ابعاد و علل کمال گرایی

 ابعاد کمال­گرایی

در اوایل دهه­ی 1990 بود که کمال­گرایی به عنوان سازه­ای چند بعدی در نظر گرفته شد. این تغییر در دیدگاه به دو دلیل صورت گرفت: اول اینکه، تحقیقات انجام شده درباره­ی افراد کمال­گرا، آنان را افرادی توصیف می­نمود که در مورد اشتباهات خود، اشتغالات ذهنی و نگرانی­های بسیاری دارند، در مورد کیفیت اعمال خود مردد هستند، برای انتظارات والدین ارزش قابل ملاحظه­ای قائلند، تأکیدی بیش از حد به اعمال نظم و قانون بر فعالیت­هایشان دارند. دوم اینکه، مشاهدات مستقل بالینی، دیدگاهی را موجب گردید که طبق آن، کمال­گرایی نیز جنبه­های میان فردی خاص خود را دارد و این جنبه­ها هر یک به نوبه­ی خود در بروز مشکلات اهمیت دارند (هویت و فلت، 1991).

از این رو، برای تشخیص و اندازه­گیری این مؤلفه­ها، یا به عبارتی ابعاد مختلف کمال­گرایی، ابزارهایی ساخته شد. یکی از این ابزارها، مقیاس چند بعدی هویت و فلت (1991) است. این مقیاس سه بعد را برای کمال­گرایی در نظر می­گیرد:

 کمال­گرایی خودمدار

رفتارهای کمال­گرایانه­ای است که به سمت خود گرایش دارد و به عنوان یک بعد از کمال­گرایی، با نام کمال­گرایی خودمدار[1] تعریف می­شود. این رفتارها شامل مجموعه­ی اهداف، با توجه به معیارهای افراطی و ارزیابی دقیق از رفتار خود است (هویت و فلت، 1991).

این بعد از کمال­گرایی از درون نشأت می­گیرد و فرد در آن از انگیزه­های قوی برای کامل­بودن و ایجاد حالتی برتر در میان افراد همسان خود برخوردار است (گنجی، 1383؛ به نقل از سرو، 1387).

کمال­گرایی دیگرمدار

بیان­کننده­ی تمایل به داشتن انتظارات افراطی و ارزشیابی انتقادی از دیگران است؛ این نوع کمال­گرایی با خصومت و سرزنش دیگران همراه است. این جنبه در اصل همان کمال­گرایی خودمدار است، اما رفتار کمال­گرایی به سوی دیگران جهت گیری شده است (هاشمی و لطیفیان، 1388).

در واقع بعد کمال­گرایی دیگرمدار[2] باورها و انتظارات درباره­ی قابلیت­های دیگران، را شامل می­شود. رفتار کمال­گرایان دیگرمدار شامل تعیین معیارهای غیرواقعی، برای دیگران و ارزیابی دقیق عملکرد آنان است. این افراد برای بدشانسی­هایشان، دیگران را سرزنش می­کنند (هویت و فلت، 1991).

مطلب مرتبط :   اختلال ها و سیستم چندمحوری

چنین کمال­گرایی بسته به اعتقادات و انتظارات افراد مهمی که در زندگی فرد نقش دارند، به وجود می­آید. در این حالت، فرد سعی می­کند به عنوان یک شخص مهم از خود انتظارهایی داشته باشد، انتظاراتی که معمولا مردم از یک فرد بزرگ و مهم دارند. در این وضعیت، فرد کمال‏گرا  مجموعه­ای از استاندارد­ها را برای خود قائل می­شود که با آن­ها افراد محیط خود را می­سنجد. مثلا برای وی بسیار مهم است که فردی که با وی معاشرت می­کند دارای همان استانداردهای رفتاری و عقیدتی باشد و در غیر این صورت خود را از وی دور نگه می­دارد  (افضل نیا، 1383).

 

 

کمال­گرایی جامعه­مدار

سومین بعد، شامل درک نیاز به دستیابی معیارها و انتظاراتی است که توسط دیگران تعیین می­شود. کمال­گرایی جامعه­مدار[3] به ادراکی اشاره دارد که فرد از دیگران دارد، مانند این باور که دیگران انتظارات غیرواقعی را بر او تحمیل می­کنند، او را سخت­گیرانه مورد ارزیابی قرار می­دهند و او را به خاطر کامل و بینقص بودن تحت فشار قرار می­دهند (شافران، کوپر و فیبرن[4] ، 2002).

در این بعد، شخص مجددا از بعد دیگری بر روی خود و سایر افراد تکیه کرده و شرایط خاصی را بنا می­نهد. چنین فردی که متأثر از تجویزهای این و آن است، پیوسته سعی می­کند خود را با خواسته­های این و آن تطبیق دهد و آن بشود که آن­ها می­خواهند. در این حالت، فرد زندگی خود را بر اساس خواسته­های مردم تنظیم می­کند و در نتیجه نسبت به انتظارات آن­ها بسیار حساس و زودرنج می­شود. از نظر چنین فردی، ارزش­هایی که دیگران برای زندگی اجتماعی قرار داده­اند در درجه­ی اول اهمیت قرار دارد و سعی می­کند تا آن­ها را در خود استوار سازد و از آن­ها تبعیت نماید (افضل­نیا، 1383).

علل کمال­گرایی

چندین نظریه برای ریشه­ها و علل کمال­گرایی وجود دارد. مدل انتظارات اجتماعی (هاماچک، 1978، به نقل از حیدری، 1389) کمال­گرایی را پاسخی منفی به تأیید مشروط والدینی می­داند. بر اساس این مدل، کودک یاد می­گیرد و بر این باور است که با انجام دادن عالی کارها می­تواند تأیید والدین خود را به­دست آورد. با توجه به مدل یادگیری اجتماعی که می­گوید، کودکان رفتارها را از طریق مشاهده و تقلید از دیگران یاد می­گیرند، می­توان نتیجه گرفت که کودکانی که والدین کمال­گرا دارند، با احتمال بیشتری کمال­گرایی را نشان می­دهند. در این خصوص شماری از مطالعات این سؤال را مطرح کرده­اند که آیا کمال­گرایی در والدین با کمال­گرایی در فرزندانشان همراه است. در حالیکه بعضی از مطالعات گزارش دادند که یک همبستگی معنی­دار کمی وجود دارد (چانگ[5]،2000)، برخی گزارش کردند که اینچنین هماهنگی وجود ندارد (آلبراد و پارکر[6]، 1997)، و برخی دیگر استنتاج می­کنند که یک همراهی معنی­داری فقط در مورد والدین جنس مشابه وجود دارد (ویث و ترول[7]، 1999).

مطلب مرتبط :   اگه شمام این مشکلات رو دارین پس واقعا باهوش هستین 

هاماچک (1978؛ به نقل از حیدری، 1389) معتقد است که کمال­گرایی روان­رنجورانه از دو محیط عاطفی بر می­خیزد. یکی از این محیط­ها، محیط عدم تأیید یا اعمال تأییدات غیردائمی و دیگری محیطی است که به لحاظ عاطفی، تأیید مثبت شرطی فراهم می­آورد. در یکی، کودک هرگز نمی­آموزد که والدینش را چگونه راضی و خشنود گرداند، و در دیگری، تأیید والدین تنها هنگامی صورت می­گیرد که کارها به خوبی انجام شود.

کارنز، فوربز، گاردینر و مارشال (2008، به نقل از حیدری،‌ 1389) معتقدند که اینگونه نتایج ممکن است حتی به دلیل تأثیر عوامل ژنتیکی باشد و ممکن است کمال­گرایی بیشتر جنبه­ی ارثی و کمتر یادگیری داشته باشد. مدل واکنش اجتماعی که توسط فلت و همکاران (2002) مطرح شده است، بر این استوار است که کمال­گرایی واکنشی به سخت­گیری خانواده و مقتضیات اجتماعی است و ممکن است با داشتن والدین مضطربی که دائما روی اشتباه نکردن و پی­آمدهای منفی اشتباه کردن تأکید دارند، رابطه داشته باشد. این مدل­ها به طور کلی بر نقش خانواده در پدیدآیی کمال­گرایی تأکید دارند. فلت و همکاران (2002)  نیز عنوان می کنند که عوامل مربوط به کودکی مانند مزاج و سبک دلبستگی، عوامل مربوط به والدین مانند اهداف، تجربیات، سبک فرزندپروری، و شخصیت، به علاوه فشارهای محیطی مانند فرهنگ، همسالان، مربیان و شغل، نیز نقش مهمی در پدید آیی کمال­گرایی دارند. مدل فلت و همکاران (2002) برای تبیین پدیدآیی کمال­گرایی در شکل 2-1 آمده است.

فلت و همکاران (2002) شرح می­دهند که والدین مستبد که از کودکان خود انتظار دارند پیشرفت­های سطح بالا داشته باشند زمینه­های کمال­گرایی را در کودکان به وجود می­آورند. کودکان جامعه­پذیر و متأثر از دیگران احتمال بالاتری برای کمال­گرایی دارند. عوامل مربوط به مزاج کودک مانند تهییج پذیری بالا و سماجت نیز از عوامل کودکی تأثیر­گذار بر کمال­گرایی است.

مطلب مرتبط :   افسردگی از دیدگاه معنوی‌گرایی 

فشارهای اجتماعی برای پیشرفت در تحصیل و کار که مستلزم رقابت و مقایسه­های مکرر با دیگران است از عوامل محیطی مؤثر بر کمال­گرایی است. افضل­نیا (1383) در بخشی از کتاب خود، مدرسه و شرایط رقابت­آمیز و ناسالم حاکم بر آن را نیز از عوامل تشدید کننده­ی کمال‏گرایی در کودکان و نوجوانان در نظر گرفته است. وی معتقد است معلمی که خود در محیط و فرهنگی تکامل­گرا پرورش یافته و نمره­ی بیست را ملاک موفقیت و عدم موفقیت دانش­آموزان خود در نظر می­گیرد، شرایط رقابتی در کلاس را تشدید می­بخشد و محیطی را به وجود می­آورد که دانش­آموزان در آن مجبورند برای اثبات شایستگی خود به معلم و والدین، نهایت تلاش خود را برای کامل و بی نقص بودن به کار گیرند. ارزیابی­های نامتعادل و غیرطبیعی دوران ابتدایی است که از مدرسه به طرف خانه سرازیر شده و از خانه به کودک تحمیل می­گردد.

[1] Self- oriented perfectionism

[2] Other oriented perfectionism

[3] Socially prescribed perfectionism

[4] Shafran, R., Cooper, Z., & Fairburn, C.G

[5] Chang, E.C

[6] Ablard, K. E., & Parker, W. D

[7] Vieth, A. Z., & Trull, T. J