احساس کند یا در زمینه های مهم فعالیت او اختلال ایجاد نماید. نابهنجاری های جنسی اختلال هایی هستند که حداقل 6 ماه ادامه می یابند بطوریکه طی آن فرد خیالپردازی های برانگیزنده ی جنسی شدید و مکرر، امیال جنسی، یا رفتارهایی دارد که این موارد را شامل می شوند:

1) اشیای غیرانسان 2) کودکان یا سایر افراد ناراضی 3) تحمل کردن رنج یا تحقیر خود یا شریک جنسی. بچه بازی اختلالی است که به موجب آن، فرد بزرگسالی (16 ساله یا بزرگتر) نسبت به کودکان نابالغ، امیال جنسی غیرقابل کنترل دارد. در عورت نمایی، فرد امایل جنسی شدید و خیالپردازی های برانگیزنده ی جنسی دارد که نشان دادن اندام تناسلی به غریبه ها را شامل می شود. افراد مبتلا به نابهنجاری جنسی یادگارپرستی به یک شی اشتغال ذهنی دارند و برای رسیدن به ارضای جنسی، به این شی وابسته می شوند و عملاً آن را به نزدیکی جنسی با همسر ترجیح می دهند. مالش دوست کسی است که امیال جنسی مکرر و شدید و خیالپردازی های   برانگیزنده ی جنسی مالیدن خودش به دیگری یا نوازش کردن او دارد. مازوخیسم جنسی اختلالی است که ویژگی آن کسب ارضای جنسی از طریق وارد کردن تحریک دردناک به بدن خود، تنها یا همراه با یک شریک جنسی است.سادیسم جنسی برعکس مازوخیسم جنسی است و کسب ارضای جنسی از فعالیت هایی را شامل می شود که به دیگران آسیب می رسانند. یادگارپرستی همراه با مبدل پوشی اختلالی است که به موجب  آن، مرد به عنوان وسیله ای برای کسب ارضای جنسی، میل غیرقابل کنترلی به پوشیدن لباس زنانه دارد.

تماشاگری جنسی نوعی اختلال جنسی است که موجب آن, فرد از مشاهده کردن لخت بودن دیگران یا فعالیت جنسی آنها که از مورد مشاهده بودن آگاه نیستند، ارضای جنسی کسب می کند اغلب نابهنجاری های جنسی در نوجوانی پدیدار می شوند، با این حال معمولاً با رویدادها با روابط اوایل کودکی ارتباط دارند. در صورتیکه نابهنجاری های جنسی تثبیت شده باشند، مزمن می شوند.  اگر چه عوامل زیستی در برخی نابهنجاری های جنسی نقش دارند، عوامل روانی نیز با اهمیت هستند، در اغلب موارد یک یا چند رویداد یادگیری در کودکی اتفاق افتاده اند که پاسخ شرطی را شامل می شوند و به ناهنجاری جنسی می انجامند. درمان به ماهیت نابهنجاری جنسی بستگی دارد و می تواند مولفه زیستی (مانندد دارو)، مولفه روان شناختی (نظیر روان درمانی) یا مولفه اجتماعی- فرهنگی (مانند گروه درمانی یا خانواده درمانی) را در بر داشته است.

اختلال هویت جنسی عبارت  است از: اختلاف بین جنسیت تعیین شده فرد و هویت جنسی او که به موجب آن فرد هویت جنس مخالف نیرومند و مستمری را تجربه می کند که موجب احساس ناراحتی و نامناسب بودن جنسیت تعیین شده او می شود. برای توجیه کردن نحوه ی ایجاد اختلال هویت  جنسی، نظریه های متعددی مطرح شده اند. توجیه زیستی روی تاثیر هورمون هایی تاکید دارد که بر رشد جنین تاثیر می گذارند. نظریه های روان شناختی بر عواملی چون ترجیح والدین برای فرزندی از جنس مخالف، تاثیر تجربیات دلبستگی اولیه و تقویت غیرعمدی رفتار جنس مخالف توسط والدین تاکید دارد. عوامل متعددی بر انتخاب کردن مداخله تاثیر دارند که افراطی ترین روش، عمل جراحی تعیین دوباره ی جنسیت است.

کژکاری های جنسی اختلال هایی را شامل می شوند که به موجب آنها، در پاسخدهی و واکنش های جنسی فرد، نابهنجاری هایی وجود دارد. فرد مبتلا به اختلال میل جنسی کم کار علاقه ی بسیار کمی به فعالیت جنسی دارد. اختلال بیزاری جنسی یا انزجار و اجتناب از تماس تناسلی با شریک جنسی مشخص می شود که ناراحتی شخصی یا مشکلات میان فردی به بار می آورد. زن مبتلا به اختلال انگیختگی جنسی بطور مستمر یا مکرر احساس می کند نمی تواند به پاسخ لیزشدن و تورم مهبل در مرحله ی برانگیختگی جنسی دست یابد یا آن را حفظ کند. اختلال نعوظی در مرد عبارت است از: ناتوانی جزئی یا کامل در رسیدن به نعوظ یا حفظ کردن آن در مدت فعالیت جنسی، که باعث می شود مرد احساس پریشانی کند یا در روابط صمیمی خود با مشکلات میان فردی مواجه شود. ناتوانی در رسیدن به ارگاسم، یا تاخیر ناراحت کننده در دستیابی به ارگاسم، اختلال ارگاسمی در زن را تشکیل می دهد. اختلال ارگاسمی در مرد که به ارگاسم بازداری شده در مرد نیز معروف است، مشکل خاص در مرحله ی ارگاسم را در بردارد. مردی که به انزال زودرس مبتلاست، مدتی قبل از اینکه دوست داشته باشد، شاید حتی قبل از دخول، در آمیزش جنسی به ارگاسم می رسد، درنتیجه، احساس ارضای جنسی نمی کند. اختلال های درد جنسی که عبارتند از تجربه درد همراه با آمیزش جنسی، با عنوان مقاربت دردناک یا واژینیسم تشخیص داده می شود. مقاربت دردناک که مردان و زنان را تحت تاثیر قرار      می دهد، عبارتست از درد تناسلی مکرر یا مسمتر قبل از در مدت یا بعد از آمیزش جنسی. واژینیسم که فقط زنان به آن متبلا می شوند، عبارت است از انقباض های غیرعادی مستمر یا مکرر عضلات بیرونی مهبل. کژکاری های جنسی می توانند در اثر مشکلات جسمانی یا روانی یا تعامل این دو ایجاد شوند. درمان     کژکاری های جنسی دامنه ای از مداخله های فیزیولوژیکی، نظیر دارو و همینطور مداخله های روان شناختی، مانند فنون رفتاری، شناختی- رفتاری، زوج درمانی را در بر می گیرد.

اختلال های خُلقی

اختلال خُلقی عبارت است از آشفتگی در حالت هیجانی یا خُلق فرد. افراد این آشفتگی را بصورت افسردگی شدید، شعف بیش از حد، یا آمیزه ای از این حالت های هیجانی تجربه می کنند. دوره، مدت زمان محدودی است که طی آن نشانه های شدید اختلال وجود دارند. اختلال افسردگی اساسی، دوره های نشانه های افسردگی حاد، مانند احساس دلتنگی شدید، ازدست دادن علاقه به جنبه هایی از زندگی که قبلاً لذتبخش بودند،        نشانه های جسمانی و اختلال هایی در رفتار خوردن و خوابیدن را شامل می شود. افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی نشانه های شناختی، مانند نظر منفی در مورد خود، احساس گناه، ناتوانی در تمرکزکردن، بی تصمیمی نیز دارند. دوره های افسردگی را می توان به صورت مالیخولیایی یا فصلی هم مشخص کرد. اختلال افسرده خویی با نوعی افسردگی مشخص می شود که به اندازه ی اختلال افسردگی اساسی، عمیق یا شدید نیست، ولی دوره طولانی مدتی دارد. افراد مبتلا به اختلال افسرده خویی دست کم دو سال نشانه های افسردگی، مانند انرژی کم، عزت نفس پائین، تمرکز ضعیف، مشکل تصمیم گیری، احساس ناامیدی، اختلال در خواب و اشتها دارند.

اختلال دوقطبی و اختلال ادواری خویی نوسان هایی را در خُلق شامل می شوند. اختلال دوقطبی تجربه شدید و بسیار اخلالگر شعف یا سرخوشی شدید به نام دوره مینک را در بردارد که با تفکر، رفتار، و تهییج پذیری بسیار شدید مشخص می شود که اختلال زیادی به بار می آورند. دوره مخلوط شامل نشانه های مینک و دوره افسردگی اساسی است که به سرعت جابجا می شوند. اختلال ادواری خویی، نوسان بین ملالت و حالت های ملایمتری به نام دوره های هیپومنیک را شامل می شود. در اختلال دوقطبی نوع I فرد یک یا چند دوره منیک را تجربه می کند که احتمالاً اما نه لزوماً، به یک یا چند دوره افسردگی اساسی مبتلا شده است. در اختلال دوقطبی نوع II فرد یک یا چند دوره ی افسردگی و حداقل یک دوره ی هیپومنیک دارد.

اختلال های خُلقی برحسب رویکردهای زیستی، روان شناختی، اجتماعی- فرهنگی توجیه شدها ند. قاطع ترین شواهدی که از مدل زیستی اختلال های خُلقی حمایت می کنند به نقش وراثت مربوط می شود و به این واقعیت اشاره دارد که این اختلال ها در خانواده ها جریان دارند. نظریه های زیستی روی عملکرد انتقال دهنده ی عصبی و هورمون ها تاکید می کنندد. نظریه های روان شناختی از رویکردهای روان کاوی قدیمی فراتر رفته و روی جنبه های رفتاری، شناختی، میان فردی اختلال  خُلقی تاکید دارند. در دیدگاه رفتاری، فرض بر این است که افسردگی از کاهش تقویت های مثبت، نارسایی مهارت های اجتماعی، یا ا ختلال ناشی از تجربیات استرس زای زندگی ایجاد می شود. طبق دیدگاه شناختی افراد افسرده با فعال کردن یک رشته افکار بنام مثلث شناختی به تجربه های استرس زا پاسخ می دهند، نظر منفی نسبت به خود، دنیا، و آینده. تحریف های شناختی خطاهایی هستند که افراد هنگام نتیجه گیری از تجربیات، و بکارگیری قواعد غیرمنطقی مانند استنباط های دلبخواهی یا تعمیم مفرط, مرتکب انها می شوند. نظریه میان فردی، اختلال های خُلقی را بصورت عملکرد اجتماعی آشفته توجیه می کند.

درمان های اختلال های خلقی نیز براساس دیدگاه های زیستی، روان شناختی، اجتماعی- فرهنگی قرار دارند. داروی ضد افسردگی رایج ترین درمان تنی برای افراد افسرده است و لیتیوم کربنات پرمصرف ترین دارو برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی است. در مواردیکه افسردگی توانکاه باشد و فرد به مانی حاد مبتلا باشد، متخصص بالینی ممکن است درمان با تشنج برقی را توصیه کند. مداخله های روان شناختی که در درمان افراد مبتلا به اختلال های خلقی بیشترین تاثیر را دارند آنهایی هستند که براساس رویکردهای رفتاری و شناختی استوارند. مداخله های اجتماعی- فرهنگی و میان فردی  محدوده ی سیستم میان فردی،مانند رابطه ی صمیمانه، روی درمان نشان های خلقی تمرکز می کنند.

اگرچه برای افرادیکه دست به خودکشی می زنند طبقه تشخیصی رسمی وجود ندارد خیلی از افراد خودکشی گرا اختلال خلقی دارند و برخی به اختلال های روانی شدید دیگری مبتلا هستند. اقدام خودکشی با         دیدگاه های زیستی، روان شناختی، اجتماعی – فرهنگی توجیه می شود. درمان درمانجویان خودکشی گرا بسته به زمینه، قصد و مهلک بودن اقدام خودکشی تفاوت دارد . اغلب روشهای مداخله، حمایت و درمان رهنمودی را شامل می شود.

اسکیزوفرنی و اختلال های مربوط

اسکیزوفرنی اختلالی است که دامنه ای از نشانه ها را شامل میشود. این نشانه ها عبارتند از آشفتگی در محتوای فکر، شکل فکر، ادراک، عاطفه، درک خود، انگیزش، رفتار، عملکرد میان فردی. آشفتگی بارزی که حداقل 6 ماه ادامه یافته باشد برای تشخیص ضروری است. در این دوره ی شش ماهه، مرحله فعال نشانه ها، مانند      هذیان ها، توهمات، گفتار آشفته، رفتار آشفته، و نشانه های منفی وجود دارد. معمولاً قبل از مرحله ی فعال، مرحله ی پیش نشانه ای و بدنبال آن، مرحله ی باقیمانده واقع می شوند. مرحله ی پیش نشانه ای با رفتارهای ناسازگارانه، مانند انزوای اجتماعی، ناتوانی در کارکردن بصورت ثمربخش، رفتار عجیب و غریب، نظافت شخصی نامناسب، تهییج پذیری نامناسب، فکر و گفتار عجیب وغریب، عقاید غیرعادی، تجربیات ادراکی عجیب، و کاهش انرژی و ابتکار عمل مشخص می شود. مرحله ی باقیمانده، تداوم علائم آشفتگی مشابه با رفتارهای مرحله ی پیش نشانه ای را شامل می شود.

چند نوع اسکیزوفرنی مشخص شده اند. نوع کاتاتونیک با رفتارهای حرکتی غیرعادی مشخص می شود، درحالیکه نوع آشفته نشانه هایی ازجمله گفتار آشفته، رفتار آشفته، و عاطفه ی سطحی یا نامناسب را شامل     می شود. افراد متبلا به اسکیزوفرنی، نوع پارانوید، به یک یا چند هذیان غیرعادی اشتغال ذهنی دارند یا اینکه دارای توهماتی هستند که با موضوع مورد آزار و اذیت قرارگرفتن ارتباط دارند، اما گفتار یا رفتار آنها آشفته نیست. تشخیص نوع نامتمایز زمانی بکار می رود که فرد مجموعه ی نشانه های اسکیزوفرنی را آشکار سازد، ولی ملاک های پارانوید، کاتاتونیک، یا نوع آشفته را برآورده نکند. اصطلاح نوع باقیمانده در مورد کسانی به کار می رود که مبتلا به اسکیزوفرنی تشخیص داده شده اند و علائم طولانی اختلال دیگری غیر از نشانه های راون پریشی را نشان میدهند.

علاوه بر طبقه بندی اسکیزوفرنی به انواع مختلف، این اختلال برحسب ابعاد هم درنظر گرفته می شود،         روان پریش، منفی و آشفته. عامل روان پریش به مواردی مربوط می شودکه فرد هذیان ها و توهمات بارزی را تجربه کند، عامل منفی در مورد آن دسته از اختلال هایی بکار می رود که با نشانه های منفی مشخص می شوند (مانند عاطفه سطحی، فقدان تکلم و فقدان اراده). عامل آشفته، گفتار آشفته، رفتار آشفته و عاطفه ی نامناسب را شامل می شود. فرض بر این است که هریک از این نمودهای نشانه، بیانگر اختلال مغزی زیربنایی متفاوتی است و هرکدام به درمان متفاوتی نیاز دارد.

چند نوع اختلال با نشانه های مشابه با نشانه های اسکیزوفرنی وجود دارند که اختلال روان پریشی کوتاه مدت، اختلال اسکیزوفرنیفرم، اختلال اسکیزوافکتیو، اختلال های هذیانی، و اختلال روان پریشی مشترک از آن جمله هستند. اختلال روان پریشی کوتاه مدت با شروع ناگهانی نشانه های روان پریشی مشخص می شود که بین یک روز تا یک ماه ادامه می یابند؛ این اختلال با استرس زایی بارز، بدون استرس زایی بارز، یا با شروع پس از زایمان مشخص می شود. در حالت اختلال اسکیزوفرنیفرم، افراد به دوره روان پریشی 1 تا 6 ماهه دچار          می شوند. تشخیص اختلال اسکیزوافکتیو برای کسانی مقرر می شود که به آشفتگی خُلقی شدید (دوره ی افسردگی اساسی، دوره منیک، یا دوره ی مخلوط) همراه با حداقل دو نشانه ی اسکیزوفرنی مبتلا هستند. اختلال هذیانی در افرادی تشخیص داده می شود که هذیان های بدون کیفیت عجیب و غریب دارند که دست کم یک ماه ادامه داشته و عملکرد آنها بصورت دیگری آشفته نیست. در اختلال روان پریشی مشترک، فرد دچار    هذیان هایی می شود که با هذیان از پیش ایجاد شده ی فردی که با او رابطه ی نزدیکی دارد، مشابه است.

نظریه های مربوط به علت اسکیزوفرنی روی تعامل عوامل زیستی و تجربه تمرکز می کنند و به مفهوم آسیب پذیری توجه خاصی دارند. احتمالاً افراد برای ابتلا به اسکیزوفرنی آمادگی زیستی دارند، اما این اختلال فقط زمانی ایجاد می شودکه شرایط محیطی خاصی فراهم باشد. پژوهشگران زیستی روی نابهنجاری های ساختار و عملکرد مغز، آمادگی های ژنتیکی، شاخص های زیستی، وعوامل استرس زای زیستی تاکید دارند. رایج ترین مداخله های روان شناختی برای افراد مبتلا به اسکیزوفرنی آنهایی هستند که از رویکرد رفتاری بدست آمده اند. در این رویکرد فرض می شود که بیشترین مشکلاتی که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی با آنها مواجه می شوند، ناشی از فراگیری الگوهای رفتارهای غیرعادی و ناسازگارانه است. پژوهشگرانی که در حیطه سیستم های خانواده کار می کنند، بر «سیستم» نقش ها، تعامل ها، الگوهای ارتباطی در محیط خانواده ای که فرد مبتلا به اسکیزوفرنی در آن پرورش می یابد، تمرکز دارند. مدل های جامع درمان درحال حاضر، درمان های زیستی، مداخله های     روان شناختی، عمدتاً به شکل فنون رفتاری، و مداخله های اجتماعی- فرهنگی را شامل می شوند که بر محیط درمانی و خانواده درمانی تمرکز دارند.

 

[1] . axis

[2] . adjustment disorders

مطلب مرتبط :   بارکد چیست؟ چه مزیت هایی دارد و چرا باید از آن استفاده کرد؟